شماره ۲۰۲۱ - سال هفتم - جمعه ۲۱ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 11, 2002
Pastday black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
حوادث و اتفاقات ماضي
حكايات

بودجه مصوب در اولين مجلس
044034.jpg
يكي از كارهاي بزرگ مجلس اول متعادل نمودن بودجه كشور بود. براي اين منظور كميسيوني به نام كميسيون مالي تشكيل و مأمور تهيه و تنظيم بودجه گرديد. اين كميسيون پس از شش ماه كار، براي اولين بار بودجه اي به مجلس ارايه كرد كه در آن دخل و خرج مملكت برابر بود. در سالهاي پيش درآمد دولت پانزده كرور و هزينه كشور برابر ۲۱‎/۵ كرور بود كه هرساله حدود ۶‎/۵كرور كسر بودجه وجود داشت و دولت براي جبران اين كسر بودجه مجبور به استقراض بود. لذا مجلس خواستار اين بود كه براي اين كسر بودجه چاره انديشي بشود تا نيازي به وام نباشد.
كميسيون خواست مجلس را به كار بسته و از چهار طريق از هزينه هاي دولت سالانه هشت كرور كم گردانيد. اين چهار طريق عبارت بودند از:
• سالانه بس گزافي كه شاهزادگان و ديگران مي گرفتند از هريكي اندكي كاست. مثلاً شعاع السلطنه ۱۱۵ و ظل السلطان ۷۵ و نايب السلطنه ۲۹هزار تومان دريافت مي كردند. كميسيون سالانه به هريكي ۱۲هزار تومان مقرري تعيين كرد.
• فرمانروايان در هر شهرستاني كه بودند ماليات صدسال پيش آنجا را به دولت مي پرداختند ولي خودشان چندبرابر آن را از مردم مي گرفتند. كميسيون دست آنان را كوتاه ساخته و مقرر ساخت كه آنچه از مردم گرفته مي شود عيناً به صندوق دولت واريز شود.
تيول را برانداخت
• بسياري از درباريان و نيرومندان، جو و گندمي را كه مي بايست به نام دولت بپردازند نمي پرداختند و پولش را از روي بهاي صد سال پيش مي پرداختند. كميسيون چنين مقرر ساخت كه خود جنس را بپردازند.گذشته از موارد فوق، سيصد و هشتاد هزار تومان نيز از دريافتي دربار كم كرد. زيرا از هشتصد هزار تومان پول و جنسي كه دربار سالانه مي گرفت، هشتاد هزار تومان آن براي هزينه دستگاه وليعهد مي بود كه در تبريز مي نشست، ولي چون اكنون در تهران در نزد پدر خود مي زيست، كميسيون ديگر انگيزه اي براي پرداخت آن پول نمي ديد.
دويست و چهل هزار تومان صرف جيب مظفرالدين شاه يا بهتر گوييم براي پول پراني هاي او مي بود و كميسيون اكنون جايي براي آن پول نمي ديد. شصت هزار تومان براي ساختن و بخشيدن خلعت مي بود كه كميسيون آن را نيز فزوني مي دانست. كميسيون اين پولها را كم گردانيده براي دربار تنها يك كرور يا پانصد هزار تومان سالانه تعيين كرد كه سي هزار تومان آن را خود شاه و بازمانده از آن كارداران و بستگان دربار باشد. علاوه بر اين مبلغ مقرر گرديد جنسي كه قبلاً داده مي شد، كماكان داده شود.
محمدعلي ميرزا در آن روزها به اين كار مجلس ايرادي نگرفت و ناخرسندي هم ننمود، ولي بار ديگر كه مي خواست با مجلس به نبرد بپردازد، همين را بهانه كرد و سالانه بعضي از كاركنان و واحدهاي دربار را نپرداخت و آنان را به دشمني با مجلس برانگيخت. به هرحال روز يكشنبه هفدهم آبان (۳ شوال) ۱۲۸۵ شمسي كه نوشته كميسيون در مجلس خوانده شد، نمايندگان اندك گفت و گويي در پيرامون آن كرد و با خشنودي به تصويب رساندند.

حوادث و اتفاقات ماضي
بزرگان جهان هم دستخوش ترس و وحشت بوده اند
اگر شما هم مثل من آدم ترسو و بزدلي هستيد هيچ نگران نباشيد چرا كه از بزرگان جهان چيزي كم نداريد.
اين امر شايد در وهله اول به نظر عجيب بيايد، ولي تاريخ نشان داده است كه بسياري از اشخاص شجاع و معروف از چيزهاي كوچك مي ترسيده اند، به چند نمونه از اين ترس و وحشت نگاه كنيد شايد با مقايسه با اين بزرگان خودتان را قهرمان ببينيد!

• پطركبير
«پطر كبير» از سوسك مي ترسيد و پيش از خواب اطاق و رختخواب وي را به دقت بازرسي مي كردند تا سوسكي در آن جا نباشد و اگر اتفاقاً فرمانرواي روسيه سوسكي را مشاهده مي كرد، به سرعت مي گريخت و در ضمن فرار به زمين و زمان ناسزا و دشنام مي داد.

• كاترين ملكه روسيه
«كاترين» ملكه روسيه هيچ وقت روي صندلي هايي كه روي آنها با پارچه نخي پوشيده شده بود نمي نشست و عقيده داشت كه نشستن روي چنين صندلي هايي عقل و شعور را كم مي كند.

• ماري دومديسي ملكه فرانسه
«ماري دومديسي» ملكه فرانسه از گل سرخ مي ترسيد و هيچ يك از درباريان حق نداشتند در برابر او گل سرخ به سينه خود بزنند.

• آگوست قيصر روم
«آگوست» قيصر روم آنقدر از صداي رعد و برق به وحشت مي افتاد كه به محض ابري شدن هوا به زيرزميني كه مخصوص به خاطر او ساخته بودند پناهنده مي شد و تا زماني كه هوا ابري بود از آنجا بيرون نمي آمد.

• فردريك ششم
«فردريك ششم» پادشاه دانمارك از كساني كه عينك داشتند مي ترسيد و يك روز كه زني را با عينك ديد، از شدت ترس غش كرده و به زمين افتاد.

حكايات
آورده اند كه...
• حطب مرتب!
گويند دهقاني چند الاغ هيمه به شهر آورده بود كه بفروشد؛ شخصي به او رسيده گفت: اين حمل حطب مرتب بر حمار اسوداللون را به چند درهم شرعي به معرض بيع در مي آوري!؟ دهقان كه از گفته آن شخص چيزي مفهومش نشده بود به او گفت: اگر قرآن مي خواني برو مدرسه، واگر هيزم مي خواهي الاغي دو ريال قيمت آن است!


• گريه!
منصور خليفه عباسي روزي به طاق كسري رفت و به ستوني شعري ديد كه از شوق عاشق به ديدار معشوق حكايت مي كرد و در زير آن شعر نوشته شده بود اهه، اهه!منصور از همراهان پرسيد: «اين را چه معني است/» هركس سخني گفت ولي ربيع حاجب كه مردي باهوش بود پاسخ داد كه گويند شعر خواسته است بفهماند كه در حال سرودن اين بيت گريه مي كند.


• كلنگ قاضي
قلمي از قلمدان قاضي افتاد، شخصي كه حضور داشت گفت: جناب قاضي كلنگ خود را بر داريد، قاضي گفت: مردك اين قلم است نه كلنگ تو هنوز كلنگ و قلم را از هم بازنشناسي؟ گفت: هرچه هست تو خانه مرا با آن ويران كردي.


• حاضر جوابي عقيل
عقيل بن ابيطالب در شام نزد معاويه بود. روزي معاويه در مجلسي كه اكابر شام در آن حضور داشتند، گفت: اي اهل شام آيا آيه ـ تبت يداابي لهب(۱)، به شما رسيده است؟ گفتند: بلي. گفت: اين ابي لهب هم عم عقيل است. عقيل گفت: اي اهل شام آيا آيه ـ وامرأته قدصالة الحطب(۲) ـ را شنيده ايد، گفتند: بلي، گفت: عمه معاويه است.
۱ـ بريده باد دو دست ابولهب
۲ـ وزن او كه هيمه كش است


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   قديما   |   گزارش روز   |   ادبيات   | 
|   موسيقي   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |