جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۸۱ - ۷ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Fri, Aug 16, 2002
كتاب و كتابخواني
شماره ۲۲۱۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كوكو، سرانجام سپيده دميد
در قلب تاريكي
078942.jpg
نويسنده: جوزف كنراد
مترجم: صالح حسيني
انتشارات نيلوفر
«جوزف تئودور كنراد كورزينوسكي» نويسنده بزرگ لهستاني الاصل را نخستين رمان نويس بزرگ مدرن در انگلستان مي دانند. چرا كه در آثارش مفاهيمي متفاوت با آثار پيشينيانش ديده مي شود. او از همان كودكي به خاطر پدرش كه مردي اديب و وطن پرست بود با مسائل سياسي و اجتماعي بزرگ شد وحتي همراه پدرش به تبعيد رفت و پس ازماجراجوييهاي بسيار به عنوان يك پناهنده سياسي در انگلستان زندگي كرد. اين زندگي پرنشيب و فراز باعث شد كه در آثارش به مسائل فرهنگي جوامع اروپايي و تأثير مسيحيت بر آن در تقابل با دنياي مستعمرات بپردازد و نيز به همين خاطر بودكه عليرغم اينكه رمانهايش را به انگليسي مي نوشت آثارش بيشتر رنگ اروپايي داشت. از آثار او تنها دورمان «دل تاريكي» و «لرد جيم» با ترجمه «صالح حسيني» توسط انتشارات نيلوفر به فارسي برگردانده شده است.
«دل تاريكي» در سالهاي آغازين قرن بيستم ـ ۱۹۰۲ـ نوشته شده و در ايران در سال۱۳۸۰ براي دومين بار چاپ شده است. چاپ اول آن به روايتي ۱۳۶۴ و به روايتي ديگر۱۳۷۳ است كه به قول ناشر پشت آن رازي است. طي اين سالها تنها طرح جلد كتاب است كه تغيير كرده طراح كه گويا همان طراح قبلي است احتمالاً در اين سالها دچار رشد كيفي شده و طرح جالبتري را براي كتاب انتخاب كرده است.
«دل تاريكي را بزرگترين رمان كوتاه قرن بيستم و واقعيت فرهنگي اروپا، محكوميت روشهاي استعماري، سفر شبانه به دنياي ناخودآگاه، نمايش امپرياليسم مسيحي و... ناميده اند.»
كنراد نيز نظير قهرمان دل تاريكي، مارلو، همراه با كشتي كه خودناخداي آن بوده به قلب قاره سياه سفر كرده و استثمار و بهره كشي از آفريقاييان را به عينه ديده اين كتاب كه در واقع از آن سفرها الهام گرفته شده اثري متعهد محسوب مي شود. اما از شعارزدگي و تعصبات خشك نويسندگان متعهد خالي است. راوي او به راحتي داستانش را روايت مي كند وصرفاً اين فضا و اتمسفر داستان است كه گوشه هايي از ظلم و ستمي را كه به نام مسيحيت و ترويج آن بر سياهان مي رود نشان مي دهد و چهره كريه استعمار را به نمايش مي گذارد.
منتقدين صحنه هايي از «دل تاريكي» را به «كمدي الهي» دانته و «انه ايد» ويرژيل شبيه ديده اند و نيز رمانس مشهور «آرتورشاه و دلاوران ميزگرد» را با اين اثر مقايسه كرده اند كه در مورد اين شباهتها مي توان به مقاله هاي موجود در كتاب رجوع كرد. از اين مقاله ها دوتا توسط مترجم نوشته شده اند كه در واقع تلخيصي از آراي منتقدين غربي در مورد اين رمان است. آخرين مقاله نيز توسط «پرويز طالب زاده» به نگارش درآمده كه به بررسي انديشه هاي بودايي در اين كتاب مي پردازد و قهرمان داستان، مارلو، را به بودا شبيه مي داند.
«دل تاريكي» را شايد بتوان در زمره داستانهاي وهم وخيال طبقه بندي كرد. اما اگر چنين كنيم به خاطر موضوع آن يا اتفاقاتي كه در طول رمان رخ مي دهد نيست. چرا كه داستان هيچ چيز عجيب و غريبي ندارد. بلكه اين تكنيك روايي و زبان خاص كنراد است كه چنين چيزي را القا مي كند و با استفاده از تعليقات روايي و زباني ضمن عمق بخشيدن با رويدادها وحوادث معمولي فضاي رازآلود و غمناكي مي آفريند.
اين رمان ريتم كندي دارد و در طول رمان اتفاق چندان جالبي رخ نمي دهد و مي توان كل ماجرا را در دوسطر خلاصه كرد. شايد آن چيزي كه بيش از همه براي خواننده انگليسي زبان جالب است زبان خاص كنراد باشد كه از شكلهاي مختلف زبان بهره مي گيرد؛ از زبان عاميانه گرفته تا زبان فاخر و ادبي كه ترجمه آن را با دشواريهايي همراه مي سازد.
كنراد از زبان«مارلو» جايي مي گويد كه زنها آنقدر دنيايشان زيباست كه اگر بخواهند آن را بسازند خراب مي شود. احتمالاً به جهت همين نگاه خاص اوست كه ما در دل تاريكي زنان زيادي را نمي بينيم و يا اگر ببينيم بسيار زودگذرند. اما اين زنها با همان حضور كمرنگشان موجودات قابل توجهي هستند و نبايد آنها را ناديده گرفت.
در «دل تاريكي» كنراد تنها يك شخصيت را به شكل كامل توصيف مي كند كه همان «مارلو» شخصيت اصلي است. اما بقيه شخصيتها چندان مورد توجه قرار نمي گيرند و بدون اينكه دقتي روي آنها صورت پذيرد به سرعت از جلوي چشم ناپديد مي شوند. در اين داستان «كورتز» را مي توان شخصيت دوم دانست كه خواننده همراه با «مارلو» از صفحات جلوتر انتظار ورودش را مي كشد اما وقتي شخصيت او وارد جريان روايت مي شود برخلاف توقعات مي بينيم كه كنراد شخصيت او را نيز براي ما چندان آشكار و پرداخته نمي كند و اين همه شايد به تقويت سويه هاي خيالي اثر كمك مي كند.
براي ختم كلام پاراگرافي از كتاب «جهان مدرن و ده نويسنده بزرگ» نوشته «مالكوم برادبري» ـ ترجمه فرزانه قوجلو ـ را در مورد شخصيت پردازي در آثار كنراد نقل مي كنيم:
«شخصيت هاي كنراد همانند شخصيتهاي آثار داستايوفسكي» اغلب با چهره اي دوگانه، با ياري مخفي روبرو مي شوند كه به آنها شباهت دارد و يادآور پيچيدگي جهان و نقص روانشناسي خويشتن آنهاست و آنها را به آگاهي از آشفتگي ودوگانگي سوق مي دهد. علاوه بر اين، تمدن استعمارگر مدرن اسراري نهفته در درون داشت كه به هيأت ظلمتي دروني جلوه مي كرد، چهره دوگانه همه چيز مضمون تكراري مدرنيستها است.» اين يار مخفي در «ددل تاريكي»، «كورتز» است.
محمد راغب
كوكو، سرانجام سپيده دميد
078945.jpg
ترجمه : حميد زرگر باشي
انتشارات نقش خورشيد ـ ۱۳۸۰
شمارگان : ۱۰۰۰ نسخه
چي يو ـ ني شاعره ي كاگايي كه نام اين نوشته برگرفته از يكي اشعار اوست از هايكو سرايان تواناي قرن هجدهم است. او آرزو داشت در هايكو به كمال برسد و براي برآوردن آن نزديكي از استادان بزرگ هايكوي آن روزگار مي رود. استاد براي آزمودن چي يو او را به سرودن هايكويي با موضوع كوكو وا مي دارد. كوكو پرنده ايست كه در كوهستان آشيانه دارد و از صفات شاعرانه ي او پرواز در شب همزمان با آواز خواندن اوست. چي يو پس از سرودن چند هايكو نزد استاد مي آيد اما استاد تمام آنها را دور از احساس واقعي مي بيند و او را به سرودن دوباره وا مي دارد. چي يو پس از تفكر فراوان در شبي كه به صبح رسانده بود چنين مي گويد:
كو كو
كو كو ،سرانجام
سپيده دميد
و استاد آنرا يكي از زيباترين هايكوهايي كه تا آن روزگار شنيده مي خواند، به اين دليل كه احساس حقيقي ودروني شاعر را مي رساند واز هرگونه منيت ، طرح تصنعي و تعقيد شاعرانه به دور است.
اينجاست كه هايكو مانند «زن» از من شاعر بيزار مي شود و در بيان احساس واقعي او از طبيعت به سخن مي آيد. هدف هايكو زيبايي نيست بلكه به سادگي تمام به ما چيزي را نشان مي دهد كه خود هميشه مي دانسته ايم بي آنكه بدانيم كه مي دانيم واين روح هنر است. همانطور كه پروست مي گويد تمام مردم غروب خورشيد را ديده اند وآنرا دوست دارند اما تنها من هستم كه مي توانم آنرا به گونه اي بنويسم كه لذتي ديگر داشته باشد.
از سوي ديگر، هايكو براي يك خواننده ي ايراني بسيار مقبول تر است چرا كه نخستين برخورد با اين نوع شعر ، مخاطب را با بينش هاي عارفانه اي پيوند مي دهد كه ميراث چند هزار ساله اي در تاريخمان دارد. به عنوان مثال از ملموس ترين تفكرات هايكو نوعي نگاه شاكرانه به تمام عناصر طبيعت است كه با يكي از اصول عرفاني ايراني يعني «رضا» نسبتي بسيار نزديك دارد. شاعر هايكو چشم بر كاستيها و ناآراستگيها نمي بندد و با ديدگاهي شاعرانه آنها را مي پذيرد:
سال به پايان مي رسد
من اما هنوز بر تن دارم
كاسا و صندلهاي كهنه ام را (با شعر)
انديشه و تعقل در هايكو به شهودعمق مي بخشد اما هرگز نمي تواند جاي آنرا بگيرد و اينجاست كه پاي عقل گزير عرفان وتفكر «زن» و شعر هايكو به ميان مي آيد:
روز سال نو
آنچه احساس مي كنم
از توان كلمات بيرون است (دايو)
با تمام اين احوال، هايكو در ژاپن جايگاهي ديگر دارد و شديداً تحت تأثير فرهنگ و مذهب چندهزار ساله ي آنان است و با نگاهي گذرا به تاريخ مذهب مردم ژاپن بن مايه هاي انديشه اي آن بوضوح به چشم مي آيند.
نخستين مذهبي كه پيشرفت گسترده اي در عموم مردم اين كشور داشته، «شينتو» بوده است.
مردم ژاپن از ديرباز در رنگ بخشيدن به تفكرات بيگانه، سبقه ي تاريخي دارند و پس از گسترش آيين بودا نيز به درآميختن آن با مايه هاي مذهبي «شينتو» كوشيدند و در طول ساليان متمادي به نگاهي نو از بوديسم دست يافتند.
هرچند ظاهراً بوديسم دوره انحطاط خود را در ژ اپن مي گذراند اما تأثيري عميق بر ضمير و طرز تفكر اين مردم داشته است. به عنوان مثال يكي از تفكرات ناگزير ژاپني، بي ثباتي و ناپايداري جهان و اعتقاد به دنياي فاني است. توضيح اين اصل را مي توان در مظهر ملي و گل مورد علاقه آنان ـ شكوفه هاي گيلاس ـ يافت. زيبايي باشكوهي كه بيش از سه تا چهارروز دوام ندارد.
اين انديشه نه تنها در فرم و محتواي هايكوجريان دارد بلكه در بسياري از آثار ادبي اين كشور نيز به وضوح ديده مي شود. براي نمونه مي توان به چهارگانه معروف يوكيو ميشيما (برف بهاري، اسبهاي لگام گسيخته، معبد طلايي، زوال فرشته) با عنوان «درياي حاصلخيزي» و يا «خانه ي زيبارويان خفته» اثر ياسوناري كاواباتا اشاره كرد.
از ديگر عناصر تفكيك ناپذير هايكو عنصر طنز است. سادگي، سبكي و نوعي تناقض بنيادي در بسياري موارد به طنز مي انجامد و در هر هايكويي پنهان است:
دسته اي بر ماه،
چه باد بزن باشكوهي! (سوكان)
گاهي اين طنز شدت مي يابد و به«سن ريو» بدل مي شود:
فروشنده ي بادبزن
بادبزني در مي آورد
نشان مي دهد چگونه بايد خود را باد زد
گاهي نيز عنصر طنز كاركرد خود را از دست مي دهد و اشعار به سمت تصاوير آبستره پيش مي رود. اين نوع شعر كه در نهايت ايجاز سروده مي شود و گاهي مبهم جلوه مي كند «اوتا» نام دارد.
«عشق، مرگ و شبهاي مهتابي» مجموعه اي است از اوتاهاي شاعران ژاپن كه حميد زرگر باشي آن را ترجمه كرده و با مقدمه اي مختصر نيز به توضيح «ميجيكا ـ اوتا» (شعر كوتاه ژاپني) پرداخته است. از آثار ديگر اين مترجم ترجمه ي بسيار خوب «راوي شب» اثر رفيق شامي است.
ياسر نوروزي
چه كسي راست مي گويد؟
078939.jpg
سالومه و خرگوشش
نويسنده: فريبا كلهر
نقاشي: فرشيد شفيعي
ناشر: سروش
فريبا كلهر از چهره هاي مطرح ادبيات داستاني كودكان و نوجوانان است و با اينكه نويسنده پركاري است از ارائه كارهاي بي ارزش پرهيز مي كند.
كتاب حاضر نوعي «داستان در داستان» است، او با شگردي ماهرانه روش قصه نويسي را دركتاب «سالومه و خرگوشش» آموزش مي دهد. كلهر به خوبي به عدم تأثيرگذاري چشمگير آموزش «قصه نويسي» از طريق تعريف و توضيح صرف و مستقيم عناصر داستان كه غالباً خشك و فاقد جذابيت اند، پي برده است و دركتاب مذكور به معرفي عناصر و ابزار و شيوه ي «قصه نويسي» پرداخته آن هم در قالب طنز و قصه اي جذاب؛ با اينكه مخاطب در همان لحظه هاي نخست درمي يابد درس «قصه نويسي» مي آموزد، ولي بخاطر حفظ جذابيت هاي داستان و شيوه ي روايت، مانند شاگردي است كه به علت شيريني كلاس درس متوجه نمي شود چه وقت زنگ پايان كلاس به صدا درمي آيد.
نويسنده كه خود درا ين قصه جزو شخصيت هاي اصلي است، اتفاقاتي كه براي خواهرزاده اش ـ سالومه ـ و خرگوشش رخ مي دهد را با آب و تاب بيان مي كند و بعد از اتمام هر حادثه، از زبان سالومه مي شنويم كه تمام آنچه خاله فريبايش گفته تنها نتيجه خيالپردازي هاي اوست و بعد سالومه، ما را در جريان اتفاقاتي كه واقعاً پيش آمده قرار مي دهد. دراين لحظه خواننده كاملاً درمي يابد كه نويسنده با هر كنش و واكنش چه برخوردي داشته، چه چيزهايي را حذف كرده و به چه وقايعي شاخ و برگ داده است.
هر نوجوان علاقه مند «قصه نويسي» مي تواند خود راجاي سالومه گذاشته و به توصيه هاي خاله فريبا درباره شگردهاي «قصه نويسي» گوش دهد.
نويسنده به شيوه ي بسيار ظريف علت تغييراتي كه در رويدادها ايجاد مي شود و همچنين ورود و خروج شخصيت هاي مختلف را در داستان خويش بازگو مي كند.
نثر داستان آكنده از جملات كوتاه و صريح است كه خواننده را به سمت خود مي كشاند و مخاطب نوجوان در طول داستان با اينكه از حرفهاي سالومه دريافته، كلهر از قوه تخيل در شرح وقايع سود مي جويد ولي هربار چنان در صحنه هاي بازسازي شده غرق مي شود كه آن راكاملاً باور مي كند ومشتاق است بداند، ماجراي اصلي از چه قرار بوده و بعد كه سالومه از حوادث واقعي پرده برمي دارد مخاطب غافلگيرشده ومتوجه مي شود بازهم رودست خورده است!
مثلاً هنگامي كه خاله فريبا خاطره اي را درمورد پدر سالومه نقل مي كند، مي گويد: «پرويز شكم قورباغه را پاره كرد… قلب قورباغه را كند و قورباغه مرد… پرويز قلب كوچولوي قورباغه را سرچاقو زد…». سالومه مي گويد: «عمل جراحي قورباغه ساخته ذهن خاله ام است هنگامي كه از پدرم پرسيدم، گفت كه حتي از نگاه كردن به قورباغه هم حالش بد مي شود؛ چه برسد به آنكه به آن دست بزند!»
نويسنده گاهي در طول كتابش به خصوصيات روحي و رواني نوجوانان چنگ مي اندازد مثلاً آنجا كه در بيان شخصيت پگاه ـ خواهر سالومه ـ كه دختري ۱۸ ساله است مي گويد: «از نوجوانها نبايد زياد انتظار داشت آنها دمدمي مزاج وگاهي به شدت بي حوصله اند مثلاً پگاه كه اصلاً نمي شود چهار تا جمله ي درست و حسابي با او گفت.» يا در صفحه بعد اينطور مي نويسد: «دخترها و پسرهاي امروزي مي دانند چطور حرف بزنند كه هم مؤدبانه باشد و هم تودهني محكمي به مخاطب.»
كلهر با نمايش از نو آفريده شده ي وقايع و ذكر توضيحات تكميلي سالومه مي كوشد مخاطب را تحريك به مطالعه ادامه داستان كند و او را پله پله با عناصر داستان آشنا سازد و جايگاه آن عنصر ويژه را در قصه اي كه تعريف مي كند، نشان دهد.
در پايان او اميدواري مي دهد سالومه يا هر نوجوان علاقه مند قصه نويسي با تقريب نسبتاً خوبي قادر خواهد بود لباس قصه را بر تن هر موضوعي هرچند پيش پا افتاده و جزئي كند. جالب است بدانيد در اواخر داستان، سالومه كه مرتب قصه هاي خاله اش را دروغ وحاصل خيالپردازي هاي او مي دانست خود سعي مي كند از خاله جانش كم نياورد و دست به كار مي شود و رويدادي را كه خاله فريبا توصيف كرده است به شكل ديگري تعريف كند و تلاش مي كند از ابزار«قصه نويسي» به بهترين وجه استفاده نمايد.
خاله فريبا در آخر كتاب مي نويسد: «هر دو نفر ما صحنه ي رفتن به پارك را آنقدر باور كردني نوشته ايم كه هيچكس جز من و سالومه نمي داند كه واقعاً در پارك ارم چه گذشت…»
«آفرين سالومه… حالا براي نويسنده شدن و نويسنده ماندن بعد از مطالعه ي زياد به دو صفت احتياج داري: اعتماد به نفس و پايداري سرسختانه. موفق باشي سالومه».
داستان با روايت «اول شخص» پيش مي رود در بخشي از كتاب كه به معرفي «زاويه ديد» در داستان مي پردازد مي خوانيم: «مزيتي كه زاويه ديد اول شخص دارد در ميزان صميميتي است كه بين خواننده و شخصيت ها ايجاد مي كند، اول شخص وجود دارد و آشكارا واكنش نشان مي دهد.»
زهرا برازنده نژاد
اهميت گريس بودن
078948.jpg
چهره پنهان
گريس ديگر
اثر مارگارت آت وود
ترجمه :جلال بايرام
انتشارات: نيلوفر ـ ۱۳۸۱
مارگارت آت وود شاعر، رمان نويس و منتقد در ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹ در اوتاوا متولد شد. وي در دانشگاه تورنتو، كالج رادكليف و دانشگاه هاروارد تحصيل كرد. نورتروپ فراي و جي مكفرسون هنرمنداني بودند كه در اشعار نخستين آت وود تأثير به سزايي داشته اند. او اولين شعرهايش را هنگامي كه ۱۹ ساله بود نوشت و در سال ۱۹۶۱ اولين كتاب شعرش را تحت عنوان Double Persphone منتشر كرد. آت وود در سال ۱۹۶۶ با نوشتن كتاب Circle Game كه جايزه عمومي گاورنر را نيز از آن خود كرد، شهرت شاعري اش را تثبيت كرد. او در دهه ۱۹۷۰ به عنوان ويراستار خانه نشر خبرگزاري ANANSI و THIS MAGAZINE فعاليت مي كرد. از برجسته ترين آثار آت وود مي توان به نقدهاي Survival، A Thematic Gide To Literature در سال ۱۹۷۲ و Second Words در سال ۱۹۸۲؛ رمان هاي «خانم اوراكل» در سال ،۱۹۷۶ «آزار جسماني» در سال ،۱۹۸۱ Edible Woman, Life Before و Alias Grace؛ داستان هاي كوتاه «دختران رقصنده» در سال ،۱۹۷۷ «Bluebeards Egg» در سال ۱۹۸۳؛ و كتابهاي كودكان «گربه آنا» در سال ۱۹۸۰ اشاره كرد. آت وود در سال ۱۹۸۵ براي رمان Handmaids Tale مفتخر به دريافت جايزه گاورنر شد و با نوشتن كتاب گريس ديگر نيز جايزه گيلر را تصاحب كرد. وي هم اكنون در تورنتو زندگي مي كند و همچنان به كار نويسندگي ادامه مي دهد.
مارگارت آت وود در تازه ترين و شگفت انگيزترين رمانش تحت عنوان چهره پنهان ـ گريس ديگر، خوانندگان را در زمان به عقب مي برد و نگاهها را به سوي زندگي و افكار مرموزترين و بدنام ترين زن نيمه قرن نوزدهم كانادا معطوف مي كند. او در كودكي مجذوب داستان واقعي گريس ماركس، خدمتكار خانگي ۱۶ ساله قرن نوزدهم كانادا مي شود كه متهم به قتل كارفرماي خود بوده است و اينچنين است كه در اولين رمان تاريخي خود و شايد قوي ترين اثرش تا به امروز از آن ايده گرفته است. داستان مبهم و طاقت فرساي گريس ماركس كالبد درون مايه كتاب آت وود را روح مي بخشد و او با وارونه گويي ها، كنايه هاي بي شمار و بي عدالتي هاي رفته بر زنان، گريس افسانه اي را در قالب نثر به تصوير مي كشد. نوشتن يك رمان تاريخي خوب كار آساني نيست؛ فقط با تحقيقات وسيع و توجه زيركانه به جزئيات اتفاقات تاريخي مي توان داستاني خلق كرد كه به درستي گذشته را زنده كند و براي خوانندگان پذيرفتني باشد و مارگارت آت وود همين موشكافي را با ماجراي گريس ماركس واقعي انجام داده است. داستان اينطور آغاز مي شود كه گريس، خدمتكار سابق توماس كينر ژيگولو و متمول مشغول گذراندن دوران محكوميتش در ندامتگاه كينگزتون است. او متهم به دست داشتن در قتل بي رحمانه كارفرمايش، توماس كينر وخدمتكار ومعشوقه اش نانسي مونتگومري است. بعضي ها اعتقاد دارند كه گريس بي گناه است زيرا او در زمان به وقوع پيوستن اين حادثه غم انگيز فقط ۱۶ سال داشته است و بعضي ديگر معتقدند كه او يك ديوانه، اهريمن و قاتل سنگدل است. خود گريس كه مدتي رانيز در بيمارستان رواني تورنتو گذرانده هيچ خاطره اي از آن قتل ها ندارد. همدست او جيمز مك درموت به دار آويخته شده وگريس نيز كه حكم مرگش تعديل شده چندين سال است كه در زندان به سر مي برد.
طرح داستان هنگامي پيچيده تر و غامض تر مي شود كه كميته اي از اصلاح گرها از كينگزتون و روحانيون مذهبي كه اعتقاد به بيگناهي گريس دارند درصددند تا به كمك دكتر جوردن براي او بخشودگي بگيرند. دكتر جوردن هنگامي وارد داستان مي شود كه ۱۵ سال از محكوميت گريس گذشته است. او كه رئيس بخش بيماريهاي رواني است و قصد دارد يك كلينيك رواني راه اندازي كند نياز به تحقيقات بيشتري در زمينه بيماران رواني دارد. او هر روز نزد گريس كه به علت رفتار خوبش در زندان، در منزل والي آنجا به خدمتكاري مشغول است، مي آيد تا با او حرف بزند و اتفاقات انجام شده را از زبان خود او بشنود. گريس قدم به قدم مي تواند آسوده تر با او صحبت كند و چيزهايي براي گفتن از ذهنش بيرون كند. دكتر جوردن به دقت به سرگذشت گريس گوش مي دهد؛ به مشكلات والدينش كه در مهاجرت از ايرلند به كانادا چه مشقاتي را متحمل شدند، به داستان مرگ مادرش در كشتي عازم كانادا و همينطور به زندگي برده وارش كه مجبور بوده از سن ۱۲ سالگي به خدمتكاري روبياورد و بالاخره به داستان آشنايي اش بامري ويتني و مرگ او در ۱۶ سالگي بر اثر سقط جنين و…
همچنان كه دكتر جوردن گريس را به روزهايي كه به خاطر نمي آورد نزديك مي كند، بيشتر به روابط تيره و تار و پرتنش نانسي وكينر پي مي برد و در مورد ديگر شخصيت هايي كه نقش مهمي در اين حادثه اسرارآميز داشته اند، اطلاعاتي كسب مي كند. يكي از اين شخصيت ها جيمز مك درموت دوست خدمتكار گريس است كه رفتار وحشتناكي با او داشته است. دكتر جوردن سعي دارد با شيوه اي مبتني بر تلقين و تداعي ومرتبط كردن عقايد، سلسله افكار گريس را كه احتمالاً در اثر ضربه روحي ناشي از رويدادهايي كه در آن گرفتار و از هم گسيخته شده باملايمت و تاحدودي از نو برقرار كند.
دكتر جوردن مجذوب گريس مي شود كه «رفتارش، آرامش و تسلط بر نفسش و خويشتن داري اش حتي براي هر دوشس اشراف زاده اي رشك برانگيز است» اما او نيز در ابتدا بيهوده تلاش مي كند و گريس حتي او را نيز مات و مبهوت رفتارش مي كند. معذالك او بدون غرض و باواقع بيني حرفه اي اش سعي مي كند تا آن قسمت از ذهن گريس را كه به خاموشي گراييده و خفته است بيدار كند. اما اين كه چطور اين كار را مي كند و چه چيزهايي را درمي يابد، در طول كتاب و باخواندن آن ميسر است. آيا گريس يك شيطان مؤنث، يك زن افسونگر تشنه خون است و يا يك زن ضعيف و ناخشنودي كه قرباني شرايط شده ودر دام ماجرايي گرفتار آمده كه به علت جواني و ناداني اش قادر به درك آن نبوده است، «چهره پنهان، گريس ديگر» كتابي است كه به طرزي ماهرانه و به زيبايي از قدرت تخيل بهره جسته است تا ارتباطهاي پيچيده و دشوار بين مردان و زنان، بين متمولين و آنهايي كه هيچ گونه جايگاه اجتماعي ندارند را بازبيني كند. آت وود با به كارگيري از روش هاي مختلف راوي گري؛ خود گريس، دكتر جوردن، نامه ها، گزارش روزنامه هاي زمان وقوع حادثه، شعرهاي آن دوره و اعترافات منتشر شده از متهمان، دركنار هم داستان پيچيده اي را رقم مي زند. كتاب به شيوه اي محكم ومؤثر خشونت، نيروهاي جاذبه جنسي و نگرش معقول به هستي خشن فقرا را با سبك غنايي ظريف و حيرت انگيز درهم مي آميزد.
قهرمان اصلي كتاب زني است كه خداوند در نهادش نيرو، خويشتنداري و زيركي به ارمغان گذاشته است. او كسي است كه با اينكه با منتها درجه درشتي با او رفتار مي شود و مشقت هاي زيادي را متحمل شده است، باز هم نجيب، متكي به نفس و مؤدب است به حدي كه توصيف بقيه شخصيت ها از او كسي است كه «صبرش بيشتر از حدش مي باشد» بعضي مواقع او حتي قويتر و مستقل تراز بانواني است كه برايشان كار مي كند.
مارگارت آت وود داستان مرموز و اضطراب آوري را از قرن گذشته جدا مي كند و آن را وارد يك روايت ظريف و پيچيده اي مي كند كه با درخشش هر چه تمامتر زمان و مكان را برمي انگيزاند. شخصيت هاي كتاب حتي مدتي پس ازاتمام آن، ذهن خواننده را تسخير مي كند. تصوير لحاف چهل تكه كه متناوباً در طول رمان تكرار مي شود، استعاره اي است براي تعدد حقايقي كه گريس اظهار مي كند. آت وود در يكي از مصاحبه هايش در جواب به اين سؤال كه تا چه اندازه تجربيات شخصي شما در كتاب متجلي شده است؟ چنين مي گويد: «صادقانه بگويم كه تا به حال هيچ كس را نكشته ام و باهيچ مردي هم فرار نكرده ام، همانگونه كه گريس انجام داد. اما دوبخش كتاب از زندگي شخصي خودم به رمان راه يافته است كه يكي از آنها رختشوي خانه است؛ وقتي در شمال كانادا زندگي مي كردم، لباس ها در طشت لباسشويي شسته مي شد، با آب گرمي كه به وسيله يك بخاري هيزمي گرم مي شد. هنگامي كه به سن گريس بودم بيشتر اين كار به عهده من بود. لذت گريس هنگامي كه نسيم بوي ملافه هاي سفيد شسته شده را پخش مي كرد، از قلبم نشأت گرفته است. بخش بعدي لحاف هاي چهل تكه است. مادربزرگم در نوا اسكاتيا يك كمد از آنها را داشت، يك بار سعي كردم يكي از آنها را بدوزم اما برايم خيلي بزرگ بود. «آت وود از ميان نثر فصيح و آميزه اي از تكنيك هاي راوي گري نه تنها داستان وهم آور و مغشوشي از يك قتل و عقده هاي روحي ناشي از آن را نشان مي دهد بلكه تصوير مبهمي از زندگي زنان آن دوره در اختيار خوانندگان قرار مي دهد. هر كلمه اي كه شخصيت ها ادا مي كنند و هر موقعيتي كه در آن اسير هستند، شرحي است برافلاس فرهنگي و اخلاقي كانادا در ورود به دوره انقلاب صنعتي. او با تحقيق و بررسي فرهنگ عامه در آن زمان، يكي از معروف ترين موضوعات تاريخي قرن نوزدهم را انتخاب مي كند و بااستادي داستاني جذاب و تخيلي از آن مي سازد به طوري كه نشريه تايم آن را رماني اسرارآميز و افسون كننده توصيف مي كند و واشنگتن پست نيز معتقد است كه نثر منحصر به فرد آن داراي تصويرهايي منجمد كننده و برخوردار از زمينه اي روان شناسانه و مسحور كننده است كه در زواياي احساس و طبيعت زن به كاوش مي پردازد.
مترجم: پروانه عزيزي
جار
اشاره:
انتشارات نقش خورشيد از جمله انتشاراتي هاي فعال شهرستاني است كه در حوزه ادبيات ، رمان و شعر فعاليت مستمري دارد و عمده آثاري كه دست به چاپ آنها مي زند، كتابهاي خوب و قابل اعتنا در حوزه هاي مورد نظر هستند.كار و نتيجه تلاش انتشارات نقش خورشيد معمولاً كاري است شسته، رفته و ترو تميز از نظر صفحه آرايي و طرح جلد وچاپ و صحافي كتاب. ما ضمن دست مريزاد گويي به بچه هاي خوش كوش انتشارات نقش خورشيد، چهاركتاب. از آخرين فرآورده هاي آن را كه به چشم اردي بهشت خورده براي معرفي در ستون جار اين هفته برگزيده ايم كه ذيلاً تقديم مي كنيم.
078954.jpg
• پرنسس كلو
مادام ماري دولافايت / ترجمه فضل الله قنادي
ويرايش ، نقد و تحليل عبدالله شاه سياه
انتشارات نقش خورشيد، چاپ اول ۱۳۸۱ ، قيمت ۱۴۰۰ تومان
078957.jpg
• نان آن سالها
هاينريش بل / ترجمه سيامك گلشيري
انتشارات نقش خورشيد ، چاپ اول ، ۱۳۸۱ ، قيمت۹۵۰ تومان
078960.jpg
• من ويران شده ام
مجموعه داستان
احمد بيگدلي
انتشارات نقش خورشيد
چاپ اول ۱۳۸۱ ، قيمت ۱۰۰۰ تومان
078951.jpg
• بر اين شيشه مه آلود...
(مجموعه شعر )
احمدرضا غفاري
انتشارات نقش خورشيد ، چاپ اول ۱۳۸۱ ، قيمت ۸۵۰ تومان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |