جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۸۲ - ۱۶ جمادي الثاني ۱۴۲۴
Fri, Aug 15, 2003
گفت و گو
شماره ۲۵۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
گزارش روز
گفت و گو
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و هنر
ويژه ۲
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
در خانه
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
يادداشتي بر رمان «مأمور معتمد»، اثر: گراهام گرين
فرزام شيرزادي
گفت و گو با سال بلو (نويسنده)
• ترجمه اصغر نوري
كتاب
درباره نقد ادبي
دكتر عبدالحسين فرزاد
نشر: قطره
چاپ اول: ۱۳۸۱
قيمت: ۱۸۰۰تومان
نقد، دقيق ترين و صادق ترين ميانجي و واسطه ميان هنرمند و مخاطب اوست. در حقيقت جايگاه نقد در ميان راه ارتباط هنرمند با مخاطبش قراردارد. در اينجا نقد، در معناي واسطه تعيين كننده، نيست بلكه نقش ترانسفورماتور احساسي دارد كه مخاطب را به اندازه ظرفيت و كشش او با هنرمند مرتبط مي سازد. نقد در عين حال به مخاطب خاطرنشان مي كند كه مثلاً اين متن ادبي تا چند هزار ورق توانايي دارد و در مخاطب اين اشتياق را ايجاد مي كند كه اگر بخواهد و ظرفيت خود را بالا ببرد مقدار واحد دريافتي او از اثر، بالاتر مي شود تا آنجا كه همچون ظروف مرتبطه، با هنرمند در يك سطح از بده بستان و به قول «لارنس پرين» در يك بازي دلچسب تنيس، قرارمي گيرد. اين تبادل تا بي نهايت مي تواند ادامه داشته باشد. بنابراين آنچه برخي از پژوهشگران، به عنوان تاريخ نقد به ما القا مي كنند، تاريخ ذوق ادبي است… در حالي كه نقد عميقاً از فلسفه متأثر است.
عبدالحسين فرزاد در اين پژوهش كوشش كرده است تا در خلال بحث ها نوعي تاريخ نقد (ضد تاريخ نقد) را نيز دنبال كند…
حاجي بعد از اين
نوشته ساده حمزه
انتشارات: شولا
چاپ اول: ۱۳۸۱
قيمت: ۱۰۰۰تومان
اين كتاب، دردل ها، بينش ها و عقايدي است كه به بهانه يك سفر به نگارش درآمده است. حرف هاي فردي از نسل انقلاب ۱۳۵۷ ايران به بهانه سفرحج، سفري كه همان گونه كه در ابتداي نوشته آمده، چون كالابرگي به او داده شده است.
اين اظهارات، تنها به منزله عكسي از يك فرد در يك برهه خاص زمان است. نه بيشتر و نه كمتر.شخصي كه خود را «حاجي» نمي داند بلكه شايد يك «حاجي بعد از اين» باشد و شايد…
نمونه نثر: … بعضي ها با چراغ قوه تا سينه كوه ها رفته اند و خانم ها مي گويند لابد رفته اند سنگ جمع كنند چرا كه يكي از شرايط سنگ براي رمي جمره «بكر» بودن آن است. برخي، سنگ ها را با آب مي شويند. هم اتاقي ما مي گويد سنگي را كه مي خواهيم به شيطان بزنيم بايد بشوريم؟ مرده شور ريختش را ببرد!
ابوريحان بيروني
آذر كياني
انتشارات: شروع
چاپ اول: ۱۳۸۱
قيمت: ۶۰۰تومان
اين كتاب، دور محور دانشمند بزرگ ايراني، ابوريحان بيروني مي چرخد به عبارت ديگر مي توان گفت اين كتاب پالتويي كه به زبان بسيار ساده نگاشته شده است گزيده شناختنامه ابوريحان بيروني است. آذركياني، شاعر معاصر در اين كتاب با زباني شاعرانه به روايت دغدغه ها و زندگي ابوريحان نشسته است. از ديگر ويژگي هاي اين كتاب ضميمه فهرست آثار ابوريحان بيروني است. نمونه نثر: آه خوارزم! سرزمين مادري من، مرا درياب تا به سوي آينده گام هاي استوار بردارم. خدايا! مرا از هم اكنون خدمتگزار علم قرارده.
ايران مهر
ماهنامه
دوره جديده شماره۱
مردادماه ۱۳۸۲
قيمت: ۶۰۰تومان
«ايران مهر» ماهنامه اي فرهنگي، تاريخي، سياسي و اجتماعي است كه در آن مقالات، نقدها، تفسيرها، گزارش ها و خبرهاي مربوط به تمدن، تاريخ، ادب، فرهنگ و مسائل ايران وجهان منتشر مي شود. «شعر چيست»، مفهوم، مختصات و انواع آزادي، سلوك اهل حق در آثار صادق هدايت، سفرنامه بيهقي، روستا شهري به نام تهران، عنوان هاي برخي از مطالب هستند كه در اين شماره چاپ شده اند.
سفر شعر
132939.jpg
شعر معاصر ويتنام
هوشي مين
ترجمه: منوچهر بصير
هوشي مين شاعري است كه دريك دست تفنگ و در دست ديگر قلم دارد. اشعار زندان او بوي باروت، خون، همدردي، درد و اشك و انتظار دارد، اما راه به سوي روشنايي مي گشايند.
***
«روانداز كاغذي يك زنداني»
طومارهاي قديم و
كتابهاي جديد
يكديگر را كامل مي كنند
به هرحال روانداز كاغذي
از هيچ بهتر است
آيا شما كه
دربسترهاي راحت و
مجلل خود خوابيده ايد
تا به حال به آن زنداني
كه حتي يك چشم
به هم زدن هم نمي تواند
بخوابد فكركرده ايد؟
***
«صداي كوبيدن برنج»
زير ضربات هاون
برنج چه رنج وحشتناكي
را تحمل مي كند
اما چون پنبه سفيد بيرون مي آيد.
انسان نيز در جهان
چنين است
رنج و درد او را
چون الماس
براق و درخشان مي كند.
***

«ملاقات شوهر زنداني»
شوهر پشت ميله ها
زن بيرون
آنقدر به هم نزديك هستند
كه گوئي
بند انگشتي فاصله دارند
اما زمين و آسمان
ازهم دورند
قبل از آنكه
كلامي گفته شود
اشكها جاري مي شوند
حقيقتاً كه بدبختي آنها
قلب شما
را هم به درد خواهدآورد.
***

«مهتاب»
در زندان از گل و شراب
خبري نيست
وقتي شب
چنين باشكوه است
زنداني چه مي تواند بكند؟
بطرف پنجره مي روم و
به درخشش ماه
مي نگرم
ماه از ميان ميله ها
به شاعر خيره مي شود.
***

«نگهبانها خوكي را حمل مي كنند»
نگهبانها، مرا
با خشونت
روي زمين مي كشند و
خوكي را
نيز روي شانه
حمل مي كنند.
از زمان زنداني شدن
با ما بدتر از خوك رفتارمي شود
بخاطر يك كلمه
يك حركت
مانند اسب و گاو
با تو رفتار مي كنند
از هزاران مصيبت
در زندگي
هيچ چيز بدتر
از دست دادن
آزادي
نيست
***
يادداشتي بر رمان «مأمور معتمد»، اثر: گراهام گرين
زندگي بر مرگ غلبه مي كند
فرزام شيرزادي
132942.jpg
«گراهام گرين» در سال ۱۹۰۴ به دنيا آمد. بعد از گذراندن تحصيلات در آكسفورد، به كار روزنامه نگاري پرداخت و مدت چهار سال در كسوت كمك ويراستار نشريه تايمز فعاليت كرد. از ميان آثار معروف او مي توان به كتابهاي «ضيافت»، «آمريكايي آرام»، «قدرت و جلال»، «سفرهايم با عمد»، «سفر بي نقشه»، «صخره براين»، «قطار استانبول» و «مأمور معتمد» اشاره كرد. آخرين اثري كه از اين نويسنده نام آشنا و توانا ترجمه شده، كتاب مأمور معتمد، برگردان تورج ياراحمدي است.
شهرت گرين
گراهام گرين شهرت ادبي اش را با چهارمين كتابش، «قطار استانبول» تثبيت كرد و آخرين اثر او «عاليجناب كيشوت» در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. گرين، در مجموع، بيش از سي كتاب نوشت كه شامل مجموعه هاي سرگرم كننده، نمايشنامه، كتاب كودكان، سفرنامه و مقالات و داستانهاي كوتاه است. او همچنين به سبب اعتقادات مذهبي اش، عضو انجمن هاي خدماتي به مردم بود وبه اين وسيله نيز در كشورهاي عقب مانده، خدماتي انجام داد. گرين در ماه آوريل ۱۹۹۱ چشم از جهان فروبست.
قدرت نويسندگي
قوت نويسندگي «گراهام گرين» در اين است كه به گروه بسياري از مخاطبان جواب مي دهد. از خواننده تفنن گراي رمان گرفته تا دوستداران مطالب فلسفي، روانشناختي و سياسي، همه مي توانند در رمان هاي «گرين» مقصود خود را بيابند. از نظر منتقدان انگليسي آثار گراهام گرين و وقايع رمانهاي او در جهاني دور و عجيب رخ مي دهند كه نامش را سرزمين گرين گذاشته اند. گرين با بياني رئاليستي و متعارف و به دور از قلمبه گويي، خواننده را به دنبال خود مي كشاند. «مأمور معتمد» براي خواننده اي كه دوست دارد رماني پر كشش بخواند و حوصله دقت و باريك شدن در پيچ و خم هاي ادبي را ندارد، رماني كامل است. گرين با طرحي شكيل كه تعليق و جاذبه با ظرافت هنرمندانه در آن به كار رفته، دست به قلم مي برد و ساده و عميق مي نويسد. به ظاهر ساده نوشتن و در عمق خواننده را به فكر واداشتن كاري است دشوار كه او از عهده آن برآمده است.
رمان «مأمور معتمد» ظاهراً داستاني است سرگرم كننده، اما با خواندن و ادامه دادن رمان درمي يابيم كه تقريباً تمام مشخصات كارهاي گرين در آن وجود دارد. فضاسازي و خلق شخصيت هاي داستان و به كارگيري عناصر مختلف داستاني كه همگي به طرزي خاص به كار برده شده اند، نمايانگر قلم گرين در اين رمان جذاب است.
عشق يا كمبود محبت
قهرمان رمان، آقاي د، مردي است پا به سن گذاشته كه مشخص نيست اهل كدام كشور است و براي چه مأموريتي به انگليس آمده. يكه و تنها بودن آقاي د در سراسر رمان محسوس است. از همان ابتداي رمان كه توسط راننده اي قلچماق، كتك مفصلي مي خورد تا لحظه پاياني رمان كه اتفاقات غريبي براي او رخ مي دهد، تنهايي اش كاملاً هويداست. گويي او از دنياي ديگري آمده است و قصد انجام مأموريتي را دارد. اما جلوه عشق در همان حوادث اوليه داستان با ظاهر شدن دختر كم سن و سال، ولي با نام و نشان آشكار مي شود. عشق كه پنهان كردني نيست، آن چيزي را بايد پنهان نگاه داشت كه منشأ شر است نه عشق را كه مظهر پاكي وجود و صفاي انسان است. بازهم عشق مردي ميانسال به دختركي كم سن و سال. ترس در اين داستان، همه جا مشخص است و سايه شومش به همه چيز گسترده: «احساس امنيت نمي كرد، خطر بخشي از وجود او بود. خطر شولايي نبود كه آدم گه گاه پشت سرجا مي گذارد، بلكه پوششي بود كه بر تن او كشيده بودند.» در اين اثر ما فقط شاهد عشق دونفره مرد ميانسال و زن جوان نيستيم، بلكه عشق سومي نيز در آن ظاهر مي شود. در رمان مأمور معتمد دختركي كم سن و سال به نام «الس» به علاقه اي مبهم كه معلوم نيست عشق است يا كمبود محبت، سرنوشت فاجعه بار خود را رقم مي زند.
جدال خير و شر
در اين اثر به غايت ماندگار، خيروشر، شك و يقين، گناه و رستگاري، چنان باظرافت درهم مي آميزد و در عمق وجدان جوش مي خورند كه گاه خواننده در فرجام اين سلوك دروني در برابر آميزه اي كه اين موضوع برجاي مي گذارد، سرگشته مي ماند. از اين رو، شايد براي جهت يابي و پيمودن دنيايي كه او از زجر و وجد وحشت و اميد انسان معاصر بر پاي مي دارد، وجود برخي نشانه هاي راهنما خالي از ضرورت نباشد. در همه آثار گرين و از جمله اين اثر، پنجره هاي نوراني كاملاً مشخصي به سوي زندگي گشوده مي شود؛ گراهام گرين همواره اعتقاد دارد كه بايد زندگي كرد و اين زندگي است كه بر مرگ غلبه مي كند. او به نوعي عشق به زندگي و دوست داشتن را مي آموزد.
فرهنگ يك افاده است
گفت و گو با سال بلو (نويسنده)
• ترجمه اصغر نوري
132936.jpg
سال بلو Saul Bellow به سال ۱۹۱۵ در شهر «لاشين Lachine» واقع در كبك از پدر و مادري يهودي و روسي الاصل متولد شد و در ۹ سالگي به همراه خانواده اش به آمريكا مهاجرت كرد. او خالق آثاري چون «ماجراي اوژي مارش» (۱۹۵۳) و باران ساز (۱۹۵۹) و هرزوگ (۱۹۶۴) "Don de Humboldt" (۱۹۷۵) است و به خاطر اين آثار مهمترين جايزه هاي ادبي را به خود اختصاص داده است: جايزه نوبل در سال ۱۹۷۶ و جايزه پوليتزر. «نيويورك تايمز» از او به عنوان بزرگترين نويسنده آمريكايي در قيد حيات، ياد كرده است.
بعد از سالها سكوت، سال بلو اوايل سال ۲۰۰۰ رماني به نام «راولستين Ravelstein» منتشر كرد كه بلافاصله رسوايي عظيمي به بار آورد. اين رمان درباره «آلان بلوم Allan Bloom» استاد برجسته فلسفه سياسي بود كه در سال ۱۹۹۲ در سن ۶۲ سالگي در اثر ابتلا به سرطان درگذشت. اما «بلو» در اين كتاب فاش كرد كه مرگ «بلوم» در اثر ابتلا به ايدز بوده است، درحالي كه از انحرافات او نيز پرده برداشت. روزنامه هاي آمريكا به خاطر اين مسأله جار و جنجال زيادي به پا كردند و بالاخره سال بلو مجبور شد از برملا كردن انحرافات دوستش ـ آلان بلوم ـ اظهار تأسف كند.
آنچه مي آيد، مصاحبه فريتزجي رادتز (Fritz j. Raddatz)، گزارشگر مجله آلماني "Die ziet" با «سال بلو» به مناسبت چاپ «راولستين» است. متن مصاحبه از مجله فرانسوي «نوول ابسرواتور» به اين مشخصات ترجمه شده است. Le NOUVEL OBSERVATEUR, 7-13 MARS 2002
فريتز جي رادتز ـ در «راولستين» شما تحت تأثير زندگي جامعه شناس آمريكايي، آلان بلوم هستيد. بدين ترتيب مي توان كتاب شما را در كل يك زمان به حساب آورد.
سال بلو ـ تمام چيزهايي كه من مي نويسم، بالاخره به صورت نوعي رمان تمام مي شوند. از طرف ديگر چيزي كه اهميت دارد، روند نوشتار است نه نتيجه آن. يك روز آلبرتو موراويا به من گفت: «رمانها هميشه تكه اي از زندگي رمان نويس هستند» خيلي دوست دارم اين جمله را نقل قول كنم.
ف. جي رادتز ـ اما چرا مانند بارگاس يوسا كه در كتاب جديدش روي يك ديكتاتور به نام تروخيو۱ كار كرده، زندگي مردي را بازگو مي كنيد كه واقعاً وجود داشته است؟
سال بلو ـ من با آلان بلوم دوست بودم، او حتي يك روز از من خواسته بود كه زندگي اش را بنويسم، اما اساس كار، نوشتن متن روايي دقيقي بود كه يك شخصيت را هم بازسازي كند. ايده آل من طراحي يك شبح نبود، بلكه مي خواستم به دور از جار و جنجال دنيا، جهاني ويژه خلق كنم. در مورد آلان بلوم رسيدن به اين هدف برايم خيلي دشوار بود، مخصوصاً به خاطر انحرافات او. كمي به اين افشاگري پس از مرگ ادامه مي دهم، چون در هر صورت اين يكي از عناصر شخصيت او بود.
اف.جي. رادتز ـ ما يك عبارت دقيق براي اين نوع كتابها داريم: «رمان نظريه پرداز»۲ (Roman a these)
سال بلو ـ اين عبارت خيلي اروپايي است. اين ايده فرهنگ ـ پدر و مادرم هميشه "Culturnijس مي گفتند ـ براي آمريكايي ها بيگانه است. حتي آمريكايي هاي تحصيل كرده كه از دانشگاههاي معتبر بيرون آمده اند. آنها ذائقه فرهنگي ندارند، من خودم هميشه گمان كرده ام كه فرهنگ يك افاده است. من از اين شيفتگي نسبت به ايده ها بگيريم ايدئولوژي، بيزارم. طبيعتاً مي دانم كه توماس مان نويسنده بزرگي بود. اما اين روشهاي روشنفكرانه، اين تأكيدهاي مفرط، مثلاً در «كوه جادو» كتاب را درخود غرق كرده اند.
كمر آن را شكسته اند. من شخصاً ايده اي را كه مي گويد نويسنده بايد خود را ملزم به فرهنگ كند، صريحاً ردمي كنم. اين مسأله نه ربطي به هنر دارد و نه ربطي به ادبيات. تعهد نويسنده يا همان تكنيك روشنفكرانه، مانند نوعي ماشين سيب زميني پوست كن است كه آمريكايي ها خيلي دربرابر آن مقاومت كردند.
اف.جي. رادتز ـ اما آيا قهرمان شما آلان بلوم، دقيقاً با فقر فرهنگي آمريكا نمي جنگد؟
سال بلو ـ اجازه بدهيد كمي وارد جزئيات شويم. بلوم براي من يك روشنفكر متعهد نيست. براي من، او مانند يك نشان افتخار است كه به آن احترام مي گذاريم. شخصيتي با چهره هاي بي شمار كه هومر را به خوبي هتل كريلون (Crillon) مي شناخت، سمبوليست ها را به اندازه خياطي پيشرفته فرانسوي دوست داشت.
يك شخصيت درخشان. ازهمه نظر ايده آل براي ردكردن نظريه پوچ مرگ رمان. ازطرف ديگر موفقيت كتاب به من نشان داد كه هميشه خواننده به شخصيتهاي خارق العاده علاقه دارد و مانند زمين مستعدي است كه تنها خواهان برانگيخته شدن است. بلوم يك مرد بافرهنگ بود، اما قبل از هرچيز استاد زندگي بود. او از خودستايي و ادا و اطوارهاي روشنفكرانه بيزار بود.
اف.جي. رادتز ـ شما هم معمولاً به روشنفكران حمله مي كنيد.
سال بلو ـ يك روشنفكر واقعي، هزار نفر مدعي دارد.
اف.جي. رادتز ـ اين مدعي ها كه مي گوييد، اروپايي ها هستند؟
سال بلو ـ من درواقع از تعصب فرهنگي اروپايي و اين خودستايي بيزارم. ابداً فكرنمي كنم كه يك بقال، روسو و ديدرو را بشناسد. بيشتر تصورمي كنم كه همه كتابها درمجموع فقط تأثير اندكي روي بشريت گذاشته اند. مثلاً شما كه آلماني هستيد، جداً معتقد نيستيد كه كشوري كه دوجنگ جهاني به راه انداخته بتواند به اين دل خوش كند كه زادگاه بتهوون و گوته بوده است. اين لودگي است. چطور آلماني كه اينقدر به نويسنده بزرگش مغرور است مي تواند به همه دنيا حمله كند؟ فراموش نكنيد كه با يك يهودي حرف مي زنيد. من حافظه خوبي دارم. يك حافظه يهودي.
اف.جي. رادتز ـ بعد از اين همه افتخار، جايزه نوبل و جايزه ملي كتاب، آيا شما به تأييد چيزي كه قبلاً نوشته بوديد ادامه مي دهيد. اينكه: «هيچكس به ما احتياج ندارد، هيچكس كتابهاي ما را نمي خواند، هيچكس ما را نمي شناسد.»
سال بلو ـ هم بله و هم خير. اگر امروز به كتابخانه مركزي شهر كوچكي در غرب ميانه آمريكا برويد از تعداد به امانت گرفتن كتابهاي والت ويتمن يا مارسل پروست متعجب مي شويد. بدون شك اين تأسف آور است، ضعف دانشگاههاي ما و اين حقيقت كه بطورمتوسط فقط ده درصد از جمعيت ما به ادبيات علاقه مند هستند. با همه اين احوال، نه فلوبر و نه فيلدينگ، نتوانسته اند مثل امروز ما فخر بفروشند كه حدود ۲۵۰‎/۰۰۰ خواننده دارند. اما اين به چه چيز شباهت دارد؟ شايد شبيه آموزش ميسيونرها به وحشي ها باشد. درهر صورت من اينجا هيچكس را نمي شناسم كه به خاطر آمريكايي بودن والت ويتمن فخرفروشي كند.
اف.جي. رادتز ـ برگرديم به هويت يهودي شما. بيشتر، مهاجران يهودي بودند كه ايده هاي ترقي خواهانه را در آمريكا رواج دادند. حتي خود شما درجواني تان ماركسيست بوديد. كي و چرا از ماركسيسم جداشديد؟
سال بلو ـ اگر يك عبارت يهودي به كار ببرم، مي توانم بگويم كه «ماركسيسم يك پوست تخم مرغ است كه در آخر نمي توان آنرا بلعيد»۳ يا به قول يك همقطار، «كسي كه قبل از سي سالگي ماركسيست نيست، قلب ندارد و كسي كه بعد از سي سالگي كمونيست است، عقل ندارد.» خيلي زود فهميدم كه درخط «حزب» نيستم.
سارتر را به خاطر چرندياتي كه آن زمان درمورد اتحادبزرگ شوروي مي گفت ملامت مي كنم. اينكه بدون آن نمي توانيم باقي بمانيم و بايد از آن (شوروي) به عنوان الگوي ماركسيسم حمايت كنيم و همه اينها درست بعد از جنگ، بدون آنكه حتي جنايتهاي استالينيسم را به ياد آورد.
اف.جي. رادتز ـ سارتر، كامو و مرلوپونتي، بيشتر درمورد يك چيز حرف مي زدند كه آيا بدون اتحاد شوروي، هيتلر شكست مي خورد؟
سال بلو ـ من براي بحث روشنفكرانه اي كه چنين حماقتهاي كودكانه اي به بار مي آورد، ارزشي قائل نيستم.
132933.jpg
به عنوان يك رمان نويس، تصوير آرتوركويستلر را درحافظه ام نگه داشته ام، هنگامي كه درست بعد از جنگ در شيكاگو مصاحبه مي كرد. يك نفر از بين جمعيت از او پرسيد كه روز را چگونه گذرانده است و او درجواب گفت كه به بندر رفته بود تا همبستگي خود را با كارگران بارانداز درحال اعتصاب و درعين حال با طبقه كارگر همه دنيا، اعلام كند و جمعيت را خطاب قرارداد و فريادزد: «من هيچيك از شما را آنجا نديدم». اراجيف محض!
اف.جي. رادتز ـ باوجود تمام ناملايمات و موفقيت ها و بيماري شديد اخيرتان، آيا چيزهايي هست كه از آنها پشيمان باشيد يا از زندگي خودتان راضي هستيد؟
سال بلو ـ به خاطر يك موضوع متأسفم كه به طور دقيق مي توانم آن را بيان كنم: درهمه رمان هايم از حرف زدن درباره اتفاقات بزرگ قرن، اجتناب كرده ام. هرگز سعي نكرده ام، حتي كمرنگ، احساسات رها شده را در آثارم جاي دهم. دراين مورد، بله ازخودم، عميقاً، مأيوس مي شوم.

۱ـ تروخيلو Trujillo، ديكتاتور مخوف دومينيكن كه از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۱ آنجا حكومت كرد و در سي ام ژوئن ،۱۹۶۵ طي يك توطئه به قتل رسيد.
ماريو بارگاس يوسا دررمان جديدش به نام «صوربز» به زندگي واقعي اين ديكتاتور پرداخته است.
۲ـ «رمان نظريه پرداز» به رماني اطلاق مي شود كه نويسنده در آن سعي دارد نظريه اي (فلسفي، علمي، اخلاقي...) را مطرح كند، مثل «تهوع» (،۱۹۳۸ ژان پل سارتر)؛ و يا رماني كه به منظور خاصي و با هدف معيني (افشا و اصلاح وضع اجتماعي، سياسي يا مذهبي و... يك جامعه) نوشته مي شود، يعني به اصطلاح «رسالت دار» است، مثل «كلبه عموتام» (،۱۸۶۳ هريت بيچر استو) يا «جنگل» (،۱۹۰۶آپتون سينلكر) يا «خوشه هاي خشم» (،۱۹۳۹ جان استين بك). همانطور كه مي بينيم رمان اجتماعي، انتقاد اجتماعي، سياسي، فلسفي، تبليغي و مذهبي را مي توان زيرمجموعه اين رمان «نظريه پرداز» به حساب آورد.
۳ـ درمتن gober آمده است كه هم به معني «بلعيدن، قورت دادن» است و هم به معني «به سادگي باوركردن».


|   شناسنامه   |   آرشيو   |