|
او باز هم به جايى نمى رسد
مريم وليلو مدرس دانشگاه و كارشناس ارشد علوم اجتماعى
|
|
مريم وليلو
|
او انسانى است تنها، كوله بارى از مشكلات كه بر دوشش سنگينى مى كند. هميشه نگران چيزى است و هميشه در دل خواسته اى دارد كه آرزو مى كند برآورده شود. او اين نيازهاى سركوفته را هميشه به دنبال مى كشد و به دنبال كسى مى گردد كه آينده او را پيش بينى كند. سه يا چهار وعده ديگر آرزوى تو برآورده خواهد شد. او با تمام وجود و با چهره اى نگران و ملتمسانه به حرف هاى فالبين گوش مى كند. ديدن رضايت و يا عدم رضايت در چهره او فالگير را تشويق به ادامه صحبت ها و يا تغيير گفته هايش مى كند و اغلب حرف هاى تكرارى، چند وعده ديگر پولى به دست مى آورى، سندى را امضا مى كنى، به مسافرت مى روى، يك زن يا مرد به تو حسادت مى كند، زنى از تو حمايت مى كند، كسى در زندگى همسر تو وجود دارد و يا به زودى به خانه بخت خواهى رفت. اينها حرف هايى است كه معمولاً فالبين ها نقل مى كنند و او اغلب به دنبال يافتن آنها از همه پرس و جو مى كند. تا شايد كسى به او نويد برآورده شدن آرزوهايش را بدهد و آينده نامعلوم او را پيش بينى كند و بدين سان به اين كار عادت مى كند. اگر پيش بينى هاى فال بين درست باشد، او ايمان پيدا مى كند و دوستانش را تشويق مى كند كه نزد او بروند و يا برعكس اگر آينده ترسيم شده محقق نشود باز به دنبال سرابى ديگر و فالبينى ديگر مى رود و عجز و ناتوانى هاى خود را در پس انسان هايى كه خود نيز گرفتار معضلات خود هستند و از طريق نادرست امرار معاش مى كنند پنهان مى كند. برخى از صاحبنظران معتقدند كه معمولاً انسان هايى كه از اعتماد به نفس كافى براى رسيدن به اهداف خود برخوردار نيستند و خود را در به ثمر رساندن آرزوهايشان عاجز مى دانند از طريق رفتن نزد فالبين اميدى واهى در دلشان بيدار مى شود كه حتى گاهى به گمراه كردن آنان خواهد انجاميد و از مسير اصلى زندگى خود منحرف خواهند گشت. ريشه اين نوع افكار را در خانواده ها و طرق تربيت فرزندان نيز مى توان جست وجو كرد. معمولاً در خانواده هايى كه رفتن نزد فالگير مرسوم و عادى جلوه كند فرزندان آنها نيز به اين كار علاقه مندى نشان خواهند داد. برخلاف اين نظريه كه افراد بيسواد يا محروم از فرصت هاى زندگى نزد فالگير مى روند، تحقيقات نشان مى دهد كه افرادى از هر دو موقعيت يعنى دارا و ندار و محروم و مرفه نيز گرفتار اين معضل مى باشند. ولى بدون شك مى توان چنين گفت كه رفتن نزد فالگير نه تنها برآورنده نيازهاى انسان ها نيست بلكه وابستگى او را به انسان هايى كه خود نيز درگير مشكلات وسيع خود مى باشند زيادتر مى كند. براى برخى رفتن نزد فالگير به منظور گذران ساعتى در كنار جمعى از دوستان به عنوان تفريح تلقى مى شود و برخى به اين معضل به عنوان راهى جدى براى پيش بينى آينده شان مى نگرند و پايه و اساس زندگى خود را بر گفته هاى بيگانه اى پى ريزى مى كنند كه حتماً به ناكجاآباد منتهى خواهد شد. در هر صورت برخى به علت نداشتن امنيت روانى نسبت به آينده اى مجهول و زمان هاى بى تصميمى در مشكلات به چنين گردابى رهنمون مى شوند. با توجه به اينكه زندگى انسان در ادوار مختلف هميشه با دشوارى هاى بسيار همراه بوده است، انسان اوليه به دليل عدم شناخت كافى از طبيعت هميشه با ترس مى زيسته است. ترس از مرگ، ترس از گرسنگى، ترس از بلاياى طبيعى و غيره هميشه روح انسان را آزرده است. ولى در همان زمان ها نيز انسان ها به روش هاى مختلف از نظر روحى خود را با محيط انطباق مى داد. ايمان و اميد دو نيروى برتر محسوب مى شدند كه باعث تعادل روانى شخص نيازمند مى شوند. آيا بيمار به بهبودى خود، زندانى به آزادى خود و گرسنه به غذا اميد ندارد؟ آيا هنگامى كه به خواب مى رويم اميدوار نيستيم كه روز بعد دوباره بيدار شويم. زمانى كه اميد از ميان مى رود زندگى بالقوه و بالفعل پايان مى پذيرد. اميد عامل ذاتى و باطنى شالوده زندگانى و عامل پويا و ديناميك روان انسان است. اميد با يك عامل ديگر شالوده زندگى نيز ارتباط نزديك دارد و اين عامل ايمان است. ايمان ايقان به مسائل ثابت نشده و دانش درباره احتمالات قريب به يقين و آگاهى به بارآورى و زايش است. ايمان، اطمينان به نامطمئن است. اميد حالتى است كه پابه پاى ايمان گام برمى دارد، ايمان بدون اميد قابل دوام نيست. پايگاه اميد چيزى جز ايمان نيست. گفتيم كه انسان نيازمند است. مالينوفسكى مهمترين نظريه پرداز عاطفه گرا نيازهاى اوليه را در قالب هاى زيستى، روانى و اجتماعى طبقه بندى كرد. او معتقد بود كه هرگاه انسان ها در تعقيب هدف هاى عملى دچار سرخوردگى شوند اضطراب ها، هراس ها و اميدهايشان كنشى در اندامشان پديد مى آورد و آنها را به نوعى فعاليت برمى انگيزد. انسان ها در يك چنين موقعيت تنش آميز و اضطراب انگيز نمى توانند منفعل باقى بمانند و بايد كارى كنند. در اين موقعيت آنها وادار مى شوند كه با توجه به ناتوانى شان در انجام دادن هرگونه كار مستقيماً عملى، نوعى كنش جانشين را انجام دهند. در اينجاست كه انسان ها راهشان به وسيله تفكرات و اعمالشان از هم جدا مى شود. انسانى كه در هنگام شكست، ايمان، اميد و اعتمادبه نفس خود را از دست نداده و با تمام نيروى خود به دنبال جبران شكست برمى آيد و آن نياز سركوفته را راهى براى پيشرفت هاى بعدى مى پندارد در اين مرحله از زندگيش از ناكامى پيش آمده پلى براى صعود مى سازد و در مقابل، انسان هايى كه از ايمان و اعتمادبه نفس كافى برخوردار نيستند براى جبران سرخوردگى ها به ناچار به دنبال سرابى موهوم مى روند، تالابى كه كم كم به آن اعتياد پيدا كرده و هر لحظه به دنبال آن خواهند رفت. در اينجا او هميشه به دنبال يافتن و پيدا كردن خواسته هاى نفسانيش در چنگال آدم هاى ديگر گرفتار مى شود. توكل به ذات باريتعالى و ايمان و قوت قلب از اينكه قدرتى ماوراى تمام قدرت ها وجود دارد و هم اوست كه مى تواند دست او را بگيرد و تنها اوست كه از آينده او با اطلاع است مى تواند سپر محكمى براى جلوگيرى از گمراهى انسان ها باشد. پس بياييد به چالش هاى زندگى مانند هدايايى كه از طرف خداوند براى ما فرستاده شده اند بنگريم. از آنها درس هاى فراوان بياموزيم و تنها در آن صورت مى توانيم شاهد آينده اى روشن باشيم.
|