دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۳ - ۴ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Mon, May 24, 2004
ويژه ۴
سال دهم - شماره ۲۸۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
نظرگاه
كتاب و كتابخوانى
افق
آرشيو
مريم وليلو مدرس دانشگاه و كارشناس ارشد علوم اجتماعى
در رؤيا به دنبال آينده بهتر
166080.jpg
دكتر مريم پرمحمدى
زمانى كه به معظلات اجتماعى كه دور و برمان مى گذرد نگاهى مى اندازيم به مسائل مختلفى برخوردمى كنيم كه دسته اى از آن را در طبقه آسيب ما قرار مى دهيم.
و شايد به نوعى تكليف مان با آن مشخص است.
عوامل مختلف را براى حادث شدن و بروز آن در نظر مى گيريم ولى در كنار آن موضوعاتى است كه شايد از ديد جامعه درحاشيه قرار مى گيرد كه نه مى توان در بخش آسيب هاى اجتماعى آن را جاى داد و نه مى توان آن را كاملاً جدا دانست چرا كه به نوعى با يك ديگر مرتبط هستند و دو سويه عمل مى كنند. يا به فعل رسيدن آن آسيب را توليد مى كند و يا آسيبى كه بر فرد وارد آمده است.عامل گرايش به آن مى شود. در اين جاست كه نقش دو سويه فال و اعتقاد به آن اجتناب ناپذير مى شود. از گذشته گفتن، از سرنوشت آينده با خبر شدن، نويداتفاقهاى خوب و هشدار اتفاقهاى بد افتادن بدون در نظر گرفتن نقش فرد در زندگى اش و امكانات موجود، احتمال بوجود آمدن جريانات ناگوار از طرف اشخاصى ديگر و خارج از اراده فرد بدون در نظر گرفتن عواقب آن، انتقام جويى، رقيب را از صحنه خارج كردن، ازدواج، رونق كار و كاسبى، ديگران را مقصر بدبختى خود دانستن و پيچيدن نسخه هاى سحر وجادو ،رمالى سنتى و فال گرفتن به شيوه هاى مدرن تر با انواع مختلف آن قهوه، چاى، ورق بازى ، و مدرن ترين آن فال اينترنتى، همه و همه حكايت از يك موضوع دارد، قبول اوهام و خرافات كه باور به آن اختصاص به طبقه خاص اجتماعى ندارد و افرادى از هر طبقه اجتماعى درگير اين موضوع مى شوند.
بخشى از آن مانند ديگر مسائل اجتماعى جنبه فردى ـ اجتماعى دارد اگر به موضوع فال گرفتن و اعتقاد به آن عميق تر نگاهى بيندازيم و هدفمان مطالعه ريشه اى باشد به نتايج اسف بارى خواهيم رسيد.
يك سوى اعتقاد به فال گرفتن به حيطه شخصى فرد برمى گردد قبول داشتن موضوعى هر چند نادرست به خودى خودجرم نيست. ومراجعه به فال گير و درخواست دانستن فال نيز موجب نمى شود تا فرد مجرم باشد و اتهامى به او وارد نيست زيرا او تمايل دارد درمورد چيزى بداند كه برايش پنهان و تاريك است. يك سوى ديگر بر مى گردد به فال گير كه او نيز مانند ديگران فردى است از همين اجتماع نه بيگانه است و نه دشمن. نيت و قصد بدى هم ندارد كارش اين است بازى با كلمات و تردستى از فنون حرفه اش است جذاب كردن جلسه فال گيرى از مهارتهاى فال گير است.
جلسه فال زمانى موفق تر است و رضايت مندى را به وجود مى آورد كه فال گير گذشته شخص رابهتر بگويد. در طول مسير بعد از فال شخص به مرور حرفهاى فال گير مى پردازد و نكات واقعى و هيجان انگيز مربوط به آينده مدت زمانى او را سرگرم مى كند اگر فال گير به دلش بنشيند او را به ديگران معرفى مى كند و اگر رضايت او را جلب نكرده باشد با كمك از ديگران به آدرس ديگرى از فال گير جديد مراجعه مى كند. روى دوم اين موضوع بخش مهم تر جريان است كه به طور معمول با خودآگاهى يا ناخودآگاهانه از طرف فرد به كنار گذاشته مى شود.
به يك مقايسه دست بزنيم: وقتى مى گوييم مجموع عواملى باعث به وجود آوردن يك معضل يا يك بزه مى شود و آسيبى را رقم مى زندمثلاً، فقر،كم سوادى، اختلاف طبقاتى، اختلاف فرهنگى و ... منجر به طلاق مى شود نتايج بررسى يك معضل با بررسى عوامل آن تسريع مى شود ولى تمايل به فال و مراجعه به فال گيرى به بسيارى از عوامل بزه ساز كه در بالا اشاره شد خط بطلان كشيده و افرادى از طبقات مختلف اجتماعى رادرگير مى كند. پژوهش هاى انجام شده در سطح كلان اندك است و ضرورت پرداختن به آن كم ولى با همين مطالعات موردى و برخورد با افرادى از جامعه به بسيارى از نكات مى توان رسيد. فرد يا افرادمراجعه كنند. بافال گير از گروههاى مختلف اجتماعى هستند. كم سواد، با سواد، تحصيل كرده، دانشگاهى، شهرى، روستايى، كم توان مالى، طبقه متوسط و مرفه ، اهل مطالعه و اما دختران و زنان را بيشتر تشكيل مى دهند. افراد مراجعه كننده به فال گيران در سنين خاصى نيستند ولى شروع آن از دوران نوجوانى است. گروهى از افراد مراجعه كننده كنجكاوى و تفريح راعوامل مراجعه به فال گيرمى دانند كه ادامه آن و مراجعات بعدى عامل كنجكاوى وتفريح را منتفى مى كند.
علاوه بر دوستان مادران مشوقان اصلى مراجعه دخترانشان به فالگير هستند. برخى از فالگيران از انواع آن بهره مند هستند. اما به تدريج موضوع فالگيرى به بخشهاى تخصصى تر تقسيم شده است. و فالگيران را در مراكز به اصطلاح مشاوره اى مختص به خودشان مشاهده مى كنيم. تأسف بارتر اين است كه حتى مشاهده شده است فالگيران در كنار افراد تحصيلكرده در يك مركز خصوصى به ويزيت بيماران با عناوين مختلف جامعه پسند و … مى پردازند. حال اگر به ريشه هاى روانى موضوع نگاهى بيندازيم نه صرفاً آسيب بودن بلكه آسيب شدن را ملموس تر مى يابيم.
فرد با مراجعه به فالگير از خود سلب اختيار مى كند و خود را به يافته هاى فالگير مى سپارد، تا او آنچه را كه مى خواهد برايش رقم زند و درواقع از آن چيزى كه درحال حاضر است از واقعيت دور مى شود. بازگوكردن گذشته خيلى به آينده او كمك نمى كند اگرچه باعث به وجود آمدن آه و حسرت و تأسف مى شود اما باعث اعتماد به فرد فالگير مى شود چون جريان فالگيرى به تنها چيزى كه نياز فرد نيست تأمل، ژرف نگرى، بازنگرى، درايت و تشخيص و … است.
فرد پاره اى از مسائل طرح شده از طرف فالگير را نمى پذيرد و بخش ديگرى را مى پذيرد. قسمت پذيرفته نشده به فراموشى سپرده مى شود و قسمت پذيرفته شده بدون تفكر درست و منطقى و اينكه چرا زندگى من اينطور شده و اگر بخواهم از گذشته فاصله بگيرم و براى آينده كمتر از خطا چه بايد كرد «همه» به چند جمله فالگير كفايت مى كند و فرد از خود واقعى اش دور مى شود. سپردن بسيارى از مشكلات به دست سرنوشت، بر پيشانى نوشته شده و ناكامى هاى فرد در زندگى اش از طرف فالگيران به شانس و بخت بد و قسمت و دستهاى نامريى حسودان جادوگران واگذار مى شود و اينها مقصران اصلى براى آنچه امروز هست، مى باشند.
و اگر نقشى هم براى فرد در زندگيش در نظر بگيرند بسيار كم رنگ است و او مقصر نيست چون نمى دانسته چه بايد مى كرده. فالگير او را براى شناسايى مسببان اصلى هدايت مى كند. و البته مقصران سايه  وار پيدا مى شوند ولى نه تنها دردى از فرد مراجعه كننده به فالگير دوا نمى شود بلكه اين موجودات نامريى، سايه اى مى شوند براى نفوذ نور و روشنايى در زندگى، نقش فرد به عنوان يك انسان آگاه كه نقش تعيين كننده در سرنوشتش را دارد به كنار گذاشته مى شود. رجعت به گذشته براى چراغ راه آينده شدن در نيمه پنهان ذهن جا گذاشته مى شود.
فرد بدون آنكه بداند در كجا اشتباه كرده و به انتخابهاى غلط خويش پى ببردنقش آگاهانه او به عنوان يك انسان داراى شعور ناديده گرفته مى شود و به همه چيز به جز خود فرد متهم مى شود. وسواس، بدبينى، به خرافه روى آوردن، منفى گرايى، مطلق انگارى، آنچه كه بايد بشود اتفاق مى افتد و خارج از كنترل انسان است از مشخصات افرادى است كه به دفعات به فالگير مراجعه مى كنند و به دنبال آن فقدان تحليل از زندگى و بازايستادن از كارآيى مناسب و كاهش درك و شعور فرد را به سمت رفتارهاى بيمارگونه سوق مى دهد.
البته فالگيران داشتن آينده اى بهتر را نيز نويد مى دهند و اينكه ممكن است شانس باز هم در خانه تو را بزند ولى چون به زمان سپرده مى شود حال ممكن است اتفاق بيفتد يا نيفتد به صورت مقطعى آرامش را به فرد بازمى گرداند ولى انتظار به وقوع پيوستن آينده اى كه فالگير از آن حرف مى زد فرد را خسته و دچار وازدگى مى كند و نتيجه اش نه انگيزه براى تلاش بيشتر بلكه كسالت و فرسودگى است و چون به اراده شخص به فال گرفته شده اهميتى داده نمى شود، باعث از دست رفتن اميد مى شود.
به عنوان مثال با اشخاصى برخورد مى كنيم كه وقتى علت خودكشى شان را از آنان مى پرسيم پاسخ مى دهند چون فالگير گفته، ديگر شانسى براى من وجود ندارد.
و يا دخترانى كه با گوش دادن به حرفهاى فالگير به اولين خواستگار خود پاسخ مثبت داده اند و گرفتار مشكلات ازدواج بدون شناخت و آگاهى شده اند و راه بازگشتى براى ادامه برايشان نمانده است. چون فالگير گفته است در فال تو فقط يك مرد را مى بينم اگر پاسخ منفى بدهى ديگر تا آخر عمر در تجرد به سر مى برى و حرفهايى از اين باب كه از حوصله خارج است.
كه در نهايت افسردگى و خودكشى آخرين راه حل مى شود و دامن زدن به اختلافات زناشويى و خانوادگى گروهى از مردم علاقه مند به موضوع فال و فالگيرى كه آن را به صورت گذران وقت و تفريح مى بينند خيلى فال را جدى نگيرند و مراقب تأثيرات آن به طور غيرمستقيم در زندگيشان باشند. آگاه شدن از آينده اى غيرواقعى كه برايشان مى سازند هيچ كمكى به بهتر شدن آن نمى كند و باور اينكه بخش عمده آينده را خودمان مى سازيم با تعريفى كه از زندگى داريم، با ديدگاههاى شخصى انتخابهاى درست و با كمك گرفتن از اراده و شعورى كه داريم با استفاده از توانمندى كه دارا هستيم از هيچ تلاشى فروگذار نباشيم، حال آينده هر چه شود كوله بارى از آه و تأسف نخواهد بود. زيرا بخشى كه مربوط به خود من است از ضريب اشتباهاتم كاسته است.
و آينده همان مى شود كه بايد بشود زيرا بسيارى از اتفاقات آينده خارج از اختيار من است. با يك تفكر واقع بينانه به اينكه اگر فالگيران مى توانستند زندگى بهترى براى من بسازند به طور حتم اول براى خودشان كارى مى كردند جنبه عقلانى تر به موضوع مى رسد.
او باز هم به جايى نمى رسد
مريم وليلو مدرس دانشگاه و كارشناس ارشد علوم اجتماعى
166083.jpg
مريم وليلو
او انسانى است تنها، كوله بارى از مشكلات كه بر دوشش سنگينى مى كند. هميشه نگران چيزى است و هميشه در دل خواسته اى دارد كه آرزو مى كند برآورده شود. او اين نيازهاى سركوفته را هميشه به دنبال مى كشد و به دنبال كسى مى گردد كه آينده او را پيش بينى كند.
سه يا چهار وعده ديگر آرزوى تو برآورده خواهد شد. او با تمام وجود و با چهره اى نگران و ملتمسانه به حرف هاى فالبين گوش مى كند. ديدن رضايت و يا عدم رضايت در چهره او فالگير را تشويق به ادامه صحبت ها و يا تغيير گفته هايش مى كند و اغلب حرف هاى تكرارى، چند وعده ديگر پولى به دست مى آورى، سندى را امضا مى كنى، به مسافرت مى روى، يك زن يا مرد به تو حسادت مى كند، زنى از تو حمايت مى كند، كسى در زندگى همسر تو وجود دارد و يا به زودى به خانه بخت خواهى رفت. اينها حرف هايى است كه معمولاً فالبين ها نقل مى كنند و او اغلب به دنبال يافتن آنها از همه پرس و جو مى كند. تا شايد كسى به او نويد برآورده شدن آرزوهايش را بدهد و آينده نامعلوم او را پيش بينى كند و بدين سان به اين كار عادت مى كند.
اگر پيش بينى هاى فال بين درست باشد، او ايمان پيدا مى كند و دوستانش را تشويق مى كند كه نزد او بروند و يا برعكس اگر آينده ترسيم شده محقق نشود باز به دنبال سرابى ديگر و فالبينى ديگر مى رود و عجز و ناتوانى هاى خود را در پس انسان هايى كه خود نيز گرفتار معضلات خود هستند و از طريق نادرست امرار معاش مى كنند پنهان مى كند.
برخى از صاحبنظران معتقدند كه معمولاً انسان هايى كه از اعتماد به نفس كافى براى رسيدن به اهداف خود برخوردار نيستند و خود را در به ثمر رساندن آرزوهايشان عاجز مى دانند از طريق رفتن نزد فالبين اميدى واهى در دلشان بيدار مى شود كه حتى گاهى به گمراه كردن آنان خواهد انجاميد و از مسير اصلى زندگى خود منحرف خواهند گشت.
ريشه اين نوع افكار را در خانواده ها و طرق تربيت فرزندان نيز مى توان جست وجو كرد. معمولاً در خانواده هايى كه رفتن نزد فالگير مرسوم و عادى جلوه كند فرزندان آنها نيز به اين كار علاقه مندى نشان خواهند داد.
برخلاف اين نظريه كه افراد بيسواد يا محروم از فرصت هاى زندگى نزد فالگير مى روند، تحقيقات نشان مى دهد كه افرادى از هر دو موقعيت يعنى دارا و ندار و محروم و مرفه نيز گرفتار اين معضل مى باشند.
ولى بدون شك مى توان چنين گفت كه رفتن نزد فالگير نه تنها برآورنده نيازهاى انسان ها نيست بلكه وابستگى او را به انسان هايى كه خود نيز درگير مشكلات وسيع خود مى باشند زيادتر مى كند.
براى برخى رفتن نزد فالگير به منظور گذران ساعتى در كنار جمعى از دوستان به عنوان تفريح تلقى مى شود و برخى به اين معضل به عنوان راهى جدى براى پيش بينى آينده شان مى نگرند و پايه و اساس زندگى خود را بر گفته هاى بيگانه  اى پى ريزى مى كنند كه حتماً به ناكجاآباد منتهى خواهد شد.
در هر صورت برخى به علت نداشتن امنيت روانى نسبت به آينده اى مجهول و زمان هاى بى تصميمى در مشكلات به چنين گردابى رهنمون مى شوند.
با توجه به اينكه زندگى انسان در ادوار مختلف هميشه با دشوارى هاى بسيار همراه بوده است، انسان اوليه به دليل عدم شناخت كافى از طبيعت هميشه با ترس مى زيسته است. ترس از مرگ، ترس از گرسنگى، ترس از بلاياى طبيعى و غيره هميشه روح انسان را آزرده است.
ولى در همان زمان ها نيز انسان ها به روش هاى مختلف از نظر روحى خود را با محيط انطباق مى داد. ايمان و اميد دو نيروى برتر محسوب مى شدند كه باعث تعادل روانى شخص نيازمند مى شوند.
آيا بيمار به بهبودى خود، زندانى به آزادى خود و گرسنه به غذا اميد ندارد؟
آيا هنگامى كه به خواب مى رويم اميدوار نيستيم كه روز بعد دوباره بيدار شويم. زمانى كه اميد از ميان مى رود زندگى بالقوه و بالفعل پايان مى پذيرد. اميد عامل ذاتى و باطنى شالوده زندگانى و عامل پويا و ديناميك روان انسان است.
اميد با يك عامل ديگر شالوده زندگى نيز ارتباط نزديك دارد و اين عامل ايمان است. ايمان ايقان به مسائل ثابت نشده و دانش درباره احتمالات قريب به يقين و آگاهى به بارآورى و زايش است.
ايمان، اطمينان به نامطمئن است. اميد حالتى است كه پابه پاى ايمان گام برمى دارد، ايمان بدون اميد قابل دوام نيست. پايگاه اميد چيزى جز ايمان نيست.
گفتيم كه انسان نيازمند است. مالينوفسكى مهمترين نظريه پرداز عاطفه گرا نيازهاى اوليه را در قالب هاى زيستى، روانى و اجتماعى طبقه بندى كرد.
او معتقد بود كه هرگاه انسان ها در تعقيب هدف هاى عملى دچار سرخوردگى شوند اضطراب ها، هراس ها و اميدهايشان كنشى در اندامشان پديد مى آورد و آنها را به نوعى فعاليت برمى انگيزد.
انسان ها در يك چنين موقعيت تنش آميز و اضطراب انگيز نمى توانند منفعل باقى بمانند و بايد كارى كنند. در اين موقعيت آنها وادار مى شوند كه با توجه به ناتوانى شان در انجام دادن هرگونه كار مستقيماً عملى، نوعى كنش جانشين را انجام دهند. در اينجاست كه انسان ها راهشان به وسيله تفكرات و اعمالشان از هم جدا مى شود.
انسانى كه در هنگام شكست، ايمان، اميد و اعتمادبه نفس خود را از دست نداده و با تمام نيروى خود به دنبال جبران شكست برمى آيد و آن نياز سركوفته را راهى براى پيشرفت هاى بعدى مى پندارد در اين مرحله از زندگيش از ناكامى پيش آمده پلى براى صعود مى سازد و در مقابل، انسان هايى كه از ايمان و اعتمادبه نفس كافى برخوردار نيستند براى جبران سرخوردگى ها به ناچار به دنبال سرابى موهوم مى روند، تالابى كه كم كم به آن اعتياد پيدا كرده و هر لحظه به دنبال آن خواهند رفت. در اينجا او هميشه به دنبال يافتن و پيدا كردن خواسته هاى نفسانيش در چنگال آدم هاى ديگر گرفتار مى شود.
توكل به ذات باريتعالى و ايمان و قوت قلب از اينكه قدرتى ماوراى تمام قدرت ها وجود دارد و هم اوست كه مى تواند دست او را بگيرد و تنها اوست كه از آينده او با اطلاع است مى تواند سپر محكمى براى جلوگيرى از گمراهى انسان ها باشد.
پس بياييد به چالش هاى زندگى مانند هدايايى كه از طرف خداوند براى ما فرستاده شده اند بنگريم. از آنها درس هاى فراوان بياموزيم و تنها در آن صورت مى توانيم شاهد آينده اى روشن باشيم.
اعتقاد به فالگيرى و رمالى و فريب خوردن معتقدان
165909.jpg
دكتر فربد فدايى ـ روانپزشك
يكى از ويژگيهاى انسان،تمايل به ايمنى و دورى از خطر است. به اين دليل انسان دوست دارد آينده را پيش بينى كنند تا از مشكلات احتمالى پيشگيرى نمايد. انسان مؤمن و منطقى مى داند كه خود او آينده اش را مى سازد و با كوشش و دانش وشناخت محيط و موانع احتمالى مى تواند آتيه بهترى را فراهم سازد. آگاهى از گذشته فردى خود و دانستن علت پيروزيها و شكست ها و اطلاع از تاريخ كه آينه عبرت است مى تواند در شناخت آينده مفيد باشد. اما ....، از ويژگيهاى ديگر انسان تمايل به راحتى و آسايش و بى ميلى به كارهاى پرزحمت و مستلزم انديشه ورزى دقيق است (ويژگيهايى كه فقط با تربيت صحيح مى توان بر آنها غلبه يافت) در نتيجه بسيارى از انسانها مى خواهند بدون فكر و كوشش و بى آنكه خود را خسته كنند از آينده با خبر شوند، يا بى آنكه رنجى ببرند برآينده تأثيربگذارند و به گنجى برسند. اين موضوعات از زمينه هاى اصلى روى بردن برخى مردم به فالگيرى و رمالى و جن گيرى و مشابهين نوين آنها مانند انرژى درمانى است.
انسان منطقى و مسلمان معتقد واقعى مى داند كه خداوند با مفتخر كردن او به عقل، و ارائه راه درست از طريق پيامبران انسان را سازنده سرنوشت خود و مسؤول اعمال خويش و در نتيجه مستوجب كيفر يا شايسته پاداش مى داند.
اما در بسيارى انسانهاى بزرگسال، چنانكه در همه كودكان، انديشه پيش از منطق ، موسوم به انديشه فرآيند اوليه بر ذهنيت و رفتار آنان غلبه دارد و انديشه منطق گراى فرآيند ثانويه كه واقع بين و آگاه از روابط علت و معلولى است مجالى براى تظاهر نمى يابد. به اين دليل، برخى از انسانها در مواقع شكست و ناكامى يافقدان، به عوض آنكه با شناختن علل شكست يا ناكامى خود در صدد توانمند كردن خود و برنامه ريزى صحيح برآيند متوسل به رمال و جن گير و دعانويس مى شوند بلكه بدون زحمت بتوانند به خواسته خويش برسند و در واقع روابط علت و معلولى را كنار بگذارند و دور بزنند،امرى كه محال است.
همين انديشه فرايند اوليه و ناديده گرفتن واقعيات و احتمالات و رابطه علت و معلول است كه موجب مى شود اعتقاد به شانس و بى توجهى به كوشش برنامه ريزى شده رواج يابد به نحوى كه انسانهاى بى شمار با صرف وقت و هزينه در بخت آزمايى و لاتارى يا ارمغان بهزيستى يا قرعه كشى بانكها شركت مى كنند تا بى آنكه زحمتى به خود داده باشند به جايزه اى كلان برسند حال آنكه طبق حساب احتمالات، امكان برنده شدن آنان چيزى در حد صفر است.
شاعرى چون حافظ، نه وصف حال خويش، بلكه انديشه مسلط مردم زمانه خودرا در بيت زير خلاصه كرده است: (دولت آن است كه بى خون دل آيد به كنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست)
انديشه اى كه پس از هشت قرن هنور بر اذهان گروه كثيرى از مردم سلطه دارد. سوداى گنج بى رنج، رها شدن از بيمارى بدون مراجعه به پزشك و مصرف دارو يا عمل جراحى، شيفته كردن ديگرى بدون كوشش براى خوب بودن، از بين بردن مشكلات بدون زحمت و خيلى خواسته هاى خوشايند ديگر سبب مى شود كه برخى مردم به رمال و دعانويس و فال بين و جن گير و يا مشابهان نوين آنان مانند انرژى درمانگر! يا مهندس فكر مراجعه كنند. آنچه از كلاهبرداريها و فجايع و جنايات افراد مذكور گاهى در صفحه حوادث روزنامه ها مى آيد در واقع مشتى از خروار و قطره اى از درياى بزهكاريهاى افراد مذكور است كه خود عموماً مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعى يا هيپومانيا هستند و عالماً وعامداً به فريب مشتريان بخت برگشته خود كه در بين آنان علاوه بر افرا د راحت طلب و ساده انديش، بيماران هيستريك و اسكيزوتايپال (گسيخته گون) فراوان هستند، مى پردازند. تاريخ ما ايرانيان به عنوان ملتى متمدن كه متأسفانه از چهار گوشه سرزمين خود به طور مرتب توسط اقوام بيابانگرد غيرمتمدن مورد هجوم بوده است در شكل گيرى پديده اعتقاد به قضا و قدر و نيروهايى كه بى هيچ منطق بر زندگى انسان سلطه دارند، مؤثر بوده است. جغرافياى فلات ايران نيز با زلزله ها، سيل ها و خشكسالى هايى كه سبب آن نامعلوم بوده است در ايجاد ذهنيت مذكور نقش داشته است. ايرانى ديده است كه عمرى تلاش مى كند تا بهره اى ببرد ليكن به ناگهان غارتگرى از راه مى رسد و تاراج مى كند يا زلزله اى آنچه را ساخته بود در ثانيه اى ويران مى سازد:
بلبلى خون دلى خورد و گلى حاصل كرد
باد غيرت به صدش خار پريشاندل كرد
طوطئى را به خيال شكرى دل خوش بود
ناگهش سيل فنانقش امل باطل كرد
به اين ترتيب اعتقاد به برنامه ريزى و كوشش كه موجب موفقيت مى شود به تدريج جاى خود را به قضا و قدر و اعتقاد به جبر مى دهد. گويى همه چيز از ابتدا مقدر شده است و تلاش براى دگرگونى سرنوشت بى اثر است و چون همه چيز از ازل مقدر شده است پس لابد مى توان با فال بينى و رمالى و غيب گويى اين نقشه از پيش تعيين شده را دريافت. چيزى شبيه به آنكه فيلم سينمايى را سريع به جلو ببريم تا آنكه ببينيم آخر آن چيست. ليكن زندگى فيلمى نيست كه ابتدا و انتهاى آن معلوم و بى تغيير باشد بلكه صحنه نمايشى است كه به صورت بداهه گويى اجرا مى شود.
به طوركلى، بى اعتقادى به كوشش و روش علمى، همراه با طبع آسا نجوى آدمى سبب مى شود مدعيان دروغين رمال و جنگير و انرژى درمانگر براى مدتى طولانى بتوانند به فريب و كلاهبردارى ادامه دهند هر چند كه سرانجام تشت رسوايى آنان از بام به زمين خواهد افتاد و همانگونه كه در مورد مدعى انرژى درمانى روى داد سرانجام قاضى آگاه و بصيرى به فجايعى كه اينگونه افراد مرتكب شده اند رسيدگى خواهد كرد.
بازى روزگار بشكندش بيضه در كلاه
زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
البته چه فراوان بيمارانى كه درمان پذير بودند اما به سوداى انرژى درمانى و رمالى و دعانويسى از درمان پزشكى محروم ماندند و جان باختند و چه خانواده ها كه به علت كارهاى خلاف رمال و جن گير و دعانويس و انرژى درمانگر از هم گسيختند.
هرچند مى گويند «جلوى ضرر را از هر كجا بگيرى منفعت است» يا «ماهى را هر وقت از آب بگيرى تازه است» يا «آب رفته را مى توان به جوى باز آورد»، اما:
آب رفته اگر به جو ى باز آيد
ماهى مرده را چه سود كند
اگر مرد يازنى فريب شيادان موصوف را بخورد مديران و كارگزاران علمى و فرهنگى جامعه بايد از خود بپرسند چه كرده ايم (يا چه نكرده ايم) كه عامه مردم ما هنوز به عوض اعتماد به مناديان علم و پزشكان صاحب صلاحيت، به دعانويس و رمال و انرژى درمانگر روى مى برند. اما دست كم يك رويداد در روزهاى اخير تاحدودى موضوع را روشن مى كند. حادثه اى در يك بيمارستان تهران كه ضرورت داشت فارغ از هياهو موضوع بررسى پزشكى قرار گيرد تا سبب واقعى آن معلوم شود، يك شبه تبديل به جنجالى مى شود كه جامعه پزشكى و داروسازى را هدف مى گيرد و مدعيان بى خبر، شمشير بدگويى را از نيام مى كشند و بى آگاهى از چند و چون ماجرا، پزشكان را هدف خشم قرار مى دهند. اما در مورد مدعيان دروغين انرژى درمانى و غيره كه از همان آغاز، پزشكان وفيزيكدانان نادرستى عقايد و نيات سوء آنان را به كرات تذكر دادند كار به مسامحه و مدارا مى گذرد به گونه اى كه حتى در نخستين محكمه مدعى انرژى درمانى، شبهه برائت او هم پيش مى آيد و با جسارت به بزهكارى ادامه مى دهد تا آنكه يك قاضى عدالت جو و آگاه سرانجام او را در مشهد به پاسخگويى مى خواند و دستور بازداشت او رابه علت شكايات مستند دهها نفر كه فقط در مشهد زيانهاى سخت از اين مدعى ديده اند مى دهد.
اگر از دوران كودكى روش علمى را به زبان ساده در برنامه درسى كودكان بگنجانيم، آنان در بزرگسالى قربانى مدعيان رمالى و دعانويسى و انرژى درمانى و جنگيرى و فال نخود و فال چاى و فال قهوه نمى شوند. شايد لازم باشد جريان محاكمات اين مدعيان و فجايعى كه مرتكب شده اند از نشريات و از تلويزيون به آگاهى عموم برسد تا سرانجام مردم قادر به تشخيص سره از ناسره شوند.
نقش رسانه ها در چنين مواردى، چيزى است كه در آتيه به آن پرداخته مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |