|
|
|
نگاهى به فيلم معادله
سحر عصر آزاد
|
|
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم معادله
يك روايت سر راست...
سحر عصر آزاد
|
|
|
فيلم (معادله) از دو وجه قابل بررسى است. اول جايگاه اين فيلم در كارنامه ابراهيم وحيدزاده كه طبعاً به يكسرى فراز و نشيب ها و نقطه اوجى به نام (تحفه ها) مى رسد كه آثار متأخر اين كارگردان را در سايه قرار مى دهدو نقاط قوت اندك اين فيلم ها در اين مقايسه در سايه مى مانند. دوم جايگاه اين فيلم به عنوان اولين تجربه نوشتارى حسين مثقالى كه به تصوير درآمده است. در اين بررسى كه مورد نظر نگارنده مى باشد نقاط قوت اثر هم به واسطه كار اول فيلمنامه نويس مورد توجه قرار مى گيرند بدون آنكه نقاط ضعف روى آنها سايه بيندازد. فيلمنامه و به تبع آن فيلم (معادله) موقعيت آغازين خود را بر يك رابطه به شدت كليشه اى استوار كرده است: عشق پسر فقير به دختر پولدار. نويسنده با تبديل كردن پسر فقير به (پسر نابغه بى پدر و مادر) و دختر پولدار به (دختر احساساتى تا حدى مستقل)، تا حدى اين كليشه را تعديل كرده است. با آگاهى از اينكه اين رابطه فقط پاسخگوى آغاز قصه است، نويسنده اين اصل مهم فيلمنامه نويسى را مورد توجه قرار مى دهد كه در پرده دوم بايد ماجراى جديدى وارد قصه شود يا به گفته ديگر روايت در يك سطح درجا نزند. البته تغيير سطح روايتى هم معضلات خاص خود را دارد كه از آن جمله مى توان به تغيير يكباره و بدون منطق سطح روايت اشاره كرد كه ايجاد اغتشاش در روايت مى كند.اما خوشبختانه در فيلم اين مشكل هم با تمهيدات خاصى برطرف مى شود بطورى كه اين تغيير سطح روايت بسيار بطئى و روان اتفاق مى افتد. به اين ترتيب كه پدر زهره شرط مى گذارد كه بيژن بايد با پدر و مادرش به خواستگارى بيايد. اين شرط بيژن را كه پرورشگاهى است وا مى دارد به جست وجوى پدر و مادرش بربيايد و اينجاست كه نياز دراماتيك بيژن بطور تمام و كمال بروز پيدا مى كند. به اين مفهوم كه در عين حالى كه نياز اوليه او رسيدن به عشق زهره براى حل معادلات رياضى است، در همين راستا او به نيازى هم عرض مى رسد كه عبارت است از اينكه پدرش (عليمراد) او را به فرزندى قبول كند و همراه او به خواستگارى بيايد. مى بينيم كه تغيير سطح روايت از (رسيدن به عشق) به (جست وجوى هويت) بسيار روان انجام مى شود و در واقع ادامه منطقى همان نياز اوليه است لذا در روايت سكته و اغتشاش ايجاد نمى كند. اگر از چيدمان موقعيت اوليه و روابط و معرفى شخصيت ها كه همه در راستاى نوع كمدى هستند كه براى اين روايت انتخاب شده، بگذريم به نوعى تقسيم بندى كمدى مى رسيم كه كمدى كلامى را در مقابل كمدى موقعيت از قوت كمترى برخوردار مى داند. درست است كه كمدى كلام در اين فيلم اساس خنده در بسيارى موقعيت ها است اما مسأله اين است كه همين ديالوگ ها از ظرافتى برخوردارند كه يك ارتباط ديالكتيك با تم اصلى فيلم هم پيدا مى كنند. به عنوان مثال هنگامى كه در انتهاى عروسى و درگيرى ها، پدر زهره در مقابل گله عليمراد (پدر بيژن) در مورد قبول نكردن خواستگارى پسرش عنوان مى كند (ترسيدم پسر خودم باشه). اين جمله در ارتباط كامل با تم اصلى يعنى جست وجوى هويت قرار مى گيرد و اين مفهوم را در مقابل معضل عدم تعهد والدين به فرزندان ناخواسته قرار مى دهد. نمونه ديگر هنگامى است كه بيژن از مصرف لوازم آرايش توسط خانم ها مى پرسد و زهره در جواب مى گويد (وقتى يكيشو مصرف مى كنيم خستگى از تنمون مى ره) و بيژن در جواب مى گويد (همينطور از تن بقيه). طبعاً شنيدن اين جمله از زبان بيژن كه در ابتدا آنچنان از مرحله پرت است كه معنى اصطلاحاتى مانند نخ دادن و ... را نمى داند، در راستاى تغييرى كه در او رخ داده مى تواند جذاب باشد.اين شخصيت بدون آنكه به شيوه اى گل درشت به روحيه قبلى خود پشت كند كه اين نكته در نوع گويش و حتى تمجيد او از مسائل مربوط به زنان نمود پيدا مى كند، در طى مسيرى كه براى پيدا كردن هويت طى مى كند ديدگاه علمى اش دچار چالش مى شود. عملكردهاى بيژن طى اين مسير به گونه اى طرح ريزى شده كه كاملاً منطقى است و از شخصيت اوليه او همين انتظار مى رود. به اين ترتيب كه او از ابتدا با توجه به نوع شخصيتش راه دوستانه يعنى مراجعه به پدر و درخواست پذيرش نسبت پدر و فرزندى را دارد و وقتى اين راه به نتيجه نمى رسد به راه اصولى بعدى يعنى مراجعه به دادگاه و شكايت قانونى متوسل مى شود كه آن هم بى نتيجه مى ماند. در مرحله بعد به روش علمى يعنى آزمايش دى.ان.اى متوسل مى شود و وقتى از راه اصولى نمى تواند پدرش را راضى به دادن آزمايش كند، اينجاست كه به پيشنهاد زهره حاضر به كلك زدن مى شود و زن پوش مى گردد. با بررسى مسير اقدامات بيژن به خوبى مشخص است تمام كنش و واكنش هاى او به ويژگى هاى شخصيتى اش بر مى گردد نه چيز ديگر. علاوه بر اين نكته جالبى كه اتفاق مى افتد يكسرى تمهيدات تصويرى است كه منجر به مفاهيم روايى بامزه اى مى شوند كه به شكل گيرى نوع ارتباطات آدم هاى قصه كمك مى كند. بهترين نمونه آن هم در سكانس رقص تانگوى امير (دوست بيژن) و ناصر (برادر ناتنى بيژن) است كه با اهداف مختلف به يك نياز دراماتيك مشترك مى رسند. امير هدفش ازدواج با زهره و ناصر هدفش اين است كه تنها فرزند ذكور پدرش باقى بماند. اين دو طى درگيرى كه منجر به آن تانگوى تمهيدى مى شود به نيازمشتركشان مى رسند كه عبارت است از به رسميت شناخته نشدن بيژن توسط پدرش. پس از اين اشتراك است كه اين دو در دو جبهه مختلف يعنى دانشگاه و خانه دست به يكسرى اقداماتى مى زنندكه منجر به سنگ انداختن مقابل بيژن در رسيدن به پدرش مى شود. در انتها هم به شيوه معمول اين گونه روابط، بين اين دو به اصطلاح بدمن يا خلافكار، شكافى ايجاد مى شود كه منجر به لو رفتن نقشه آنها و گرفتار شدنشان مى گردد. نكات ذكر شده نه اينكه پاسخگوى نقاط كم قوت يا ضعيف فيلم باشند كه به آنها اشاره مى شود بلكه به عنوان مواردى ذكر مى شوند كه كمتر مورد توجه و موشكافى قرار گرفته اند. در حالى كه معادله به عنوان اولين كار سينمايى نويسنده اش مى تواند از نقاط قوت و ضعف متعددى برخوردار باشد، هيچكدام از اين نكات نمى توانند اين مهم را تحت الشعاع قرار دهند كه اين فيلم در مقام اولين كار نويسنده اش كار قابل قبول و موفقى است. حتى اگر اين بررسى بر وجه كارنامه فيلمسازى ابراهيم وحيدزاده متمركز مى شد مسلماً در انتها به اين نتيجه مى رسيديم كه (معادله) فيلم قابل قبول ترى از (عشق فيلم) است. طبعاً سادگى روايت در (معادله) در مقايسه با پيچيدگى هاى غريب روايتى (عشق فيلم) كه به كلاف سر در گمى مى ماند، بيش از هر چيز برخاسته از فيلمنامه اين اثر است. فيلمنامه اى كه در هر مقطع كوتاه روايتى با يادآورى سؤال مورد نظر كه مخاطب بايدچه چيزى را دنبال كند، كارى مى كند كه مخاطب در كوران روابط و آدم ها خط اصلى قصه را از دست ندهد و بر همه چيز مسلط باشد، فيلم (معادله) اين مهم را مديون فيلمنامه اش است.
|
|
|
|
|
يك پنجره
|
|
|
ناصر صفاريان
۱ پنجشنبه اى كه گذشت، يعنى اول مردادماه، سالروز درگذشت شاملو بود؛ شاملوى بزرگ. حضور او آنقدر تأثيرگذار بود كه هيچكدام از كسانى كه تمام امكاناتشان را بسيج كردند نتوانستند چيزى از اهميت او كم كنند. يكى از شانسهاى بزرگ اين شاعر، حضور آيدا نه تنها به عنوان همسر، كه به عنوان يك دوست و يار هميشگى بود؛ در تمام سالهاى ندارى و فقر و در همه دوران سختى و فشار. آيدا در گفت وگويى كه در «دفتر زمانه» ويژه احمد شاملو در مهرماه ۱۳۷۰ چاپ شده به وضعيت بدمالى شان اشاره مى كند و مى گويد: در شرايطى كه وضع شان كمى بهتر شده بود، شاملو به خاطر نقد تندى كه در مورد جشن هنر شيراز مى نويسد بيكارمى شود و باز هم در پرداخت كرايه خانه دچار مشكل مى شوند. به گفته آيدا، همان روزها چند نفر به ديدن شاملو مى آيند و مى گويند يك شخصيت دربارى مى خواهد يك خانه شعر درست كند و شاملو مى تواند مدير آنجا باشد. با سالى چند بار مسافرت خارج از كشور، شركت در مهمانى ها و جلسه هاى خاص و ماهى ۲۵هزار تومان حقوق و بقيه ماجرا از زبان خود آيدا: «شاملو گفت: من ۲۵هزار تومان از گلويم پايين نمى رود. اصلاً به نان و پنير عادت كرده ام. يارو گفت: از شوخى بگذريم. شاملو گفت: اصل ماجرا اينجا مى لنگد. حالا ديگر سانسورچى هاى شعر و ادبيات ما مى خواهند برايمان خانه شعر درست كنند! گفتند: اختيار داريد، اين شخصيت مهم دربار خيلى هم به شما علاقه مندند. شاملو در همين موقع گفت: از قول من به ايشان سلام برسانيد؛ بگوييد يك دده سياهى بچه اى را بغل كرده بود، بچه زارزار گريه مى كرد. دده سياه مى گفت نترس، من اينجا هستم. يكى رسيد گفت بچه دارد از ترس خودت گريه مى كند... خلاصه آنها رفتند ومامانديم با غصه ۹۰۰ تومان كرايه. وقت آمدن صاحبخانه كه مى شد چراغها را روشن نمى كرديم و سروصدايى نمى كرديم. تا خلاصه خواهرم به دادمان رسيد... شايد چون عاشق زندگى هستم، نگذاشتم شاملو هرگز نااميد و دل خسته شود. با وجود اين، فقر شريف، از زياده خواهى هاى آنچنانى بهتر است. انسان بايد براى آموختن حرص و ولع داشته باشد نه براى اندوختن.» ۲ مستند ديدنى و جنجال برانگيز «بولينگ براى كلمباين» از تلويزيون هم پخش شد و خيلى ها اين فرصت را پيدا كردندكه فيلم را ببينند. گذشته از بحث ساختار و اينكه با آن موافق باشيم يا نه، موضوع فيلم ونكته هايى كه به آن مى پردازد، دهان بسيارى از ما را از تعجب باز نگه مى دارد. نكته اى كه در پس اين فيلم وجود دارد، آزادى است. آزادى انتقاد. در مخالفت با حكومت و جامعه و حتى فرهنگ آمريكايى و از ريشه زدن همه چيز.
|
|
|
|
|