|
|
|
|
|
|
|
|
۱۰ رويدادى كه جهان بايد درباره آنها بداند
معلولان، پيمانى براى ايجاد تحولات تازه يك قرارداد بين المللى مهم براى حمايت از حقوق معلولان در حال تدوين است. دولت ها امسال پيمانى اساسى را درباره افراد معلول بررسى خواهند كرد كه در صورت تصويب، چارچوبى از لحاظ حقوقى الزام آور براى حمايت و پشتيبانى از حقوق آنان به وجود خواهد آورد. اين پيمان بسيار فراتر از مفهوم سنتى دسترسى به محيط زيست فيزيكى بوده است و مفهومى گسترده از دسترسى برابر به امكانات و فرصت هاى اجتماعى ، بهداشتى ، آموزشى، اشتغال و پيشرفت و توسعه مؤثر سياسى ، اقتصادى و اجتماعى را در بر مى گيرد و به عنوان يك جهش خيره كننده جهانى، دولت هايى كه آن را امضا خواهند كرد، از لحاظ قانونى متعهد خواهند بود با معلولان نه فقط به عنوان قربانيان يا يك اقليت، بلكه به عنوان افراد تحت حمايت قانون با حقوق قابل تحقق رفتار كنند. ابتكارى كه مكزيك در سال ۲۰۰۱ در پنجاه و پنجمين اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل متحد پيشنهاد كرد به تدوين كنوانسيون جامع ويكپارچه بين المللى درباره حمايت وپشتيبانى ازحقوق و حيثيت معلولان انجاميد. پذيرش بين المللى روزافزون حقوق معلوليت به عنوان حقوق بشر را مى توان درسال بين المللى معلولان (۱۹۸۱) پيگيرى كرد كه به تصويب برنامه اقدام جهانى مربوط به معلولان منتهى شد. سال هاى نخستين دهه ۱۹۹۰ شاهد تصويب «مقررات استاندارد در خصوص برابر سازى فرصت ها براى معلولان» بود. كميسيون حقوق بشر ملل متحد، در همان دهه پذيرفت كه ايجاد چارچوبى قانونى براى حمايت از حقوق معلولان به عهده جامعه بين المللى است. كنوانسيون هاى حقوق بشر موجود، از حقوق معلولان فقط بطور ضمنى و تا حدى كه همه افراد را در بر مى گيرد، حمايت مى كنند. فقط كنوانسيون حقوق كودك در يك ماده به صراحت به كودكان معلول اشاره مى كند. در ضمن، اسناد و مصوبه هايى كه به حقوق معلولان مربوط مى شوند، از نظر حقوقى الزام آور نيستند. درنتيجه، معلولان در جوامع خود و حتى در صحنه بين المللى با مشكل «نامرئى بودن از لحاظ قانونى» مواجه هستند. با بيشتر مسائل ونگرانى هاى مطرح شده به عنوان بخشى از يك رويكرد رفاه اجتماعى برخورد شده است. اينك آنان مى خواهند «افراد داراى حقوق» و «در پناه قانون» ، با مشاركت كامل در تدوين و اجراى برنامه ها وسياست هايى كه بر زندگى آنان تأثير مى گذارد، باشند. مسير پيش رو، مسيرى پر از موانع وديدگاه هاى متضاد است. بعضى از كشورها براى تصويب كنوانسيونى فراگير فشار مى آورند كه نه فقط حقوق موجود دراسناد و مصوبه هاى حقوق بشرفعلى را تكراركند، بلكه فراتر از آنها خدمات و فرصت هاى برابر مشخصى را (براى آنان) فراهم آورد. ديگران گفته اند كه حقوق معلولان اساساً با منابع اقتصادى يك كشور ارتباط دارد. بنابراين آنان نگرانند كه دركشورهاى درحال توسعه بارمالى پيروى از يك پيمان، اجراى آن را براى بسيارى از دولت ها كه به اصل فرصت برابر متعهدند، اما نمى توانند به آن عمل كنند، دشواركند. ويژگى منحصربه فرد اين پيمان، آن است كه جريان مذاكره باز و مشورتى است و زمانى كه معلولان و سازمان هاى آنان به اتفاق كارشناسان دولتى در سازمان ملل متحد كارمى كنند در دسترس آنان قراردارد. مشاركت، زمانى كه دولت ها اطلاعات خود را دراختيار كنوانسيون قرارمى دهند و درجريان تهيه پيش نويس كه آنها باهم روى آن كارمى كنند، اساس كار است. بى گمان، اين سند حقوقى جديد، ضرورت افزايش آگاهى از طيفى گسترده از مسائل مربوط به هم را ايجاب مى كند و اين قلمرويى است كه رسانه ها مى توانند نقشى اساسى درآن ايفا كنند كه براى حدود ۶۰۰ميليون نفر در سراسرجهان كه انواع و درجات گوناگون معلوليت ها را تجربه مى كنند، اهميت حياتى دارد.
|
|
|
|
|
نقطه تاريك در روابط چين و ژاپن
اخيراً در كنفرانسى بين المللى با عنوان «طلوع صلح آميز چين» كه از سوى «مجمع اصلاحات چين » در «بوائو» واقع در جزيره «هينان » چين برگزار مى شد، شركت كرده بودم. «ژنگ بيجيان » رئيس مجمع در سخنرانى افتتاحيه خود طلوع صلح آميز چين را توضيح داد و به روند توسعه آن كشور كه از سال۱۹۷۸ آغاز شده و قرار است تا نيمه هاى قرن حاضر ميلادى ادامه يابد، اشاره كرد. موضوعى كه بحثهاى داخلى بر سر مناسب بودن و اجرايى شدن آن از پاييز سال گذشته اوج گرفته است. رشد قابل توجه چين در دهه ۱۹۹۰ باعث شد بسيارى از كشورها آن را به عنوان يك تهديد تلقى كنند. لذا مفهوم «طلوع صلح آميز » بيشتر به عنوان يك عكس العمل جهت كسب اعتماد مطرح شد. ژنگ و ساير افرادى كه به اين موضوع باور و تعهد دارند سعى مى كنند آن را به عنوان يك تئورى كه مى تواند از سوى جامعه بين الملل مورد قبول واقع شود، مطرح كنند. آنها تئورى خود را به گونه راهى تعريف مى كنند كه براساس آن، چين به منزله يك قدرت و نظام حكومتى، مى تواند هماهنگ با سيستمهاى سياسى موجود در جهان همزيستى و رشد كند. او گفت: مامى توانيم درك كنيم كه «صلح» و «طلوع و رشد و ترقى» كه به ظاهر [در روابط بين الملل] متناقض به نظر مى رسند، مى توانند همراه او با هم يكى شوند. در گذشته، پيدايش قدرتهاى بزرگ معمولاً بر هم زننده نظام بين الملل و تهديدى براى صلح تلقى مى شد. چين اين قاعده را شكسته است. ژنگ گفت: دو پند حكمت آميز در جامعه چين مى تواند مسير طلوع صلح آميز چين را به خوبى به تصوير بكشد. «كارى كه دوست ندارى ديگران در حق تو انجام دهند، در مورد آنها روامدار» ، «هركس كه به ديگران كمك كند، به خود كمك كرده است». آيا چين واقعاً مسير طلوع صلح آميز را طى مى كند؟ شركت كنندگان در كنفرانس نظرات خود را در اين مورد در بحثهايى داغ رد و بدل كردند: ـ چين به عنوان بزرگترين كشور واردكننده در آسيا و سومين كشور در جهان، براى همسايگان خود منافع زيادى دارد. چين در مشاركت بين المللى خود با چالشهاى زيادى روبروست. چگونگى مشاركت در عمليات حفظ صلح، چگونگى مواجهه با سيستم حمايت از توليدات داخلى، شيوه برخورد با موضوع حقوق معنوى و... ـ هم چنانكه يك ضرب المثل مى گويد: «خلق و خلق نيكو نتيجه تغذيه و تربيت نيكوست،» توسعه نيز بنياد صلح است و كليد برقرارى ارتباط صلح آميز با ساير ملل محسوب مى شود. ـ چين رشد يافته مى تواند براى نفت و ساير منابع ايجاد بحران كند و بر محيط زيست تأثير منفى بگذارد. چين چگونه مى خواهد اين مشكلات را حل كند. بعضى معتقدند نگاه چين به «صلح »نگاهى ابزارى است و آن را مصلحتى براى رسيدنش به توسعه مى داند. به عبارتى ديگر، چين وضع موجود را مى پذيرد، چون فعلاً ضعيف است. ـ چين براساس معيارها و شاخصهاى «جهانى شدن »وابستگى متقابل اقتصادى با ساير كشورهاى جهان پيدا مى كند و به سوى يكپارچگى اقتصادى آسيا حركت مى نمايد. اين روند به استقرار صلح كمك مى كند. ـ نگاه بلندمدت چين به نظم جهانى نه براساس وابستگى متقابل، بلكه بر نظام چندقطبى استوار است. به نظر مى رسد كه چين اميدوار است به مرور و د رنهايت، وقتى قدرتمند شد، جاى ايالات متحده را بگيرد. ـ بزرگترين چالش براى چين در مسير استراتژى «طلوع صلح آميز » نوع رابطه اش با آمريكاست. چين بااتحاد شوروى سابق تفاوت دارد. چين هرگز «منطقه نفوذ» و «بلوك اقتصادى انحصارى » ايجاد نكرد. او هرگز در سيستمها و پيمانهاى امنيتى كه كشور ديگرى را هدف قرار داده باشد، وارد نشد. براين اساس، چين ادعا مى كند «جنگ سرد » به وقوع نخواهد پيوست. البته براساس نوع معامله اى كه باتايوان مى كند، ممكن است در يك لحظه روابطش با ايالات متحده به هم بخورد. به نظر مى رسد روابط چين و ژاپن نيز يك نقطه كور و تاريك طلوع صلح آميز چين باشد. يكى از شركت كنندگان چينى بر اهميتى كه چين براى غالب شدن بر احساسى كه نسبت به خود به عنوان قربانى دارد، اشاره كرد. او گفت: «ذهنيت قربانى بودن» عميقاً در چينى ها در خصوص تاريخ معاصرشان وجود دارد و لازم است «ذهنيت عقلايى ملى» جاى آن را بگيرد. چين به تلخى به يادمى آورد كه چگونه در قرن ۱۹ميلادى و پس از آن تحت استعمار وخشونت نيروهاى خارجى قرار گرفته بود. برخى صاحبنظران معتقدند خاطره تلخ تحقير، زمينه و ميل به انتقام و ملى گرايى انحصارى را فراهم مى كند. چين هميشه مجرايى براى ابراز اين خشم خوددارد: ژاپن. اخيراً با يك مقام بلندپايه در دولت ژاپن ملاقات داشتم كه مى گفت: هرچند ، پروژه قطار تندرو پكن به «شانگهاى » اساساً يك پروژه فنى و اقتصادى است، وقتى شركت «شينكانسن» ژاپن به صحنه مى آيد، به معضلى سياسى و احساسى تبديل شود. او گفت: ژاپن براى رهبران چين، يك تابوى سياسى است. موضع ژاپن در مبحث «طلوع صلح آميز چين» چيست؟ اين نكته بيشتر به چين بستگى دارد كه به نحوى، جامعه خود را مهندسى كند كه بتواند بر «ذهنيت قربانى بودن» فائق آيد. آيا دولت مى تواند پاسخگوى به مردم باشد و در تصميم سازى و اجرا آنگونه شفافيت نشان دهد كه اعتماد عمومى را جلب كند؟ اين همه منوط به آن است كه مردم خود را بازيگران اصلى تصور كنند، نه قربانى. ايجاد يك جامعه مدنى قدرتمند و پويا، زمينه را براى شكل گيرى يك قدرت بزرگ قابل اعتماد در سطح بين المللى فراهم مى كند. در همين ارتباط، چين در صورتى مى تواند به صورت صلح آميز طلوع كند كه جامعه بين الملل در مقابل آن را بپذيرد. ژنگ گفت: طلوع صلح آميز چين حاصل نگرش «نه خوش نيتى، نه واهى انديشى» است. جامعه بين الملل نيز لازم است استراتژى همزيستى صلح آميز با چين را با همين نگرش اتخاذ كند. اين موضوع مخصوصاً در روابط چين و ژاپن حايز اهميت است. هر دو طرف با انگيزه بيشتر، تلاشهاى ويژه اى براى تطبيق و سازگارى سياسى و روانى به عمل آورند. نويسنده: يويچى فوناباشى منبع: آساهى شيمبون مترجم: دكترمحمدرسول الماسيه
|
|
|
|
|
آلبرايت: امنيت كافى نداريم
|
|
|
در يك شب پنجشنبه چند هفته پيش، «جان ادواردز» به شكل محرمانه اى وارد خانه اى در «جورجيا»ى آمريكا شد. لحظاتى بعد «جان كرى » همراه با محافظان و مشاوران خود به اين خانه آمد. ميهماندار آنها كسى جز وزير خارجه سابق آمريكا خانم «مادلين آلبرايت» نبود. او مذاكرات بسيار سرى، اما فوق العاده مهمى با آن دو داشت. چند روز بعد، جان كرى تصميم خود را براى انتخاب معاون خود گرفت. او ادواردز را براى اين منصب برگزيد. روزنامه «الشرق الاوسط» در مصاحبه با آلبرايت، كم و كيف اين ماجرا و قضاياى ديگر را جويا شد. متن اين گفت وگو از نظر خوانندگان گرامى روزنامه ايران مى گذرد. | در حال حاضر، مشغول چه كارهايى هستيد؟ < در حال حاضر، در بسيارى از فعاليتها درگير هستم، از يك سو، من استاد دانشگاه هستم و در دانشگاه «جورج تاون» تدريس مى كنم و از سوى ديگر، به مشاغل خصوصى و مشاوره روى آوردم. همچنين من رياست شوراى مديريت آموزشگاه ملى دموكراسى كه نقش مهمى در ترويج دموكراسى دارد را به عهده دارم. علاوه بر اين، نماينده شوراى مديريتى بازار نيويورك در امور مالى وبرخى شركتهاى ديگر هستم. به علاوه، سخنرانيهاى متعددى ايراد مى كنم و همانطور كه مى بينيد، مشغله كارى فراوانى دارم. | شما قوى ترين زن در تاريخ آمريكا هستيد. در يكى از سخنرانيهايتان خواندم كه گفته بوديد رهبران كشورهاى خارجى به بهترين شكل از شما استقبال مى كنند، در حالى كه در داخل به شما حمله مى كنند. < آنچه براى من اتفاق افتاد، به اين شكل است؛ هنگامى كه با رهبران خارجى ديدار مى كردم، به عنوان وزير خارجه ايالات متحده از من استقبال مى كردند و براى آنها مهم نبود كه اين مقام زن است يا مرد. اما فكر مى كنم كه زن بودن ويژگى ممتازى را در برخى اوقات ايجاد مى كرد. | با شما به شكل مؤدبانه ترى رفتار مى كردند. < خير، بلكه فكر مى كنم آنها بيشتر به ديدگاههاى من اهميت مى دادند و گاهى اوقات به راحتى مى توانستم برخى موانع موجود را از سر راه بردارم. فكر مى كنم آنها با من احساس راحتى مى كردند. من هيچ مشكلى با آنها (رهبران خارجى) نداشتم و بايد اذعان كنم كه بيشترين مشكلات من با مردان در دولت ايالات متحده بود. اين مشكلات نه به اين دليل كه آنان دشمن زنان هستند، بلكه به دليل اينكه خيلى از آنها مرا براى مدت طولانى در بسيارى از پستهاى مختلف مى شناختند و اين شناخت خواه از طريق دوستى من با همسران آنها بود يا از خلال وظيفه كارى اى كه به عهده داشتم. من معتقدم براى برخى از آنها دشوار بود كه ببينند چگونه وزير خارجه شده ام. | شما و كاندوليسا رايس به عنوان زنانى قوى مطرح هستيد. رايس ازدواج نكرده است و شما مطلقه هستيد. آيا اين دلايل مى تواند منبع قدرت شما باشند؟ < فكر مى كنم اين چنين باشد، ولى اين امر نوع خاصى از زنان و نوع خاصى از مردان را مى طلبد. من درباره خود گفته ام كه امكان ندارد مقام وزيرخارجه را اشغال كنم، مادام كه هنوز متأهل باشم. اما على رغم اين مسأله، معتقد هستم امكان آن وجود دارد كه زنى متأهل باشد و منصب وزارت خارجه را در اختيار داشته باشد. | شما جان كرى را تأييد مى كنيد. وى چندى پيش بيانيه اى صادر كرد و در آن مطرح كرد كه شايد زمان آن فرارسيده باشدايالات متحده در روابط خود با عربستان بعد از رخداد ۱۱سپتامبر تجديدنظر كند. ديدگاه شما چيست؟ < فكر مى كنم ما براى دهها سال رابطه محكمى با عربستان داشتيم. كاملاً روشن است كه اين روابط براى ما از اهميت خاصى برخوردار است. اما على رغم اين مسأله، ضرورت دارد كه موضوع نياز به انجام اصلاحات جدى در عربستان، بهتر درك شود. سؤال در اينجا اين است كه آنها چگونه مى خواهند اين اصلاحات را اجرا كنند و يا چگونه مبارزه كردن با تروريسم را از قبل در يك فرصت زمانى مناسب به سرعت ياد مى گرفتند و نقش مهمى در اين راه ايفا مى كردند. | در ارتباط با موضوع جان كرى مى دانيم كه شما نقشى در كمك كردن به او داريد. شما ديدار وى را با ادواردز ترتيب داديد؟ < ما همسايه هستيم ولى آنچه را شما گفتيد، نه تأييدمى كنم و نه رد مى كنم. من جان كرى را كاملاً مى شناسم. من وى را بيش از ۲۰سال است مى شناسم، زمانى كه من رياست مركز ملى تحقيقات سياسى را به عهده داشتم و جان كرى در آنجا كار مى كرد، ماتحقيقى درباره ويتنام داشتيم و يك طرف اين پژوهش كرى بود. علاوه بر اين، بيش از يك بار، زمانى كه مى خواستم شغل نمايندگى آمريكا در سازمان ملل متحد را به عهده بگيرم، در برابر وى اداى سوگند كردم. او در نزديكى ما زندگى مى كند و من كاملاً او را مى شناسم. شناختى كه از وى دارم، اين است كه او رهبرى قوى و باهوش است. | بسيارى اين نظر را دارند كه جان ادواردز بر جان كرى برترى دارد. نظر شما در اين باره چيست؟ < من چنين فكر نمى كنم، بلكه بر اين اعتقاد هستم كه هر دو شريك خوبى براى يكديگر خواهند بود. آنچه در اينجا مهم است، اينكه شما رئيس جمهورى را انتخاب مى كنيد كه او معاون خود را برمى گزيند. به نظر من، هر يك از اينها روش خاص خود را در مبارزه انتخاباتى به كار خواهند گرفت. در اينجا يك مسأله بسيار قابل توجه وجود دارد: جان كرى در يكى از مناظره هاى تلويزيونى خود گفت: از به كارگيرى روشى كاملاً متمايز از خود در مبارزه انتخاباتى ناراحت نمى شود و اين روش مى تواند مكمل كار او باشد. به نظر من، هر دو از اينكه در كنار هم قرار گرفته اند، احساس راحتى مى كنند. | نظر شما درباره ادواردز چگونه است؟ او را چگونه ديده اى؟ ما مى دانيم كه شما كاملاً او را نمى شناسيد؟ < به اندازه اى كه كرى را مى شناسم، به وضعيت ادواردز واقف نيستم، ولى معتقدم او يك آمريكايى بسيار خوب و دربردارنده بسيارى از ارزشها است. او درباره شرح ديدگاههاى خود خوب عمل كرد. او كاملاً شفاف عمل مى كند و اين موضوعى است كه در اين دفعه از انتخابات حائز اهميت فوق العاده اى است. او به اين مسأله كاملاً ايمان دارد كه نبايد دو نوع آمريكا داشته باشيم؛ آمريكايى كه در آن مردمانى باشند كه همه امتيازات را در انحصار خود گرفته اند و آمريكايى كه در آن مردمانى به سر مى برند كه هيچ امتيازى ندارند . او نماينده اين ديدگاه است، زيرا فردى از پايگاه اجتماعى پايين محسوب مى شود. در اينجا مسأله اى كه به نظر من بسيار جالب است و براى وى جذابيت ايجاد كرده، توانايى وى در توضيح اين ديدگاه براى ملت آمريكا است. | شما همسايه جان كرى و همسر وى ترزا هستيد، مردم هنوز نمى دانند كه او چگونه فردى است. درباره دوست و همسايه خودت ترزا براى ما صحبت كنيد؟ < در حقيقت، من ترزا را بيش از همسر وى سناتور كرى مى شناسم. ما هر دو در شوراى مديريتى مدرسه با هم همكارى داشتيم. فكر مى كنم كه وى زنى ممتاز است كه در بسيارى از صفات با من مشترك است. من و او در آمريكا متولد نشده ايم و در بسيارى اوقات درباره امتيازات زندگى در آمريكا با يكديگر صحبت كرده ايم. مهمترين علاقه و تلاش وى درباره مسائل آموزش و موضوعات مربوط به زنان است. او زنى بزرگ است و بسيار باهوش و متعهد است. | اگر بانوى اول آمريكا شود، چگونه خواهد بود؟ < به نظر من شخصيتى بزرگ خواهد بود، زيرا وى كاملاً باهوش است و به امور مردم بسيار اهميت مى دهد. او اين كار را در نهايت كمال خود انجام خواهد داد. | درباره هيلارى كلينتون … آيا آمريكا آمادگى آن را دارد كه صاحب يك رئيس جمهور زن شود؟ < به نظر من بايد چنين چيزى شكل بگيرد. ايالات متحده معتقد است در همه چيز پيشرفت كرده است، مگر در اين موضوع كه احساس عقب ماندگى مى كنيم. رهبران زن زيادى در ديگر كشورها ظاهر شدند. «اينديرا گاندى» و «مارگارت تاچر» از جمله آنها هستند. همچنين «مرى رابينسون» رئيس جمهورى ايرلند بود. به نظر من، هيلارى كلينتون زنى ممتاز و دقيق است و زنى در نهايت تعهد. | با در نظر گرفتن رابطه بسيار نزديك شما با جان كرى، آيا بعد از انتخاب شدن وى مى توانيم انتظار آن را داشته باشيم كه در حكومت آينده نقشى به شما تعلق گيرد؟ < به نظرم، نقش من در سمت وزير خارجه خوب ادا شد، بنابراين بسيار دشوار خواهد بود كه در سمتى بهتر از آن ظاهر شوم. اگر جان كرى از من درخواستى بكند، حتماً به او كمك خواهم كرد، زيرا معتقد هستم. آمريكا بايد يك رئيس جمهور قوى داشته باشد؛ رئيس جمهورى كه بتوانم به او افتخار كنم. چيزى كه در ارتباط با پرسش شما مى توانم بگويم اين است كه من بيشتر علاقه دارم كارهايى در زمينه روابط عمومى به عهده بگيرم؛ كارى كه در آن تجربه خوب و ممتازى داشتم. | شما در برابر كميته تحقيق ۱۱ سپتامبر ايستاديد و اداى شهادت كرديد. در اين ميان، دولت بوش معتقد است سهل انگارى از زمان وقوع اين حادثه شروع نمى شود و اين مسأله را مطرح مى كنند كه شايد دولت آمريكا در رسيدگى به كار القاعده از زمانى بسيار پيش از اين رخداد اهمال به خرج داده است. آيا به نظر شما، دولت كلينتون و مخصوصاً شخص شما توجه لازم براى مبارزه با سازمان القاعده را از خود مبذول كرده است؟ < به طور حتم ما چنين توجهى داشتيم، مخصوصاً پرزيدنت كلينتون به اين مسأله قبل از اينكه ديگران به آن فكر كنند، توجه داشت. كلينتون چندين بار در سخنان خود اين قضيه را تكرار كرد، همينطور او با همه ما نيز درباره خطر تروريسم صحبت كرد. علاوه بر اين، كلينتون كمك وافرى كرد تا امور در كاخ سفيد به شكلى درآيد كه بتوانيم در برابر تروريسم كارهايى انجام دهيم. در اين راه، او بودجه پليس فدرال و سازمان مركزى اطلاعات آمريكا (سيا) جهت مبارزه با تروريسم را بالا برد و حكومت وى چندين عمليات تروريستى را كه مردم در حال حاضر هيچ اطلاعى از آنها ندارند، ناكام گذاشت. در اينجا روشن است كه شيوه زندگى قبل از رويداد ۱۱ سپتامبر با بعد از اين حادثه كاملاً متفاوت بود. شايد ضرورت داشت بيشتر در مورد خطر تروريسم هشدار مى داديم، امادرآن زمان، توجه به اين مسأله، مثل امروز نبود. مى توانم به جرأت بگويم كه بدترين روز زندگى من در زمان وزارت خارجه هنگامى بود كه سفارتهاى ما در «نايروبى» و «دارالسلام» در اگوست ۱۹۹۸ موردهجوم تروريستى قرار گرفت. توجه ما به اين مسأله بسيار بالا بود و فكر مى كنم تمام تلاش خود را براساس اطلاعاتى كه در اختيار داشتيم، به منصه عمل رسانديم. | درباره بدترين روز صحبت كرديد. بهترين روز شما در زمان وزارت كدام بود؟ < روزهاى مثبت زيادى وجود دارد كه ممكن است هرگز فراموش نشود. ولى فكر مى كنم بهترين روز، زمانى بود كه در جنگ كوزوو پيروز شديم. زيرا من دراين قضيه با جديت و تلاش فراگير كار كردم. آن جنگ با مشكلات زيادى آغاز شد و سرزنشهاى بسيارى در اثر آن متوجه من شد و برخى از افراد نام آن جنگ را جنگ «مادلين» نام نهادند. اما زمانى كه به «بريشتينا» رفتم وجمع كثيرى از مردم را مشاهده كردم كه شعار مى دادند «... آمريكا متشكريم» احساس فخر وغرور حقيقى به من دست داد. همچنين روزى را كه كشور چك، لهستان و مجارستان به عضويت ناتو درآمدند، هرگز فراموش نمى كنم، زيرا من متولد كشور چكسلواكى هستم. اين ها روزهايى بودند كه فراموش نخواهند شد. | آيا كتاب كلينتون را كه اخيراً منتشر كرده است، خوانديد؟ < نه نخوانده ام، ولى به شكل سريعى آن را ورق زدم. فكر مى كنم كتاب مهمى است. از همه چيزهايى كه درباره كلينتون مى دانم، فكر مى كنم كه مهمترين هم و غم وى توجه به آمريكا باشد. من فكر مى كنم كه او توانايى آن را دارد كه درباره همه مراحل تاريخ آمريكا توضيحات كافى بدهد. بنابراين فكر مى كنم كتاب وى مهم است. | آيا فيلم «فارنهايت ۹۱۱» را ديده ايد؟ < خير هنوز آن را نديدم، اما واجب است اين فيلم را ببينم. | فكر مى كنيد اولويتهاى نخست در انتخابات آينده رياست جمهورى آمريكا چه موضوعاتى باشد؟ آيا اقتصاد است؟ يا عراق؟ و كدام اولويت نخست است؟ < فكر مى كنم مهمترين مسأله مطرح براى دگرگونى نگرش به آن، همانا مسأله امنيت ملى باشد. من معتقدم كه مهمترين مسأله اى كه بايد به آن بپردازيم، اين است كه ببينيم اكنون درامنيت بيشترى زندگى مى كنيم يادر سابق . اگرچه به نظر من امنيت فعلى ما همانند گذشته نيست. از موضوعات مهم اين است كه بايد ببينيم چگونه مى توانيم با خطر تروريسم و آنچه در عراق مى گذرد، مواجه شويم و چگونه مى توانيم برنامه ناقص خود را در افغانستان كامل كنيم. علاوه برهمه اينها، بايد ببينيم كه اكنون آمريكاييها چه مقدار احساس آرامش خاطر دارند. آنچه به تروريسم مربوط مى شود بايد همه آمريكاييها تفسيرى براى آن داشته باشند، اما از ديدگاه من امنيت كافى نداريم. | آيا فكر نمى كنيد آمريكاييها از يك ترس دائمى رنج مى برند؟ «جان اشكرافت» (وزير دادگسترى آمريكا) اعلام كرد كه بزودى يك عمليات تروريستى در آمريكا صورت مى گيرد، اما كجا و چه زمانى؟ هيچكس نمى داند. < روشى كه اين گونه اخبار با آن اداره مى شوند را دوست ندارم. زيرا اين نوع اخبار مورد بررسى قرار نمى گيرند و درباره طبيعت و ذات اعمال تروريستى و خطرهاى آن بطور مشخص چيزى به ما نمى گويند. اكنون همه چيز مبهم است. در عراق، نافرمانى كماكان ادامه دارد، در افغانستان، «حامدكرزاى» صحبت از عدم امكان برگزارى انتخابات به دليل نفوذ رؤساى قبايل مى كند. و علاوه بر همه اين ها، كسى نمى داند كه محل اختفاى «اسامه بن لادن» كجاست. با وجود اين كه حكومت فعلى آمريكا سخن از دستگيرى افراد بى شمارى از تروريستها مى كند، اما بطور دقيق نمى دانيم كه چه مقدار تروريستهاى جديد ظهور كرده اند. | در اينجا نوشته اى از دونالدرامسفلد به دست آمده كه در آن آورده است تعداد رهبران تروريستها نسبت به سابق افزايش يافته است. < اين درست است، و به نظر مى آيد كه ما هنوز نفهميديم كه دستگيرى يك تروريست به تولد تروريستهاى ديگر مى انجامد. به همين دليل ، به اعتقاد من، ما توفيق چندانى در مبارزه با تروريسم به دست نياورديم. به نظر مى رسد كه ما روش مناسب در مبارزه با تروريسم را به شكل شايسته به كار نبرده ايم. مهمترين مسأله در اينجا چگونه نگاه كردن ديگران به ايالات متحده است(و نگاه منفى ، ريشه تروريسم است). حسن هاشميان
|
|
|
|