پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۴ -
Thu, Oct 6, 2005
تاريخ
۳۲۷۳
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گوناگون
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
كودتاى يمن
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
230838.jpg
روز ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۲ (۶ مهر ۱۳۴۱) عده اى از افسران ارتش يمن به رهبرى «عبدالله السلّال» عليه «امام بدر» كه تازه به جاى پدرش «امام احمد» سلطان يمن شده بود شوريدند و با تصرف شهرهاى مهم يمن اعلام جمهورى كردند اما «امام بدر» به دست كودتاگران نيفتاد.
او درگير و دار كودتا از قصر فرار كرد و با پشتيبانى قبايل زيدى كه در شمال يمن هستند با كودتاگران به مبارزه برخاست.
عبدالناصر فرداى روز كودتا در پاسخ «ژنرال سلال» جمهورى يمن را به رسميت شناخت و در تلگرام خود خاطر نشان ساخت كه: «ما در كنار مردم يمن مى ايستيم و حق زندگى آنان رامشروع مى دانيم.»
دو روز پس از آن در پاسخ به استمداد «ژنرال سلال» سيلى از نيروهاى مصرى با ابزار و وسايل كامل جنگى از طريق درياى سرخ به سوى يمن سرازير شد.
«پيتر منسفيلد» در كتاب «ناصر» مى نويسد: «انقلاب يمن براى ناصر موهبتى آسمانى بود. عده اى مى پنداشتند كه خود اوطراح انقلاب يمن است. درآن سالها موقعيت يمن به گونه اى بود كه براى شورش و انقلاب آمادگى كامل داشت و نيازى به تشويق و ترغيب ناصر نبود.
مسلماً سرويس اطلاعاتى مصرناصر وضع و جهت انقلابيون را به او اطلاع داده بودند و از سوى ديگر نارضايتى عربستان سعودى از انقلاب يمن آشكار و روشن بود.
در مدت چهار سالى كه نيروهاى نظامى مصر در يمن دست اندركار مبارزه با مخالفان حكومت انقلابى بود موقعيت هاى فراوانى پيش آمد كه ناصر دست خودش را از لانه زنبور بيرون بكشد ولى با وجود آن كه مصرى ها براى اين گونه حادثه جويى ها آمادگى نداشتند ناصر به رغم مخارج سنگين اين لشگركشى، حمايت از حكومت انقلابى يمن را ادامه داد.
عدم آمادگى مصريان در ماجراى يمن بيشتر از اين جهت بود كه هيچ گونه درك و علاقه اى نسبت به اجتماع قبيله اى يمن در خود احساس نمى كردند و لازم بود كه همه چيز را با سخت ترين وضع ممكن فرا بگيرند.
گذشته از خسارت مالى و اقتصادى، كودتاى يمن براى عبدالناصر بركاتى نيز به همراه داشت. نخست اين كه ناصر با لشگر كشى به يمن نشان داد كه تنها اسرائيل نيست كه بايد از ارتش مصر در هراس باشد بلكه عراق - سوريه و اردن هم كه مردمانش قلباً هوادار ناصر اند به فكر خود باشند.
«آنتونى ناتينگ» محقق و مورخ نامدار معاصر كه براى نوشتن كتاب خود با اكثر زمامداران و سياستمداران خاورميانه عربى از جمله شخص جمال عبدالناصر مصاحبه و گفت وگو كرده است در مورد ناكامى هاى ناصر در لشگركشى به يمن مى نويسد: «اگر ناصر توانسته بود همان طورى كه مشاورانش او را اميدوار كرده بودند در يمن پيروزى فورى و قطعى به دست آورد ممكن بود بتواند بار ديگر رهبرى بلامنازع جهان عرب را براى يك دوره طولانى تر در دست خود بگيرد؛ اما ماجراى يمن آن نتيجه اى را كه ناصر انتظار داشت به بار نياورد، زيرا به رغم ادعاهاى تو خالى «سلال» مبنى بر اين كه مقاومت طرفداران «امام بدر» را در هم شكسته و دخالت سعودى ها و اردنى ها را خنثى نموده است، طرفداران «امام بدر» از آغاز كار نشان دادند كه ابتكار عمل را در دست دارند.
هنوز سه ماه از كودتاى يمن نگذشته بود كه ناصر تشخيص داد كه برخلاف تصور خود در يك مبارزه طولانى درگير و آلوده شده است.
ناصر هشيارانه شاهد اين حقيقت بود كه حمايت سعودى ها از «امام بدر» به مراتب مؤثرتر از حمايت مصر از انقلابيون يمن است لذا اگر سعودى ها و اردنى ها حاضر مى شدند كه از يمن خارج شوند صلاح ناصر نيز در اين بود كه نيروهاى نظامى خود را از دام يمن رها كند.
مشكل ديگر ناصر شخصيت «سلال» بود، او به عنوان يك رهبر ملى نواقص اخلاقى فراوانى از خود نشان مى داد. او فردى كاملاً ساده لوح بود هيچ فراست و دانش سياسى نداشت و نه تنها نمى توانست به عنوان يك رهبر مستقل ابراز وجود و كارها را اداره كند، بلكه علاقه داشت بيش از حد به حمايت مصر متكى باشد. در واقع چنين مى نمود كه نه تنها قانع است بلكه آرزو دارد كه مصرى ها اداره امور يمن را برعهده داشته باشند و او خود به عنوان نماينده ناصر، خدمت كند.
از اين رو، هفت ماه پس از انقلاب يمن، كه منشور اتحاديه نافرجام سه جانبه امضا شد، او فوراً از اين فرصت براى شانه خالى كردن بيشتر از زير بار مسؤوليت هاى خود استفاده برد و درخواست كرد كه به فدراسيون ملحق شود.
«سلال» كه فاقد ريشه عشايرى بود، عملاً از جمعيت خارج شهر هاى يمن اطلاعى نداشت و عشاير يمن حتى اگر حمايت از امام را تعهد نكرده بودند هرگز او را به عنوان فرمانرواى خويش نمى پذيرفتند.
همچنين «سلال» نمى توانست حتى با همكاران انقلابى خود كار كند. از اين رو ظرف گذشت چند ماه از قبضه كردن قدرت؛ با عبدالرحمان بيضانى معاونش در افتاد و او كه به خيانت متهم شده بود به عدن گريخت.
لذا ناصر كه در حمايت از يك چنين متحد سربارى خود را با افق جنگى بس طولانى روبرو يافت، در دسامبر ۱۹۶۲ پيشنهاد كرد كه اگر كمك هاى سعودى و اردنى به طرفداران امام قطع شود، او هم نيروهاى مصرى را از يمن بيرون خواهد برد.
اما «امير فيصل» به رغم همه اميدهايى كه قبلاً ناصر بدان دل بسته بود، بيش از برادر خود سعود گرفتار اين انديشه بود كه بايد مصرى ها را مجبور به اين كار كرد.
«ملك فيصل» با كمك «ملك حسين» پادشاه اردن كوشيد كه مركز «اتحاديه عرب» از قاهره را به جاى ديگرى منتقل كند و نفوذ بى جهت مصر را بر اين اتحاديه از يمن بردارد.
پا درميانى آمريكا
در اين هنگام آمريكا كه رژيم انقلابى يمن را به طور مشروط به رسميت شناخته بود نگران اين مسأله بود كه دخالت طولانى سعودى ها در يمن دشوارى هايى در «جزيره العرب» به وجود آورد لذا دو ماه پس از كودتاى يمن ايالات متحده آمريكا براى متوقف كردن جنگ يمن پيشنهاد ميانجى گرى داد اما «امير فيصل» پادشاه عربستان سعودى و «امام بدر» هيچ كدام به ميانجيگرى آمريكا ابراز علاقه اى نكردند ولى ناصر و ژنرال «سلال» از پيشنهاد پرزيدنت كندى ابراز خوش وقتى نمودند.
كندى با خنثى شدن اقداماتش توسط عربستان سعودى و اردن نقش صلح گسترانه را به سازمان ملل احاله كرد. اما با اين كه در ميان سعودى ها فرمان بسيج عمومى نيروهاى خود را صادر كرده بودند، در مارس ۱۹۶۳ يعنى چهار ماه پس از شكست ابتكار صلح آمريكا معاون دبير كل سازمان ملل در مأموريت حقيقت يابى به يمن رفت و تازه پس از گذشت چهارماه ديگر، نخستين هيأت هاى نظارت سازمان ملل، وارد صحنه شدند.
در اين گير و دار، همچنان كه جنگ ادامه داشت و نيروى هوايى مصر قلمرو عربستان سعودى را كه ادعا مى شد پناهگاه سپاهيان «امام بدر» است به شدت بمباران مى كردند سعودى ها به افزايش حمايت و ارسال تداركات براى طرفداران امام ادامه دادند و تا موقعى كه ناظران سازمان ملل به منطقه عمليات رسيدند، فيصل و امام بيش از آن نسبت به يكديگر و مبارزه مشترك خود عليه نظام جمهورى متعهد بودند كه بتوانند به مأموريت سازمان ملل توجهى داشته باشند.
در ماه سپتامبر سال بعد، اوتانت دبير كل سازمان ملل اذعان كرد كه تلاش هاى صلح جويانه اش با شكست روبررو شده است.
با اعلام اين مطلب «اتحاديه عرب» اين وظيفه را بر عهده گرفت و در اوايل اكتبر هيأتى ازميانجيگران را براى گفت و گو به صنعا فرستاد. اما تلاش آنها هم بيش از تلاش هاى سازمان ملل كارگر نيفتاد. آنها نتوانستند با طرفداران امام كه مردمى شورشى شمرده مى شدند و وضعيتى رسمى نداشتند، ملاقات كنند.
سعودى ها هم نتوانستند با آنها گفت وگويى انجام دهند و بدين ترتيب تنها موفق شدند با يك طرف منازعه گفت وگو كنند، لذا پيشنهادهايى را كه موفق شدند به جمهورى خواهان بقبولانند با بى اعتنايى بى چون و چراى «امام بدر» روبرو گشت.
در اين ميان ناصر بر پايه نظريه «ماهرانه» «سپهبد عبدالحكيم عامر» به بيرون بردن قسمتى از سپاهيان خود از يمن پرداخته بود. عامر اظهار نظر كرده بود كه وظيفه ارتش مصر انجام يافته است و اينك جمهوريخواهان يمن قادرند از خود دفاع كنند و جز به راهنمايى و تعليمات و سلاح هايى كه از مصر فرستاده مى شود به چيز ديگرى نياز ندارند.
در ماه سپتامبر نه هزار تن ديگر فراخوانده شدند. درست است كه بنا به درخواست اضطرارى «سلال» كه بى گمان با عقيده خوشبينانه عامر مخالف بود واحدهايى تازه جاى برخى از نيروهاى برده شده را گرفتند، اما اواخر ۱۹۶۳ تعهدات مصر به طور جدى رو به كاهش گذاشت.
هيچ كس بهتر از سلال به اين موضوع توجه نداشت و از اين رو هر چه سال به پايانش نزديك تر مى شد به رفت و آمد خود بين صنعا و قاهره سعى جدى به كار مى برد كه ناصر را در جنگ نگه دارد.
استمداد پى گير وى از قاهره عصبانيتى بيش از همدردى برانگيخت، سعودى ها مى توانستند ناصر را از رها ساختن گريبان خود در جنگ يمن تا زمانى كه سرشكستگى اش كامل نشده، مانع شوند. اماتعمداًاقدامى نمى كردبا اين كه در ماه دسامبر، به تشويق آمريكا «اوتانت» نماينده برجسته اى براى گفت و گو به رياض، صنعا و قاهره فرستاد، فيصل مانند گذشته به امتناع خود از قبول اين كوشش و هر تلاش ميانجى گرانه ديگرى ادامه مى داد.
يكى از دلايل عدم استقبال «ملك فيصل» ازميانجى گرى هاى بين المللى اين بود كه حكومت انقلابى يمن قادر نبود كه تأثيرى بر عمليات عشاير طرفدار «امام بدر» بگذارد زيرا نيروهاى «امام بدر» پادشاه پيشين يمن با آشنايى فوق العاده اى كه با جاده هاى سخت كوهستانى داشتند، وضع ممتازى داشتند و مصرى ها حتى از جمهورى خواهان هم ناتوانتر بودند، زيرا آنها كه براى جنگ هاى عادى تعليم يافته بودند نمى توانستند از عهده كارزار با دشمنانى برآيند كه در دخمه ها و پناهگاه هاى كوهستانى موضع گرفته بودند و با اين كه مى شد مواضعشان را شناسايى كرد در برابر حملات هوايى مصونيت داشتند.
در ضمن قراينى وجود داشت كه نشان مى داد ضعف روحى جمهورى خواهان رو به گسترش است. درباره اين كه نيروهاى دولتى با استفاده از تاريكى شب، به سنگر طرفداران امام مى رفتند و سلاح هاى خود را در برابر دريافت خوراك مى فروختند تا كمبود جيره ناچيز خود را جبران كنند داستان ها گفته مى شد.
از اين رو، لطيفه اى نقل مجالس بود كه حكايت مى كرد طرفداران سلال روزها جمهورى خواه و شب ها طرفداران امام اند.
شكاف در دنياى عرب
در همين ايام در دنياى عرب شكاف و فاصله بين اصلاح طلبان (به رهبرى اتحاديه سوسياليست عرب) و محافظه كاران (به رهبرى عربستان سعودى) روز به روز بيشتر مى شد.
در ماه دسامبر ۱۹۶۵ ملك فيصل پادشاه عربستان سعودى بازديدى دوستانه از ايران به عمل آورد و هنگام سخنرانى در پارلمان ايران لزوم ايجاد يك اتحاديه اسلامى را در برابر «مُخربيّن خارجى» پيشنهاد نمود.
معلوم نيست كه آيا او به راستى مى خواست پيمانى اسلامى امضا كند يا نه ولى مصرى ها كوشش او را تشكيل جبهه هاى ضد ناصر تلقى كردند.
همه كسانى كه در نيمه اول سال ۱۹۹۶ از عربستان سعودى ديدن كردند پى بردند كه ملك فيصل و اطرافيان او معتقدند كه سوسياليسم مصر با «ماركسيسم» تفاوتى ندارد و به هر قيمتى كه شده بايد با آن مبارزه شود.
ملك فيصل بازديدهايى از سودان، اردن، پاكستان و تركيه به عمل آورد تا موقعيتش را محكم تر كند ولى تنها ملك حسين شاه اردن آشكارا با او موافقت كرد و مدت ها نيز همكارى با او را ادامه داد. تركيه نيزروابطش را با اعراب بهبود بخشيده و توسعه داده بود ولى با هر دو طرف «اصلاح طلب» و «محافظه كار» رفتار يكنواختى داشت. كويت، لبنان و سودان نيز بى اندازه كوشيدند تا بى طرفى خود را حفظ كنند.
ديدار ملك فيصل از تهران با تشكيل كنفرانس «هراد» در شمال يمن همزمان بود. تشكيل اين كنفرانس در پيمان جده؛ كه بين ناصر و فيصل امضا شد پيش بينى شده بود و قرار بود در آن جا درباره تركيب حكومت مشترك«جمهورى طلبان و طرفداران امام» كه تا زمان انتخابات عمومى، اداره يمن را به عهده مى گرفت تصميم گرفته شود.
روز بيست وچهارم دسامبر سال ۱۹۶۵ اين كنفرانس با بن بست مواجه شد ولى متاركه اى كه از تاريخ امضاى پيمان جده بين دو طرف متخاصم برقرار بود همچنان ادامه يافت و تنها برخوردهاى قبيله اى پراكنده اى در نقاط مختلف روى داد.
در بهار سال بعد ناصر استراتژى تازه اش را با (تنفس طولانى) آغاز كرد و نيروهاى مصر را به نيمه جنوب يمن منتقل ساخت. از آنجا قسمت اعظم مملكت و شهرها و جاده ها در اختيار مصر قرار مى گرفت. تعداد قواى مصر كه اينك از نظر دفاعى در موقعيت بهترى قرار داشتند از ۶۰‎/۰۰۰ نفر به ۳۰‎/۰۰۰ كاهش داده شد.
هنوز تا حل مسأله سياسى جمهورى راه درازى درپيش بود. دراين هنگام كوشش هايى كه براى يافتن رژيم ثابتى كه توانايى و شايستگى اداره مملكت را داشته باشد به عمل مى آمد با شكست روبرو مى شد و هر چه زمان مى گذشت و جمهورى خواهان كه تحت اداره و رهبرى مصر بودند قدرت بيشترى مى يافتندو يمن بيشتر به صورت يك كلنى (مستعمره) مصرى در مى آمد. مصرى ها كه اميدوار بودند راه حلى پيدا كنند پرزيدنت «سلال» را راضى كردند كه براى مدت يك سال از يمن خارج شود.
ناصر در اجتماعات عمومى از جمهورى خواهان و جمهورى يمن پشتيبانى مى كرد ولى درخلوت هميشه از دردسر يمن شكايت داشت و مى گفت اشكال در اين است كه «آنها صبح جمهورى خواه و شب هوادار سلطنت و دوباره صبح روز ديگر جمهورى خواه هستند.»
در تابستان آن سال مصرى ها دريافتند كه ژنرال «حسن العمرى» نخست وزير يمن كه پيش از آن به شدت هوادار مصر بود در نظر دارد قدرت را در «صنعا» به دست گيرد و نيروهاى مصر را به ترك يمن وادار سازد، اين بود كه با شتاب هر چه بيشتر «سلال» را به يمن بازگرداند و او «حسن العمرى» را بركنار كرد و خود قدرت را در دست گرفت.
«حسن العمرى» و عده اى ديگر از رهبر ان جمهورى خواهان به قاهره آمدند و بنا به درخواست «سلال» در آن جا بازداشت شدند و ناصر از ترس واكنش دنياى خارج و انعكاس نامطلوب محاكمه آنها، از تسليم آنها به حكومت يمن خوددارى كرد.
بسيار جاى تعجب بود كه «سلال» با كمك عده كمى از ستوان هاى جوان توانست امنيت داخلى جمهورى يمن را برقرار سازد برترى ورجحانى كه در اثر انقلاب در مدارس، بيمارستان ها و جاده ها ايجاد شده بود، درست نقطه مقابل زمانى بود كه امام يمن بر اين كشور حكومت مى كرد. اما موقعيت ناصر در يمن روز به روز بدتر مى شد. مصرى ها به برقرارى نوعى استعمارمتهم شده بودند و از سوى ديگر نيروى هوايى مصر متهم به كار بردن گازهاى سمى شده بود. اين دو موضوع حتى بين هواداران مصر دو دستگى ايجاد كرد.
دردسر يمنى ناصر همچنان به قوت خود باقى بود و او نه تنها نتوانست با وجود كوشش و ميانجى گرى عراق و كويت روابط نزديكى با ملك فيصل پيدا كند، بلكه روزبه روز وخامت روابط آنها بيشتر شد تاآنجاكه در تابستان همان سال ملك فيصل مسافرت اتباع عربستان را به مصر ممنوع ساخت.
مبارزه طلبى عربستان سعودى در برابر ناصر ناشى از موقعيت ويژه «ملك فيصل» در جهان عرب بود.
فيصل در آن واحد پادشاه، نخست وزير و وزير امور خارجه كشورش بود. ملك فيصل با وجود آن كه شاه يك كشور طراز اول عربى نبود اما نقش خود را آنچنان با مهارت بازى مى كرد كه در خاورميانه در رأس مخالفان «سوسياليزم عربى» ناصر قرار گرفت.او در راه رسيدن به اين مقصود از شخصيت سلطنتى خود و اين حقيقت كه كشور او هميشه كشورى مستقل بوده و هست كمك گرفت.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |