پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۴ -
Thu, Oct 6, 2005
گوناگون
۳۲۷۳
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گوناگون
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو با محمد جعفر جواد استاد دانشگاه
صلح
ومطالعات صلح
230862.jpg
گفت وگو از: يوسف ناصرى
در دهه هاى اخير و پس از وقوع دوجنگ جهانى ويرانگر، توجه جامعه جهانى به لزوم استقرار و حفظ صلح و امنيت بين المللى معطوف شد و ايجاد سازمانى بين المللى و مورد قبول بيشتر كشورها به نام سازمان ملل متحد اين اميدوارى را به وجود آورد كه اين نهاد به عنوان نماينده جوامع مختلف پاسدار صلح و امنيت جهانى باشد. اگر در نظر بگيريم كه از زمان خاتمه جنگ اول جهانى تا جنگ دوم جهانى حدود دو دهه بيشتر فاصله نيفتاده بود و سپس با تأسيس سازمان ملل متحد در سال۱۹۴۵ تابه امروز يعنى در مدت ۶۰سال اخير هيچ جنگ گسترده و جهانى رخ نداده، بايد بپذيريم كه سازمان مذكور نسبتاً در زمينه حفظ و استقرار صلح موفقيت هايى كسب كرده است. به مناسبت شصتمين سال تأسيس سازمان ملل متحد و روز صلح سلسله گفت وگوهايى با صاحبنظران و انديشه ورزان ايرانى انجام گرفت كه در نخستين گفت وگو به بررسى تروريسم وصلح پرداخته شد ودر دومين مصاحبه عمدتاً به مفهوم صلح ومطالعات صلح پرداخته شده است و دكتر محمد جعفر جواد استاد دانشگاه در اين زمينه مباحث مفيد وقابل توجهى را مطرح كرد. گفت وگو با اين استاد دانشگاه در پى مى آيد.
با مطالعه آثار انديشمندان و فلاسفه مى توان فهميد كه بحث درباره صلح از قدمت زيادى برخوردار است. افلاطون (۴۲۶-۳۴۷ق.م) زوال اقتصاد ساده را عامل جنگ مى داند و بر اين باور بوده كه چنانچه انسان پرخاشگر، فضيلت يا هنرى را از دست داده، كشور تهاجم كننده نيز، نشانه اى ساخت بيمار حكومتى خود را بروز مى دهد و معتقد است به دليل عدم تفكيك مصالح افراد و ملتها از يكديگر، استيلا بر ديگران اقدامى سياستمدارانه، به حق و سودمند نيست.
«سنت آگوستين» متولد۳۵۴م، نخستين طراح صلح جهانى است و باور دارد نظامى بايد بر جهان حاكم باشد كه صلح را براى همگان به ارمغان بياورد. به نظر شما از ديد قدما در يك جمع بندى كلى، صلح چه معنا و مفهومى داشته است؟
در ابتدا بايد گفت كه موضوع صلح و جنگ يك بحث قديمى و تاريخى است و از دورانى كه بشر، زندگى اجتماعى را آغاز كرده و حداقل ۵هزار سال تمدن بشرى به ثبت رسيده، همواره ذهنش با موضوع صلح و جنگ درگير بوده است و در اين راستا، سه مقوله و خصلت در زندگى بشرى بوده وهست كه يكى از اين سه مقوله وخصلت، مسأله ترس آفرينى است و انسان با استفاده از ابزارهايى كه در اختيار دارد ديگران را مى ترساند و يا اينكه خودش به لحاظ شرايط محيطى كه در آن قرار مى گيرد دچار ترس مى شود و ترس بر او غلبه مى كند و از اين رو مى كوشد كه خود را از اين ترس خلاصى دهد و يا براى خودش مصونيت ايجاد كند.
مقوله دوم، موضوع تهديد كنندگى است. ترس فرد از عاملى است كه او را تهديد مى كند. اين عامل مى تواند منشأ درونى يا بيرونى داشته باشد و امروزه بشر توانسته است به شرايطى دست يابد كه عواملى تهديد كننده را با عقل مدارى، انديشيدن و به كارگيرى ابزار دانش به فرصت تبديل كند و هنر يك سياستمدار، مدير و برنامه ريز خوب اين است كه بتواند اين تهديدها را به فرصت تبديل كند و از آنها پلى بسازد براى پيشرفت و تعالى.
مقوله سوم هم، موضوع امنيت است كه انديشه صلح به آن برمى گردد. در ابتدا اين يك مقوله غريزى بوده كه انسان خواسته خودش را از عوامل تهديدزا مصون نگه دارد وبه همين دليل نياز به قدرت و اقتدارى داشته كه امنيت را برايش فراهم كند و اين در واقع مترادف با مفهوم صلح است. اگر «توماس هابز» (۱۶۷۹-۱۵۸۸م) به عنوان يك متفكر و فيلسوف سياسى بحث لوياتان را مطرح مى كند، اين لوياتان يا غول دريايى استعاره از اين است كه انسانها براى زندگى كردن در پناه قانون وصلح، اختيار خود را به يك حاكم بدهند و آن حاكم مقتدر بتواند امنيت لازم را در جامعه ايجاد كند ويا «ابن خلدون» از متفكران اسلامى مى گويد: «انسان تنها حيوانى است كه براى زيستن به يك مقام مقتدر نياز دارد و انسان نمى تواند بدون اين مقام مقتدر رشد كند. به هر حال، تمدن بشرى همواره در چرخه صلح و جنگ بوده است و تمدنها و دولتهايى دچار زوال شده و يا قدرت گرفته اند و اساس روابط بين الملل را هم مسأله جنگ و صلح و موضوع امنيت تشكيل مى دهد.
باز ما مى بينيم كه امانوئل كانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴) در كتاب «صلح جاويد» پيشنهاد داده هر پيمان صلحى كه زمينه ساز جنگهاى آتى باشد باطل است، دولتها حق ضميمه كردن خاك ديگر كشورها را نداشته باشند، ايجاد ارتش دائمى ممنوع شود و فدراليسمى جهانى برقرار شود كه جهان وطنى رايج شود.
«جرمى بنتام» (۱۸۳۲-۱۷۴۸م) دانش آموخته دانشگاه آكسفورد معتقد به محدود كردن تسليحات بوده ونظامى را براى برقرارى صلح پيشنهاد مى كند كه داراى يك ديوان داورى و كنگره صلح باشد. اين روند انديشه اى و ذهنى چگونه به اين ختم مى شود كه جنبه عملى قضيه و عينيت يافتن آن ايده ها تقويت مى شود و رسميت پيدا مى كند و در نهايت سازمان ملل متحد مأمور ايجاد و حفظ صلح و امنيت بين المللى مى شود؟
«كانت» يكى از فيلسوفان بزرگ تاريخ است كه به تعبيرى، انديشه صلح به تفكرات و فعاليت هاى او برمى گردد. او معتقد است كه انسانها مى توانند با اتخاذ رويه هاى عقلانى، قانونگرايى و قانونمدارى نوعى صلح پايدار را در زندگى خودشان ايجاد كنند. او در آثار خود يك نوع نظام فدرالى را تبيين مى كند و شاخصه هايش را توضيح مى دهد و با نگاهى خوشبينانه مى گويد بشر رو به سوى ترقى و تعالى دارد و مى تواند از طريق تأسيسات و نهادهاى مختلف، صلح را برقرار كند و لذا تفكر و انديشه كانت در شكل گيرى نهادهايى بين المللى حافظ صلح و امنيت مثل جامعه ملل و سازمان ملل متحد بسيار مؤثر بوده است و ايده آليست ها كه در كنار رئاليست ها طيف سنت گرايان را در روابط بين الملل تشكيل مى دهند، بسيار متأثر از انديشه كانت بودند و ايده آليست ها بودند كه پايه گذار جامعه ملل و سازمان ملل به حساب مى آيند.
از سوى ديگر، رئاليست ها يا واقع گرايان در سالهاى قبل از جنگ جهانى دوم هم معتقد بودند كه قدرت حرف اول را در مناسبات بين كشورها مى زند. چرا كه در اساس انسانها در يك تنازع دائمى و هميشگى با همديگر هستند و آنكه قدرت برتر است حرفش به كرسى مى نشيند و بنابراين اگر هم به صلح مى انديشيم بايد از طريق انديشيدن به جنگ باشد.
معناى گفته آنها اين است كه اگر كسى خودش را براى جنگ آماده كند همان كسى است كه دارد صلح را به ارمغان مى آورد. اين نوع تفكر در نئوليبراليسم و در نگرش رئيس جمهورى كنونى آمريكا هم ديده مى شود و در واقع همين قدرت را به شكلى تلطيف شده مطرح مى كند.
بنابراين مسأله قانونگرايى و قانونمدارى به عنوان الگويى براى ايجاد صلح شناخته شده است و امروزه هم شيوه هاى تحقق صلح از طريق مدارا و ديپلماسى عملى مى شود و تحقق صلح هم جزو وظايف اصلى سازمان ملل متحد است.
شما كه در زمينه «مطالعات صلح» فعاليت هاى خاصى داشته ايد، اصولاً مطالعات صلح چه مقوله هايى را مورد دقت و بررسى قرار مى دهد؟
شكل گيرى منجسم و آكادميك مطالعات صلح يا تحقيقات صلح به سالهاى بعد از تأسيس سازمان ملل برمى گردد. البته در قرون اخير، متفكران زيادى بوده اند كه درباره مقوله صلح و ريشه يابى علل وقوع جنگ و استقرار صلح مباحث گسترده اى را مطرح كرده اند. در مجموع پنج ويژگى هم براى مطالعات صلح از سوى «يوهان گالتونگ» نروژى و پدر مطالعات صلح بيان شده كه عبارتنداز:
۱- اولين ويژگى  مطالعات صلح اين است كه با پديده منازعه و تعارض برخورد مسالمت آميز داشته باشد.
مثلاً من و شما اهداف غيرقابل تطبيق داريم، در نتيجه بين من و شما تعارض به وجود مى آيد. مطالعات صلح مى خواهد بگويد اين تعارض را مى توان با روشهاى صلح آميز حل و فصل كرد. اگر ما بخواهيم در همان گام اول به روشهاى خشونت آميز متوسل شويم، كار ما با صلح و سازش و با روش عقلانى و انسانى پيش نمى رود. الآن كسانى كه همواره در بحث صلح و جنگ كار مى كنند از واژه هايى مثل برابرى و تساوى، مساوات، عدل و انصاف، تعامل، حقوق بشر و شأن انسانها استفاده مى كنند وكسانى هم كه درگير اين نوع مطالعات بوده اند مى خواسته اند بدانند چگونه مى توان صلح را با عدالت آشتى داد و رابطه عدالت اجتماعى با صلح چگونه است؟ در واقع مى خواهند بدانند در ساختارهاى جامعه چگونه مى توان صلح را ايجاد كرد؟
چون در سالهاى بعد ازجنگ جهانى دوم هم در كشورها و مناطق مختلف دنيا بين گروههاى نژادى و قبايل متعدد، همواره زمينه هاى منازعه و تعارض بوده كه گاه برخى از اين تعارضات به علت وجود ساختارهاى خشونت آميز آن جوامع از بحران گذشته و به جنگ تبديل شده و بعضى ديگر هم مهار شده است.
در اين زمينه دوطيف حداقل گرا و حداكثر گرا نظرها و ايده هاى خود را ارائه داده اند.
حداقل گراها و از جمله «كارل دويچ» مى گويند صرفاً صلح را بايد به منزله فقدان جنگ گسترده تلقى كرد. به تعبير آنها اگر جنگ گسترده در جامعه رخ نداده باشد، صلح استقرار يافته است و لذا در اساس ما نمى توانيم بحث عدالت اجتماعى را با صلح مرتبط سازيم، كارل دويچ معتقد است كه تحقيقات صلح در پى اين است كه احتمال بروز جنگ گسترده را كاهش دهد.
حداكثرگرايانى مانند «اشميت» مى گويند ممكن است در مقطعى جنگ تمام عيار نداشته باشيم، ولى در عمل نبود جنگ به معناى صلح واقعى نيست. چرا كه خشونت هاى ساختارى جوامع به منزله پتانسيل ها و آتش زير خاكستر عمل مى كند و با يك فعل و انفعال ممكن است به يك بحران و جنگ تبديل شود. اين گروه از متفكران، صلح را با مقوله عدالت اجتماعى پيوند مى  زنند و مى گويند در جوامعى كه عدالت اجتماعى در آنها مراعات نمى شود، بسترها و نهادهاى لازم براى صلح وجود ندارد. مثلاً در زمان وقوع توفان كاترينا در ايالتهاى جنوبى آمريكا مثل لوئيز يانا اين سياهپوستان هستند كه به شدت دچار آسيب مى شوند و وقتى هم دچار محروميت مضاعف مى شوند به غارت اموال و مغازه هاروى مى آورند.
اشميت مى گويد هدف طرفداران صلح و عدالت اجتماعى اين است كه بتوانند منازعات پنهان را آشكار كنند تا يك دفعه فوران نكنند. در جامعه ما هم همينطور است. اگر ما بتوانيم ساختارهاى اجتماعى را با عدالت، عجين كنيم بسيارى از آسيب هاى اجتماعى مانند قتل، راهزنى، شرارت و گروگان گيرى كاهش پيدا مى كند و با رفع تبعيض ها و نابسامانى ها و پيشگيرى از آسيب اجتماعى مى توان صلح پايدارى را در جامعه ايجاد كرد.
۲- مطالعات صلح به لحاظ آكادميك، جنبه تجربى و انتقادى دارد و از جنبه سازنده اى برخوردار است.
از نظر تجربى، مطالعات صلح مانند ساير رشته هاى علمى بايد به جمع آورى اطلاعات و داده ها بپردازد و داده ها و فرضيات را با هم مقايسه كند و به نتيجه مطلوب برسد و به ارائه راه حل براى استقرار صلح بپردازد. كسانى كه به عنوان حافظان صلح و يا مأموران صلح به جايى اعزام مى شوند بايد بروند در محل منازعه، تحقيق ونمونه بردارى و آمارگيرى كنند و ببينند چرا منازعه در فلان قسمت به وجود آمده است. وقتى مى گوييم مطالعات صلح جنبه انتقادى دارد به اين معنا است كه مى خواهد گفتمانهاى جوامع و رفتارهاى بشرى را از حالت خشونت آميز به حالت صلح آميز تغيير دهد. چرا كه وجود خشونت هاى ذهنى و فيزيكى در يك جامعه، موجب به هم خوردگى تعادل اجتماعى آن جامعه مى شود.
جنبه سوم اين حوزه برمى گردد به اينكه مطالعات صلح مى خواهد نقش مثبتى ايفا كند كه اين بخش ارتباط پيدا مى كند با ويژگى سوم مطالعات صلح.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |