چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۴ -
Wed, Oct 19, 2005
گفت و گو
۳۲۸۶
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو بامحمد امين قانعى راد استاد دانشگاه
رتبه دانشگاههاى ايران در آزمون جهانى
232740.jpg
صفورا اميرآبادى

دانشگاه شانگهاى چين در سال ۲۰۰۳ اقدام به معرفى ۵۰۰ دانشگاه برتر دنياكرد كه البته نام دانشگاه هاى ايران با وجود برگزارى چندين همايش در زمينه بهبود كيفيت دانشگاه ها و انتشار آثار فراوان در ميان آنها نبود، اين در حالى است كه سهم آمريكا از ۲۰ دانشگاه برتر دنيا ۱۵ و سهم انگليس و ژاپن به ترتيب ۴ و ۱ است. علت نبود نام دانشگاه هاى كشور را در ليست برترين دانشگاههاى دنيا از دكتر محمدامين قانعى راد پژوهشگر و رئيس گروه جامعه شناسى علم در انجمن جامعه شناسى ايران جويا شديم.
اين گفت وگودر پى مى آيد:
همانطور كه مى دانيد در انتخاب و معرفى ۵۰۰ دانشگاه برتر دنيا در دانشگاه شانگهاى چين نامى ازايران نبود. معيار انتخاب دانشگاه برتر چه بوده است و چرا نام دانشگاه هاى ايران در ميان آنها نبود؟
معيار انتخاب دانشگاه برتر داشتن ۵ فاكتور بوده است، اولين فاكتور برندگان جايزه نوبل در رشته هاى فيزيك ، شيمى، پزشكى واقتصاد از سال ۱۹۱۱ تا ۲۰۰۲ كه به هر يك از اين سالها ضريب داده شده است. از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۲۰ ضريب ۱۰ ، از ۱۹۲۱ تا ۲۰۰۰ ضريب ۲۰ درصد و به سالهاى ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ ضريب ۹۰ درصد داده شده است. با اين فرض كه هرچه كسب جايزه نوبل به سال ۲۰۰۳ نزديكتر باشد، آن دانشگاه در سطح بالاترى خواهد بود. معيار دوم تعداد محققان پراستناد است كه منظور از محققان پراستناد نويسندگان مقالات منتشر شده اى است كه به مقالاتشان استناد بيشترى صورت مى گيرد،سومين عامل انتخاب مقالات منتشر شده در مجله هاى nature و Science درسالهاى ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ بوده است، معيار ديگر انتخاب دانشگاه برتر مقالات نمايه شده در Indea of sience information است كه مؤسسه آمريكايى در فيلادلفيا است و مجلات مختلف را در سطح دنيا نمايه مى كند و به عنوان داده پايه نسبتاً معتبر در دنيا محسوب مى شود و آخرين معيار انتخاب مجموع ۴ معيار ذكر شده است كه عملكرد تحقيقاتى دانشگاه در شاخص هاى ۴ گانه قبلى تقسيم بر تعداد محققان تمام وقت دانشگاه ميانگين عملكرد تحقيقاتى هر محقق را نشان مى دهد. براساس اين ۵ معيار ۵۰۰ دانشگاه برتر معرفى شده اند كه در ميان ۲۰ دانشگاه اول ۱۵ تا متعلق به كشور آمريكا، ۴ تا انگليس و يكى ژاپن است. لازم به ذكر است از ميان۱۰۰ دانشگاه برتر دنيا ۵۹ دانشگاه متعلق به كشور آمريكاست ودربين كشورهاى غير غربى تنها نام دو كشور ژاپن و اسرائيل در اين ميان به چشم مى خورد. كه البته با توجه به اين ۵ معيار طبيعتاً نام كشور ايران در ميان آنها نيست چون هيچ برنده جايزه نوبلى نداريم. تعدادمحققان پراستناد حاكم است و در كل سالانه ۳۰۰۰ مقاله در داده پايه ISI ثبت مى كنيم. همچنين تعداد مقالاتى كه در مجله هاى nature و Science چاپ كرده ايم، بسيار كم است. لذا براساس اين معيارها ايران جايگاه مطلوب و مؤثرى نداشته، ما بعضاً انتظار داريم دانشگاه هاى خوب ايران جزء اين دانشگاه ها باشد ولى به معيارهاى رتبه بندى توجه نمى كنيم.
اين معيارها به عملكرد تحقيقاتى دانشگاهها بر مى گردد و نشان دهنده اين است كه هر دانشگاه چه نقش تحقيقاتى مى تواند داشته باشد طبيعى است كه ما نتوانيم جايگاه مناسبى را در بين دانشگاه هاى برتر دنيا داشته باشيم.
آيا ضريب هوشى و فعاليت هاى علمى دانشجويان در دانشگاه ها در انتخاب دانشگاه برتر مؤثر بوده است و اگر بوده همه مى دانيم كه ورود به دانشگاه در ايران بسيار مشكل است. پس سطح هوشى دانشجويان ايرانى پايين نيست حال بايد ديد چرا ميزان فعاليت هاى علمى دانشجويان پس از ورود به دانشگاه كم مى شود؟
از يك طرف سطح هوشى دانشجويان معيار خوبى براى طبقه بندى دانشگاه نيست و از طرف ديگر هم معلوم نيست ضريب هوشى و فعاليت هاى علمى دانشجويان ما بالا باشد كه اگر بخواهند با توجه به آن طبقه بندى كنند ما جايگاه خوبى داشته باشيم اگر شما مى پرسيديد آيا محفوظات دانشجو در دانشگاهها در انتخاب دانشگاه برتر مؤثر بوده است يا نه مناسب تر بود تا بحث ضريب هوشى چون دانشجويان ايرانى دانشجويانى هستند كه محفوظات خوبى دارند و خوب تست مى زنند. دانشجويان ما قادرند حجم زيادى از اطلاعات را در ذهن خودانباشته كنند به خصوص در هنگام ورود به دانشگاه تا در اين رقابت پيروز شوند ولى معلوم نيست خود اين تبديل نفر دانشجو به يك مخزنى از محفوظات روند مناسبى براى ايجاد توسعه علم و پيشرفت دانش باشد. يعنى اين فرآيندى است كه مى تواند كاملاً زير سؤال برده شود. در جايى خواندم در آمريكا مسابقه اى در رشته فيزيك و رياضيات برگزار شده و آمريكا در بين اين كشورها در يك رشته رتبه ۱۹ و در ديگرى ۲۱ را كسب كرده بود كه رتبه پايينى است. اين نشان مى دهد دانشجويان آمريكايى با روند ديگرى رشد پيدا مى كنند و شيوه پرورش دانش آموز با ايران متفاوت است. به همين دليل هنگام شروع فعاليت خود، با مغزهاى خسته اى وارد دانشگاه مى شوند كه بايد ۴ سال استراحت كند و دانشجو سعى مى كند اين ۴ سال را به مغز خود استراحت دهد و خيلى از آن كار نكشد مگر در حد آوردن يكسرى نمرات با توجه به اينكه نظام آموزشى در دانشگاههاى ما هم به طريقى امتداد نظام آموزشى دبيرستانى است و ما علم را با مجموعه اى از محفوظات اشتباه گرفتيم. به همين دليل دانشجويان ما محفوظات خوبى دارند ما در رياضى، شيمى مدال مى گيريم ولى در يك سرى آزمونهاى مرتبط با هوش مانند آزمون هاى استنباطى ، ادراكى و نوشتن امتيازات خوبى در سطح جهانى كسب نمى كنيم دانشجويان ما تنها از بخشى از توانايى هاى ذهن خودشان كه توانايى حفظ كردن است، بهره مى گيرند در حاليكه ذهن توانايى هاى متعددى چون قدرت تركيب ، خلاقيت، استنباط ونوآورى دارد كه ما در اين زمينه ها ضعف داريم . لذا اگر محفوظات را در نظر بگيريم، دانشجويان ما ضريب هوشى بالايى دارند ولى اگر ضريب هوشى را به معناى مجموعه توانايى هاى ذهن به شمار آوريم، مجموعه توانايى هاى ذهنى دانشجويان ما پرورش داده نمى شود بنابراين اگر انتخاب دانشگاه برتر برحسب ضريب هوشى هم بود، جايگاه مناسبى در جهان نداشتيم.
سيستم آموزشى ايران « ياد دادن به دانشجو و به خاطر سپردن اوست» كه اين سيستم سبب مى شود دانشجو درگيرى كمترى با تحقيقات داشته باشد، فكر نمى كنيد سيستم آموزشى كشور بايد كمى تغيير كند تا دانشجويان بيشتر با مطالب جديد علمى و تحقيقاتى آشنا شوند؟
تحقيق يعنى نگاه كنجكاوانه به دنيا و دنبال مسأله بودن وتلاش براى حل مسائل كه بايد در آموزش دبستانى و دبيرستانى زير بنايش ساخته شود و در دانشگاه هم اثر خودش را نشان دهد كه ما در اين زمينه مشكلات زيادى داريم. يعنى آموزش دبستانى ما كه بسيار مهم است دنبال اين نيست كه ذهن دانش آموزان را پرورش دهد و معمولاً آنها را محكوم به شنيدن حرفهاى معلم به صورت انفعالى وياد گرفتن به معناى حفظ كردن بدون تعامل واقعى با معلم و همكلاسى ودر آخر امتحان مى كند در حاليكه بخش اساسى آموزش يادگيرى اين تعاملات است. بچه كلاس اول كه تا ديروز بازى مى كرد و در ضمن بازى بدون هدف قبلى يادگيرى هم مى كرد، وقتى وارد دبستان مى شود سركوب مى شود از طريق محكوم كردن به نشستن در روى صندلى و ارتباط برقرار نكردن با ديگران، چيزى كه تا حالا برعكس آن بوده او مجبور است روى صندلى بنشيند و شيطنت نكند. شيطنت نكردن يعنى با ديگران تعامل برقرار نكردن و انجام تكاليف كه به معناى امر مشقت بارى است كه بايد در منزل انجام دهد.
ما بايد ببينيم در فرآيند آموزش از دبستان تا دانشگاه قادر به پرورش ذهن خلاق و پرسشگر هستيم يا نه! درك ما از دانش يك مفهوم سنتى است و البته منفى يعنى مجموعه اى از دانستنى ها را كه بايد به هر قيمتى و با هر ميزانى به ذهن دانش آموز منتقل شود، در نظر مى گيريم.
در كشور ما ذهن فردى كه از فرمولها و داده ها بيشتر انباشته باشد، عالم تر است در حاليكه شما مى توانى ذهن پرى از لحاظ ذخيره معرفتى داشته باشى ولى قادر به باز توليد امر معرفتى و شناختى جديد نباشى.
در اين چند سال نظام آموزشى بارها تغيير كرده ولى نه به مفهوم اساسى فقط شيوه هاى ارزشيابى و امتحان گرفتن تغيير كرده است ولى در مأموريت و رسالت آموزش و شيوه هاى آموزش دگرگونى صورت نگرفته است. مقوله امتحان مى تواند از مقطع دبستان حذف شود. مگر بچه اى كه تا ديروز همه چيز را به راحتى مى آموخت از او آزمونى به عمل مى آمد كدام بچه اى است كه نتواند فارسى حرف بزند.
البته در يك دوره اى بچه ها بايد با مسائل جدى تر آشنا شوند ولى با اين شيوه كه يك مرتبه او را از يك محيط آموزشى همراه با بازيگوشى وارد دنياى جديد و استرس زاى مدرسه كنيم او را دچار نوعى شكست مى كنيم به همين خاطر وقتى از بسيارى از بچه ها آزمون استرس گرفته مى شود، نتايج آن حاكى از وجود اين مسأله در آنان است و به همين خاطر اغلب دانش آموزان علاقه اى به رفتن به مدرسه ندارند. اين نظام آموزشى كه سركوبگرايانه بايد دگرگون شود نظام آموزشى همراه با اقتدار و جديت خوب بود نكات مثبتى هم داشت مثلاً چيزى كه هر آموزشى به دنبال آن است مثل دانشمند پرورى. اى كاش در مدارس ما، دانش آموز دانشمند پرورش داده مى شد و يا اگر هدف تربيت است بچه هايى بيرون مى آمدندكه داراى رشد شخصى بودند رشد شخصى يعنى بچه هايى كه بتوانند با ديگران گفت وگو داشته و يا ارتباط برقرار كنند. خودشان را بيان كنند، جايگاه خودشان را بشناسند ولى دانش آموزان ما وقتى فارغ التحصيل مى شوند، كمى فرمول فيزيك و شيمى در ذهنشان دارند. به جرأت مى توان گفت در آموزش و پرورش ما آموزش و پرورش به معناى درست خودش وجود ندارد و اين شيوه آموزش بعداً به دانشگاه منتقل مى شود و همان مفهوم از علم و همان شيوه آموزش تداوم مى يابد. همچنين حجم وسيع ورودى دانشگاه سبب تبديل دانشگاه به مراكز صدور انبوه مدارك تحصيلى مى شود در واقع ما با يك فرآيند خط توليد دانشجو مواجه مى شويم نه پرورش دانشجو! نه پرورش كسى كه وقتى مدرك را گرفت دانشمندى كوچك در اشل خودش باشد و به معيارهاى علم معتقد است و هنجارهاى علم را مى شناسد. فكر و انديشه دارد و نگاه و نگرش ويژه اى نسبت به مسائل دارد و به يك معنا جامعه پذير شده است يعنى هنجارها ارزشها را در درون خودش درونى كرده است. نوعى درونى سازى فرهنگ علمى كه اگر دانشجو درونى سازى فرهنگ علمى كند نگاهش علمى خواهد شد، تحقيقى كه انجام مى دهد علمى است و ذهنيتش علمى مى شود ولى الآن فرآيند توليد سريع و انبوه دانشجو اجازه نمى دهد وقتى مدرك دارى مطمئن باشى از لحاظ علمى هم كاملاً پرورده شده اى. يكى از مشكلات ما در آينده وجود متخصصين غيرمتخصص است به معناى كسانى كه مدرك تحصيلى دارند ولى نگاه علمى ندارند. ما دانشجويان را بدون كاراكتر علمى فارغ التحصيل مى كنيم و بعد اين دانشجو مى شود استاد خوب، «اين ذات نايافته از هستى بخش كى مى شود هستى بخش»
ما بايد اقدام به تربيت انسانهايى كنيم كه نسبت به علم سرسپردگى دارند؛ علم به معناى قدرت و توانايى توليد و بارورى كه مى توانيم در ذهن خود داشته باشيم نه به معناى مجموعه اى از محفوظات. اصل علم بارورى آن است ما آخرين انديشه هاى اروپا و آمريكا را مى گيريم ولى به محض ورود به ايران دچار نابارورى مى شود كما اينكه مدل ماشين ساخت اروپا را وارد مى كنيم ولى فقط سوارش مى شويم و نمى توانيم در طرح و ساختارش تغييرى ايجاد كنيم. نمونه اش ۴۰سال پيكان داشتيم ولى فرم آن را حتى يك فاز جلوتر نبرديم ولى امروز پشت سر آخرين مدل تويوتا و بى .ام.و باز مدل جديد واردمى كنيم. در فرآيند توليد، علم هم مانند صنعت است. اينجا هم كسانى كه شعار توليد علم مى دهند اگر مى خواهند همان مسيرى را بروند كه در توليد صنعتى رفتند، شكست خواهند خورد. اگر اين ۵۰۰دانشگاه را براساس شاخص هاى ديگر هم بررسى كنيد، مى بينيد همه اينها علم را به عنوان يك پديده جدى گرفته اند. براى دانشجو و استاد علم، امرى جدى است و يك نوع سرسپردگى به آن دارند ولى براى ما علم پديده جدى نيست. در بين بخشى از اساتيد و بويژه دانشجويان ما علم به عنوان ابزارى براى گرفتن مدرك وارتقاى شغلى است اين نگاه ابزارى به علم جواب نمى دهد. البته علم نگاه ابزارى هم دارد ولى علم جديد هدفش كنترل است يعنى به عنوان ابزارى براى كنترل شرايط و جامعه بايد مورد استفاده قرار گيرد.
هم اكنون در ايران چه تعداد عضو هيأت علمى وجود دارد و ازاين تعداد چند نفر به چاپ مقاله در مجلات معتبر مى پردازند؟
ما هم اكنون ۲۵هزار عضو هيأت علمى داريم كه ۳۰۰۰نفر آنها در مجلات معتبر مقاله چاپ مى كنند ولى اينكه آن ۳هزار مقاله چه دردى را از علم كشور دوا مى كند، مهم است. در كشور ما يك دهم اعضاى هيأت علمى مقاله خارجى مى نويسند ولى اولاً اينها چرا بارور نيستند ثانياً اين چيزهايى كه توليد مى كنند به چه هدفى توليد مى كنند. اين ۳هزار مقاله در ۱‎/۵ميليون مقاله جهانى جذب مى شود بعد كسانى كه بازى علم راجدى گرفته اند اين مقالات را در توليد صنعتى، توليدتكنولوژى، سياستگذاريهاى اجتماعى به كار مى برند درحالى كه ۳هزار مقاله ما در انبوه مقالات غرق مى شود و بهره اش را كسان ديگرى مى برند.
ما بايد به كارگيرى دانش را براى اعضاى هيأت علمى تعريف كنيم در اين صورت است كه هر سال يك ميليون و ۲۰۰هزار مقاله منتشر خواهيم كرد. ما بايد در حين به كارگيرى دانش، توليد دانش را ياد بگيريم. ژاپن بازى توليد علم را در حين به كارگيرى فرآيند دانش ياد گرفت و در سالهاى توسعه صنعتى متخصصين خود براى جاسوسى علمى به كشورهاى ديگر فرستاد و آخرين دستاوردهاى علمى را به ژاپن منتقل و آنها را تبديل به صنعت و تكنولوژى كرد با اين روند تازه در ۱۰۰دانشگاه برتر ۵ تا متعلق به ژاپن است. ما در ايران بازى كاربرد دانش را جدى نگرفته ايم. در كشور ما نظام سياسى و اقتصادى در نظام اساسى كه مى تواند دانش را در جهت بهبود سيستم ها و محصولات و توليدات به كار گيرد وارد اين كار نشده، بنابراين ما بدون ورود به اين فاز نمى توانيم توانايى اعضاى هيأت علمى خود را براى توليد علم و چاپ مقاله افزايش دهيم.
به نظر شما سفر اعضاى هيأت علمى براى استفاده از فرصتهاى مطالعاتى به خارج از كشور مى تواند در بهبود وضعيت تحقيقاتى مؤثر باشد؟
سفر اعضاى هيأت علمى خيلى مؤثر است ولى در چارچوب فعلى خير. چون ما وارد يك بازى نشده ايم و بعد مى خواهيم برويم گاهگاهى آن بازى را از نزديك تماشا كنيم مثل اينكه فردى براى يادگيرى فوتبال سالى يك بار فرزند خود را براى تماشاى فوتبال به استاديوم بفرستد. اگر اعضاى هيأت علمى ما وارد بازى توليد علم بشوند، ارتباطشان با جامعه جهانى به قدرى مستمر خواهد بود كه شايد ديگر نيازى به اينكه بخواهند ۵سال يك بار به كشورهاى ديگر سفر كنند، نباشد بلكه مى توانند ساليانه چندين بار و به صورت چندهفته اى فرصت اين ارتباط را داشته باشند، البته توسعه تكنولوژى ارتباطات ارتباط ما را با غرب سريع ساخته و ما با اينترنت مى توانيم بدون سفر در آنجا باشيم. متأسفانه فرصتهاى علمى هم در جامعه ما شكل مادى پيدا كرده، در بعضى موارد فرصتهاى مطالعاتى براى اعضاى هيأت علمى يك سفر و استراحت است ما بايد فضاى فرهنگى علم را دگرگون كنيم و اين نياز به مشاركت و دخالت خود اعضاى هيأت علمى دارد كه بتوانند خودشان عاملين تغيير در درون علم باشند پيش از اينكه اين تغيير از بالا و از طريق سياستگذاران دولتى انجام شود.
به نظر شما علت اصلى پديده فرار مغزها در كشور ما چيست و آيا مسأله كيفيت دانشگاهها بر افزايش اين پديده تأثير دارد؟
ما در كشور ايران با پديده اى به نام بيكارى دانش آموختگان مواجه هستيم. يعنى وقتى مدركى مى گيرى احتمال بيكارى ات افزايش مى يابد كه اين امر به دو دليل است يكى اينكه سطح انتظارات شما بالا رفته و به هر كارى تن نمى دهى، ديگر اينكه جامعه تقاضايى براى دانش ندارد كه بخواهد شما را جذب كند و حقوق بيشترى بدهد. چون مشاغلى كه وجود دارند، دانش بر نيستند. بنابراين با يك آموزش كوتاه مدت، يك فرد ديپلمه هم مى تواند همان كارى را انجام دهد كه فردى كه ليسانس دارد انجام مى دهد و حقوق كمترى هم دريافت كند و بهتر هم قابل كنترل باشد.
اينكه دانش آموخته هاى ما در جامعه بيكار مى شوند، نشاندهنده اين است كه عرضه علم از تقاضاى آن بيشتر است وقتى ما يك مازادى داريم اين مازاد بايد به يك سمتى سرريز كند وقتى دانش آموختگان ما ببينند امكانات شغلى و ادامه تحصيل در جاى ديگرى وجود دارد، به آن طرف مى روند كه تقاضا براى آنها وجود دارد. البته جايى هم كه ما دانش آموخته را استخدام مى كنيم واقعاً از ظرفيتهاى دانشش استفاده نمى كنيم ما مهندس استخدام مى كنيم ولى نه به خاطر اينكه طراحى كند به خاطر اينكه مدير بازرگانى باشد لذا از حجم توانايى هاى فرد در جايگاهش استفاده نمى شود.
معمولاً فارغ التحصيلان دودسته اند كسانى روى انگيزه هاى مادى وارد قضيه شده اند كه وقتى مى بينند مدرك كسب كرده اند، به خاطر امكانات شغلى بهتر به كشورهاى ديگرى مى روند و دسته دوم دنبال بازى علم هستند و اين بازى برايشان جذاب است و مى خواهند در توليد علم مشاركت كنند ولى وقتى مى بينند زمينه توليد و مشاركت علم وجود ندارد به جايى كه اين زمينه وجود دارد مهاجرت مى كنند لذا هم با ديد مادى و هم با ديد معنوى و فرهنگى رفتن اين افراد قابل توجيه است بنابراين براى جلوگيرى از اين پديده بايد امكانات توليد و به كارگيرى علم را در ايران افزايش دهيم.
آيا دولت امكانات و هزينه اى را براى جلوگيرى از پديده فرار مغزها در كشور در نظر گرفته است؟
به تازگى كارهايى در رابطه با جذب نخبگان شده است كه كافى نيست مثلاً دادن وام اتومبيل. متأسفانه نگاه ما نسبت به افراد نخبه هم اشتباه است چرا فكر مى كنيم نخبه كسى است كه مى خواهد حقوقش افزايش پيدا كند. نخبگان واقعى كسانى هستند كه خودشان را در راه علم از بين مى برند نه كسانى كه براى ۱۵۰هزار تومان حقوق بيشتر وارد اين مقوله شوند اين نوع برخورد مادى گرايانه با علم نتيجه اى نخواهد داشت.
اگر به علم با ديد مادى نگاه كنيم، در آستانه قرن۲۱ توليد و به كارگيرى دانش خود توليد ثروت مى كند. در شرايطى كه علم مولد نيست وتوليد ثروت نمى كند شما پيشنهاد پول بيشترى مى كنيد مثلاً پيشنهاد وام ۶ميليون تومانى خودرو در حالى كه همان فرد در كشور ديگرى مى تواند با انجام يك پروژه همان ماشين را بخرد.
مشكلات نخبگان ما مشكلات مالى نيست چون امكانات به نخبه ها آنقدر ناچيز است كه اصلاً ارزش ماندن ندارد، نخبگان به دنبال به كارگيرى دانش در نظام اقتصادى و سياسى هستند و ارزش واقعى قائل شدن براى علم نه پيشنهاد حقوق بيشتر براى ماندن در كشور.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |