چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۴ -
Wed, Dec 21, 2005
گزارش
۳۳۴۵
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
يلدا هم رسيد
شب آجيل و هندوانه
240888.jpg
احمد جلالى فراهانى

«مراد» اهل اين طرف ها نيست. شهر و خانه  اش خيلى دورتر از شهر درندشت و بى در و پيكر ماست. شايد براى تهيه خرج درمان مادرش به تهران آمده باشد. شايد هم براى فراهم كردن عروسى خواهر. كار كه عار نيست. هر چى مى خواهد باشد. با اين همه «مراد» هرگز فكر نمى كرد در اين شهر بدقواره و بى در و پيكر مى شود با بريدن شاخه هاى بلند كاج كاسبى كرد. كاج تنها يك تزئين خشك و خالى نيست. كاج يعنى رنگ سبز. هميشه سبز. سبز هم يعنى اميد. شور و زندگى.سبزى يعنى عيد و تولد.كاج يعنى درخت آزادى، آزادگى و عشق به آزاد زيستن. كريسمس در راه است و هيچ بابانوئلى حتى تصورش را هم نمى تواند بكند كه همين «مراد» خودمان كه تازه پشت لبش سبز شده قرار است كاج كريسمس ارامنه تهرانى را تهيه و تأمين كند.
اما خب گاهى زمانه بازى ها دارد از اين دست. كافى است سرى به خيابان مطهرى بزنيد و ببينيد اين «كاج» چه ارزش و ارج و قربى دارد. زمستان كه مى شود بازار كارگرى «مراد» هم كساد مى شود. اولين بار سه سال پيش بود كه فهميد با فروختن كاج هايى كه اين طرف و آن طرف شهر فراوانند مى تواند جبران مافات كند. چيتگر، جاده تهران _ قم، پارك هاى بالاشهر و دور و بر شهرك غرب و ... پر است از درخت كاج و يارعلى حالا ۳ سال است كه شبانه آنها را مى برد و مى آورد كنار خيابان مطهرى و بى آنكه دادى بزند و جارى بكشد، پول خوبى به جيب بزند.
نوش جانت «مراد»! گرچه اين شب ها، شب هاى تهيه و تدارك شب يلداست اما براى من و تو و خيلى ها هرشب، شب يلداست و فروختن كاج آن هم به قيمت هر شاخه ۳ هزار تومان، ۴ هزار تومان كه دردى دوا نمى كند از ما. حالا هى روزنامه ها تو بوق كنند و عكس هندوانه سرخ و شيرين چاپ كنند. كو دل خوش يارعلى؟ كوچراغ گرم و بوى كاهگل و قصه بى بى و داغى كرسى؟ كو آن سيب سفيد و انار سرخ روزگار كودكى؟
با اين همه شب يلدا يعنى حس زودگذر و غريبى كه سراغ همه ما ايرانى ها مى آيد و بالا و پايين و كم و زياد يك جورى اين شب باستانى را مثل روزگار تكرارى مان مى كنيم و خوش به حال بچه ها كه شب يلداشان شب آجيل است و ميوه و مهمانى و مادربزرگ و شوره و غوره و نبات.
گوشه و كنار ميوه هاى خوش رنگ و ماهى هاى خوشمزه كه در عالم تخيل قدرت خريدش نصيب مان مى شود با علامت مخصوص و دست معجوج نوشته اند ميوه شب يلدا و كو «مراد» كه تا يازدهم دى ماه «راه بلد» ما شود و كاج و شاخه اى بچينيم و از پس شب يلداى امسال مان هم برآييم و قرض و قروض مانده از امشب را صاف كنيم.
شبى به بلنداى تاريخ
با اين همه شب يلدا هنوز شب يلداست. يلدا يعنى چه؟ چرا نام يلدا را بر دختران مى گذارند و نه پسران؟ چرا شب يلدا اين همه عزيز است پيش مردم و حتى «يارعلى» هم دلش هوايى مى شود در اين «شب يلدا»؟ چرا شب يلدا شب هندوانه است و شب آجيل و قصه و حافظ خواندن و تا كله صبح تخمه شكاندن؟
سيداحمدوكيليان، كارشناس فرهنگ مردم و دستيار شادروان استاد «انجوى شيرازى» و برنده جايزه كتاب برگزيده مسابقات بين المللى در انجمن فولكلور ايتاليا در اين باره مى گويد: يلدا واژه اى است سريانى و به معنى ميلاد است و تولد. چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق كرده اند و شايد به همين خاطر اين اسم را بر دخترها مى گذارند كه تولدو ميلاد فعلى زنانه است و نه مردانه.
از طرفى در ادبيات ما، سياهى گيسوى يار را به شب يلدا تمثيل مى كنند.گرچه در فرهنگ سريانى كه به زبان انگليسى و توسط «پاين اسميت» تأليف شده است، يلدا را با نوئل تطبيق داده.»
وكيليان ادامه مى دهد: «در آيين مهر هم شب يلدا را زادشب مهر مى دانستند. چون شب يلدا بلندترين شب سال است كه پس از آن روزها بلند مى شود و روشنى بر تاريكى چيره مى گردد. از اين رو ايرانيان باستان اين شب را جشن مى گرفتند و هنوز هم جشن مى گيرند و در اين شب بيش از هر چيز انار و هندوانه مى خورند. زيرا گل انار و دل هندوانه سرخ است و سرخ رنگ شفق و رنگ بامداد پيش از برآمدن خورشيد است.
اما آيا شب يلدا در تمام شهرها و مناطق مختلف ايران كه داراى اين همه تنوع در آداب و ادب هستند به يك گونه و يكسان برگزار مى شود؟ وكيليان چنين نظرى ندارد و پاسخ مى دهد كه: شب يلدا مثل همه آيين ها در شهرها و قوميت هاى مختلف كشورمان با فرهنگ و سنن همان مناطق آغشته و تركيب شده است و من ته ذهنم مى رود به اينكه مثلاً امشب را مطمئناً «مراد» نه آنطور مى گذراند كه من و مثل من مى گذرانند و دوباره صداى سيد احمد وكيليان است كه در گوشم مى پيچيد كه «در مناطق كردنشين مثلاً مردم سنندج از سه ماه به زمستان مانده، انگور بادوامى را از سقف اتاقى خنك مى آويزند تا شب «چله» به همراه سيب و گلابى تناول كنند. بيشتر خانواده هاى سنندجى هم چند عدد خربزه براى مصرف زمستان در ترشى مى اندازند و در شب يلدا به جاى هندوانه از آن خربزه ترشى مى خورند و انجام اين كار را بى حكمت نمى دانند.
خانواده هايى هم كه دختر تازه عروس دارند، در شب يلدا خنچه اى پر از ميوه و شيرينى و آجيل به همراه خربزه ترشى براى دخترشان مى فرستند. نفرستادن خربزه ترشى نوعى بى اعتنايى به داماد در اين مناطق تلقى مى شود. البته اگر دخترى نامزد داشته باشد، نظير اين هديه را از خانواده داماد دريافت مى كند.»
در شهرهاى ديگر چطور. فى المثل شهر «مراد» كه يلدايى است و دلى پر از اميد دارد؟ «مراد» اهل غرب كشور است و خودش هم نمى داند چه آدابى در اين شب در روستاى كوچكشان برپا مى شود كه از وقتى مادرش بيمار شده و خواهرش دم بخت به تهران آمده و جور بدبختى آنها را مى كشد، نمى داند كه در همان حوالى موطنش در شهرهاى نقده و پيرانشهر و اشنويه و مهاباد در شب نشينى يلدا بيت خوانها به خواندن بيت و «باو» هاى كردى مى پردازند و خوانندگان هم ترانه هاى كردى مى خوانند و جوانان هم به جوراب بازى و فنجان بازى سرگرم مى شوند. (بيت و باوهايى كه افسانه هاى منظومند و از پيشينيان به يادگار مانده است) كه بيت و باوخوانى دل و دماغ و حوصله و از همه مهمتر پول مى خواهد كه اگر بود كه مادر «يارعلى» معطل درمان نمى ماند و خواهرش لنگ جهيزيه نبود.
مردم كرد عقيده دارند شب يلدا بدون برف و باران رونقى ندارد و يارعلى لا اقل امسال را بى برف و باران يلدا مى كند و خيالش هم نيست كه بارش برف و باران در شب يلدا نشانه سالى پربركت است كه شبهاى يلدايى او همه بى بارانى است و بركت از «كومه» اش مدتهاست رفته.
زنان كرمانشاهى هم بنا به گفته سيد احمد وكيليان در شب يلدا پوست آجيل و تخمه و پسته شان را در آب روان مى ريزند تا سالى پربركت و باران داشته باشند. ريختن مقدارى از آجيل شب يلدا در آجيل در عروس نزد آنها مايه شگون و سعادت عروس است و داماد.
شب يلداى آذرى
در برخى از روستاهاى مناطق آذربايجان غربى به گفته احمد وكيليان، دختران شوهر كرده را كه در زبان محلى «قارنا» مى نامند، خانه پدر مى روند و سه شبانه روز ميهمان پدر مى مانند و بعد به خانه شوهر باز مى گردند و تا يك سال حق رفتن به خانه پدر را ندارند. مردم معتقدند با اين كار دختر به خانه شوهر عادت مى كند و هوس قهر كردن از سرش مى پرد. گرچه اين مراسم تنها مربوط به سال اول ازدواج است و پس از آن دختر مى تواند آزادانه به خانه پدر رفت و آمد كند.
مردم تكاب هم در شب يلدا گندم برشته مى خورند و مقدارى از آن را براى پر ندگان به بام خانه مى ريزند تا سال پربركتى در انتظارشان باشد. در تكاب جوانانى كه نامزد دارند، شب يلدا بالاى بام خانه نامزدشان مى روند و شترك هايى را كه از پيش با پارچه هاى قيمتى تزئين كرده اند، به نخى مى بندند و از هواكش بام خانه پايين مى اندازند. اهل خانه هم كه با اين رسم آشنا هستند، در خورجينى كه روى شتر هست، چيزهاى خوردنى و خوشمزه مى ريزند و مى گويند «بكش بالا! خدا مطلبت را برآورده كند.»
اهالى آذرشهر هم شب يلدا را به خوردن هندوانه ممقانى مى گذرانند و معتقدند با خوردن هندوانه، سوز و سرماى زمستان بر آنها اثر نمى كند. زنان آذرشهرى هم پيش از فرا رسيدن زمستان و شب يلدا خانه تكانى مى كنند و تا آخر «چله كوچيكه» كه دهم بهمن است، ديگر خانه تكانى نخواهند كرد، چون عقيده دارند خانه تكانى در اين ايام سبب مى شود چله آنها را نفرين نكند و به نكبت و بدبختى دچار نشوند! در شب آخر «چله كوچيكه» هم (دهم بهمن) زنان آذرشهر در بالاى بام خانه هايشان آتش مى افروزند و شعرى مى خوانند كه معنى آن چنين است: «چله فرار كرد! هاى چله فرار كرد! و بچه هايش را برداشت و فرار كرد!»
مردم اردبيل هم در شب يلدا يا شب «چله بزرگه» جشن مى گيرند و پس از خوردن شام و هندوانه و خربزه يكى از اعضاى خانواده «ماستى» را كه از چند روز پيش از شب يلدا آماده كرده اند، مى آورد و با كارد مى برد و مى گويد: «درد و بلامان را امشب بريديم و اميدواريم كه عمرمان زياد شود. خوردن ماست را هم در شب يلدا سبب مقاومت بدن در سرماى زمستان مى دانند. اردبيلى ها معتقدند در نصف شب يلدا «چله» وارد شهر مى شود و در آن ساعت همه اعضاى خانواده به صحرا مى روند و يك صدا مى گويند: «اى چله بزرگ، تو را به خدا سوگند سخت نگير» و بعد آتش روشن مى كنند و به خانه شان بر مى گردند.»
* * *
شما را نمى دانم، اما مراد امشب را بايد زودتر از هميشه بخوابد و درست سر سرخى فلق برود پى بريدن چند شاخه ديگر كاج و فقط يازده روز تا كريسمس مانده و او همين يازده روز را مى تواند پولى به جيب بزند. امشب شب يلداى ماست و هر شب، شب يلداى شكمهاى گرسنه اى كه بى اميد به خواب مى روند و فردايشان، فرداى روشنى نخواهد بود. راستى شما چند نفر را سراغ داريد كه هر شبشان شب يلداست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |