|
زيبايى در خدمت رستگارى
|
|
|
نظريه فلسفه هنر در دستگاه فلسفى فيثاغوريان ولاديسلاو تاتاركيويچ ـ ترجمه: زينب السادات سيد غلامى موسوى ۱- ايده فيثاغورى تناسب و اندازه فيثاغوريان گروهى با ويژگى هاى اخلاقى و مذهبى بودند و در حوزه پژوهش هاى علمى، بيشتر به رياضيات پرداختند. اين گروه كه بنيانگذار آن فيثاغورس (سده ۶ پ. م) بود، در مستعمرات دورين ها (Dorian) در ايتاليا شكل گرفتند، انجام پژوهش هاى علمى در اين انجمن را نمى توان تنها به فيثاغورس نسبت داد، بلكه جانشينان و پيروان او در سده پنجم و چهارم پ. م در اين راه كوشيدند. ويژگى دوگانه جنبش فيثاغورى (مذهبى- علمى) در زيبايى شناسى آنها انعكاس مى يابد. (۱) يك مفهوم فلسفى فيثاغوريان يعنى ساختار رياضى وار جهان (world constructed mathematically) در زيبايى شناسى اين مكتب اهميت اساسى دارد. ارسطو درباره آنها نوشت كه ايشان مجذوب رياضيات بودند: «آنها انديشيدند كه اصول [رياضيات] اصول همه چيزهاست.»(۲) در اين خصوص، آنها اثبات كردند كه در صداهاى برخاسته از سازهاى موسيقى نظم و ترتيب رياضى وجود دارد زيرا مشاهده كردند كه صداى سيم ها به طور هماهنگ با درازاى آنها مطابقت دارد. اين صداهاى توليد شده هنگامى خوش آهنگ و موزون است كه بين سيم هاى آنها نسبت عددى يك دوم برقرار باشد كه در اين حالت، يك اكتاو (Octave) توليد مى گردد، اگر نسبت عددى دوسوم برقرار باشد گام پنجم (Fifth) خوانده مى شود، و هنگامى كه بين آن سيم ها نسبت عددى ۱: ۲/۳: ۱/۲ برقرار باشد، صداى توليد شده آكوردc-G-C خواهد بود كه آكورد موزون (Harmonious chord) ناميده مى شود. فيثاغوريان بدين ترتيب، از پديدار مرموز هارمونى (Harmony) با اصطلاحات نسبت، اندازه و عدد سخن گفتند و دريافتند كه هارمونى به مشاركت نسبت هاى رياضى وابسته است، كشف اين پديده بسيار مهم، به بركت هنر موسيقى انجام گرفت، هنرى به معناى يونانى كلمه. فيثاغوريان بر آن نبودند كه زيبايى شناسى را همچون علمى آزاد دنبال كنند. در اين مكتب، هارمونى يك ويژگى كيهانى است، آنها اين ويژگى را در درون چارچوب جهان شناسى خويش كامل كردند. و اصطلاح هارمونى را بيش از زيبايى به كار بردند، اصطلاحى كه گويا خودشان ساخته بودند. فيلولائوس فيثاغورى مى نويسد: «هارمونى واحدى است كه از تعداد زيادى عنصر تركيب شده است، به سخن ديگر، هارمونى هماهنگى و سازگارى ميان عناصر ناسازگار است.» از نظر ريشه شناسى، هارمونى يعنى هماهنگى و وحدت كه بيانگر توافق و يگانگى اجزاى تشكيل دهنده [يك واحد] است. براى فيثاغوريان هارمونى يك اصطلاح اساسى بود زيرا وحدت و هماهنگى هارمونى به معناى يونانى كلمه، در همه جا چيزى مثبت و زيبا به شمار مى رفت. فيلولائوس مى نويسد چيزهايى كه بى شباهت، بدون نسبت و بدون اندازه با يكديگر تركيب شده اند به نحو ضرورى بوسيله هارمونى به يكديگر مى پيوندند. آنها هارمونى صدا را صرفاً به عنوان تجلى اى از هماهنگى ژرف و به عنوان بيانى از نظم درونى در ساختار همان اشيا ملاحظه كردند. يكى از ويژگى هاى اصلى نظريه فيثاغوريان اين است كه آنها هارمونى و نسبت (اندازه، Symmetria) را نه تنها به عنوان چيزى ارزشمند، زيبا و مفيد بلكه واقعى و معين ملاحظه كردند، همچون ويژگى اى عينى (Objective)كه هارمونى اشيا را مطابق با قواعد و نظم آنها مشخص مى سازد. سوم آنكه، هارمونى كاملاً يك عين مشخص نيست بلكه ترتيب درست تعداد زيادى از اعيان است. نظريه فيثاغوريان، حتى از اين هم فراتر رفت و ادامه يافت، چهارم آنكه، هارمونى وابسته به رياضى است، يك وضعيت عددى است و وابسته به عدد، اندازه و نسبت. اين تز اصول ويژه فيثاغوريان را تشكيل داد، كه از فلسفه رياضى گرفته شد و مبتنى بر كشفيات آنها در علم اصوات بود و نيز، بنيان و ويژگى اساسى زيبايى شناسى آينده يونانى ها را ترسيم كرد، كه در هنر يونانى، بويژه در موسيقى و، به طور غير مستقيم در معمارى و مجسمه سازى تأثير نهاد. فلسفه فيثاغورى بر اين باور يونانى تحكيم يافت كه نظم و ترتيب ضامن هارمونى و زيبايى است. تفسير رياضى از موسيقى موفقيت بزرگى در ساختمان هندسى اين مكتب بود، برآيند انديشه فيثاغورس و پيروانش را به هيچ وجه نمى توان بى اهميت و كوچك شمرد. يونانى ها زيبايى را به عنوان ويژگى خاص جهان پديدارى مشاهده مى كردند. اما نمى توان نظريه فيثاغوريان را درباره زيبايى، تنها برگرفته از هنرهاى تجسمى دانست بلكه بايد برخاسته از هنر موسيقى خواند كه براى نخستين بار از اين باور كه زيبايى پرسشى است از تناسب، اندازه و عدد، سرچشمه گرفته است. ۲- هارمونى كيهان از آنجا كه فيثاغوريان بر اين باور بودند كه جهان داراى ساختارى هماهنگ است، آن را كاسموس (Kasmos) يعنى نظم ناميدند. و بدين وسيله زيبايى شناسى را در درون چارچوب جهان شناسى قرار دادند و اصطلاح كاسموس را براى بيان آن به كار بردند. و درباره موضوع هارمونى كيهانى، انديشه هاى درازآهنگى پروراندند. از تصور اينكه در موسيقى هر ضرب منظم، صدايى هماهنگ توليد مى كند، فيثاغوريان انديشيدند همه جهان نيز موسيقى افلاك (Music of the spheres) را مى سازد، صداهاى هماهنگى كه ما نمى توانيم بشنويم زيرا مداوم و يكنواخت هستند. آنها از كنار هم نهادن اين مقدمات نتيجه گرفتند كه شكل جهان نيز بايد منظم و موزون باشد: كره و دايره چنين شكل موزون و منظمى دارد و بنابراين فرض كردند جهان بايد فلكى كروى باشد. روانشناسى فيثاغوريان نيز با زيبايى شناسى درآميخته بود: با در نظر گرفتن اينكه نفوس را جسمانى مى دانستند، فرض كردند كه نفوس كامل هستند و ساختارى هماهنگ و موزون دارند، يعنى داراى تناسبى صحيح در اجزا هستند. اصل زيبايى شناسى فيثاغوريان به اين معنا كه زيبايى يك چيز، وجود نظم و ترتيب در بخش هاى آن چيز است، عموماً در يونان پذيرفته شده بود و مى توان آن را اصل زيبايى شناسى باستانى خواند. در زيبايى به معنى محدود، يعنى به عنوان موضوع عدد، نظم عددى مطرح است، اين ايده در بعضى گرايش ها در هنر و نظريه هنر باقى ماند. براى زيبايى در معناى نخست، فيثاغوريان اصطلاح يونانى هارمونيا (Harmonia) را نگهداشتند، و براى بيان آن در معنى دوم، به طور معمول اصطلاح سيمتريا(Symmetria) را به كار بردند. ۳- ويژگى خاص موسيقى در تاريخ زيبايى شناسى، نظريه ديگرى درباره موسيقى وجود دارد كه به فيثاغوريان نسبت داده مى شود و داراى يك ويژگى كاملاً متفاوت است. در نخستين نظريه ادعا شده بود كه موسيقى مبتنى بر نسبت عددى است، ولى در اين نظريه، موسيقى به عنوان نيروى متعالى و اثرگذار در نفس بيان شده است. در نظريه نخست سخن برسر ماهيت هنر است و از تأثير آن بر آدمى سخن رفته است. اين نظريه روگرفتى از هنرهاى بيانگر (expressive arts) يونانى است، يعنى همسرايى سه گانه (triune choreia) كه از طريق واژه ها، حركات و اشارات دست و سر و موسيقى فهميده مى شد. يونانى ها در آغاز مى انديشيدند كه همسرايى تنها در احساس هاى رامشگران يا نغمه سرايان مؤثر است. اما فيثاغوريان دريافتند كه هنر رامشگرى و موسيقى داراى اثرى مشابه برروى بيننده و شنونده است. آنها مى ديدند كه اين رفتارها نه تنها از طريق حركت بلكه از طريق تماشا كردن نيز روى مى دهد، يك انسان فرهيخته، بخاطر آنكه احساس هاى درونى خويش را بيان كند نيازى به انجام اينگونه همسرايى ها ندارد، براى وى ديدن اين رفتارها كافى است. آرستيدس كنتيليان (Aristides Quintilian) ديگر مورخ موسيقى يونانى به ما اطلاع مى دهد كه اين ايده پيش از اين در ميان نظريه پردازان موسيقى باستان وجود داشته است: او بايد فيثاغورس را به ياد داشته باشد، از آنجا كه آنها در پى آن بودند تا تأثير نيرومند هنر را با اصطلاحات نسبت ميان حركات، صداها و احساس ها شرح دهند. حركات موزون و موسيقى، بيانگر و برانگيزنده احساس اند. موسيقى در نفس منعكس و طنين انداز مى شود و نفس با آن هماهنگ مى گردد. اين حركات همراه يك جفت چنگ (Lyres) انجام مى گيرد: هنگامى كه ما يكى را مى نوازيم ديگرى مى ايستد تا پاسخ گويد. اين نتيجه بيانگر آن است كه موسيقى مى تواند بر نفس اثر بگذارد: موسيقى خوب سبب سلامت نفس است و موسيقى بد آن را تباه مى سازد. يونانى ها در اينجا اصطلاح سايكوگوگيا (Psychagogia) را به كار بردند به معناى هدايتگر نفوس (guidance of souls) كه حركات موزون و رامشگرى و بويژه موسيقى مصداق آن است، يعنى اين هنرها داراى قدرت سايكوگيك (Psychagogic) هستند. اين ويژگى مى تواند همانند موسيقى و رامشگرى، نفس (حالت ذهن) را بسوى صفات خوب يا بد رهبرى كند. جداى از اين پيش زمينه، مطالعه و پژوهش درباره خصيصه موسيقى، يعنى قدرت سايكوگيك و اثرات تربيتى آن صورت گرفت، و به عنوان يك ويژگى دائمى ديدگاه يونانى از موسيقى درآمد، حتى فراگيرتر از تفسير رياضى از موسيقى. اين اصل، در تميز موسيقى خوب و بد، ميان فيثاغوريان و بعد پيروان عقايد ايشان، اهميت بسزايى يافت. آنها خواستار اين شدند كه موسيقى خوب بايد به طرز قانونى حمايت شود و اين موضوعى است كه از جنبه اخلاقى و اجتماعى بسيار مهم بود، يعنى نبايد به آزادى و خطرات ناشى از آن در اين زمينه، اجازه داده مى شد. ۴- عنصر ارفه اى: پالايش از راه هنر سرچشمه اصلى آموزه فيثاغورى درباره قدرت موسيقى، مذهب يونانى، يا، به طور صريح، در اعتقادات ارفه اى۳ نهفته است. ماهيت اين عقايد، باور به زندانى بودن نفس در بدن به خاطر گناه او است، نفس بايد به وسيله پالايش و تطهير آزاد شود، اين پالايش و رهاسازى مهمترين هدف انسان است كه به وسيله عرفان ارفه اى كه در آن از رامشگرى و موسيقى مدد مى گرفتند، انجام شدنى است. با وجود اين، فيثاغوريان نشان دادند كه اين تصوير از موسيقى بيش از هر چيز ديگرى براى تطهير و پالايش روح مناسب است. آنها نه تنها در موسيقى نيروى سايكوگيك را يافتند بلكه قدرت تطهير (نيروى كاتارسيس)(۴) را نيز مشاهده كردند كه هم جنبه اخلاقى و هم جنبه مذهبى دارد. فيثاغوريان مطابق با آموزه هاى آريستوكسنوس(۵) از علم طب در سلامت جسم و از موسيقى در سلامت و تطهير نفس استفاده كردند. با مشاهده سرگيجه هايى كه از موسيقى باكوس(۶) ايجاد مى شد، نتيجه گرفتند كه نفس تحت تأثير اين موسيقى، خودش را آزاد مى سازد و لحظه لحظه بدن را رها مى كند. از ارتباط بين اين تصور و عرفان ارفه اى، مى توان آن را عنصر ارفه اى در نظريه هاى هنر خواند. ادامه دارد
Tatarkiewicz, Wladyslav. History of aesthetics. (3volume). V.1 (Ancient aesthetics, Pythagorean aesthetics, pp.80-85). Translated by Adam and Ann Czerniawski. Thoemmes Press. 1999. U.S.A ۱/ A Delatte, Etudes sur la literature Pythagoricienne 1915.
توضيحات : مقاله حاضر ترجمه اى بود از كتاب تاريخ زيبايى شناسى نوشته: ولاديسلاو تاتاركيويچ:
۲-ارسطو. متافيزيك، b ۹۸۵. ۳-Orphicim مكتب دينى و عرفانى ارفيسم از مكاتب سرى يونان باستان به شمار مى رود. بنيانگذار آن ارفئوس Orpheus بزرگترين شاعر افسانه اى و نوازنده لير (چنگ) در عهد پيش از هومر است كه وجودش در هاله اى از ابهام نهفته است. (م). ۴-Katharsis به معناى تطهير و تزكيه آمده است كه در باب حقيقت و ماهيت آن بين محققان مناقشات بسيار روى داده است و شايد در تمام ادبيات يونان هيچ عبارتى مشهورتر از سخن ارسطو كه در فن شعر او درباره تطهير و تزكيه آمده است، وجود نداشته باشد. ر. ك. ارسطو. فن شعر. مترجم عبدالحسين زرين كوب. امير كبير. تهران. ۱۳۵۸. صص ۱۲۲-۱۲۱. (م). ۵- Aristoxenus شاگرد ارسطو و موسيقيدان مشهور كه در حدود ۳۵۴ پ. م مى زيست. ۶-Bacchic music باكوس كه ديونوسوس Dionysus هم ناميده مى شود در يونان باستان خداى شراب بوده است و به واسطه رنج هايى كه ديده است هرساله مراسم موسيقى با ويژگى هاى خاص در يونان باستان براى وى برگزار مى شده است. ر. ك. فن شعر. صص ۸۳-۸۱. (م).
|