يكشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۴ -
Sun, Feb 19, 2006
ايران اقتصادى
۳۳۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
فقيران ثروتمند
و ثروتمندان فقير
248031.jpg
برگردان:عليرضا سربازى - منبع: اكونوميست
ميزان درك عمومى از فقر حداقل دويست سال در پس ذهن اقتصاددانان قرار دارد. ثروت يك كميت ثابت نيست و ميزان موفقيت هاى اقتصادى افراد با ميزان هزينه آنها ارتباط مستقيم ندارد. اما هيچ عاملى به جز ثروت نمى تواند فقر را ريشه كن كند. اگر مى خواهيم كه همه افراد دنيا همواره بى نياز باشند، هيچ راهى جز دوست داشتن ثروت نداريم. كميتى كه از آن بعنوان ثروت ياد مى شود، يك كميت جهان گستر از ربايش پول افراد توسط هر فرد ديگر نيست، زيرا عواملى كه باعث ثروتمند شدن برخى مى شوند، لزوماً همان هايى نيستند كه باعث بروز فقر در افراد مقابل مى گردند. بدون افزايش توليد، هيچ فاكتور اقتصادى و حتى هيچ تفكر اقتصادى، خوب يا بد، موجوديت نخواهد داشت. ما نمى توانيم روز خود را صرف خيره شدن به مناظر زيباى طبيعى كنيم و انتظار داشته باشيم كه شب هنگام غذاى مناسبى براى خوردن در سفره ما حاضر باشد.
به جز افزايش شاخص سلامت در بين نيروهاى توليد كننده در دويست سال اخير كه در پى انقلاب صنعتى حاصل شد، توزيع دوباره منابع بين همه افراد اجتماع از ثروتمند گرفته تا فقير نيز از پيامد هاى ديگر اين دگرگونى بود.
شواهد نشان مى دهد كه دليل اصلى فقر در جهان سوم، طمع كشورهاى شمال نيست، بلكه مسأله اساسى، موانع اقتصادى، اجتماعى و سياسى است كه خود كشورهاى در حال رشد، عامل اصلى پيدايش آنها هستند. همين امر را به راحتى مى توان براى توجيه عوامل پيدايش فقر در برخى طبقات كشورهاى ثروتمند تعميم داد. در اين موارد نيز خود اين افراد بيش از تمام رخدادهاى اطراف، مسؤول پيدايش فقر در اطراف خويش هستند.
آقاى «انوس بانكز» نمونه يكى از افرادى است كه در يك جامعه ثروتمند در دام فقر گرفتار شده است. او خاطره مضحكى در مورد سس گوجه فرنگى، تعريف مى كند. روزى او قطره اى سس گوجه فرنگى را بر روى لباسش ريخت، سپس صرفاً براى تفريح از باجناقش خواست تا با عصبانيت فرياد زده و گلوله اى به سمت بيرون پنجره شليك كند. هنگامى كه همسران آنها با عجله به درون اتاق آمدند، آقاى بانكز بر روى زمين دراز كشيده بود و لكه سس روى لباسش همانند لكه اى خون به نظر مى رسيد. او مى گويد: در حالى كه من با دهان بسته مشغول خنديدن بودم، همسرم بيهوش شد و خواهرش نيز چنان با شدت باجناقم را تكان مى داد كه دندانهايش بهم مى خورد.
آقاى بانكز در داخل يك تريلر در ميان كوههاى پوشيده از جنگل «آپالاچى» در شرق كنتاكى زندگى مى كند. او كه در گذشته بعنوان يك راننده براى يك معدن زغال سنگ كار مى كرده است ، ۲۵ سال پيش بر اثر يك حمله قلبى بيكار شد و اكنون در اوايل دهه ششم زندگى به سر مى برد . او كلاه گاوچران ها را به سر مى گذارد و با لهجه اى صحبت مى كند كه براى خارجى ها غير قابل فهم است. او همچنين از دستان چابكى همانند گاوچران ها برخوردار است . هنگامى كه قيمت بنزين در سال گذشته اوج گرفت، او با به خرج دادن كمى ابتكار، يك موتور اره برقى را بر روى دوچرخه اش سوار كرد و آن را به شكل يك موتور گازى در آورد.
او يك مرد خوشگذران و بلند آوا اما مشكوك به نسل جوانى است كه در نزديكى او زندگى مى كنند. دسترسى به دارو در منطقه كوهستانى كه او زندگى مى كند، همواره مشكل است و آقاى بانكز اخيراً به خاطر قرص هاى مسكنى كه براى كمر درد و پا دردش مصرف مى كند، مورد دستبرد قرار گرفته است. او براى راه رفتن از تفنگى استفاده مى كند كه به مثابه چوب زير بغل او نيز است، و هرگاه كسى به او حمله كند، آمادگى دارد تا مقدارى سرب را در پيشانى او به جاى گذارد. از آن گذشته هنگامى كه گلوله آقاى بانكز تمام شود، او از چاقويى كه با نوار به لوله تفنگش بسته شده نيز، همانند سرنيزه استفاده خواهد كرد.
وقتى كه واژه هاى «فقير» و «سفيد پوست» به گوش يك آمريكايى برسد، مى تواند چيزى شبيه آقاى بانكز را در ذهن تداعى كند. او صاحب شش اتومبيل اسقاطى در اطراف تريلر خود بوده، به علاوه مقدارى ابزار اتومبيل و يك توده بزرگ از قوطى هاى مصرف شده پپسى را نيز در تملك خود دارد.
درآمد او ماهيانه ۵۲۱ دلار است كه آن را از مؤسسات تأمين اجتماعى دريافت مى كند. او از اين امر كه پس از بردن ۳۶۰۰ دلار پول از ماشين شرط بندى، دولت ۶۷ دلار از حقوق ماهيانه او را كم كرده است، متأسف و دلخور است.
او مى پرسد كه چرا دولت براى پول هايى كه او پيشتر در شرط بندى ها از دست داده است، مبلغى به او پرداخت نمى كند؟ اين پرسش منصفانه اى است. اگر طبقه متوسط آمريكا با مشكلى شبيه به اين رو در رو مى شد، حسابداران مطمئناً راه حلى براى آن پيدا مى كردند. همچنين آقاى بانكز شكايت مى كند كه او قادر به تهيه كوپن غذا نيست. زيرا به منظور واجد شرايط شدن براى دريافت كمك هزينه غذا، او مجبور است كه كاميون خود را به فروش برساند، ماشينى كه او از ديدگاه احساسى قادر به دور شدن از آن نيست. شايد اگر آقاى بانكز بداند كه در فاصله اى به اندازه هزاران مايل دورتر از او در آفريقاى مركزى يك جراح برجسته با درآمد ماهيانه اى همانند او به زندگى مشغول است، شگفت زده شود. «مبوبوه كابامبا» رئيس بخش اورژانس بيمارستان مركزى «كينشاسا» در جمهورى دموكراتيك كنگو است. حقوق او پس از ۲۸ سال طبابت، تنها ۲۵۰ دلار در ماه است، كه او مى تواند با انجام عمل هاى جراحى چند ساعته در بيمارستان هاى خصوصى اين درآمد را به ششصد تا هفتصد دلار در ماه برساند. با احتساب هزينه هاى پايين تر زندگى در كنگو ممكن است تصور كنيم كه اوضاع آقاى دكتر از وضعيت آقاى بانكز كمى بهتر است، اما آقاى كابامبا مجبور است تا يك خانواده دوازده نفرى را اداره كند، و اين در حالى است كه همسر قبلى آقاى بانكز و سه پسر او مدعى دريافت كمك هاى اجتماعى هستند. آقاى بانكز اعتراف مى كند كه جدا شدن او از همسرش به خاطر اين است كه آنها هر كدام بطور جداگانه مى توانند كمك هاى بيشترى را دريافت كنند ، همسر او هنوز در همان تريلر، منتهى در اتاق مجاور زندگى مى كند !
هدف از مقايسه اجتماعى يك فقير در يك كشور ثروتمند و يك مرد ثروتمند در يك كشور فقير چيست؟ اين امر دو فايده دارد. نخست اينكه چگونگى توزيع ثروت در كشورهاى ثروتمند را مشخص مى كند. يك فرد كنگويى كه بسيارى او را به عنوان يك فرد ثروتمند در كشورش مى شناسند، داراى استاندارد هاى زندگى پايين تر از يك فرد فقير در آمريكا است. اين مطلب به خودى خود جالب توجه است.
دومين هدف اين مقايسه، روشن كردن پاسخ برخى پرسش هاى حساس است. چه ارتباطى ميان ميزان ثروت و رضايتمندى برقرار است ؟ مفهوم فقر نسبى چيست؟
آقاى بانكز در كشورى كه متوسط درآمد ماهانه آن براى مردها ۳۴۰۰ دلار است، ماهيانه ۵۲۱ دلار درآمد دارد. دكتر كابامبا در كشورى كه مردم خود غذاى خويش را توليد مى كنند و بيشتر آنان تا كنون يك برگ اسكناس را به چشمان خود نديده اند ، داراى ماهيانه ۶۰۰ دلار در آمد است. تجربيات اين دونفر چندان به هم شبيه نيست، اما كداميك از اين دو نفر مى تواند خوشبخت تر باشد؟
پيش از تلاش براى پرداختن به اين پرسش ها، بهتر است نگاهى به كشورهايى كه اين دو تن در آن زندگى مى كنند، بيندازيم. «شرق كنتاكى» محلى بود كه رئيس جمهور«ليندون جانسون» در۱۹۶۴ مبارزه خود عليه فقر را از آنجا آغاز كرد. از آن پس «آپالاچيا» شاهد پيشرفت هاى حقيقى در استانداردهاى زندگى ساكنانش بوده است. اما هنوز محنت و تنگدستى در اين منطقه به چشم مى خورد. آقاى بانكز يكى از همين افراد است. تريلراو در يك گودال در كنار يك معدن زغال سنگ متروك، در يك منطقه زيبا قرار دارد. جايى كه نرخ رسمى فقر در آن در حدود ۲۴‎/۵ درصد است.
فقر نسبى اين منطقه به علت پرت و دور افتاده بودن اين منطقه است. شيب هاى شديد و باران هاى سنگين در منطقه دسترسى به آن را مشكل كرده است.«جولى زيمرمن» استاد جامعه شناسى دانشگاه كنتاكى، اشاره مى كند كه بوميان آپالاچى برخى اوقات قرار ملاقات هايشان را با جمله شرطى، «اگر خدا بخواهد و رودخانه طغيان نكند» مى گذارند. مسأله ديگر، اين است كه ثروت هاى معدنى منطقه سياستمداران محلى را به فساد كشانده است. «ميل دانكن» جامعه شناس ديگرى است كه ادعا مى كند، براى دهه ها، رئيسان بخش زغال سنگ از قدرت نفوذ خود سوء استفاده نموده و سياستمداران از حمايت هاى آنها برخوردار شده اند. رئيس «انجمن كوهستان براى توسعه اقتصادى جامعه» كه يك گروه اقتصادى محلى است، اشاره مى كند كه سيزده منطقه توليد زغال سنگ از بقيه مناطق در اين ايالت فقير نشين تر مى باشند. او اضافه مى كند: «فساد صاحب منصبان اجتماعى عامل اصلى گسترش فقر در منطقه بوده است.»
كنگو نيز كشور دور افتاده اى است كه سياستمداران آن با ثروت معادن فاسد شده اند. اما فساد در ايالت كنتاكى شامل شركت هاى متكى به صاحب منصبان زغال سنگ براى دور زدن قوانين زيست محيطى است. اما فساد در كنگو به معنى درگيرى هاى نظامى داخلى بوسيله منابع طلا و الماس در بين سالهاى ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ است كه سه ميليون كشته بر جاى گذاشت. هنوز هم درگيرى هاى گاه و بى گاه در شرق كشور ادامه دارد، هرچند اين رويداد ها بر روى زندگى دكتر كابامبا كه در غرب كشور ساكن است تأثير چندانى ندارد. در كينشاسا ، جايى كه او مشغول كار است، سربازان يك تهديد محسوب مى شوند، زيرا آنها اموال غير نظاميان را سرقت كرده و به عنوان دستمزد تصرف مى كنند. خود آقاى كابامبا تقريباً دوبار در هر ماه مورد تهاجم اين سربازان قرار مى گيرد.
اكنون شرايط بيمارستان آقاى كابامبا از دوران جنگ يا زمان حكومت «موبوتو سه سه سكو» بهتر است. با اين وجود در اين بيمارستان بدون پرداخت پول هيچ گونه دارويى ارائه نمى شود و بسيارى از بيماران در جاى جاى بيمارستان بر روى زمين قرار گرفته اند.اما پيشتر، اوضاع از اين هم بدتر بود. در اوايل دهه ،۹۰ بيمارانى كه قادر به پرداخت پول نبودند، از طرف بيمارستان به عنوان گروگان نگاه داشته مى شدند تا خانواده ها بتوانند پول درمان و رها سازى آنها را بپردازند.
درآمد آقاى كابامبا با اوضاع كشورش نوسان مى يابد. درآمد ۲۵۰ دلارى ماهيانه او از سال ۲۰۰۴ پنج برابر شده است. اما حقيقت اين است كه اين حقوق تنها دوماه يكبار پرداخت مى شود و اين عقب افتادگى در حال بيشتر شدن است. با بهتر شدن اوضاع اقتصادى كنگو پس از خاتمه جنگ پرداخت بدهى توسط كشور در سال ۲۰۰۳ امكان پذير شد. اما بايد ديد كه قدرت خريد آقاى كابامبا با اين ميزان درآمد چقدر است؟ او داراى يك خانه چهار اتاق خوابه به همراه يك آشپزخانه و يك اتاق پذيرايى است، كه در صورتى كه اعضاى خانواده كمتر از دوازده نفر بودند، مى توانست براى آنها كافى باشد. چنين خانه اى در آمريكا، يك خانه واقعاً پر جمعيت محسوب مى شود. حتى در بين ۳۷ ميليون نفر از اعضاى طبقه فقير آمريكا تنها ۶ درصد آنها در خانه هايى زندگى مى كنند كه تعداد اتاق هاى آن از تعداد افراد خانواده كمتر است.
خانواده دكتر مجبور به آوردن آب در كوزه و پارچ بوده و برق تنها هفته اى دوبار متصل است. سيستم هاى تهويه بسيار ضرورى هستند اما به نظر آقاى دكتر«اين گونه وسايل تنها مختص افراد بسيار مهم است.» در حاليكه در آمريكا سه چهارم فقرا از چنين امكاناتى برخوردارند. دكتر كابامبا به اندازه اى درآمد دارد كه بتواند غذاى كودكانش را تأمين كند اما نه با كيفيتى كه او انتظار دارد. نوعى تغذيه كه آقاى كابامبا آن را «تغذيه لوكس» مى نامد، براى او و خانواده اش شامل دوبار خوردن گوشت در هر ماه است. در آمريكا كودكان فقير بيش از سايرين گوشت مصرف مى كنند. در حقيقت آنها بيش از دو برابر مقدارى كه دولت به عنوان شاخص تعيين كرده است پروتئين دريافت مى كنند، به همين خاطر است كه فروشگاه«وال مارت» در نزديكى محل زندگى آقاى بانكز مجبور است تا لباس هايى با سايزهاى بسيار بزرگ به فروش برساند.
« فقر» به دو پديده كاملاً مجزا اشاره مى كند: پديده اول فقر مطلق است يعنى آنگونه كه ميلياردها نفر با درآمد روزانه كمتر از يك دلار به آن دچار هستند. و پديده دوم موقعيت ديگرى كه فقراى كشورهاى ثروتمند در مقايسه با هم ميهنان خود به آن دچار هستند ، است .
براى دسته اول پيدا كردن غذاى روزانه يك تلاش و تقلاى سنگين بوده و پيدا كردن شغلى با درآمد روزانه دو دلار، يك شانس واقعى است. مدت كوتاهى پيش از پيدا كردن دكتر كابامبا گزارشگران به مقدارى از معدنچيان كنگويى برخوردند كه از پيدا كردن چنين شغل تجملى بسيار خوشحال بودند.
كشورهاى اروپايى تمايل دارند تا براى سنجش ميزان فقر از اندازه هاى نسبى آن استفاده كنند. هر خانواده كه داراى درآمد ۵۰ تا ۶۰ درصد كمتر از ميانگين ملى درآمد باشد، فقير محسوب مى شود. اين يك پيامد ناخوشايند است كه هر چه سطح درآمد كشورى بالاتر رود، به موازات افزايش درآمد هاى طبقات بالا و متوسط جامعه، نرخ فقر نيز افزايش مى يابد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |