چهارشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۸۵ -
Wed, Apr 5, 2006
ويژه ۱
۳۴۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
«سواستيكا» نشان رازآميز
نگاهى به كتاب «نشان راز آميز» ـ نوشته: دكتر نصرت الله بختورتاش ـ انتشارات فروهرـ ۴۰۰ صفحه ـ ۲۵۰۰ تومان
252663.jpg
احمدرضا دالوند
فرهنگ ما  آن درخت تنومند و بالنده اى است كه ريشه در ژرفاى زمين و زمان دارد و در برابر توفان ها ايستاده و خم نشده است. ايران با اين درخت گشن (۱) و بارآور خود بارها دچار خيره سرى ها و ويرانگرى ها شده و آفرينش هاى هنرى و فرهنگى گرانمايه ما به دست فرومايگانى به آوار «غارت» رفته است. ملتى كه بر سر در دانشگاه گندى شاپور در ۱۷۰۰ سال پيش از اين مى نويسد: «شمشيرهاى ما مرزها را مى گشايد و دانش و فرهنگ ما دلها و انديشه ها» ، چگونه مى تواند فرهنگ و روش زندگى خود را به دست فراموشى سپارد؟ گزافه نيست كه ايران را سرزمين چليپا(۲) بناميم.
در هرجاى اين سرزمين مقدس مى توان آن را ديد. هيچكس يك سويه حق ندارد آن را از آن خود و خاستگاه آن را در سرزمين خويش بداند، آرياها سزاوارترند و در ميان آنان ايرانيان و هنديان در رده نخست قرار دارند.
اگر اين نشانواره(۳) در بردارنده كيفيات آسمانى نبود، اين چنين در دل نمى نشست. اين نشانواره با اعتقاد و ايمان دينى سرشته، به معبد و مسجد راه يافته و جاودانه بر مهرابه نشسته وآنها را آراسته است.
نقشى كه گاه مظهر الوهيت، نماد خورشيد، فروغ بى پايان، نظم هستى، آتش، فراوانى، آذرخش و جاودانگى است.
نگاره اى كه آرياييان، مصريان، آشوريان كهن، بوميان آمريكا، بودائيان و مسيحيان به كار برده اند اما صاحب راستين آن آرياييان هستند.
چليپا، نگاره اى است بسيار كهنسال و چون نزد پيشينيان گونه اى نماد نيروهاى نهفته در طبيعت و نيروهاى آسمانى به شمار آمده در بيشتر سرزمين ها كه تمدن هاى باستانى را در بستر خود پرورش داده است يافت مى شود. پيشينيه آن را در ايران تا هزاره پنجم پيش از ميلاد مسيح (۷۰۰۰ سال پيش) در دست داريم.
|||
آنچه در اين نوشتار مورد بررسى قرار مى گيرد، پژوهشى است درباره چليپا و چليپاى شكسته .
ميان چليپا و چليپاى شكسته با نگاره كه «صليب» يا «دار» است، تفاوت وجود دارد. دو نگاره نخست ريشه در پيش از تاريخ دارند، اما صليب يا دار مربوط به دورانهاى نزديك به اكنون هستند. در نگاره كه روميان با آن آدميان را مى آويختند و به چهارميخ مى كشيدند و مى كشتند، تنها دو پهلو برابر است و همانند انسانى است كه ايستاده و دستها را گشوده است.
نماد چليپا به اينگونه: نخستين بار در سرزمين خوزستان يافت شده و زمان آن نيز به ۵۰۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح مى رسد و آشكار مى سازد كه ريشه اى كهن در ايران زمين دارد.
چليپا در بسيارى از نقاط ايران ديده شده است:
در مرودشت دو كيلومترى جنوب تخت جمشيد ظرف هاى سفالين منقوش به نگاره چليپا به چندين گونه بسيار ديدنى يافت شده است. در ميان ابزارهاى يافت شده در كاوش هاى لرستان، ابزارهاى مفرغينى است كه بيشتر وابسته به زين و برگ، لگام و افزارهاى جنگى است كه پيكره چليپا بر آنها ديده مى شود. در تپه «گيان» در جنوب نهاوند ، در «گليان» فسا دراستان فارس، در تپه «سيلك» كاشان، تپه «باكون» تخت جمشيد، در ديلمان، شوش، موسيان، در تپه «حصار» دامغان، در شهر سوخته سيستان ،در كلاردشت، در تپه «حسنلو» در جنوب غربى درياچه چيچست (اروميه) ، در ايلام، رودبار گيلان، در «گرمى» Germi دشت مغان، در كرمانشاه، در «جوين» گيلان، در كوه خواجه سيستان، در بيشاپور، در ويرانه هاى «قلعه يزدگرد» در كنار مرز كنونى ايران و عراق در نزديكى قصر شيرين در گچ برى هاى كاخ تيسفون،...
|||
پس از پيدايش دين اسلام، نماد چليپا و چليپاهاى شكسته كه هم از زيبايى برخوردار بود وهم رنگ دينى داشت و مقدس بود، فراموش نشد. چليپا در دوره اسلامى نيز كاربرد و زندگانى ديگرى آغاز كرد. ايرانيان خوش ذوق، نام بزرگان دين را با آرايه هاى دلنشين بر كاشيكارى هاى مساجد، استوار و ماندنى ساختند.
چليپا در هنر اسلامى، عنصرى كليدى بوده و رابط و پيوند دهنده نگاره هاى پيچيده به شمار آمده است از جمله در مسجد جامع اصفهان كه مربوط به سده اول هجرى بوده و بر روى يك آتشكده باستانى پايه گذارى شده است. بر همه جاى مسجد جامع اصفهان، نگاره هاى گوناگون و خوش ساخت از چليپا ديده مى شود. در آرامگاه «ميرنشانه» در بازار كاشان كه گنبدى مخروطى دارد، نام مقدس «على» به گونه چليپا نقش شده است.
گنبد قدمگاه نيشابور نيز، كاشيكارى هاى مزين به نگاره چليپا را برخود دارند. نقش چليپا بر گنبد علويان در شهر همدان خيابان باباطاهر كه روزگارى دبيرستان علوى بوده است، نيز ديده مى شود.در گچ برى هاى مسجد جامع نائين، در مسجد كبود و در قسمت گنبد  آن كه تماماً كاشيكارى بوده نقش على (ع) رويت مى شود و در فضاى هر رديف كاشى، نقش چليپا با رنگ زرد بارها تكرار شده است.
در موزه «قم» كاشى هاى ستاره اى و چليپايى كه از امامزاده على بن جعفر قم به دست آمده نگهدارى مى شود. در زير نگاره يكى از كاشى ها، چليپايى كه تاريخ ۶۵۶ هجرى دارد ديده مى شود.
رفته رفته اين نگاره كه خود نماد يك رشته باورهاى كهن آريايى بود در دوره اسلامى با تلقى ويژه ايرانيان از خاندان پيامبر(ص) و به خصوص على(ع) بستگى پيدا كرده، درآميخت.
آنگاه هنرمندان و سازندگان و كاشيكاران ايرانى اين نگاره را بر درها و بر كاشى هاى مساجد و نيايشگاه ها به اينگونه در آوردند:
چليپا نشانگر نمودها و چهره هاى گوناگون پرتو خداوند است. همچنانكه خورشيد تيرگى ها را مى زدايد، نمودهاى گوناگون و پرشمار خداوند روشنى بخش چهارسوى جهان و جهان درون انسان است.
|||
در ايران پيش از «اشو زرتشت» تيره هاى آريايى عناصر چهارگانه: باد، خاك، آب و آتش را گرامى دانسته و آن را به وجود آورنده گيتى و گرداننده نظام هستى مى شمرده اند و با اعتقاد به اينكه از نزديكى و تركيب اين عناصر به نسبت معين، هستى شكل گرفته است، هر شاخه اين نشانه را جايگاه يكى از عناصر چهارگانه مى دانستند. عناصر چهارگانه هستى بخش، بر روى هم و با گردش و چرخش خود چرخ آفرينش را آهنگ مى دهد و نظام پرشكوه طبيعت را نگاهبانى مى كند.
در بهار، سبزه و شكوفه و گل و در پايان تابستان، ميوه و فرآورده هاى نيروبخش مى دهد. در خزان و زمستان، آب فراوان به تن سوخته زمين مى افشاند و از سوز سرما همه را نويد آتش مى دهد و بارها تكرار مى شود و اين تكرارها زندگى را مى سازد و مرگ را مى آفريند، نه تنها در انسان، بلكه در كل كائنات.
اين نگاره در بسيارى از فرهنگ ها و نقاط جهان ديده شده است: آشور كهن، مصر باستان، هند، يونان، چين، رم، جزيره كرت، آزتك ها، اين كارها ، ...
هندوها چليپا را نمادى مقدس مى دانستند و آن را «سواستيكا» Suvastika مى نامند. سواستيكا واژه اى سانسكريت است به معناى «هستى نيك».
سواستيكا يكى از قديمى ترين و پيچيده ترين سمبل هاست. اين سمبل ماقبل تاريخ در آسيا و نيز پيش از آرياها در تمدن دره ايندوس (شبه قاره هند و پاكستان) به وفور يافت شده است.
گفته شده كه سواستيكا يك شكل قراردادى «انسان» است با دو دست و دوپا، اتحاد اصولى نر و ماده و مظهر حركت و سكون، تعادل و هماهنگى، نيروى گريز از مركز، خروج و بازگشت به مركز و آغاز و پايان...
چينى ها، سواستيكا (چليپاى شكسته) را تجمع علائم خوش اقبالى با ده هزار تأثير ، نماد بارورى و مظهر باران مى دانند. نزد آنان، سواستيكاى آبى مؤيد فضايل و بركات آسمانى، سواستيكاى قرمز نشان بركت قلب مقدس بودا، سواستيكاى سبز مظهر بركت ابدى در كشاورزى، سواستيكاى زرد نماد نيك فرجامى و سعادت ابدى، سواستيكاى راست گردان معرف YANG «يانگ» و چپ گردان معرف YIN «يين» است.
نزد مسلمانان ، سواستيكا به چهار جهت اصلى دلالت داشت. زير نظر داشتن فصول به وسيله فرشته ها كه هركدام در يك رأس چليپا قرار دارند: درجنوب«فرشته مرگ»، در شمال «فرشته زندگى» ، در مغرب «فرشته اى كه سرنوشت را ثبت مى كند» و در مشرق «فرشته منادى».
در «رم» سواستيكا سمبل «ژوپيتر» Jupiter و «پلوويوس» Pluvius است. نزد نژاد «سامى» سواستيكا همراه با ديگر مظاهر خورشيد به كار مى رفته است، همچنين در نظر آنان مظهر توليد مثل و نيروى بارورى زنان به شمار آمده است در ژاپن ،مظهر قلب بودا، خوش اقبالى و آرزوهاى خوب است. در ليتوانى، اين سمبل طلسم گونه بوده و مظهر خوش شانسى است و نام سانسكريتى آن را به كار مى برند. نزد يونانيان، نمودار «زئوس» الهه آسمان و «هلييوس» الهه خورشيد است و در پيكر تراشى هاى كوه «المپ» بر جامه «آپولون» نشانواره چليپا ديده شده است. در جزيره «كرت» KRETE ، كه از مراكز مهم تماس فرهنگى شرق و غرب است، علامت چليپا بر پيشانى گاو و ران الهه ها و روى مهرها نگاشته مى شد.
صليب سرخ:
انديشه به وجود آوردن صليب سرخ در ۲۴ ژوئن ۱۸۵۹ ميلادى در نبرد «سول فرينو» در مغز مردى به نام «هانرى دونان» راه يافت. دراين نبرد كه ميان فرانسه و اتريش رخ داد بر روى هم چهل هزار كشته و زخمى برجاى ماند. هانرى دونان پس از پايان تيراندازى ها به پهنه نبرد پاى گذاشت. از هر سو ناله بلند بود و زخمى ها كمك مى خواستند. او انديشيد، اگر نمى توانيم جنگ را از روى زمين برداريم، اما مى توانيم نيروى خود را در راه كاهش درد و رنج ناشى از آن به كار بريم. پس «سازمان كمك به مجروحين» را پايه گذارى كرد. مردم به يارى او شتافتند، انجمنى شامل يك حقوقدان، يك تيمسار ، دو پزشك و خودش تشكيل شد. اين انجمن پايه كميته بين المللى صليب سرخ شد.
در سال ۱۸۶۳ نمايندگان ۱۶ كشور اروپايى در ژنو گرد هم آمدند. در اين گردهمايى، پرچم و نشانه سازمان صليب سرخ انتخاب شد و مقرر گرديد اين نشانه به صورت پرچمى باشد كه در هر كجا افراشته شد، آنجا بى طرف و مورد احترام باشد. از آنجا كه كشور سوئيس در تشكيل اين گردهمايى پيشگام بود، نمايندگان حاضر در كميته، پرچم سوئيس را در نظر گرفتند چون پرچم سوئيس يك صليب سفيد روى پارچه سرخ بود، وارونه آن، يعنى صليب سرخ روى پارچه سفيد را براى پرچم اين بنياد پذيرفتند و بدين گونه پرچم صليب سرخ پيدا شد. اين نشانه، بار ديگر نماد راههاى نيك و سرچشمه نيكوكارى و راندن درد و رنج و غم از زندگانى انسان شد.
آدولف هيتلر:
هيتلر كه به برترى نژاد آريا باور داشت و آرياييان را مى ستود، اين نماد آريايى را به كار برد. هيتلر در جوانى به حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان پيوست. با قدرتمند تر شدن حزب، ميهن دوستان آلمانى بر آن شدند تا پرچمى براى حزب شان آماده كنند. هيتلر مسؤول انتخاب پرچم شد. او پارچه سرخى را كه در ميان آن دايره اى سفيد رنگ و درون دايره، چليپاى شكسته اى به رنگ سياه بود را به عنوان پرچم پيشنهاد كرد. با توانمندتر شدن نازيها، هيتلر به صدارت اعظمى و سپس به پيشوايى رسيد. «روزنبرگ» Rosenberg نظريه پرداز حزب نازى مى گفت: «... هنگامى كه نماد بيدارى، پرچمى با علامت زندگى كه همان صليب شكسته است، يگانه مذهب حاكم بر رايش ژرمنى شود، ساعت سعد آلمان فرا رسيده است». يكى از جرايد آلمان در همان سالها نوشت: «اين علامت خوشبختى را از ايران و هندوستان به آلمان برده اند».
|||
چليپا چندهزار سال پيش از مسيح نماد مقدسى در كشورهاى جهان به ويژه نزد آرياييان بوده است.
شاهان آشور آن را به عنوان يك نماد دينى بر سينه مى آويختند و شاهان هخامنشى آرامگاه خود را چليپا گونه مى ساختند.
در كشورهاى اسلامى و به ويژه ايران با اين نگاره شبكه گسترده و پردامنه اى به نام «الله،محمد، على» ، مسجدها و نيايشگاهها را زيب و زينت بخشيده است.
اين نشانواره، نماد افزايش و فراوانى و داراى بار مغناطيسى مثبت است. مسيحيت كه پاره اى از دستورات دينى خود را «آيين مهر» گرفته، چليپا را نيز از آرياييان به وام گرفته است. نسل نو مسيحى نمى داند كه در روزگاران كهن، آرياها به هنگام نيايش پروردگار، رو به خورشيد چليپا را روبروى خود مى نهادند و نماد چرخ هستى اش مى دانستند.
پانوشت:
۱ - گشن: بارور - تنومند
۲ - چليپا: چليپ يا صليب
۳ - نشانواره: علامت - آرم


|   شناسنامه   |   آرشيو   |