دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۵ - ۱۴ شوال ۱۴۲۷
Mon, Nov 6, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
تحليلى بر تئاتر تجربى با نگاهى
به نمايش مرگ ابريشم نوشته و كار آتيلاپسيانى
تحليلى بر تئاتر تجربى با نگاهى
به نمايش مرگ ابريشم نوشته و كار آتيلاپسيانى
سكوت
همه چيز را مى گويد
261444.jpg
اميد بى نياز
«دلتنگى هاى آدمى را باد، ترانه مى خواند‎/ رؤياهايش را گاه آسمان پرستاره ناديده مى گيرد و هر دانه برفى به اشكى نريخته مى ماند‎/ سكوت سرشار از ناگفته هاست.»
شايد اين شعر «مارگوت بيكل»، دقيقاً مانند مقدمه اى ملايم براى گفتارى مهم به نام تئاتر تجربى و تئاتر آوانگارد است زيرا آن طور كه از ذات آوانگارديسم در تئاتر برمى آيد، تكيه بر خلق تجربه معنايى متفاوت است و اين كار مهم به جز از راه امكانات خود ژانر تئاتر امكانپذير نيست. تئاتر تجربى بعد از زوال باورهاى كلاسيك به وجود آمد و دستمايه هاى خود را از تئاتر رئاليستى گرفت. با اين حال اين ژانر، اگرچه به لحاظ تعريف تاريخى با زمان خاصى (بعد از جنگ جهانى اول) گره مى خورد، اما جوهره آن همواره در ادبيات اروپا نمود داشته است.
زمانى كه «ويكتور هوگو» بيش از ۲۵سال نداشت، در بيانيه معروف خود، تئاتر را مانند آيينه اى در برابر طبيعت توصيف كرد. او در جايى از اين بيانيه نوشت: «زندگى وفقط زندگى با همه گوناگونى اش الگويى براى صحنه است.» سالها بعد در گوشه يك كارگاه تئاتر كنستانتين استانيسلاوسكى دوتن از شاگردانش را براى ايفاى نقش «ياگو» و«رودريگو» به روى صحنه تمرينى دعوت كرد. شاگردان او ابتدا، ايفاى اين نقش هاى مهم نمايشنامه شكسپير را غيرممكن مى دانستند، اما با اصرار استاد به روى صحنه تمرينى رفتند. ولى نخستين چيزى كه استانيسلاوسكى به آنها گوشزد كرد، مفهوم «واقعى بودن» بود. او خيلى روشن به شاگردانش گفت كه چرا روى صحنه اين طور راه مى رويد، «ياگو» و «رودريگو» بازيگر نيستند، بلكه آدم هاى واقعى هستند. اما اين امر با تمام روشنى اى كه نقل ماجرا وجود دارد، به معنى استفاده خام وانفعالى از طبيعت نيست. همچنان كه «آرتو» هم به پيروى از استانيسلاوسكى، واقعيت هر روزى طبيعت را كار تئاتر نمى دانست و بر اين باور بود كه تئاتر اشاراتى را كه در وراى كلمات است، منعكس مى كند. اينجاست كه مى توانيم براى بار دوم به سراغ شعر شاعره بزرگ آلمانى برويم و دوباره «سكوت سرشار از ناگفته ها است» را زير لب زمزمه كنيم. زيرا اين سكوت، قلمرو ذهن انسان، مخاطب و تماشاگر تئاتر است. سكوتى كه به قول شاعر ايرانى، همان «وسعت بى واژه» است و در واقع عرصه تولد او و گستره اى به نام «هرمنوتيك» به شمار مى رود. از اين رو آيينه «ويكتور هوگو» اگرچه روى صحنه برابر طبيعت قرار دارد اما در واقع اين آيينه، درست فراروى انديشه مخاطب است. اصولاً ذات تئاتر تجربى به چنين خلأهايى مى پردازد. به تعبيرى آنجا كه قلمرو كلام به پايان مى رسد، زمينه اى براى تجربه معنايى متفاوت آغاز مى شود.
براى اثبات اين گفته مى توانيم به ابراز نظر ويرجينيا وولف درباره ساموئل بكت و هارولد پينتر اشاره كنيم. به اعتقاد وولف آنها درباره سكوت و درباره چيزهايى كه مردم بر زبان نمى آورند، مى نويسند.
از اين رو با چنين پيش زمينه هايى و با خاطره اى از نام هاى بزرگى از جمله استانيسلاوسكى، ماير هولد، گروتفسكى، پيتر بروك، آرتو، بكت، برشت، يوجينو باربا و... به سراغ تئاتر تجربى مى رويم؛ تئاترى كه به دليل تجربه معنايى متفاوت آوانگارد است و همواره براى مخاطبان زمان خود فضاى ذهنى تازه اى را به وجود مى آورد.
بى شك در ايران هم بسيارى از اهالى تئاتر، مفهوم آوانگارد بودن و تجربه در حوزه هاى متفاوت معنايى را دغدغه خود قرار داده اند. اگرچه، بررسى اين تجربه ها و تفسير آنها براساس مؤلفه هاى تئاتر تجربى، از عهده اين نوشته خارج است، اما با نيم نگاهى به آثارى كه در اين ژانر و در ايران توليد مى شوند، موازى با بحث قرار مى گيرد. نمايش «مرگ ابريشم» نوشته و كار آتيلا پسيانى يكى از اين آثار است كه همواره دغدغه هاى تئاتر تجربى و آوانگارد را به عنوان مسأله اصلى خود مطرح مى كند. اما آيا به راستى نمايش «مرگ ابريشم» حوزه معنايى تازه اى را تجربه مى كند؟
نمايش مرگ ابريشم، به لحاظ ساختارى، تركيبى از تئاتر بى كلام و توده هاى انتزاعى متحرك است. تجربه اى كه قبلاً در تاريخ تئاتر تجربى و از سوى بعضى از بزرگان اين ژانر از جمله «آرتو» مدنظر بوده است. در اين ميان عناصر ديگرى از جمله طراحى صحنه، نور و صداى همزمان با اجرا (موسيقى و دكلمه) از عناصر تكميلى و ساختارى نمايش به شمار مى روند. اما به راستى هر كدام از اين عوامل تا چه حدى درصدد گسترش تئاتر و خلق معناى متفاوت هستند؟ اصولاً هر چيزى براى خلق و تجربه معنايى ديگر به بستر پيشين نياز دارد و از اين رو تجربه تازه در يك بستر تعريف شده، به وقوع مى پيوندد. اين در حاليست كه گفتمان كلى مرگ ابريشم درصدد تصويرى از انسان مجازى در بسترى از خلسه، رؤيا و يا كابوس است. چنين تعريفى اگرچه كه با قرائت فلسفى تأديلى از «مثل» افلاطونى است، اين بار آيينه را نه در برابر طبيعت بلكه در مقابل سايه هايى مى گذارد كه به گفته افلاطون، روى ديوار غار افتاده اند. اما با اين حال، اين يك حدس و تأديل فلسفى است و همواره نمايش در بسترى تعريف ناشده به وقوع مى پيوندد. اصولاً تئاتر بى كلام در ژانر تجربى، نيازمند زبان بدن و فيزيك است. چيزى كه آرتو در آثارش آن را از هنر باله تفكيك كرد و عنوان نوشته هاى قلب انسان را درباره آن به كار برد. اين عنصر اگرچه در نمايش مرگ ابريشم، به لحاظ بررسى عنصر بازيگرى قابل تأمل است، اما آيا مى توان عنوان نوشته هاى قلب انسان را درباره آن به كار برد؟ حركات بازيگر در اين نمايش در حد حرفه اى و قابل قبولى ارائه مى شود اما گفتمان نهايى اين حركات چيست؟ آيا مى تواند تجربه تازه اى را در نمايش تجربى خلق كند؟
نمايش مرگ ابريشم هر لحظه انسان را به سكوت وامى دارد، اما تشخيص اين كه سكوت مذكور، تجربه معنايى تازه يا نوعى «لاادرى» و معنازدايى نمايش است، دشوار به نظر مى رسد. ضمن اينكه در لعاب اجتماعى اين نمايش از طريق دكلمه هاى همزمان با اجرا واژه «اعتياد» چندين بار تكرار مى شود، تصاويرى خشك، فيزيكى و هولناك مثل عذاب جان مردن فردى در «كما» يا زير «شيمى درمانى» را به ذهن متبادر مى سازد. بنابراين هر لحظه دارماتيزه كردن مفاهيمى موازى با مرگ در بسترى از خلأ و برزخ وار، جزو محروميت روايى نمايش قرار مى گيرد. بازيگر در تمام صحنه ها از پارگى همان پرده اى كه توده هاى متحرك روى آن پخش مى شود، به صحنه مى آيد. دو بار طراحى لباس او ثابت است. اما در صحنه سوم و چهارم طراحى لباس او به ترتيب شبيه بوميان سرخپوست و شنل راهبه ها تغيير پيدامى كند. البته تصاوير روى پرده در بسيارى از موارد، حركات ضبط شده خود بازيگر است و مانند آينه اى در مقابل او قرار دارد. اين عامل بيش از هر چيزى مثال افلاطون را در ذهن تداعى مى كند و به محوريت مضمونى نمايش (ارائه تصوير مجازى انسان) نزديك مى شود.
اصولاً تئاتر تجربى، در نوع خود شالوده شكن است. اين شالوده شكنى در تمام ساختار متن و اجرا رخ مى دهد. در حالى كه در نمايش مرگ ابريشم، پيوندهايى فرميك و ارگانيك بين ساختار نمايش وجود دارد.
به عنوان مثال پرده سفيدى كه دورادور صحنه را فراگرفته و شكلى مربعى دارد. مهمترين تصويرى كه در رويارويى اين پرده به وجود مى آيد، كنار رفتن آن است.
بنابراين بازيگرى كنارى پرده مربعى كه دورادور صحنه را در برگرفته، جمع مى كند، تا بازى بازيگر محورى شروع شود، در پايان نمايش هم او به همان شكل پرده مربعى را دورادور صحنه مى كشد.
پيروى از اين مؤلفه هاى فرميك همچنان در عوامل بازيگرى، صدا و نور هم ادامه دارد.
على رغم بازى فيزيكى خوب بازيگر در صحنه، فقط تكرار حرف اول را مى زند. شايد تلاش خلق معنايى متفاوت در عنصر بازيگرى در صحنه آخر نمايش نمود پيدامى كند.
آن هم زمانى كه بازيگر شنل سياه خود را به بازى مى گيرد و اين صحنه اگرچه به ژانر عروسكى پهلو مى زند اما بازى كردن با لباس، شكل دادن متفاوت به آن معناسازى تازه ترى را نسبت به صحنه قبلى به وجود مى آورد.
اما عوامل موسيقى و صداى موازى با اجرا نيز به لحاظ نشانه شناسى قابل تأمل هستند. دو موسيقى برجسته در اين نمايش مورداستفاده قرار گرفته اند.
يكى از آنها موسيقى فيلم «تروى» در صحنه كشته شدن پسر امپراتور به دست آشيل است كه همواره نوعى موسيقى عزا را ديكته مى كند. اما موسيقى دوم كه آواز كلامى است، در فرهنگ هاى مختلفى نمونه آن پيدا مى شود؛ نوعى آواز بريده، بريده پر از فراز و فرود كه در عرفان سرخپوستان، يا حتى نمونه مشابه آن به نام «اوره» يا «هوره» در طريقت هاى كهن ايرانى به ويژه غرب كشور و منطقه هاى اورمان و كرمانشاه يافت مى شود.
موسيقى تروى صرفاً مفهوم عزا را ديكته مى كند، اما موسيقى دوم پيوندى لاينفك با عرفان و طريقت دارد و نمونه هاى ايرانى آن صرفاً جنبه آيينى و نيايشى دارند.
درحالى كه اين موسيقى ها به كار رفته در نمايش همواره در دو مرحله پرسش باقى مى مانند.
فلسفه به كارگيرى آنها چه بعدى از معنا را مى آفريند؟ آيا صرفاً انگيزه اى حسى و شخصى اين جنس موسيقى را جزو ساختار نمايش قرارداده است؟
اصولاً شالوده شكنى ذات تئاتر تجربى است و اين شالوده شكنى در تئاتر تجربى در عامل موسيقى و صداى موازى با اجرا به عنوان يك «چشم انداز شنيدارى» مطرح بوده است.
اما اين شالوده شكنى در حيطه خاصى صورت مى گيرد و همواره درصدد زير و رو كردن ساختار ذهنى مخاطب نيست. قرن ها پيش ارسطو، شيوه اى را به عنوان اصول سه گانه خود با استفاده از جريان هاى تداعى، تضاد و تشابه آفريد كه همواره درطول تاريخ منسوخ نخواهدشد. بنابراين شالوده شكنى با شالوده گريزى تفاوت اساسى دارد.
حتى بزرگانى مثل استانيسلاوسكى هم با احتياط كامل روبه رو مى شدند. براى نمونه او در نامه اى به چخوف توضيح داد كه براى اجراى نمايش «مرغ دريايى» از صداى قورباغه براى ديكته كردن حس سكوت استفاده مى كند. چون ايجاد توهم سكوت از ديدگاه او غيرممكن به نظرمى رسيد.
با تمام اين تفاسير، تئاتر تجربى در مسير تاريخ با اتكا به يكى از مؤلفه هاى درونى تئاتر به بسط و گسترش امكانات خود پرداخت.
اين عوامل اگرچه در سليقه و نگرش هركدام از بزرگان تئاتر تفاوت داشت، اما با ذات آوانگارد بودن همراه بود.
براى نمونه، استانيسلاوسكى، بر عنصر بازيگرى، كريگ بر امكانات ماير هولد وراينهارت بر عامل كارگردانى تكيه داشتند. يا اين كه آپيا برنور و برشت به سرشت آموزش تئاتر پرداختند، اما در اين ميان چند نكته ويژگى مشترك همه آنان بود.
ويژگى هايى كه مواردى ازجمله تجربه معنايى متفاوت، آوانگاردبودن، بازگشت به جوهره تئاتر و از جنس زمان خود بودن را دربرمى گرفت. پس با چنين مؤلفه هايى بايد به سراغ نمايش هاى تجربى ايرانى ازجمله «مرگ ابريشم» رفت. آيا اين نمايش تجربه معنايى متفاوتى را مى آفريند، آيا آوانگارد است، آيا رجوعى به جوهره تئاتر دارد و آيا از جنس روزگار ماست؟ اين جاست كه درست در لحظه اى كه سالن كارگاه نمايش را ترك مى كنيم و على رغم گفته آتيلا پسيانى در بروشور نمايشى مبنى بر درك تئاتر با سكوت خاص خودمان روبه رو مى شويم؛ سكوتى كه جواب همه اين پرسش ها را براى ما مشخص خواهدكرد و...
انجمن ۳۰۰ واژه اى
در حافظه فرهنگستان زبان و ادب فارسى
محمد مطلق
261468.jpg
زمانى كه نمايندگان وزارتخانه هاى جنگ، معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در سال ۱۳۰۳ انجمنى را براى رسيدگى به وضعيت واژگان نوظهور در رسته ها و امور نظامى تأسيس كردند، خود به روشنى نمى دانستند كه عالى ترين مرجع تصميم گيرى در حوزه زبان و ادبيات فارسى را پايه ريزى مى كنند.
ثمره تلاش ۸ ساله انجمن هاى ادبى دوره قاجار كه در كوران مشروطه اين انجمن را پديد آورده بود، وضع ۳۰۰ واژه از جمله هواپيما، فرودگاه، خلبان آتش بار، هواسنج و باد سنج بود.
انجمن مذكور در سال ۱۳۱۱ با تشكيلاتى جديد به نام «انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمى» به رياست «دكتر عيسى صديق اعلم» دارالمعلمين عالى، حياتى تازه يافت و به عنوان مركزى براى فعاليت فوق برنامه دانشجويان در شعبه هاى علوم طبيعى، علوم رياضى، فيزيك، شيمى، ادبيات و فلسفه معرفى شد. انجمن جديد به راهنمايى استادان خود يعنى «حسين گل گلاب»، «دكتر محمود حسابى» و «دكتر رضازاده شفق» توانست تا سال ۱۳۱۹ چهارصد واژه نو را پيشنهاد دهد كه شمارى از آن ها هنوز در كتاب هاى درسى دبيرستانى و دانشگاهى ديده مى شود.
اما انديشه تأسيس سازمانى رسمى به نام فرهنگستان كه هدف اصلى آن نشاندن واژه هاى فارسى به جاى كلمات و تركيبات بيگانه بود، در ۲۹ ارديبهشت ماه ۱۳۱۴ صورتى عملى به خود گرفت و فرمان تشكيل آن صادر شد.

فرهنگستان اول و دوم
در سال ۱۳۱۳ وزارت معارف كه انجمن هايى از كارشناسان و اربابان فن براى معادل سازى در واژگان فارسى برپا كرده بود و آكادمى طب نيز جزئى از آن به حساب مى آمد، اساسنامه اى تأليف نمود كه در آن وظايف فرهنگستان منحصراً وضع واژگان تعريف نشده بود.
اين پيش بينى كه نوعى الگو بردارى از آكادمى هاى (فرهنگستان) ديگر كشورها بود نويد مى داد كه در آينده حوزه فعاليت فرهنگستان زبان و ادب فارسى بسيار گسترده تر از معادل سازى و واژه گزينى خواهد بود، اما برخى بى توجهى ها و كارشكنى ها تأسيس كامل آن را يك سال به تعويق انداخت و در سال ۱۳۱۴ «محمد على فروغى» حكم رسمى رياست فرهنگستان را دريافت نمود. و پس از وى به ترتيب «حسن وثوقى» (آذر ۱۳۱۴)، «على اصغر حكمت» (ارديبهشت ۱۳۱۷)، «اسماعيل مرآت» (مرداد ۱۳۱۷) «عيسى صديق اعلم» (مهر ۱۳۲۰) بار ديگر «محمد على فروغى» (آذر ۱۳۲۰) و «حسين سميعى اديب السلطنه» (۱۳۲۱) عهده دار اين مسئوليت شدند.
اعضاى فرهنگستان در اين دوره به دو بخش پيوسته و وابسته تقسيم مى شوند كه اعضاى پيوسته آن به قرار زير است:
«ملك الشعراى بهار» «على اكبر دهخدا»، «محمد على فروغى»، «ابوالحسن فروغى»، «سعيد نفيسى»، «سيد نصرالله تقوى»، «رضازاده شفق»، «بديع الزمان فروزانفر»، «على اصغر حكمت»، «عبدالعظيم خان قريب»، «حسين گل گلاب»، «غلامرضا رشيد ياسمى»،«رهنما»، «اديب السلطنه سميعى»، «صديق اعلم»، «عصار»، «فاطمى»، «قاسم غنى»، «ابراهيم پور داوود»، «عباس اقبال آشتيانى»، «محمد حجازى»،«محمد قزوينى»،«محمد تدين»، «مسعود كيهان»،«جلال همايى» «غلام على رعدى آذرخشى»،«احمد بهمنيار»، «حسنعلى مستشار»، «سرهنگ مقتدر»، «مصطفى عدل»، «على اكبر سياسى»، و «ومحمود حسابى».
گروه  هاى اين فرهنگستان نيز عبارت بودند از: گروه لغت، گروه دستور، گروه اصطلاحات پيشه، گروه كتب قديم، گروه اصطلاحات ولايتى، گروه راهنما، گروه خط و بايد افزود كه بعد از مدتى اين گروه هاى هفت گانه به گروه هاى شش گانه زير تغيير يافتند : گروه فرهنگ فارسى و واژه گزينى و گردآورى واژه ها، گروه دستور زبان، گروه جغرافيا، گروه دستور، گروه لغت و گروه كتب قديم.
جالب آن كه در ميان اعضاى وابسته به اين فرهنگستان اسامى «كريستين سن» (دانمارك)، «هانرى ماسه» (فرانسه)، «يان ريپكا» (چك و اسلواكى)، «محمد رفعت پاشا» (مصر)، «آرتر پوپ» (آمريكا)، «محمد اقبال» (پاكستان)، «ربتس ويولووسكى» (روسيه)، «ر.ا.نيكلسون» (انگلستان)، «هادى حسن» و «محمد حسنين هيكل» (مصر) نيز به چشم مى خورد. فضاى سياسى آن زمان فرهنگستان اول را ناگزير ساخت بيشتر اوقات خود را صرف انتخاب معادل براى اصطلاحات و واژگان خارجى كند كه به اعتقاد كارشناسان در اين راستا توانست مهار كننده و بازدارنده باشد . از اين رو عربى زدايى و سره آفرينى منطبق با طبيعت زبان فارسى و تحول زمانه فعاليت فرهنگستان اول را با اقبال عمومى مواجه ساخت اما رفته رفته پس از سال ۱۳۱۷ از پويايى و تكاپو افتاد تا اين كه در سال ۱۳۳۳ رسماً تعطيل شد.
از جمله فعاليت هاى فرهنگستان اول مى توان به تصويب ۲۰۰۰ واژه، انتشار نامه فرهنگستان در چند دوره به سردبيرى «حبيب يغمايى» و تأسيس انجمن ادبى فرهنگستان به رياست «ملك الشعراى بهار» و نيز تشكيل كميسيون هاى تخصصى زبان شناسى، باستان شناسى، قواعد دستور و زبان، تئاتر، موسيقى و ترانه ها اشاره كند .
«فرهنگستان دوم كه در زمان پهلوى شكل گرفت تاسال ۱۳۵۷ به حيات خود ادامه داد. فرهنگستان سوم نيز پس از انقلاب اسلامى و در سال ۱۳۶۹ تشكيل شد. پس از انقلاب مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى ادامه دهنده مطالعات فرهنگستان دوم بود كه تمامى اسناد و كارهاى نيمه تمام نيز همان جا باقى مانده است و اين جاى تأسف دارد كه سوابق، مواد خام و ابزار اوليه كار ما هنوز وارد سيستم خود ما نشده است.
فرهنگستان سوم
پس از انقلاب اسلامى طبق مصوبه مجلس شوراى اسلامى قانون منع استفاده از واژگان بيگانه در دستور كار فرهنگستان قرار گرفت، اما تلاش در اين حوزه آنچنان پر رنگ شد كه فعاليت هاى ديگر عالى ترين و قديمى ترين مرجع تصميم گيرى در حوزه زبان و ادبيات فارسى را زير سايه خويش محو كرد، اگر چه بخش عمده اى از عدم آگاهى نسبت به عملكرد گروه هاى ديگر به جز گروه هاى واژه گزينى به دليل فعاليت پايه اى و دور از هياهوى اين گروه ها نيز مى باشد.
گروه هاى فرهنگستان كنونى عبارتند از : گروه دانشنامه زبان و ادب فارسى، گروه دانشنامه زبان و ادب فارسى در شبه قاره، دستور، زبان هاى ايرانى، فرهنگ نويسى، زبان و رايانه، گويش شناسى، نشر آثار و گروه واژه گزينى كه به موازات اين گروه هاى تخصصى، گروه هاى ديگر نيز تحت عنوان نظام اطلاع رسانى و نشر فعاليت دارند. از آن جمله مى توان به كتابخانه، روابط بين الملل، روابط عمومى، انتشارات كتاب و رايانه اشاره كرد.
واژه گزينى
از آن جا كه زبان به عنوان بخش اعظم هويت فرهنگى جامعه مطرح است و از سوى ديگر گذر جامعه از بستر تاريخ هر لحظه آن را دستخوش تغيير مى كند، واكنش در برابر آن از سوى فرهيختگان هميشه يكسان نبوده است. برخى معتقدند ماهيت زبان و توانايى هاى آن خود را در تغيير مداوم نشان مى دهد و برخى نيز ايستايى آن را هم چون حفظ ارزشمندترين سنت ها مى دانند و چالش ديگر در پالودن اسم و بومى كردن فرهنگ آن با ورود ابزار و يا مظاهر تكنولوژى شكل مى گيرد. آيا مى توان در مقابل هجوم ابزار و مفاهيم نوين انديشه ايستاد و اين فرصت را به فرهنگستان داد كه پس از از پالايش، واژه گزينى و تصويب و تدوين ها ذهن و زبان جامعه گشوده شود؟ در اين وضعيت متعارض كه انتخاب قطعى هر گزينه را با ترديد مواجه مى سازد، يك چيز قطعى به نظر مى رسد و آن اين كه قرار است زبان در راستاى زمان، خود را توسعه دهد، نبايد اين توسعه آن قدر سريع و غير طبيعى باشد كه هم چون سرطانى تماميت اندام آن را با خطر مواجه سازد. دكتر «حداد عادل» اعتقاد دارد: «در دنياى رو به توسعه امروز، اگر زبان ملى يك كشور زبان علم و فن نشود و تنها در دايره محاورات عادى توده مردم و يا حوزه ادبيات قديم آن كشور محدود بماند، به تدريج به حاشيه رانده مى شود و منزوى مى گردد.» بنا بر اين با اعتقاد مى توان گفت كه تنها واژه گزينى و در صورت موفقيت انتشار آن در بين توده هاى مردم نيز كارپايان نيافته است و كاربرد يك واژه جايگزين شده در حوزه توسعه علمى از اهميت بالايى برخوردار است.
وى همچنين معتقد است : «پيشرفت در علم و صنعت مستلزم بى اعتنايى به زبان ملى نيست. امروز بسيارند كشورهايى كه مى كوشند تا همگام و همراه با پيشرفت در عرصه دانش، زبان ملى را نيز نيرومند سازند وعزيز بدارند.»
طبق نظر كارشناسان در حوزه واژه گزينى توجه به چند موضوع از اهميت بالايى برخوردار است.
۱- ضرورت هاى تقويت زبان ملى كه اين موضوع بايد از سوى تمامى افراد جامعه احساس شود.
۲- مديريت واژه گزينى كه به نقش نهادهاى رسمى در مديريت واژه گزينى و استاندارد سازى واژه ها و اصطلاحات نظر دارد.
۳- علم اصطلاح شناسى و واژه گزينى كه در اين زمينه نيز بايد به نظريه هاى واژه گزينى و كاربرد واژه گزينى توجه كرد.
۴- ساحت هاى واژه گزينى اعم از نقش اهل علم و فن در حوزه هاى مختلف واژه گزينى، نقش نهادها و نقش مردم.
۵- روش هاى واژه گزينى كه به حوزه هايى هم چون فرايند عام واژه سازى، روش هاى واژه سازى در زبان هاى مختلف و ....اختصاص دارد.
يكى از كارشناسان در مورد عملكرد فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى در زمينه واژه گزينى مى گويد: «ما از طرف جامعه در بن بست قرار گرفته ايم يعنى مردم مارا نمى شناسند. واژه هاى تصويب شده تنها مى توانند تا مرحله تصويب و چاپ پيش بروند و پس از آن در كتاب فروشى ها متوقف مى گردند. بسيارى از مردم هنوز فرهنگستان را با فرهنگسرا اشتباه مى گيرند و خيلى از آشنايان خود من مى گويند كار تو در فرهنگسراى زبان چيست؟ شايد فرهنگستان هم نتوانسته است بسيارى از حساسيت ها را در نظر بگيرد، با زمانه پيش نرفته است و چه بسا واژه هايى ساخته كه در حال حاضر براى مردم جنبه طنز دارد.» وى به عنوان مثال از واژه «سُرى» نام مى برد كه پس از چند دهه فعاليت «فدراسيون اسكى» براى آن معادل سازى شده است.
فرهنگستان دوم كه در سال ۱۳۴۷ با هشدار «محمد مقدم» استاد و پايه گذار گروه آموزشى زبان شناسى در برابر هجوم واژه هاى بيگانه تأسيس شد. توانست همراه با فرهنگستان اول تا سال ۱۳۵۱ مجموعاً ۶۶۵۰ واژه فارسى را در برابر واژه هاى بيگانه پيشنهاد كند. در فرهنگستان دوم نيز هم چنان گروه واژه گزينى مهم ترين وظيفه فرهنگستان را بر عهده داشت و از ۹ كميسيون علمى و فنى، پزشكى و كشاورزى، زبان و ادب، تاريخ و فلسفه و علوم اجتماعى و تربيتى روان شناسى، هنرهاى زيبا، ارتش، اقتصاد، بازرگانى، حقوق و علوم ادارى و سياسى و جغرافيا تشكيل مى شد. اين فرهنگستان پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز مدت كوتاهى فعال بود تا اين كه در سال ۱۳۶۰ با ادغام ۱۱ مركز و سازمان تحقيقاتى كه فرهنگستان دوم نيز جزو آن بود، «مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى» پديد آمد و بار ديگر فرهنگستان كنونى از دل آن مجموعه جدا شد و هدايتى مستقل پيدا كرد.
گويش شناسى
گروه گويش شناسى كه اكنون به عنوان يكى از گروه هاى مهم فرهنگستان در حال مطالعه و پژوهش است از همان ابتداى فعاليت مؤسسه مطالعات تحقيقات فرهنگى به عنوان يكى از محورهاى كار مورد توجه بوده است، به گونه اى كه مى توان گفت برنامه واژه گزينى و بررسى و مطالعات گوناگون درباره زبان ها و گويش هاى ايرانى دو برنامه اصلى و تمامى فعاليت اين مركز به شمار مى آمده است.
اين گروه كه در فرهنگستان سوم از سال ۱۳۷۱ و با طرح «واژه نامه مشترك گويش هاى ايرانى» هويتى نو يافته زير نظر خانم دكتر «بدر الزمان قريب» فعال است. يكى از سه پژوهشگر گروه گويش شناسى با اشاره به واژه نامه مشترك گويش هاى ايرانى مى گويد: «در اين واژه نامه در برابر هر واژه فارسى، معادل آن در حدود هفتاد گويش ايرانى نو قرار داده شده است كه برخى از اين گويش ها عباتند از: آرانى، آشتيانى ، ابوزيدآبادى، افترى، اناركى، بختيارى، بستكى، بلوچى، بهدينى، تاتى، تالشى، تفرشى، خوانسارى، خورى، دوانى، راجى، سرخه اى، سمنانى، سنگسرى، شهميرزادى، قائنى، كردى، گيلكى، لاستانى، لاسگردى، لرى، لكى، مازندرانى، نائينى، و فسى، هرزنى و..... كه واژه هاى گردآورى شده همه اين گويش ها به تدريج به برنامه نرم افزار رايانه اى سپرده مى شود.»
وى از طرح ديگرى نيز به نام طرح «بانك اطلاعاتى گويش شناسى ايران» نام مى برد كه بر اساس آن گويش هاى نقاط مختلف كشور منطقه به منطقه گردآورى خواهد شد:
«اولين منطقه مورد مطالعه در اين طرح استان فارس است كه از نظر فراوانى گويش و در عين حال گوناگونى آن ها مورد توجه مى باشد. شيوه تحقيق نيز به شكل ميدانى بوده است كه با پرسشنامه هاى موضوعى عمده واژه هاى پايه ضبط و ثبت مى گردد. اين پرسشنامه ها در ۱۵ موضوع از جمله واژگان اجزاى بدن، ابزار و وسايل خانه، آفات و بيمارى ها و........طبقه بندى شده كه با تكميل هر يك از آن ها ۲۳۰۰ واژه و ۱۰۰ جمله به دست مى آيد همچنين با توجه به نكات دستورى مى توان در اين پرسشنامه ها به ساختار گويش هاى مورد مطالعه پى برد.»
به برخى گويش هاى اين محل مثل كازرونى، دوانى، بليانى، گرگنايى، نبافى، دهله اى، پير مهلتى، عبدويى، كلانى لرى، كلانى، تاجيكى، ممسنى، كورزگى، ريچى، ماسرمى، مسقانى، كنده اى، سمنانى، دوسيرانى، مگرى، كروشى، پايونى، درونكى يا جروقى و مهبودى است كه در حال حاضر چند گويش از اين منطقه به شيوه تطبيقى در حال حروف چينى است و افزون بر آن قواعد دستورى آن ها نيز در حال تدوين است.
به همت اين گروه در سال ۱۳۸۰ نخستين هم انديشى گويش شناسى ايران برگزار شد كه طى آن ۳۲ مقاله تخصصى در اين زمينه ارائه گرديد.
فرهنگ نويسى و دانشنامه نويسى
گروه فرهنگ نويسى با هدف نوشتن يك فرهنگ جامع و كامل تاريخى پس از يك دوره چالش جدى و ارائه نظريات گوناگون در سال ۱۳۷۸ شروع به كار كرد يكى از پژوهشگران اين گروه مى گويد: «هدف ما اين است كه فرهنگى شبيه لغت نامه دهخدا پديد بياوريم اما علمى تر و روشمندتر، فرهنگى كه متون قديم يا به عبارتى قديمى ترين آثار مكتوب را تا دوره مشروطه در بر مى گيرد. ما ابتدا واژگان را به دو كاربرد در آثار رديابى مى كنيم و بعد تغييرات آن را در نظر مى گيريم، چه تغييرات لفظى و چه تغييرات معنايى، كتاب خوان ها مدخل گزينى مى كنند سپس فيش بردارى مى شود و بعد فيش هاى منظم به دست تعريف نگار مى رسد كه وى بر اساس توانايى هايى كه دارد تعريفى از آن را ارائه مى دهد هويت دستورى براى آن ها تعيين مى شود معانى تفكيك مى گردند و شواهد در مقابل آن ها قرار مى گيرند كه در نهايت پس از تأليف وارد رايانه مى شوند.»
دانشنامه نويس ادبى نيز يكى ديگر از طرح هاى در حال اجراى فرهنگستان زبان وادبيات فارسى است كه يك گروه متخصص در اين زمينه مشغول فعاليت هستند. به اعتقاد بسيارى ما در زمينه دانشنامه ادبى خلاء بزرگى داريم و مى توان گفت اثــــر جامعى در ايـــن زمينه وجــود نــدارد.در اين راستا تلاش گروه دانشنامه نويسى در حال به بار نشستن است و پيش بينى مى شود تا پايان امسال، جلد اول آن چاپ و منتشر شود. «اين كار حساسيت هاى خاص خود را دارد اما با توجه به كاستى موجود در اين زمينه ما سرعت را نيز در نظر مى گيريم. به علاوه روزآمد بودن اين دانشنامه براى محققان نيز اهميت بالايى دارد بنا بر اين سعى خواهد شد جريان دانشنامه ادبى به شكل مداوم دنبال شود تا علاوه بر جامعيت، كاربرد به روز خود را نيز از دست ندهد.
روابط بين الملل
يكى از بخش ها فرهنگستان زبان و ادب فارسى كه اگر چه جزو گروه هاى اصلى آن نيست اما مى تواند با عمق بخشيدن به فعاليت خود به گسترش زبان و ادبيات فارسى در عرصه هاى بين المللى كمك كند، بخش روابط بين الملل است. اكنون دفتر روابط بين الملل فرهنگستان در زمينه هاى مختلفى فعاليت مى كند.
از جمله فعاليت هاى اين گروه ارسال مجله فرهنگستان به برخى دانشگاه ها و افراد در خارج از كشور است و نيز متقابلاً دريافت نشريات و يا مبادله اخبار و اطلاعات وى از رايزنى هاى ايران درخارج از كشور به عنوان بازوهاى اجرايى فرهنگستان ياد مى كند.
كتاب خانه فرهنگستان
261450.jpg
هم اكنون در كتاب خانه فرهنگستان ۹۶ هزار جلد كتاب به زبان هاى گوناگون، عموماً در حوزه زبان و ادب فارسى وجود دارد. اين كتاب خانه هم چنين داراى مجموعه هاى نفيس و تخصصى از جمله مجموعه كتاب هاى شادروان «دكتر ماهيار نوابى» شادروان دكتر«احمد تفضلى» شادروان دكتر «مصطفى مقربى» و شادروان دكتر «سيد ابوالقاسم انجوى شيرازى» است كه اين مجموعه ها هر كدام در حوزه خود منحصر به فرد هستند.
انتشارات فرهنگستان نيز تا كنون واژه نامه ها ، فرهنگ نامه ها، و مجموعه مقالاتى چاپ و منتشر نموده كه هريك در جاى خود داراى ارزش بسيارى هستند كه از آن جمله مى توان به چند نمونه زير اشاره كرد:
نگاهى به گويشنامه هاى ايرانى، مجموعه مقالات هم انديشى واژه گزينى، فرهنگ زرقان، دانشنامه زبان و ادب فارسى در شبه قاره هند (جزوه اول) كتاب شناسى دستور زبان فارسى، دستور خط فارسى، شيوه نامه ضبط اعلام معرفى زبان ها و گويش هاى ايرانى، كتاب شناسى گويش هاى ايرانى، واژه هاى علوم دامپزشكى، واژه هاى هنرهاى تجسمى، واژه هاى مخابرات و........
شبه قاره
گروه شبه قاره هند يكى از گروه هاى جديد فرهنگستان زبان وادب فارسى كه فعاليت هاى آن نيز جالب و جذاب است به گونه اى كه عملكرد اين گروه طبق اظهار نظر برخى اعضاى فرهنگستان مورد توجه ويژه رئيس فرهنگستان نيز است . اصلى ترين طرح تيم شبه قاره تدوين دانشنامه اى براى نشان دادن سهم فرهنگ ايرانى و زبان ادب فارسى در تاريخ و فرهنگ شبه قاره و بررسى اشتراك ها و پيوندهاى ديرين اين دو سرزمين است.
چنان كه تاريخ روايت مى كنددر برهه اى از دوران صفويه ۴۰۰ شاعر تنها از كاشان به هندوستان سفر كرده اند كه بنيانگذارى سبك غنى هندى در شعر فارسى نيز نه تنها مؤيد اين ادعاست كه بخشى از تاريخ اين دو سرزمين در يك دايره قرار مى گيرد بلكه برلزوم پژوهش در اين دايره نيز مهر تأييد مى زند.
گروه شبه قاره هند با مشاوره آقاى «چندر شكر» از محققان هندوستان كه به همكارى فرهنگستان دعوت شده و اعتبار علمى مقالات را خواهد سنجيد مى كوشد تا استادان جوان زبان فارسى در هندوستان را شناسايى كند و توسط ايشان به حلقه هاى مفقوده گذشته مشترك دست يابد. مى توان گفت كمترين تأثير همين رفت و آمدهاى فرهنگى در قالب جلسات رسمى يا غير رسمى مى تواند كمك به واژه گزينى بهتر باشد. به عنوان مثال گروهى در ايران جلسات متعدد مى گذارند و تلاش مى كنند تا يك واژه جديد را كه ريشه در زبان فارسى دارد به جاى واژه هلى كوپتر بگذارند در حالى كه براى بسيارى از اين واژه ها در كشورهاى فارسى زبان ديگر و يا حتى كشورهايى كه به لحاظ تاريخى و فرهنگى به ما نزديك ترند معادل وجود دارد، معادل هايى كه مى تواند به راحتى در زبان وادبيات ما جا بيفتد و يا حداقل اين كه فرمول درست ترى براى گزينش واژه در اختيار ما بگذارد.
وظايف فرهنگستان
آنچه در طول عمر سه فرهنگستان در بين صاحب نظران چالش برانگيز بوده بيشتر به تعريف فرهنگستان، حيطه مسئوليت و وظايف آن بر مى گردد. دوباره بايد تأكيد كرد به علت شرايط خاص زبان و ادبيات فارسى در مقابل هجوم زبان، فرهنگ و تكنولوژى غرب كه پس از انقلاب مشروطه صورت و سرعت خاصى به خود گرفت. در تمام اين سال ها تنها تصورى كه از فرهنگستان وجود داشته و تنها انتظارى كه از آن مى رفته مركزى در حد تصويب واژگان جايگزين بوده است كه در مقاطعى از تاريخ با اقبال عمومى رو به رو و در مراحلى نيز به مضحكه تبديل شده است. اين موضوع اگر چه يكى از مهمترين وظايف فرهنگستان نيز هست اما حيطه واقعى در فرهنگستان بسى والاتر از اين جايگاه است به گونه اى كه در هر سه دوره نيز واژه گزينى تنها به عنوان يكى از گروه هاى اين مركز فعاليت نموده است. شايد يك سوى بحث نيز به خود فرهنگستان برگردد كه در هر مقطعى وظايف خاصى را براى خود تعريف كرده و يا مأموريت خاصى به آن محول شده است.
فرهنگستان كنونى با چهار هدف مشخص و ۹ مسئوليت روشن و البته كلان به فعاليت خود ادامه مى دهد اگر چه بايد كارشناسان امر و متخصصان فرهنگ، زبان و ادبيات به قضاوت بنشينند كه چقدر توانسته است به اين هدف نزديك شود. اهداف فرهنگستان به شرح زير است.
۱- حفظ قوت و اصالت زبان فارسى به عنوان يكى از اركان هويت ملى ايران و زبان دوم عالم اسلام و حامل معارف و فرهنگ اسلامى
۲- پروراندن زبان مهذب و رسا براى بيان انديشه هاى علمى و ادبى و ايجاد انس با مأثر معارف تاريخى در نسل كنونى و نسل هاى آينده
۳- رواج زبان و ادب فارسى و گسترش حوزه قلمرو آن در داخل و خارج از كشور
۴- ايجاد نشاط و بالندگى در زبان فارسى به تناسب مقتضيات زمان و زندگى و پيشرفت علوم و فنون بشرى با حفظ اصالت آن
فرهنگستان در راستاى اهداف فوق وظايف زير را به عهده دارد:
۱- سازمان دادن تمشيت فعاليت هاى ناظر به حفظ ميراث زبانى و ادبى فارسى
۲- تأسيس واحدهاى واژه سازى و واژه گزينى و سازمان دادن واحدها مشابه در مراكز دانشگاهى و ديگر سازمان علمى و فرهنگى و هماهنگ ساختن فعاليت هاى آنان از راه تعاطى تجارب.
۳- نظارت بر واژه سازى و معادل يابى در ترجمه از زبان هاى ديگر به زبان فارسى و تعيين معيارهاى لازم براى حفظ و تقويت بنيه زبان فارسى در برخورد با مفاهيم و اصطلاحات جديد
۴- اهتمام در حفظ فرهنگ هاى محلى و مردمى و جمع آورى و ضبط و نشر امثال وحكم و كليه اعلام و اصطلاحات فارسى در همه زمينه ها و بهره بردارى از آن ها براى پرورش و تقويت زبان و ادب فارسى
۵- سازمان دادن و تبادل تجربه ها و دستاوردهاى مراكز پژوهشى در حوزه زبان وادب فارسى و تأمين موجبات بهره بردارى صحيح از اين تجربه ها
۶- بهره بردارى صحيح از زبان هاى محلى (در داخل و خارج از ايران) به منظور تقويت و تجهيز اين زبان و غنى ساختن و گستردن دامنه كاربرد آن
۷- معرفى محققان و ادبا و خدمتگزاران زبان وادب فارسى و حمايت از نشر آثار ايشان و كمك به تأمين وسايل فعاليت هاى علمى و فرهنگى آنان و فراهم آوردن موجبات تقدير از ايشان
۸- بررسى و تصويب نتايج فعاليت هاى مراكز پژوهشى و فرهنگى كه براى تهذيب و اصلاح يا توسعه و تقويت زبان فارسى مفيد شمرده مى شوند و ابلاغ و توصيه كاربرد آن ها به مؤسسات علمى و فرهنگى و سازمان ها و نهادهاى عمومى.
اركان فرهنگستان نيز عبارتند از رياست عاليه، هيأت امناى فرهنگستان ها، شوراى فرهنگستان، رئيس فرهنگستان و دبير كه رياست عاليه آن با رئيس جمهورى اسلامى است .
پس از انقلاب اسلامى و در فرهنگستان سوم، رياست فرهنگستان نيز از ميان اعضاى شوراى فرهنگستان براى مدت چهار سال انتخاب و به تأييد رياست عاليه معرفى مى شود از تاريخ ۱۳۷۰‎/۲‎/۱۷ تا ۱۳۷۴‎/۱‎/۲۸ بر عهده دكتر حسن حبيبى بوده و اين مسئوليت از
۱۳۷۴‎/۱‎/۲۸ تا كنون توسط شوراى فرهنگستان به دكتر غلامعلى حداد عادل محول شده است.
فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى در كنار وظايفى كه بر عهده دارد و به برخى فعاليت هاى فرهنگى و آموزشى ديگر نيز مى پردازد:
برگزارى كلاس هاى آموزش واژه گزينى، آموزش زبان هاى خوارزمى، سيريليك، آلمانى و ...آموزش رايانه به پژوهشگران، برگزارى دوره دانش افزايى براى استادان و دانشجويان زبان فارسى كشور اوكراين، سخنرانى هاى علمى، دعوت از محققان و اساتيد برجسته كشورهاى خارجى براى تدريس و سخنرانى در فرهنگستان، بزرگداشت اساتيد فرهنگستان، اعزام پژوهشگر به خارج از كشور براى دوره هاى دانش افزايى، مشاركت در مجمع دو سالانه معلمان زبان فارسى، برگزارى هم انديشى واژه گزينى و اصطلاح شناسى، برگزارى هم انديشى گويش شناسى، برگزارى گردهمايى رؤساى دانشكده هاى ادبيات سراسر كشور، مشاركت در برگزارى همايش چهره هاى ماندگار، همكارى در برگزارى برنامه هاى راديويى و تلويزيونى درباره زبان و ادب فارسى، برگزارى ميز گرد «وندها»ى فارسى، مشاركت در برگزارى همايش ايران شناسى و....
فرهنگستان زبان و ادب فارسى هم چنين از سال ۱۹۸۸ ميلادى عضو مؤسسه «اينفورترم» است اين مؤسسه از سازمان هاى وابسته به يونسكو است كه در سال ۱۹۷۱ ميلادى تأسيس شده و مقر آن در وين اتريش است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |