احسان مقدسى
طبيعتاً برداشت شخصى هر فرد از معنا و مفهوم آيه امرى بسيار مهم و حائز اهميت است در كنار اين مورد (نظر شخصى فرد) تفسيرهاى مختلف نيز مى تواند در كمك به هنرمند در جهت رسيدن به مفهومى درست تر و رساتر از متن قرآنى يارى رساند.
تفسيرهاى قرآنى به دو دسته مهم تقسيم مى شوند: تفسيرهاى سنتى و تفسيرهاى جديد. در تفسيرهاى سنتى مفسران بيشتر نگاه جزيى نگرانه به آيات داشتند و مانند مفسران جديد به منزله كليتى واحد به سوره ها نمى نگريستند. از مفسران مهم سنتى مى توان از «ابن تيميه» و كتاب معروفش «مقدمه فى اصول تفسير»، «ابوبكر ابن عربى» و ... نام برد.
اما مفسران قرن بيستمى قرآن كريم، سوره ها را در مقام كليت ها در نظر گرفته و آيات آن را به همين سياقى كه هستند مورد توجه قرار مى دهند. افراد شاخص در اين حوزه عبارت اند از: اشرف عالى ثنوى، حميدالدين فراخى و امين احسان اصلاحى در هند و پاكستان، عزت دروازه و سيدقطب از مصر و محمدحسين طباطبايى از ايران. مفسر در اين نوع تفسير رويكردى تحليلى ـ تركيبى پيش مى گيرد: «ابتدا سوره را به چندين بخش تقسيم مى كند، آنگاه درصدد برمى آيد كه مناسبت ميان بخش ها را پيدا كند... فرضيه بنيادين جملگى اين مفسرين، هميشه اين است كه اين بخش ها پيوندى تنگاتنگ با يكديگر دارند... اهميت بافت قرآنى فقط وقتى دوچندان مى شود كه قرآن مجيد را كتابى منسجم و يكپارچه در نظر بگيريم. بنابراين مدرنيته فقط شرايطى را فراهم مى آورد كه در پرتو آن شرايط ديدگاه سوره ها همچون يك كليت، ديدگاهى ممكن و حتى ضرورى جلوه كند.» (مير، ،۱۳۸۲ ص ۳۹۸)
علامه طباطبايى مفسر بزرگ قرآن كريم و خالق «الميزان» نيز در تفاسير خود در پى يافتن مفهومى بنيادى براى سوره بودند. مفهومى بنيادى كه آن را «غرض» مى نامند: «به همين منظور وى آغاز، پايان و روند كلى بحث (سياق جارى) سوره را مدنظر قرار مى دهد.» (مير، ،۱۳۸۲ ص ۳۹۴)
اين نوع تفسير كلى نگر راه را براى بررسى بيشتر مؤلفه هاى ادبى باز كرده است. توجه به تركيب بندى نهفته در سوره بيش از پيش به هنرمند در بررسى درست قرآن مجيد و رسيدن به زبان نمايشى و دراماتيك درست يارى مى رساند. برخى از مؤلفه هاى ادبى قرآن مجيد ـ مانند عنصر درام ـ فقط وقتى به طور كارآمد مورد بررسى قرار مى گيرد كه تركيب بندى قرآنى در آن لحاظ شود. «توشيهيكو ايزوستو» خاطرنشان مى سازد كه خصيصه قرآن كريم، «درام معنوى پيچيده آن است». اين زبان دراماتيك نهفته در قرآن كريم، كتاب را داراى توانايى هاى بالقوه در هنر درام مى نمايد. مراجعه به تفاسير جديد علاوه بر كمك در جهت شناخت بيشتر خردمايه معنوى سوره ها، در شناخت تركيب بندى آيه ها در سوره نيز كمك مى كند. براى نمونه به تفسير علامه طباطبايى از سوره مباركه روم نظرى بيفكنيم. او سوره روم را به پنج بخش تقسيم بندى مى كند. «در بخش اول آيات (۱۳ـ۱) مى خوانيم كه مؤمنين در دنيا از امتحان و آزمايش الهى معاف نخواهند بود چرا كه امتحان شدن مردم سنت خداست. بخش دوم آيات (۴۰ـ۱۴) با ارجاع به هفت پيامبر پيشين و اعم آنان نمونه هايى از سنت الهى ارائه مى دهد. بخش سوم (۵۵ـ۴۱) كه تكميل كننده بخش دوم است خاطرنشان مى كند كه بنيان سست امت هاى پيشين جملگى بر باد فناست. تا بدين جا سوره از مؤمنينى انتقاد مى كند كه به سبب ترس از فتنه از دين خدا رويگردان شده اند. بخش چهارم (۶۰ـ۵۶) خطاب به ساير مؤمنينى كه مورد آزار و اذيت قريش بودند. به آن ها دستور مى دهد كه در صورت لزوم براى حفظ جان و مال خود از مكه مهاجرت نمايند. آخرين بخش (۶۹ ـ ۶۱) با مخاطب قراردادن حضرت محمد (ص) و از طريق كل جامعه مسلمين، تز و ايده مورد اشاره در بخش اول را مورد تأييد قرار مى دهد. بيان آيات اين سوره (روم) با وعده اى از خدا مبنى بر غلبه امپراتورى روم بر امپراتورى ايران كه در ايام نزول اين سوره از وى شكست خورد، آغاز مى شود و از اين وعده به وعده گاه اكبر كه آن را «قيامت» و «يوم الوعد» مى نامد منتقل مى شود. روزى كه تمام افراد و اقوام به سوى خدا بازمى گردند. «پس معلوم شد كه غرض سوره وعده قطعى خدا به يارى دين است.» (طباطبايى، ،۱۳۷۸ ص۲۳۲) يعنى با در نظر گرفتن كليت سوره مباركه روم به يك جمله قصار مى توان رسيد كه در واقع مى تواند معادل با «بن انديشه» باشند: «وعده قطعى خدا يارى به دين و مؤمنين است.»
تفسيرهاى جديد قرآنى از جمله تفسير گرانسنگ «الميزان» براى رسيدن به «خردمايه» و «بن انديشه» سوره هاى مختلف قرآن مجيد داراى اهميت فراوانند. «بن انديشه» كه نويسنده حول محور آن نمايشنامه يا داستان خود را بسط مى دهد. اين تفاسير علاوه بر كمك به درك بيشتر بن انديشه (كه براى هر اقتباس ادبى و نمايشى لازم است) در شناخت ساختار معنوى آيات كه در يك سوره مى آيند و به طور كلى تركيب بندى آيات (همان گونه كه ذكر آن رفت) راهگشايند.
گفت و شنود
ديالوگ و گونه هاى ديگر گفتار (مونولوگ، پروگول و ...) از يونان باستان تاكنون يكى از ساختمايه هاى اصلى نمايشنامه و نمايشى ساز بوده است. ارسطو در رساله فن شعر خود «لكسيس» يا گفتار را يكى از شش ساختمايه نمايش آورده است. مترجمان عرب آن رابه «المقوله» و «المقاله» و «قول» ترجمه نموده اند. «گفت و شنود (ديالوگ) و گاهى حتى «مكث» و «سكوت» از زير گونه سخن مايه نمايشنامه به شمار رفته اند. سخن مايه مفهومى تماشاگانى و واژه ـ بنياد است؛ هم به واژگان نمايشنامه مربوط مى شود و هم به چند و چون بيان آن در نمايش.» (ناظرزاده كرمانى، ،۱۳۸۳ ص۸۰)
مكالمه و گفتار در بيان قرآنى جايگاهى مهم دارند و بيشتر مكالمه ها جنبه نمايشى به خود مى گيرند. «ريچارد بل» با ارجاع به صحنه هاى قيامت مى نويسد: «لازم است كه كيفيت نمايشى اكثر اين صحنه ها كه غالباً ناشناخته مانده اند، اما همچنان تأثيرگذارند مورد لحاظ قرار گيرند. «مستمصر مير» نيز بر كيفيت نمايشى مكالمه هاى قرآنى صحه مى گذارد: «در واقع، وجه غالب سبك قرآن كريم كيفيت نمايشى آن است. در جاى جاى قرآن كريم نقل قول مستقيم به صورت معترضه به وفور پراكنده است و مى بايست تصور كنيم كه هر فرد روايت خود را از طريق كلام بازگو مى كند. براى نمونه، در داستان موسى (ع) در سوره طه بيشتر كلام نقش آفرينان را مى خوانيم تا يك روايت واقعى را» (مير، ،۱۳۸۲ ص۳۰۴) سى سال بعد از انتشار كتاب «بل» (قرآن شناس بزرگ عربى)، «و.مونتگمرى وات» نيز بر اين كيفيت نمايشى مكالمه هاى قرآنى تأكيد مى كند: «در متون روايى كلام مستقيم آزادانه به كار مى رود و حتى در برخى موارد به عبارات و پاسخ هاى توأمان نيز برمى خوريم. محققاً صحنه هاى نمايشى مربوط به جهان آخرت با مكالمه هاى معمول همراه است...) (مير، ،۱۳۸۲ ص۳۰۴)
موقعيت هاى مكالمه اى در قرآن كريم
«مستمصر مير» در مقاله خود «گفت وگو در قرآن كريم» سؤالى مهم را پيش مى كشد: «آيا در قرآن كريم به قدر كافى موقعيت مكالمه اى وجود دارد كه بخواهيم مجالى را صرف كنيم؟ دركتابى كه به نظر نمى آيد تركيب بندى پيوسته اى داشته باشد و در خلال چندآيه از يك موضوع به سراغ موضوع ديگر مى رود، چه ميزان مكالمه مى توان جست وجو كرد؟» (مير، ،۱۳۸۲ ص ۳۰۴) او در جواب سؤالات خود به دو نكته اساسى در مورد جنس و موقعيت هاى مكالمه اى در قرآن مجيد اشاره مى نمايد:
اول اين كه درست است كه بخش معتنابهى از مكالمه هاى قرآنى كوتاه اند، يعنى مبادلات كلامى ساده اى هستند كه به معناى دقيق مكالمه به شمار نمى آيد. اما در همين رده ، تبادلات كلامى ديگرى نيز به چشم مى خورد مثلاً آيات ۸۳ـ۶۵ از سوره كهف ميان حضرت موسى (ع) و خضر(ع) و آيات ۱۶۰ـ۲۷ـ موسى (ع) و فرعون ـ از سوره شعرا كه اندكى بسط يافته اند و تمام مؤلفه هاى يك مكالمه طبيعى را دارند.
دوم اين كه داستان هاى قرآنى به صورت پراكنده در سوره هاى مختلف نقل مى شود. ممكن است يك داستان به صورت دو تكه در دو سوره مختلف نقل گردد (داستان موسى (ع)، ابراهيم (ع) و...). اين عمل يعنى نقل قول از پيامبران پيشين در سوره هاى مختلف ، در فواصل زمانى خاص و وضع پيامبر اسلام در زمان نزول آيه (شأن نزول) مفهوم خود را نشان مى دهد. نقل قول پيامبران قبل از حضرت محمد(ص) و ذكر داستان آنها بيشتر براى دلدارى به شخص پيامبر نازل مى گرديد و زمانى كه محمد (ص) با مشكل خاصى (مثلاً هدايت نشدن كفار به سوى خداى يكتا) روبرو مى شد ، نقل قولى از مشكلات پيامبر قبلى كه همين وضعيت محمد را داشتند توسط خداوند خطاب به محمد (ص) در قرآن صورت مى گرفت. اين شكل مكالمه هاى پراكنده در قرآن كريم باعث مى شود كه هر تكه مكالمه قرآنى حائز اهميت گردد. زيرا مطمئناً با مكالمه طرفين گفت وگو در جاهاى ديگر قرآن كريم ارتباط برقرار مى سازد.
انواع مكالمات قرآنى
مكالمه ميان خدا و انسان در قرآن مجيد:
«گابريل يوسياويچى» درمقاله خود «كتاب مقدس: مكالمه و فاصله»، مى نويسد:« از جمله مشخصه هاى مكالمه، يكى اين است كه هم فاصله ميان دو نفر را نشان مى دهد و هم اين كه اين فاصله را پر مى كند. به كلام والتر بنيامين، مكالمه فاصله را از بين نمى برد بلكه بدان معنا مى بخشد.» مكالمه ميان خدا و انسان در قرآن كريم نيز به نوعى از اين جنس است. ابتدا اين كه رابطه كلامى ميان خدا و انسان مقدور نيست و قرآن كريم نيز بر جنبه الوهيت و همه جا بودگى خداوند تأكيد دارد و درصدد است كه متمايزبودن خداوند را اثبات كند(ليس كمثله شىء). يعنى فاصله ميان انسان و خداوند فاصله اى پرنشدنى است كه اين به علت ذات الوهى پروردگار است. اما اين فاصله در قرآن كريم به معناى مانع نفوذپذير ميان انسان و خداوند نيست بلكه بيشتر به سبب حفظ يكپارچگى الوهيت خدا صورت مى گيرد. مكالمه ميان خدا و انسان صورت مى گيرد، در صورتى كه لطف الهى شامل حال انسان شود (فاصله با لطف الهى پر مى شود) (سوره نساء آيه ۱۶۴). اوج اين لطف الهى سخن گفتن آشكار خداوند با موسى است. (خدا با موسى آشكارا سخن گفت) و خود را بنا به درخواست موسى (ع) بر او آشكار ساخت. گفت وگو ميان انسان و خدا به صورت مستقيم علاوه بر لطف الهى براساس برخى «معاملات» نيز صورت مى پذيرد. همچنان كه در سوره اعراف مى آيد: «و هنگامى كه پروردگارت از پشت آدم (ع)، ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهى داديم. مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين امر غافل بوديم. يا بگوييد پدران ما پيش از اين مشرك بوده اند و ما فرزندانى پس از ايشان بوديم. آيا ما را به خاطر آنچه باطل انديشان انجام داده اند هلاك مى كنى؟»
پس مكالمه ميان خداوند و بشر در قرآن كريم در دوحالت انجام مى گيرد و فاصله ميان خدا و انسان با گفت وگو پر مى شود: ۱ ـ لطف الهى شامل حال انسان شود ۲ـ براى گرفتن ميثاق ازلى (كه خودصحه اى است بر ديگر بودگى خداوند).
انديشه ، مكالمه ، خلق تصاوير نمايشى
«سوره حمد» (فاتحه الكتاب) عملاً با آيه «اهدناالصراط المستقيم» به پايان مى آيد و با اين آيه ادامه مى يابد كه «صراط الذين انعمت عليهم و غيرالمغضوب عليهم ولاالضالين» تا آيه ۵ ، سخن بشر كلى است و ستايش خدا و هدايت او را در بر مى گيرد. اما در آيه پنجم، گوينده وارد تاريخ (صحنه تاريخ) مى شود: او دراين عرصه از خدا مى خواهد كه او را به راه راست هدايت كند. راه آنان كه بدان ها نعمت عطا شده و نه راه گمراهان. مكالمه قرآنى نيز چنين كاركردى دارد: از يك سو مكالمه نقل ـ به سوم شخص ـ كشمكش ميان خير و شر است و از ديگر سو، تجسم خير و شر در قالب اشخاص گوشت و خون دار و نماياندن آنان در برابر چشمان بيننده، در بطن موقعيت هايى است كه آن موقعيت ها گواه تعهد آن اشخاص است و تمام بار شخصيتى آنان را در دل كلام وگفتار آنان عيان مى سازد.
بنابراين مكالمه شگردى است كه قرآن كريم براى خلق تصاوير نمايشى مضامين خود از آن بهره مى برد.
دراين گونه مكالمه ها ، كلام در خدمت خلق تصاوير نمايشى قرار مى گيرد كه خود درصدد بيان و رسانش مضامين والاى الهى هستند. مكالمه و معنا با هم با خلق تصاوير نمايشى، زبان قرآنى راجنبه نمايشى مى بخشند.
اين كار به دو صورت در قرآن كريم صورت مى گيرد: ۱) ايده، فكر و انديشه اى بيان مى شود و سپس مكالمه آن به تصوير كشيده مى شود. مانند سه مكالمه كوتاه در آيات ۲۶۰ـ ۲۵۸ از سوره بقره ميان ـ ابراهيم (ع) و نمرود، مؤمن و خداوند و ابراهيم و خدا ـ تجسم و بلورستگى، قاعده اى است كه ذكر آن به ميان آمد: «آيا از حال آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود (و بدان مى نازيد) در باره پروردگار خود با ابراهيم محاجه مى كرد خبر نيافتى؟ آن گاه كه ابراهيم (ع) گفت: پروردگار من همان كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند. گفت: من زنده مى كنم و مى ميرانم. ابراهيم (ع) گفت: خداى من خورشيد را از خاور برمى آورد، تو آن را از باختر برآور. پس آن كسى كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى كند. ... يا آن كس كه به شهرى كه بام هايش يكسر فروريخته بود، عبور كرد و با خود گفت: چگونه خداوند اهل اين ويرانكده را پس از مرگ زنده مى كند؟ پس خداوند او را صدسال ميراند. آنگاه او را برانگيخت و به او گفت: چقدر درنگ كردى؟ گفت: يك روز يا پاره اى از روز را درنگ كردم. گفت(نه) بلكه صدسال درنگ كردى، به خوراك و نوشيدنى خود بنگر كه طعم و رنگ آن تغيير كرده است و به درازگوش خود نگاه كن كه چگونه متلاشى شده است. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم و هم تو را در مورد معاد نشانه مردم قرار دهيم. به اين استخوان ها بنگر كه چگونه آنها را برداشته و به هم پيوند مى دهيم، سپس گوشت برآن مى پوشانيم، پس هنگامى كه چگونگى زنده ساختن مرده بر او آشكار شد، گفت: اكنون مى دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست... و ياد كن آنگاه كه ابراهيم گفت: پروردگارا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى كنى و فرمود: مگر ايمان نياوره اى ؟ گفت: چرا، ولى تا دلم آرامش يابد، فرمود: پس چهار پرنده برگير و آنها را پيش خود ريزريز گردان، سپس بر هر كوهى پاره اى از آنها را قرار ده آنگاه آنها را فراخوان، شتابان به سوى تو مى آيند و بدان كه خداوند توانا و حكيم است.
۲) گاهى بالعكس مكالمه اول مى آيد و سپس ايده و انديشه اى كلى از پس آن بيان مى شود. آيه ۳۲ سوره مائده از قصاص ذكر برميان مى آيد كه به بنى اسرائيل اعطا شده است. در اين خصوص در آيات قبل از آن (۳۱ـ۲۷) به داستان هابيل و قابيل ـ در قالب مكالمه ـ اشاره مى شود: « و داستان دو پسر آدم (ع) را به درستى برايشان بخوان، هنگامى كه هريك از آن دو، قربانى پيش داشتند. پس يكى از آن دو پذيرفته شد و از ديگرى نه. قابيل گفت: حتماً تو را خواهم كشت.هابيل گفت: خدا فقط از تقواپيشگان مى پذيرد. اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى، من دستم را به سوى تو دراز نمى كنم تا تو را بكشم، چرا كه من از خداوند پروردگار جهانيان، مى ترسم . من مى خواهم تو با گناه من و گناه خودت به سوى خدا باز گردى و در نتيجه از اهل آتش باشى و اين است سزاى ستمكاران. پس نفس اماره اش او را به قتل برادرش ترغيب كرد و وى را كشت و از زيانكاران شد. پس زاغى را برانگيخت كه زمين را مى كاويد، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند. قابيل گفت: واى بر من، آيا عاجزم كه مثل اين زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان كنم؟! پس از زمره پشيمانان گرديد. از اين رو بر فرزندان اسرائيل مقرر داشتيم كه هركسى را ـ جز به قصاص قتل يا به كيفر فساد در زمين ـ بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هركس كسى را زنده بردارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است و قطعاً پيامبران ما دلايل آشكار براى آنان آوردند، (با اينها) پس از آن بسيارى در زمين زيادروى مى كنند.»
مكالمه، حفظ انسجام قرآن كريم، پيشبرد طرح داستانى
يكى از مهم ترين كاركردهاى ديالوگ در نمايشنامه پيشبرد طرح و نقشه داستانى است. در هنر نمايش به علت نبود سخن نويسنده در متن، اين ديالوگ است كه همزمان طرح داستانى، شخصيت پردازى و فضاسازى و... را مى سازد.
در قرآن كريم، مكالمه در بسيارى جهات نقش اين چنينى را بر عهده دارد؛ يعنى حفظ انسجام متن در جهت پيشبرد و اهداف متن: «تا آنجا كه مكالمه ها، مضامين قرآنى ارائه شده در بافت خاص را به تصوير مى كشند، در جهت حفظ پيوستگى و انسجام تركيب بندى قرآنى عمل مى كنند. اگر به ماهيت فرمولى كلمات و عبارات آغازين يك مكالمه دقت كنيم، به رابطه مكالمه با بافتى كه در آن قرار گرفته، پى خواهيم برد و چنين نتيجه خواهد شد كه مكالمه به جاى فصل در گفتار، سخن وصل ايجاد مى كند... مكالمه به گونه اى ديگر نيز پيوستگى و انسجام قرآن را حفظ مى كند. در سوره هاى متعدد، كه سوره يوسف(ع) بارزترين نمونه آن است، زنجيره مكالمه ها در خدمت پيشبرد طرح كلى داستان است.» (مير، ،۱۳۸۲ ص۳۰۹). سوره يوسف (ع) از جمله بارزترين سوره هايى است كه قابليت هاى نمايشى فراوانى (از جهت طرح داستان، ديالوگ، كار پرداخت و...) در خود داد.
بيان موقعيت فردى و ايجاد كار پرداخت نمايشى در مكالمات قرآنى
مكالمه در جاى جاى قرآن مجيد در جهت كار پرداخت نمايشى و بيان رنج و آلام شخصى كه مكالمه از او نقل مى شود، قرار مى گيرد: مكالمه ميان هارون و موسى (ع) هنگامى كه موسى (ع) از كوه طور باز مى گردد و مى بيند كه هارون، برادرش با بت پرستان در ساخت گوساله زرين هم داستان شده، از اينگونه كار پرداخت ها نمايشى است: «در اين مكالمه موسى (ع) موى پيشانى هارون و سر او را محكم گرفته، از او توضيح مى خواهد. هارون سعى مى كند كه برادر خود را آرام كند: «اى پسر مادرم!» فقط مكالمه مى تواند زيبايى و تأثير اين صحنه را نشان دهد.» (مير، ،۱۳۸۲ ص۳۱۰) مكالمه، كار پرداخت اوليه يعنى كشيدن موى هارون توسط موسى (ع) را مى آفريند و راه را براى كار پرداخت دوم يعنى اصرار هارون براى اينكه موسى (ع) از او بگذرد باز مى كند.
در بعضى جاها مكالمه به زيباترين نحو در جهت بيان دردها و آلام شخصيت قرار مى گيرد. در آيه۷۲ سوره هود، فرشتگان به همسر ابراهيم (ع) بشارت مى دهند كه خداوند به زودى به او فرزندى عطا خواهد كرد. همسر ابراهيم (ع) مى گويد: «واى بر من، آيا فرزندم آورم؟ با آنكه پيرزنم و شوهرم پيرمرد است؟ واقعاً اين چيز بسيار عجيبى است.» «اداى اين پاره گفته در قالب سوم شخص محتواى فنى آن - لذت، تعجب و شكى كه به طرزى كارآمد به واسطه اول شخص راوى حاصل مى آيد- را بى اثر جلوه خواهد داد.» (مير، ،۱۳۸۲ ص۳۰۹). در آيه ۴۵ سوره هود (ع) ، نوح (ع) كه شاهد غرق شدن فرزند در پيش ديدگان خويش است، خطاب به خداوند كه قول داده بود پسر و اهل بيت او را نجات دهد مى گويد: «پروردگارا، پسرم از كسان من است و قطعاً وعده تو راست است و تو بهترين داورى.» «اين پاره گفته كه شاهد غمى جانكاه، اما در دست كنترل است. از سويى اعلام ايمان قوى به خداوند و از ديگر سو درخواست مؤدبانه براى توضيح علت مرگ فرزند به شمار مى رود، در قالب سخنى غيرمستقيم غنا و ژرفاى خود را از دست مى داد.» (مير، ،۱۳۸۲ ص۳۱۰)
مكالمه قرآنى در خدمت شخصيت پردازى
مكالمات قرآنى بسيارى جاها در خدمت شخصيت پردازى قرار مى گيرد، يعنى جنس گفتار با شخصى كه مكالمه از زبان او نقل مى شود در ارتباط كامل قرار مى گيرد. اين امر در خصوص سه پيامبر موسى(ع)، ابراهيم(ع) و يوسف (ع) مصداق دارد. در قسمت شخصيت پردازى به اين موضوع پرداختيم. نقطه مهم در اين باره اين است كه مكالمه و شيوه گفتار افراد است كه شخصيت مورد نظر در قصه را به آنها مى بخشد.
ساختار و گونه شناسى مكالمات قرآنى
شناخت انواع و گونه هاى مكالمات قرآنى و ساختار زبانى اين مكالمات براى تكاپوگران تئاتر از دو جهت حائز اهميت است. ابتدا اين كه در برداشت هاى تئاترى از قسمت هاى مختلف قرآن كريم به آنها يارى مى رساند و در ثانى در شناخت جنبه هاى مختلف نمايشى اين كتاب بزرگ كمك شايانى مى كند. در قسمت گونه شناسى مكالمه هاى قرآن كريم به انواع راه هايى كه به وسيله آنها مكالمه صورت مى گيرد و در بخش ساختار، به ساختارشناسى زبانى آيات و اين كه با چه نشانه ها و طرقى مكالمه در قرآن مجيد آغاز مى گردد، پرداخته مى شود.
گونه شناسى
مضامين مكالمه هاى قرآنى در راستاى محتواى كلى قرآن مجيد است. يعنى آموزه هاى انبياء، نگرش ها و براهين اقوام مورد خطاب انبياء، خصايص انسانى مؤمنين، مشركين و...
مكالمه هاى قرآنى براساس معيار گوينده و محتوا به انواع مختلف تقسيم بندى مى شود:
۱- متعارف ترين نوع مكالمات قرآنى، مكالمه ميان پيامبر و قومى است كه در ميان آن برانگيخته شده است. اعلام رسالت از طرف پيامبر، مخالفت هاى قوم و اعلام مخالفت و ناسازگارى، يا اينكه پيامبر به نقد رفتار و سلوك قوم خود مى پردازد: به طور خلاصه جدل و بحث ميان پيامبرى كه دعوت الهى را ابلاغ مى كند و قومى كه در مقابل دعوت به دفاع از سنن پيشين مى پردازد. در دو سوره «هود» و «شعراء» به مكالمه هايى از اين گونه برمى خوريم. در سوره هود: آيات ۳۵- ۲۵ (درباره نوح)، ۵۸-۵۰ (درباره هود)، ۶۸-۶۱ (درباره صالح) در سوره مباركه شعراء و آيات ۸۲-۶۹ (درباره ابراهيم)، ۱۲۲-۱۰۶ (درباره نوح)، ۱۴۵-۱۲۳ (درباره هود)، ۱۵۹-۱۴۱ (درباره صالح)، ۱۷۵-۱۶۰ (لوط)، ۱۹۱-۱۷۶ (درباره شعيب) و نيز آيات ۸۹-۸۰ از سوره «اعراف».
۲- نوع دوم مكالمه، گفت وگو ميان پيامبر و خداوند است. در اين گونه مكالمه خداوند رسالتى را بر عهده پيامبر مى گذارد و از او مى خواهد اين رسالت را اعلام كند. پيامبر سؤالاتى درمورد رسالت خويش مى كند يا از خداوند درخواستى ويژه مى نمايد يا اين كه مى خواهد سرّى از اسرار الهى بر او عيان شود كه اغلب مورد اجابت خداوندى قرار مى گيرد. اين گونه مكالمات را به طور مثال در اين آيات مى توان ديد: سوره بقره آيه ۲۶ (ابراهيم) سوره اعراف آيه،۱۴۳ طه آيات ۴۸-۱۱؛ سوره قصص آيات ۳۵-۲۹ (درباره موسى (ع) ) و سوره هود آيات۴۸- ۴۵ (درباره نوح (ع))؛ زير گروه اين مكالمات،گفت وگوهاى ميان پيامبر با برخى افراد كارگزار اوامر الهى است. مانند سوره ذاريات، آيات ۳۴-۲۴ (مكالمات ميان ابراهيم(ع) و فرشتگان)، سوره كهف آيات ۸-۲-۶۵ (مكالمه ميان خضر(ع) و موسى(ع))، سوره مريم آيات ۲۱-۱۷ (مكالمه ميان مريم (س) و فرشته).
|
|
|
3- مكالمه ميان افراد معمولى كه بيشتر بحث در مورد موازين اخلاقى است. در اين نوع مكالمات اعمال نيك ستايش و اعمال بد مورد نكوهش قرار مى گيرد. مانند: سوره اعراف آيات۱۲۶-،۱۱۳ سوره طه آيات ۷۳-،۷۰ سوره شعراء آيات ۵۱-۴۱ (درباره فرعون و ساحرانش) قدرت تغيير دهندگى ايمان را به تصوير مى كشد و آيات ۲۹-۲۷ سوره مائده (درباره هابيل و قابيل) حسادت كوركننده را نمايش مى دهد.
۴- برخى مكالمات مشورت ميان افراد را به تصوير مى كشد و طرف هاى گفت وگو در مورد موضوع پيش آمده به مشورت مى پردازند؛ مانند سوره يوسف(ع) آيات ۱۸-۱۲ (درباره برادران يوسف(ع)) و سوره نحل آيات ۳۵-۱۹ (درباره ملكه سباء و درباريان او).
۵- مكالمات متعددى است كه در جهان آخرت صورت واقع پيدا مى كند: سوره مدثر آيات ۴۷-۴۰ (درباره بهشتيان و دوزخيان)؛ سوره اعراف آيات ۲۹-۳۸ (درباره نفرين ابدى دوزخيان)؛ سوره سباء آيات ۳۳-۳۱ (درباره زيردستان مغرور و ناباك و پيروان آنها).
۶- نوع ديگر مكالمه، نيز در قرآن ديده مى شود و آن «مكالمات يك طرفه» است؛ مانند سوره بقره آيات ۳۹-۳۴؛ كه در آن خداوند ابتدا شيطان و بعد آدم(ع) و حوا را مورد خطاب قرار مى دهد و نيز سوره لقمان آيات ۱۹-۱۲ كه در آن لقمان فرزند خود را نصيحت مى كند.
- مكالماتى كه ميان انسان و حيوانات و ياموجودات غيرانسان (مانند اجنه) صورت مى گيرد مانند: مكالمه هدهد با سليمان (ع).
مكالمه قرآنى و ايجاد فضاى خلأ (مكالمه در خدمت فروپاشى مكالمه)
در تئاتر مدرن و قرن بيستمى (در آثار بكت، يونسكو و...) مكالمه وديالوگ نمايش بيشتر از اينكه در خدمت مراوده و گفت وگو و پيشبرد طرح داستانى قرار گيرد، در خدمت خلق فضاست. در آثار «ساموئل بكت» اين فضا در نهايت منجر به وجود آمدن حالت دايره بسته اى مى شود كه در آن اشخاص نمايش به طور عبث همه چيز را دور زده و به نقطه شروع حركت خود مى رسند. اينگونه مكالمات در اين آثار بيشتر از اين كه مكالمات باشند ضدمكالمه اند يعنى به جاى برقرارى ارتباط ميان انسان ها، دشوار بودن ايجاد ارتباط و عاجز و الكن بودن مكالمه ميان افراد را به تصوير مى كشد.
در قرآن كريم در موقعيت هاى خاص زمانى كه پيامبر خدا نمى تواند با شنوندگان و افراد قوم خود ارتباط برقرار كند و در اين راه شكست مى خورد، اين حالت پيش مى آيد: چندين صدا با هم و بدون ارتباط با همديگر در خلأ شروع به صحبت مى نمايند: «مكالمه سوره غافر، آيات ۴۴ - ۲۳ به دسته بندى خاص خود تعلق دارد: در اين آيات چندين گوينده وجود دارد ولى گوش شنونده اى در ميان نيست. گويندگان عبارت اند از: موسى(ع)، مصريان، (به صورت گروه) فرعون و مؤمنى كه ايمان خود را به آيين موسى(ع) پنهان داشته و اينك با شكست سكوت خود از موسى(ع) حمايت مى كند. اما به نظر مى آيد كه كسى به گفته هاى ديگران توجهى ندارد. تأثيرى كه ازاين مكالمه برجاى مى ماند اين است كه چندين صدا در خلأ صحبت مى كنند. آشكار است كه اين نكته متن بيش از يك موقعيت را به تصوير مى كشد، اما ساختار مكالمه را دارد و مكالمه حالت نيستى و فروپاشى ارتباط و مراوده را تصوير مى كند. در واقع، اين صحنه بيهودگى مكالمه را در برخى موقعيت ها نشان مى دهد. اين صحنه يا تكه از متن، به تعبيرى يك ضدمكالمه است.» (مير، ،۱۳۸۲ ص۳۱۰) ضدمكالمه اى كه در آن جنبه هاى تصويرى و نمايشى در خدمت رسانش معنا قرار گرفته و مضامين قرآنى در فراتر از متن با خلق فضا و ايماژهاى تصويرى، خودرا به مخاطب مى نمايانند.
ادامه دارد