پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵ - ۴ صفر ۱۴۲۸
Thu, Feb 22, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(يادمان)
ويژه ۲(يادمان)
ويژه ۳(يادمان)
ويژه ۴(يادمان)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
مهرگان
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
خانواده
نگاهى به نمايش فرجام، كار  احمد ايرانى خواه
نگاه مضاعف به جشنواره شعر فجر
تأملى بر فضاى داستانى داستايفسكى
مريم خاكيان
داستايفسكى روايتگر انسان معاصر است.
او زنجيره هاى گسل و پيوند نظام هاى صدق و كذب را در روايت فضا به خوبى دريافته است. چنانچه به تقسيمات موجهى در گذر از نسوج ذهن او بپردازيم، همواره خودآگاه نويسى بر ساير مسائل چيره است چندان كه ساخت و هنجار توأمان حقيقت و تخيل از قلمش جارى شده است. بنابراين پندار نخستين اين است كه او در بى سرانجامى روايت خود كمين مى كند و مخاطب را به سمتى كه نشايد سوق مى دهد، حال آن كه ويژگى محرز اثر او آن است كه بسيار تعمدگراست و هرگز همسان ها را آن گونه كه دوست مى دارد نخواهد آورد بل، او تواناست تا مغرضانه به زجر بيفتد و هزار بار بدتر از آن را به اثر خود داخل كند.
هذيان و رؤيا، واگويه هاى حقيقت آثار داستايفسكى است و چون از آن ها برتابيده است، معماى اوهام در پرداخت آثار داستانى را به وضوح حل كرده است.
در مقدمه «در جست وجوى زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست، خارق العادگى نويسندگان بزرگ را در بيمارگونگى ذهن و روان آنان قلمداد كرده است و از آن جمله داستايفسكى را برشمرده و لايه هاى درونى داستان پردازى را بدون آن ساقط دانسته است.
در اينجا بايد گفت، اگرچه به همه آنچه نويسنده پرطمطراقى چون داستايفسكى قلم فرسايى كرده است، نمى توان دست يافت اما مطلب آن است كه آميختگى فصول نمى تواند درجاتى از كشف ابتكارات داستانى باشد. به طور مثال، فصل تخيل و حقيقت صرفاً توجه به كيفيات انتزاعى و يا كاربردى آن نيست، زيرا آزمون واقعيت در قلمرو تخيل نيز امكان پذير است. مطلب ديگر چندگانگى و هم شناسى است. كارل آبراهام مى گويد: «جست وجوى ارتباط عناصر هنر با وجود آن كه محدوده اى براى افشاى هستى است، بدون وهم و رؤيا امكان پذير نخواهد بود». و به نظر مى رسد مايه آثار جاودانه داستايفسكى در كشاكش همين مسأله اتفاق افتاده است.
داستايفسكى در بيشتر موارد نشانه مندى خاصى در اوهام پردازى خود دارد كه با وجود تشابه كاراكترها در آن ها، كنش هايى مجزا رخ داده است، گو اين كه براى خلق هر يك، دوران زندگى آنان را در خود زندگى كرده است و افرادى كاملاً متفاوت مخلوق ذهن پرتوان او هستند.
بخش ديگر گذار ميان «من» و «من مطلوب» است كه در «جنايت و مكافات» و سپس در «ابله» نامتعارف و بيرون نگرانه است، اگرچه او داستان خود را گرفتار نارسيسيسم اغلب منطقى مى كند، اما به روانى يكدست و ماهيتى منسجم كمتر دست يافته است كه اين مورد در لفافه قدرت مطلق نوشتن براى خالق بودن نمود چندانى ندارد. در واقع داستايفسكى چون ساير نويسندگان بزرگ، هرگز به «من مطلوب» نتوانسته است دست بيازد، اما كسى چه مى داند «من مطلوب» او چيست.
او در داستان هاى كوتاه خود نيز قضيه «انسان صرف تعلق خاطر» را نقض مى كند و در تنگنا مى افتد تا دريابد پيوندهاى عاطفى جهان از كجا اين گونه عميق در انسان راه يافته اند و در نهايت پيكره اى از آدميان منحصربه فرد مى سازد و اين بدان جهت است كه از كليت احكام جارى بر جهان رنج برده است.
داستايفسكى در خوشبختى روزمره افراد چالش ايجاد مى كند، غرايز عمومى را در كام عقوبت مى ريزد و ساختار زندگى اجتماعى را شل و سفت مى كند تا آنجا كه همواره قانون، شكل بى ثبات و دگرگونه اى مى يابد. اما بدون شك حماسه اى جاودانه از تجلى درونيات ناشناخته انسان را به قلم كشانده است.
توازن جهان در نگاه داستايفسكى
توازن، علت تامه آثار اوست. بسيار جالب است كه وى در هر سمت و سو به تجسمى واحد و غيرمسامحه وارانه دست يافته است. انباشت ها و تخليه هاى توانمندى عاطفى و اجتماعى نيز در اثر او بسيار حائز اهميت است.
افراد مخلوق به دست او در واكنش تند و بى پروا نسبت به نظام حاكم هستند اما اگر دورنمايى ساده را ترسيم كنيم، هرگز به موجوديت رابطه هاى اصلى در اثر او پى نخواهيم برد. هنر داستايفسكى انتخاب عناصر برتر و نيمه داستانى است و در اثرش ترجيح مى دهد تبعيد شود تا ميرانده بشود. حتى به نظر مى رسد او همه جهان اطراف خود را پالايش كرده است و از درون آن بيرون افتاده و نوشته است. قهرمان رمان هاى او افرادى متوسط الفكر نيستند و براى هر يك از آن ها افقى عميق در نظر دارد.
داستايفسكى در آثارش، جهنمى گاه شعله ور و گاه سرد و برهوت مى سازد و مخاطب خود را تا جايى كه بشود ارزش ها را پيش كشيد، به تلاطم مى اندازد و باز در اين مرحله از همان نقطه مركز است كه واسطه ها را مشتق مى كند تا به توازن برسد و شايد گاهى مايل بدان نيز نباشد.
جهانى كه ترسيم كرده است، تنش و گداخت مسلط است. مايل است ذهن را تا سر حد جنون بكاود و درد را بفهماند. انسان را به مثابه متحركى لازم الحيات نمى خواهد، او را آن گونه كه مى بيند، مى سازد.
داستايفسكى، نمادساز نيست. اگر الگوى نوعى را از پس نگرى عمومى آثارش برداريم و سهل و سطحى از آن بگذريم، ايستا مى شود.
گو اين كه از نخست بى هدف توليد شده است اما سير «عمل به مثابه معنا» ضابطه ثابت و لاينفك اثر اوست.
چيستى و تأمل داستانى
«هستى»، داستايفسكى دو ساختار تازه اى كه به دست مى دهد مرگ و زندگى است. مى توان چنين تحليل كرد: معناى آرمان پژوهانه تبديل در زمان عبارتست از در اختيار گرفتن محتواى هستى با همان شكلى كه به درهم پيچيدگى عناصر حياتى و مماتى متضاد بروز مى يابد و تبديل آن محتوا به زندگى مطلوب، يا به مرگ تام از طريق به هم ريختن ساختار معين محتوا.
اثر داستايفسكى مبتنى بر نگاه انسان كاوانه است. رذيلت و فضيلت، مناطق جولان اوست. او همگان را در اثرش به محكمه وجدان مى كشاند تا ببيند كه چه مى كنند و به آنها حق انتخاب مى دهد و گاه بالين مرگ را از زندگى پر و بى جايگاه توفير مى دهد.
گفته شد، تلاش او براى تمايز سطوح ارزش هاست و ارزش در موضع او انسانيت رستگار است، سطوح تمايز انسان ها در ساحت عدالت افراد است كه مادام موجب تنبه و تزكيه و يا حتى سقوط افراد مى شود.
متديك نگارى و مشاهده شكنى
بسيار پيش آمده است كه نويسنده اى راه روايت داستان را هموار و مستعد كرده است و در آن مسير نوشته و گام برداشته است. گاه نيز پيشامدى به خودى خود و يا بتدريج در آن حيطه جريان مى يابد و نويسنده ملزم به پرداخت آن مى گردد. چنانچه سبك اثر و نحوه تمايز آن از ديگر آثار در بلاغت كلام و زمينه نوشتار، روند مسلط شود، متديك نگارى است.
داستايفسكى متد بيان خود را در نحوه ارائه اثر به صورت سبكى پويا درآورده است و به صورتى است كه اضمحلال و عدم در آن گنجايش ندارد و خواسته است بنگارد بدان جهت كه برخوردار از قوه كشف و شهود پيرامون است. به طور حتم مى داند كه چه مى كند و مقصدى كاملاً متعارف دارد. گرچه در آثارش همواره آنچه مستلزم وقوع است، پيش از زمان مقرر در مخاطب جست وجو شده است اما توان او در هدايت و كانون مندى قابل تحسين است و اين امر بخصوص در اثرى چون «برادران كارامازوف» مشهود است. بنابراين شالوده فكنى مى كند، نه بدان جهت كه بر آن بسازد. همين كه جهان او در موقعيت هاى زمانى و مكانى منعطف و پذيراست، مصداق جمله فوق است.
داستايفسكى غلبه مشاهده بر فعل را شكسته است. در اين حال مسأله اجبار و اختيار پيدا شده است كه كشاكشى ژرف بينانه است و شايد خود او در زندگى بى شمار به فلسفه آن انديشيده باشد، زيرا در اين حالت است كه همجوارى تضادها را به شك و سختى در خود جاى داده است و بى گمان بخشى از آن در جريان ارائه آثار مرتفع شده است. زندگى و حيات اشيا و لحظات نيز هوشيارى بلامنازعش را مى رساند و به نظر مى رسد نويسندگان روس را در اين مسأله در نورديده است. با وجودجمله «آنچه در داستان حتى به صورت جزئى آمده است بايد متابعت كاركردى داشته باشد»، تعمد در عناصرى بى ربط دارد و حيثيت اثرى چونان را در ابهام استعمال الفاظ به لحاظ فيزيكى و روانى درخور مى داند.
اين است كه شىء را جماد ساكن و بى اثر نمى داند و منافع خود را در طريقه ارائه به ماهيت كاركردى آن وابسته كرده است، با اين وجود در نقاطى اندك پيشامد نكرده است و خللى كوچك در آن برآمده است. او همه مفاهيم انسانى را چون عشق و رسوخ وحدانيت ذات جلوه گر شده است. همچنين تعاريف اجتماعى را در جهان وجودى انسان گذارده و توان خويش را به كار بسته است. در جامعه اى چون روسيه كه تشابه فرهنگى غرب و شرق را داراست، داستايفسكى براى همه جهان نوشته است و نوشته است تا در جهان آگاهانه زندگى كند.
بدون شك قلم او حوزه مفهوم را نيز شكافته است.
نگاهى به نمايش فرجام، كار  احمد ايرانى خواه
قصه اى كه پايان ندارد
278796.jpg
حسن گوهرپور

«فرجام» به كارگردانى احمد ايرانى خواه و نويسندگى مليحه مرادى جعفرى تلاش مى كند روايتى پژوهشى از بخشى حاشيه اى را در حادثه نينوا به مخاطب انتقال دهد. در اين روايت ديگر خود حادثه كربلا موضوع اثر نيست بلكه اتفاق هاى پس از آن و حوادثى كه براى چند تن از باقى مانده هاى ارتش كوفه و سربازان عمر سعد مى افتد مركز نمايش را تشكيل مى دهند. نوع روايت در اين نمايش به شكلى مستقيم اما همراه با تعليق است. ما فردى مؤمن به اعتقاداتش را مى بينيم كه در حال نماز گزاردن است و ديگر همراهش را به خاطر قضا شدن نمازش نكوهش مى كند و خود در تلاش است به احديت خداى يگانه شهادت دهد. بخش اعظمى از نمايش به همين كشمكش مى گذرد.
در واقع، تا ميانه نمايش دوقطب كفر و ايمان در برابر هم نشان داده مى شوند. عبدالله نماد فردى مى شود كه به اعتقاداتش در شرايط دشوار وفادار باقى نمانده و مى پندارد فضايى كه آنها در او ماندگار شده اند، (محل نگهدارى دام) محل پاكى براى عبادت نيست و به همين دليل نه چندان محكم از عبادت سر باز مى زند و ديگرى، فردى است كه عبادت و شهادت دادنش ترك نمى شود. او پياپى از ترس از خداوند مى گويد و از ايمان داشتن. كفر و ايمان در محلى گرفتارند و صاحب آن محل را به دو كيسه زر خريده اند كه نامه اى براى شان به بصره برساند و ۳ روز و نيمه بازگردد. دخترش (سپس معلوم مى شود نوه اش) براى گرفتاران آب و غذا مى آورد، در آن بيابانى كه نه آب هست نه غذا. پس ازچندين بار آمدن و رفتن و اين كه او كم كم به اين دو شك مى كند. دارويى گياهى به خورد مرد با ايمان مى دهد و او از درد شكم مى نالد. البته هيچ دليلى براى اين عمل در نمايش نمى بينيم و اين مسأله تا پايان بلاتكليف باقى مى ماند.
وقتى مرد از درد ناله مى كند و سربازان از پى آنها مى آيند و دنبال آن مى گردند، دختر قصد مى كند به سربازان اطلاع دهد كه اين مردان در اين جايگاه مخفى شده اند كه عبدالله قسم مى خورد كه واقعيت را به دختر بگويد و دختر (اسماء) داروى آرامش به پيرمرد مى دهد. قصه دلدادگى عبدالله به اسماء وسيله اى مى شود تا اسماء باقى قصه مادرش و نقل از «نينوا» را با حرف هاى عبدالله و روايت او از آنجا كامل كند؛ قصه اى كه اسماء مى پندارد هميشه ادامه خواهد داشت. عبدالله بر اثر تضادى كه درون او پديد مى آيد و فضايى كه در نمايش ايجاد مى شود براى به وقوع پيوستن اين تضاد، تضادى كه ميان عقل و منطق با عشق پديد آمده است به گفتار درمى آيد و اقرار مى كند كه در لشكر عمر سعد بوده اما نجنگيده است و اقرار مى كند كه آن پيرمرد «شمر» است.
اينجاست كه به صراحت درمى يابيم كه او «شمر» است، همو كه سنگينى نينوا هميشه بر شانه هايش خواهد ماند. البته در جاى ديگرى از نمايش اين حس تعليق شكسته مى شود، آنجايى كه عبدالله مى گويد: اين سواران از پى شمر آمده اند، اما به اين صراحت تا تقريباً پايان نمايش ديالوگى مبنى بر اين كه آن پيرمرد همان شمر است، نمى شنويم. «فرجام» در واقع روايت روزهاى پايانى مرگ «شمر» است، مرگى كه به ذهن او پيش از «نينوا» هيچ گاه خطور نمى كرد. او هميشه با خيال زر و سيمى كه از فرمانده اى سمت چپ سپاه عمر سعد عايدش شده مى زيست و اين كه چه زندگى آرامى پس از جنگ در انتظار او خواهد بود و اصلاً به اين نمى انديشيد كه در محل نگهدارى دام و در كنار حيوانات روزهاى پايانى زندگيش را به خفت طى كند. اما در سويه ديگر نمايش «اسماء» حضور دارد. او ابتدا حضورى كنكاش گرانه در نمايش ندارد و در طلب يافتن اين مسأله نيست كه اين دو كه در زمين او هستند چه كسانى اند، همانقدر كه به او گفته اند كه هر دو تاجرانى هستند كه دزد قافله آنها را زده برايش كافى است.
اما در بخش هاى ميانى و پايانى نمايش ، او نمونه اى مى شود از همان انسان هايى كه در واقعه كربلا بودند. او ديگر از جان خود مى گذرد و تلاشى براى اين گونه زيستن از خود نشان نمى دهد، زيستنى كه همراه با مشقت در كنار قاتل حسين بن على (ع) باشد. «فرجام» اين سه تن به جنون عبدالله، سرنگونى وجود شمر و رستگارى جاودانه اسماء مى انجامد. آتش به كلبه اى كه آنها مخفى اند مى افتد، آتشى كه ياران و دوستداران حسين (ع) به روزگار شمر مى زنند و او را درمانده مى كنند.
زبان ديالوگ هاى اين نمايش با زمان و وضعيت اجتماعى آن دوران همخوانى نسبتاً خوبى دارد و به سوى زبانى آركاييك پيش مى رود كه تا پايان نمايش يكدستى اش را حفظ مى كند. اما اغراق در برخى شخصيت ها و اجراى آنها، نمايش را در ورطه اى از اجراى تمرينى انداخته است. شخصيت «اسماء» در حركاتش به نقش يك دختر باديه نشين نزديك نيست. اما مصطفى طارى در نقش «شمر» به خوبى فراز و نشيب هاى روانى اين شخصيت را درآورده بود. او اضطراب ها، ترس ها و غمگينى هاى شمر را با حركات بدن و چهره به خوبى اجرا كرده بود.
در مورد دكور اين اثر بايد پذيرفت ضعيف و در برخى جاها بدون توجيه است. محل نگهدارى چارپايان با ورودى شيب دار كه تنها كاركردش اين بود كه شمر و عبدالله چند دقيقه اى آن جا پنهان شوند، در واقع ديگر هيچ كاركردى نداشت. در مجموع، «فرجام» پايان يك قصه نيست، قصه اى كه مى شود آن را از زواياى مختلف ديد، در واقع، بازنگرى و بازخوانى اتفاقى است كه تاكنون روايت هاى مختلفى از آن شده است. اما اين روايت كه در نمايشنامه خلق و در نمايش اجرا شده به نمايش كشاندن همان زاويه قابل تأمل است، اما چگونگى اجرا در كليت چندان جلب نظر نمى كرد.
جامعه مخدوش هنر آمريكا از زبان نقاد « ممت »
278799.jpg
وصال روحانى

ديويد ممت يك بار ديگر دست به كار شده و اين مرتبه نيز مثل برخى از كارهاى قبلى اش هاليوود و معادلات و آدم هاى آن را به مسخره گرفته است.
يكى از مطرح ترين نمايشنامه نويسان ۲۰ سال اخير جهان كه دستى در كار ساخت فيلم هاى سينمايى و حتى كارگردانى آنها دارد، نمايش Speed the plow را از نو در برادوى به روى صحنه برده و به لطف نوجويى ها و طعنه ها و نيش هايى كه تنها دركارهاى او مى توان يافت و البته بازى خوب اليشيا سيلوراستون در رل اصلى، آن را به يكى از نمايش هاى موفق زمستان امسال بدل كرده است.
مى توان به گونه هاى مختلف به مشكلات و ناهنجارى هاى موجود در جامعه هنرى مخدوش آمريكا نگريست و نگاه ممت به اين دنيا، هميشه نگرش نقادانه اى بوده كه گاه در آن از كوچك ترين نكات هم غفلت نشده و بويژه تظاهرها و دروغگويى هاى رايج در آن جا به طرز بى رحمانه اى به دست وى كوبيده شده است. در عين حال در نگاه اول به اجراى مجدد Speed the plow و برخى كارهاى جديد ديگر او به اين نتيجه مى رسيد كه شلاق كلام او شدت و حدت گذشته را ندارد و او كوشيده است بيش از پيش آرام شود. او در اين نمايش شخصيت هاى اصلى داستان را كه چارلى فاكس
(با بازى گرگ جرمن) و بابى گولد (جان تنى) نام دارند، آدم هايى بى روح و تسخير شده توصيف مى كند، اما مى كوشد راهى را براى رستگارى احتمالى به روى آنان و مردم بازبگذارد و از قابل پيش بينى بودن ماجرا بكاهد.
در همه حال، متن صحبت شخصيت هاى داستان، گفتارهاى مدل ممت و خالص ترين شكل آن است و همان تكه ها و گويش هاى تخصصى وى در آن ديده مى شود و او گاهى از واژه ها و عبارات سطح پايين رايج در خيابان هاى نيويورك براى رساندن منظورش سود مى جويد. برخى اوقات اين كلمه ها چنان رگبارى، از زبان اين شخصيت ها بيرون مى زند كه انگار سلاحى كشنده در دست آنها است و در تقابل با آن، امنيتى وجود ندارد.
نگاه هاى خيره شخصيت ها به يكديگر، مثل توهين مى ماند و كلام شان وقتى راه مى افتد، به ابزارى براى ترور بدل مى شود.
ممت مى خواهد بگويد آن چه سلسله روابط در دنياى هنر غرب و بويژه در آمريكا را مى گرداند، مشتى ظاهرسازى و ياوه گويى است و هم قصه اى خوب و هم شخصيت ها و ديالوگ هاى مناسبى را براى اين منظور برگزيده است.
درمجموع بايد اعتراف كرد كه تأثيرگذارترين قسمت هاى نمايش Speed the plow قسمت هايى است كه شخصيت هاى آن شروع به تظاهر براى مخفى نگه داشتن حقيقت مى كنند، زيرا درست در چنين مواقعى واقعيت بيش از هر زمانى از پشت پرده و از آن سوى چهره هاى ظاهرى بيرون مى زند و خودش را نشان مى دهد. اكثر بازيگران نمايش هم طورى رل هاى خود را بازى مى كنند كه انگار پيش از اين هيچ چيز از ممت نشنيده اند و با روش هاى او آشنا نيستند و براى نخستين بار است كه با روش او كارمى كنند، حال آن كه هركدام شان دركى قديمى و طولانى از آثار وى دارند و مى دانند كه پاى در كدام عرصه نهاده اند.
شمار صحنه ها و محل هايى كه اتفاق هاى اين نمايش در آن روى مى دهد، از ۲ ، ۳ مورد فراتر نمى رود و يكى از آنها دفتر كار بابى گولد است. او تهيه كننده فيلم هاى اكشن و سرشار از خشونت در هاليوود است كه هر لحظه در دفترش باز و چهره اى زياده خواه و حقه باز وارد آن مى شود. اينها نمادهاى روشن مديران توليد و برنامه ريزان هاليوود هستند كه به هيچ چيز معتقد نيستند، جز به عوامل و فاكتورهايى كه سود و بهره موردنظر را شامل حال شان كند. ما در همين محل با شخصيت چارلى فاكس هم آشنا مى شويم و همچنين با منشى گولد كه زنى به نام كارن (آليشيا سيلور استون) است. اين زن بسيارى از برنامه ها و اقدام هاى گولد را هدايت مى كند و رابط او با جهان تجارت و سرمايه گذارانى است كه پاى در هاليوود مى گذارند و آن قدر در حرفه خود مهارت دارد كه بسيارى از كارها را بدون مشورت با گولد به طور مستقيم انجام مى دهد. نوبت به داستانى مى رسد كه به دست آنها رسيده و مثل بسيارى از طرح هاى هاليوود در دهه هاى اخير آميخته اى از رؤياسازى و برخورد و خشونت است و تاريخ مصرف آن حتى از امروز هم فراتر نمى رود.
با اين حال كارن از اين سناريو بسيار خوشش آمده و گولد و همچنين فاكس را كه به مدير استوديو نزديك اند تشويق مى كند كه مجوز ساخت فيلمى از روى اين سناريو را بگيرند و دست به كار شوند. اين قسمت از نمايش از نقاط اوج آن است زيرا ممت در چهره «استاد صحنه ها» هرچه را كه در هاليوود رايج است، به مسخره مى گيرد و از كلك ها و حيله هايى مى گويد كه در دنياى ساخت فيلم ها مطرح و متداول است و شرط نخست براى اجراى اين طرح ها، زبان بازى و كلاهبردارى و روابط پشت پرده است.
ممت آشكارا مى داند كه درباره چه چيزى حرف مى زند و دليل توفيق و درخشش اين نمايش با وجود تكرارى و كهنه بودن قصه، همين مسأله است.
مهم نيست كه اين ۳ نفر مى توانند مجوز ساخت فيلم را از سران استوديوى مربوطه بگيرند يا خير و آن چه مهمتر است، نشان دادن دوز و كلك هاى رايج در هاليوود است و همانطور كه پيش تر گفتيم آليشيا سيلور استون ۱۳ ، ۱۴ سال پس از ظهور اوليه اش در سينما به گونه اى در ايفاى رل كارن و ترسيم طراح اصلى حيله ها موفق است كه بيننده باور نمى كند او همان بازيگر معمولى فيلم هاى سطحى سال هاى ميانه دهه ۱۹۹۰ هاليوود است. شايد هم پيشينه او به عنوان بازيگرى از همان قماش و زندگى ۱۵ ساله در هاليوود او را به بهترين فرد مطلع براى به نمايش درآوردن سليقه ها و علاقه مندى هاى حاكم بر آن جا بدل كرده باشد.
درعين حال نمى توان انكار كرد كه او بسيار پخته تر شده و ممت در سيما و حرف ها و حيله هاى او توانسته است بهترين نما و صريح ترين تصور موجود از يك هاليوود رياكار را ارائه بدهد و دست همكارانش را روكند، حتى اگر تصوركنيم كه قصه او در لفافه يك داستان تخيلى ارائه شده و خود او در ظاهر مدعى نباشد كه واقعيت را مى گويد.
جرمن و تنى هم در ايفاى رل هاى فاكس و گولد موفق هستند و از هر حركتشان حسابگرى اندك و يا ريا در بالاترين سطح مى بارد و حد ميانگينى بر كارهاى آنان متصور نيست. گاهى چنان شيطنتى از نگاه جرمن مى بارد كه از او مى ترسيد و زمانى «تنى» چنان مى خندد كه بيشتر از زمان هاى خشم او از وى حساب مى بريد. اينها همه ابزار و وسايل حقيقت گويى هاى تلخ ممت هستند كه هرچند خود بارها و سال ها در هاليوود كاركرده، اما هميشه استقلال خود را حفظ كرده است. شما نمى توانيد چشم از اين ۳ شخصيت برداريد، زيرا هميشه غافلگيرى هايى را براى شما خلق مى كنند و نمى توانيد به آنها اطمينان كنيد زيرا به خودشان هم دروغ مى گويند و براى رسيدن به مقصود سرخانواده خود را هم كلاه مى گذارند. اين نمايش به ما مى گويد كه در هاليوود نه غناى يك سوژه بلكه نوع ارتباط فرد ارائه كننده آن به سران استوديوها و ميزان سودى كه به بار مى آورد، مبناى پذيرش يا رد آن سوژه و طرح است و اگر بهترين و غنى ترين طرح را هم ارائه بدهيد ولى ابزار فوق را در خدمت نداشته باشيد، به خواست تان نمى رسيد و اصلاً آن پروژه به اجرا درنخواهد آمد و سه شخصيتى كه ممت پيش روى ما گذاشته، با كارها و حرف هايشان نشانگر همين مسأله هستند.
اگر از ممت تعريف كرديم، بايد بگوييم كارگردان منتخب او براى اداره و به صحنه بردن اين اجراى تازه كه رندال آرنى است، نيز در كارش بسيارموفق است و به تصميم او شور و انرژى مضاعفى ضميمه اين اجراى جديد شده است. قوت او و به واقع ممت در اين است كه ۱۹ سال پس از اجراى اوليه نمايش آن را به اندازه اى نو و مؤثر ساخته اند كه انگار يك چيز كاملاً تازه است و تو گويى كه اصلاً اين زمان طولانى سپرى نشده است. البته در هاليوود و همچنين در برادوى هميشه، چه حالا و چه در گذشته همين رويكردها داير بوده و فريبكارى و سودجويى هرگز از روند و روال اجراى كارها خارج نشده است.
نگاه مضاعف به جشنواره شعر فجر
نقد خيال سرو بلورين
نخستين دوره جشنواره بين المللى شعر فجر در ۳ شهر مشهد، شيراز و اصفهان برگزار شد. در جشن هر ساله انقلاب كه در بهمن ماه برگزار مى شد فيلم، موسيقى، تئاتر و كتاب جايگاه ويژه و درخورى داشتند. متأسفانه تا امسال آن گونه كه شايسته نام و تاريخ شعر است به آن پرداخته نشده بود كه سرانجام امسال اين مهم انجام پذيرفت. اين نهال نو پا به دليل تولد تازه اش مانند هر حركت تازه اى در آزمون خطا و صواب قرار گرفته بود و به طور قطع با راهنمايى اهالى طريق و آشنايان مسير اين جشن هر ساله شعر نيز به درختى تنومند و سروى بلند بالا بدل مى شود كه مى تواند شعر اين سرزمين را به خوبى به جهان معرفى كند؛ تحفه اى كه متعلق به اين سرزمين است و تاكنون مورد بى مهرى قرار گرفته است. اما اگر بخواهيم حركتى به سرانجام برسد بايد سره از ناسره اش جدا كنيم و به نقد منصفانه آن بنشينيم. براى بررسى اين حركت از نخستين چيزى كه مى بايد بپرهيزيم نگاه شاعرانه به موضوع است، چرا كه اگر اين گونه به مسأله بنگريم، بسيارى مسائل را ناديده مى گيريم و به راحتى آن را غير ضرورى مى دانيم، به اين معنى كه نگرش شاعرانه چون يكى از بن مايه هايش گذشت است به راحتى از اتفاق هاى ريز و درشت مى گذريم و به باهم بودنى و گفت و شنودى بسنده مى كنيم. در حالى كه بررسى يك جريان بايد با دقت نظرى كارشناسى، علمى و اجرايى باشد تا بتوان هر ساله بازده روبه صعود آن و يا نزولش را به نظاره نشست. جشنواره شعر فجر نيز به دوراز اين آسيب ها و خطاها و صواب ها نبود. براى بررسى اين جريان و رسيدن به راهكارهايى درخور اين هنر ملى با برخى از شاعران مطرح و منتقدان صاحب نام به گفت وگو نشسته ايم كه يا در جشنواره داور بوده اند يا برگزيده. تعدادى از اين بزرگواران هم فقط ميهمان بودند.
278748.jpg
اين طيف مى توانند بخش هاى مختلف اين جشنواره را مورد بررسى قرار دهند. على موسوى گرمارودى از شاعران مطرح كشور و انقلاب در اين زمينه با دقت نظرى معتقد است : «افرادى كه متصدى برگزارى جشنواره اند، شايسته است فضا را براى شركت كردن همه شاعران مهيا كنند. برخى از سليقه ها در اين جشنواره غايب بودند و دخالتى نداشتند. وى همچنين با اشاره به مثبت بودن بخش شعر بين الملل افزود: بخشى كه مربوط به شاعران بين الملل بود بسيار خوب بود. موسوى گرمارودى در باره داورى اين دوره به «ايران» گفت: «داورى ها بايد به دقت و در مدت زمان قابل قبولى انجام شود نه اين كه داورى در حد مشاوره باشد.»
همان طور كه همه مى دانيم يكى از اساسى ترين مباحث در جشنواره ها، كنگره ها و جوايز و مهم داورى آن است و اين كه اعتبار يك جشنواره در يكى از مهمترين بخش هايش داوران آن جشنواره است. پس جشنواره شعر فجر اگر مى خواهد به بالندگى در اين گستره برسد، بايد دقت نظرى در خور شأن شعر براى داورى و داوران قائل شود.
حميد سبز وارى از ديگر شاعران بنام انقلاب درباره برگزارى اين جشنواره به «ايران» گفت: «اين جشنواره به عقيده من بايد تداوم داشته باشد به دليل اين كه عده اى كه به شعر خدمت كردند و هنرى داشته اند در آنجا شركت مى كنند و جوايزى دريافت مى كنند و در واقع قدرشان دانسته مى شود. از اين جهت بسيار خوب است.» وى به «ايران» گفت: اما گلايه دارم از دوستانى كه هيأت داوران را انتخاب مى كنند و انتخاب هاى داوران به اين جهت كه بعضى از افراد فقط مورد عنايت داوران و كسانى كه آنان را انتخاب مى كنند، قرار گرفتند. در باره داورى آثار هم بايد تمام آنها از جنبه هاى مختلفى ارزيابى و بررسى شوند. بجز وزن وقافيه بايد ببينيم شاعر مى خواهد از شعر چه استفاده هايى ببرد، يا مى خواهد از آن چگونه استفاده كند؟ آيا مى خواهد جامعه ساز باشد و بر خوردار از مسائل اعتقادى و هنرى؟ سبزوارى با اشاره به اين كه نبايد كار فقط به دست عده اى خاص باشد، افزود: «كمى در انتخاب ها سطحى نگرى ديده مى شد كه ان شاءالله در دوره هاى بعد حل مى شود. همچنين كار برگزارى نبايد هميشه دست عده اى خاص باشد».
به يقين سليقه هاى مختلف مى توانند جشنواره شعر فجر را همانند ديگر جشنواره هاى بين المللى كه در جشن انقلاب برگزار مى شود به بالندگى و پويايى برسانند. تنوع افراد موجب فرصت دادن به تنوع افكار، آرا و عقايد مى شود و همين موضوع موجب مى شود هر سليقه اى در گروه هاى مختلف شعرى در جشنواره به خشنودى و آنچه لايق آن است، دست پيدا كند. همين مسأله در داورى ها هم مى تواند تعميم داده شود. اين دوره به دليل نخستين بار برگزارى، قدرى در هم فشرده و با عجله برگزار شد كه به طور قطع در دوره هاى بعدى مناسب تر از نخستين دوره برگزار خواهد شد.
اسماعيل امينى منتقد درباره نخستين دوره جشنواره شعر فجر مى گويد: «به نظر مى رسد همين كه همه پذيرفته اند شعر هنر ملى ماست و هنر اول اين سرزمين است و بايد جشنواره داشته باشد، خبر خوبى است و در واقع عظمت اين كار (برگزارى جشنواره) در برابر كمبودهاى احتمالى آن قابل چشم پوشى است. اين جشنواره به نسبت تجربه اول خيلى آبرومندانه برگزار شد. در واقع آنجايى كه كار به دست اهل فن داده شده بود بسيار خوب بود و آنجايى كه اهل فن تصميم نگرفته بودند نتيجه خوب در نيامد. وى با اشاره به اين سؤال كه برخى از داوران خود برگزيده بودند، گفت: اين شبهه براى خود من هم بود كه با توضيح دوستان بر طرف شد. شاعرانى كه برگزيده بودند يا در سطح استانى داور بودند يا از گروه داوران به غير از خود او آثار را بررسى كرده اند. به نظر مى رسد در دوره هاى بعد و با تشكيل دبير خانه دائمى مكانيزم برگزارى جشنواره نظام مندتر شود.»
جشنواره بين المللى شعر نيز مانند جشنواره هاى ديگرى از اين نوع شايسته است به دست اهالى شعر برگزار شود. در اين دوره به دليل ابتداى راه بودن، بخش ادارى حضور پر رنگ در جشنواره داشت كه به طور قطع در دوره هاى آينده اگر بخش نظارتى را فعالتر كنند و بخش اجرايى به دست اهالى شعر سپرده شود، هم كدورت هايى كه ميان شاعران از هزاران! سال پيش بوده و تا هزاران! سال ديگر خواهد بود، كمتر مى شود و هم اين كه بالاخره اهالى اين سرزمين سبز مى دانند با خود چگونه همزيستى مسالمت آميزى داشته باشند.
محمود شاهرخى شاعر پيشكسوت درباره جشنواره شعر مى گويد: «اين سعى و اهتمام بسيار خوب است و اين كه شاعرانى از داخل و خارج از كشور دور هم جمع شدند كارى بسيار جالب و تأثير گذار است براى تشويق اهل. در اين راه حتماً كاستى هايى هم هست اما برطرف خواهد شد.»
جشنواره شعر فجر اگر در بلند مدت بتواند موقعيت ويژه در ميان شاعران ايران كسب كند آنگونه كه از هر طيف و جهت گيرى فكرى شركت در اين جشنواره را غنيمت بدانند در سرنوشت ادبى سرزمين شعر (ايران) بسيار تأثير گذار خواهد بود. اين مسأله مهم دست نمى دهد مگر اين كه در بلند مدت بخش ادارى و دولتى همانند ساير جشنواره هاى اين چنينى فقط كليت ها را مورد بررسى و ارزيابى قرار دهد و نقش يك سياستگذار را داشته باشد. اين گونه شاعران و اديبان خود مجريان كار مى شوند و اين گونه است كه مى توانند سليقه هاى مختلف را وارد عرصه كنند اما اگر بخش ادارى بخواهد حتى در تك تك انتخاب ها از مجرى جلسه تا داوران دست اهالى شعر را ببندد فضا به گونه اى نمى شود كه براى اهالى ادب خوشايند باشد. هرچه بخش اجرايى آزادتر باشد در انتخاب ها برآيند بهترى نصيب بخش سياستگذارى خواهد شد. شاعران وارث آب و خرد و روشنى اند اين را سهراب مى گويد و بايد مديران بدانند وضعيت شاعران و شعر اين سرزمين با تمام هنرهاى ديگر متفاوت است.
محمدعلى بهمنى شاعر «گاهى دلم براى خودم تنگ مى شود» درباره جشنواره معتقد است: «هر آغازى از دوزاويه قابل ديدن و بررسى است؛ اول اين كه فضايش را به روشنى ديد و به آن فرصت داد تا بببيند كه چه خواهد شد و چه خواهد كرد چون در واقع هر شروعى مشكلاتى هم دارد و دوم اين كه دغدغه ها و انتظارهايى كه اهل همين فن دارند شايد بهتر برآورده شود. در واقع خود من با نگاه اول به اين جشنواره مى نگرم.» او در باره شبهه اى كه بهمنى هم داور بود و هم جايزه گرفت، توضيح داد: من داور بخش جوان بودم اما در بخش كلاسيك برگزيده شدم. در واقع در داورى ها بايد تكليف با برخى نام ها مشخص شود. بهمنى درباره پيشنهاد به جشنواره گفت: «به عقيده من بايد داورى ها را فعالاً به عهده رسانه ها گذاشت. يعنى يك فرصت پرسش و انعكاس در مطبوعات و ساير رسانه ها ايجاد شود و سعى در پاسخگويى سؤالات باشد. اين گونه بررسى نقد و انتقادهاو نقطه نظرها جشنواره را به سمت پويايى سوق خواهد داد».
در واقع بخشى از رسالت مطبوعات در حوزه هنر بازتاب ديدگاه هاى هنرمندان در اين عرصه فارغ از گرايش هاى سياسى است. اگر پرسش و پاسخ ها در عرصه رسانه اتفاق بيفتد، قطع ويقين نتيجه مثبتى خواهد داشت.
منوچهر احترامى شاعر درباره جشنواره شعر فجر گفت: به نظر من اين دوره خوب بود به نسبت اين كه دور اول آن بود. در واقع نخستين جشنواره شعر فجر يك اداى دين بود به جميع آدم هايى كه در زمينه شعر انقلاب تلاش كرده بودند. شايد يك شكل بزرگداشت هم داشت. منوچهر احترامى درباره اين كه دوره هاى بعد جشنواره چگونه برگزار شود، گفت: «من پيشنهادى ندارم فقط پيش بينى دارم، فكر مى كنم با فرصت بيشتر تخصصى تر شدن كار و با تداركات بيشتر به طور قطع نتيجه بهترى هم حاصل مى شود . در ضمن دبيرخانه دائمى هم مى تواند به اين مسأله كمك كند و اين موقعيت را تثبيت كند.»
ابوالفضل زرويى نصرآباد برگزيده بخش طنز و از شاعران مطرح اين حوزه مى گويد: «همكارى هايى از اين دست مانند فيلم فجر در دوره هاى اول نواقصى دارد كه در بلند مدت اصلاح شده است. اما مى توان مجموعه مراسم را در بخش هاى مختلف مورد نقد و بررسى قرار داد، يعنى آيتم هاى مختلف آن را تحليل كرد، از شيوه انتخاب شهرها، شاعران، داورها و نوع داورى تا موارد ديگر، اما در بخش طنز با كمى تغيير ذائقه مى شود كسان ديگرى برگزيده يا حتى در نوع فراخوان مى توانست شيوه مطلوب ترى وجود داشته باشد، آن چيزى كه به چشم مى آمد اين بود كه انگار خبر رسانى چندان مطلوب نبوده است.
اصولاً اين دوره تصميم بر اين بود كه مجموعه آثار طنز در ۲۷ سال گذشته بررسى شود و فردى را به عنوان برگزيده انتخاب كنند. اميدوارم با ايجاد دبيرخانه دائمى جشنواره شعر فجر بخش خبررسانى اين جشنواره هم فعال شود. وى همچنين در پايان با اشاره به اين كه جشنواره ها ملاك استعداديابى نيست، گفت: هر جشنواره اى در هر جاى دنيا واقعاً ملاك درستى براى استعدادهاى خوب و نام هاى ماندگار نيست. زمان بايد جايزه ها را بدهد.»
اما يكى از نكات قابل توجه در پيدايش اين جشنواره اين بود كه مسئولان به اين نتيجه رسيدند كه شعر هم مى تواند جشنواره بين المللى داشته باشد.
سعيد بيابانكى در اين باره گفت: بعد از اين همه سال خيلى خوب است كه يك نفر پيدا شد و براى شعر دل سوزاند اما بايد اين حركت كماكان ادامه داشته باشد. نه اين كه يك دفعه در آغاز از بين برود.
در جشنواره فجر بايد جريانى ايجاد شود كه همه شاعران را دربربگيرد و همه بتواننددر آن شركت كنند. به عقيده من از سال آينده بهتر است جشنواره كتاب شعر فجر هم برگزار شود، يعنى شاعر با كتاب شعرش كه محصول يك سال تلاش اوست يا در آن سال منتشر شده در جشنواره شركت كند. اين پيشنهاد چند فايده دارد اول اين كه همه تلاش مى كنند كتابشان به جشنواره برسد، دوم اين كه ما به توليد فرهنگ مكتوب هم كمك كرده ايم.»
اين مسأله كه كتاب شعر در جشنواره شركت كند و فرهنگ مكتوب اين گونه ايجاد شود نظر خوبى است. هرچند بايد به اين نكته هم انديشيد كه آيا براى مخاطب اين فرهنگ مكتوب سالانه فكرى هم مى شود؟
محمدجواد محبت درباره نخستين جشنواره شعر فجر گفت: «نخستين دوره خوب بود به دليل اين كه تجربه اى پيش از خود نداشت. معمولاً وقتى نوبت دوم، سوم و چندم مى شود كارها بهتر مى شوند. سال هاى ۶۲ يا ۶۳ بود كه در نيمه شعبان شاعران در تالار وحدت گردهم مى آمدند. البته اين شرايط با ضابطه مندى سال به سال بهتر شد. حالا اين جشنواره هم تقريباً اين گونه است. در واقع اين جشنواره بايد اين را در نظر بگيرد كه مى خواهد جايزه به شعر بدهد يا شاعر يا هر دو؟ مثلاً كسانى قبلاً شاعران خوبى بودند اما حالا ديگر شاعران در ركودى هستند يعنى حالا ديگر به لحاظ مزاجى شعرشان ديگر آن توان سابق را ندارد. حالا بايد به شعرشان توجه كرد يا به شاعر. در جشنواره بايد چند اصل را رعايت كنند: اول اين كه شاعران را از نظر شعر ارزيابى كنند، دوم شخصيت شاعر در روزگار پيش از پيروزى انقلاب را هم در نظر بگيريم كه آيا آن زمان بادين و مذهب بوده است يا خير سوم اين كه به حجم آثار او توجه كنيم، در ضمن معيار انتخاب داوران هم به گونه اى باشد كه از تمام ايران افرادى انتخاب شوند و آنها سوگند ادا كنند كه نظر شخصى شان را در داورى شان راه ندهند و شاعران را در مرحله چهارم بايد به لحاظ تأثيرگذارى درجه بندى كنند.»
278802.jpg
برخى از شاعران نيز از نوع انتخاب آثار و مشخص نبودن معيارها و مشخصه هاى بررسى آثار گلايه داشتند و دليل حضور كمرنگ خود را اين مسأله دانستند. محمدرضا عبدالملكيان در اين باره گفت: «به دليل اين كه معيارها و ضوابط چندان مشخص نبود من براى داورى چندان علاقه اى نشان ندادم. با وجود اين كه نامم هم به عنوان داور معرفى شده بود.»
اين دوره از جشنواره به دليل اين كه سابقه چند ساله شعر انقلاب به صورت جمعى مورد بررسى قرار گرفت بيشتر به يك بزرگداشت شبيه بود، بزرگداشتى كه شاعران جوان و پيشكسوت در كنار هم حضور داشتند و بيشتر حركتى فرهنگى براى تشكر از جامعه شعر بود.
دكتر اكرامى اما درباره داورى آثار در «تارنگ» ويژه نامه جشنواره بين المللى شعر فجر كه در مراسم گشايش در مشهد به مخاطبان ارائه شده نوشته بود: «بهتر است اسم داورى روى اين كار نگذاريم بلكه آن را فرايند انتخاب شاعران بناميم. چون بيشتر انتخاب شاعران است تا داورى درباره شعر و شاعرى آنان. از اين رو با توجه به اهداف جشنواره براى اين كه اين فرايند ، فرايند انتخاب درست تر و سنجيده تر باشد، در اين فرايند از انديشه، نگاه، زاويه ديد تخصصى اصحاب ادب و هنر بويژه شاعران فرهيخته براى انتخاب شاعران استفاده شده است. در مرحله اول از صد تن از اين بزرگواران كه حدود ۶۰ نفر ايشان شاعر و ۴۰ نفر از نويسندگان، استادان دانشگاه معلمان ادبيات و مديران فرهنگى استان كه با شاعر و شاعرى ميانه خوبى دارند و آنها را مى شناسند نظرسنجى مى شود و از آنها خواسته
مى شود كه ده نفر شاعر استان را به ترتيب اولويت نام ببرند. سپس ۵۰ نفر از افرادى كه بيشترين رأى را آورده اند يا اسم شان از فراوانى بيشترى برخوردار است، انتخاب و به ۷ نفر داور داده مى شود كه با توجه به شناخت شان از ميان ۵۰ نفرى كه فهرست شده اند و استنادات موجود از قبيل شعر، مجموعه اشعار و... ده نفر را انتخاب و به ترتيب اولويت معرفى مى كنند.»
رضا رفيع هم معتقد است: «به عنوان نخستين دوره جشنواره نقاط قوتش بيش از نقاط ضعفش است.
او موضوع هاى مختلف جشنواره را مثبت خواند و گفت: موضوع هايى به نام شعر حماسه، امام(ره) و انقلاب، شعر جوان و بخش آزاد نيروهاى زيادى را جذب مى كند. او جشنواره شعر فجر را اتفاقى جديد در حوزه فرهنگ و هنر كشور خواند و قبل از هر داورى اى آن را قابل قدردانى و حمايت دانست.»
عليرضا قزوه دبير جشنواره شعر فجر در گفت وگوهايش معتقد است: «بايد نهال كوچك جشنواره شعر فجر را پاسدارى كنيم، چون همه جهان ما ايرانيان را با عرفان و شعر مى شناسند و در مقابل شعر سعدى و مولانا سكوت كرده اند. او همچنان تبديل كردن فضاى يأس و خستگى به نشاط را از ديگر برنامه هاى اين جشنواره مى داند و معتقد است: اين جشنواره حتماً چهره هاى گمنامى را هم پيدا كرده و معرفى خواهد كرد.»
از جميع اين نظرات كه توسط شاعران و منتقدان ادبى مطرح شد، برگزاركنندگان جشنواره بين المللى شعر فجر و بخش دولتى و نظارتى بايد بپذيرند كه ادبيات اين سرزمين يكى از ابزارهاى ايجاد فرهنگ بالنده است. ايران بجز تأثيراتى كه در حوزه هاى دينى و اعتقادى دارد، صرفاً توسط ادبيات هم
مى تواند فرهنگ مسلط و قابل توجه خود را به دنيا عرضه كند. فرهنگ ايران در بخش قابل توجهى با ادبيات درگير بوده و هست. اگر جشنواره شعر فجر بتواند تمام سليقه هاى موجود را در كشور جذب كند و محل اعتمادى براى شاعران باشد، به طور قطع در حوزه بين الملل هم مى تواند تأثيرگذار باشد. مگر ادبيات ايران چه چيزى كمتر از ادبيات آمريكاى لاتين دارد كه تا به حال اين قدر اين ادبيات (لاتين) در جهان مورد توجه واقع شده است؟ يا شعر عرب و شاعران عرب با مشابهت هاى ادبى كه با ايران و شاعران ايرانى دارند چطور جهانى تر از ادبيات سرزمين ما هستند. ما بايد خالصانه براى اين ادبيات دلسوزى كنيم.
مورد مهم ديگر اين است كه هيأت اجرايى اين جشنواره بايد دوره به دوره با رايزنى هاى متعدد به افراد متخصص ديگر سپرده شود. اگر قرار باشد اين جشنواره چند سال توسط يك گروه يا گروه هاى وابسته به آن برگزار شود، كمى براى شاعران و مخاطبان ايجاد شبهه مى كند. پس در واقع يكى از مهمترين كارهاى اين حوزه ايجاد اعتماد و آماده كردن بسترى است كه شاعران بتوانند در آن به گروه برگزارى اعتماد كنند. در بخش انتخاب داوران هم اگرچه هر شخص يا اشخاصى انتخاب شوند باز هم عده اى معترض خواهند بود. اما بايددر هر دوره به
عده اى اعتماد كرد و ذهن تحليلگر و آشنا به ادبيات آنها را محكى قرار داد براى جدا كردن شعر از غير شعر! اين مى تواند چند حسن داشته باشد، اول اين كه در آن سال معيارهايى مشخص مى شود و شاعران دست كم معيار دوران شان را شناسايى مى كنند، دوم اين كه سلايق مختلف به مراحل پايانى جشنواره مى رسند يعنى دست كم نامزد يك حوزه مى شوند. بعد اين كه نفرات هر ساله عوض مى شوند و به تبع آن سلايق را هم عوض مى كنند و به اين صورت شاعران ديگرى هم از غربال نقد و نظر و انتخاب اين افراد بيرون مى آيد.
اميدوارم اين جشنواره بتواند هم جوايز ديگر ادبى را در كنار خود بپروراند و شكل دهد و هم خودش را توانمندتر كند. اين جشنواره اگرچه در نخستين دوره اش اشكال هايى داشت كه حتى گاه از يك تصميم سرسرى هم خبر مى داد اما نهالى است كه بايد آبش داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |