پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵ - ۴ صفر ۱۴۲۸
Thu, Feb 22, 2007
گزارش
۳۵۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(يادمان)
ويژه ۲(يادمان)
ويژه ۳(يادمان)
ويژه ۴(يادمان)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
مهرگان
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
خانواده
نه خيلى دور نه خيلى نزديك
278670.jpg
احمد جلالى فراهانى

تهران سرزمين تناقض هاى بى پايان است. جايى ميان هيچ و همه چيز. ديار داراها و ندارها. شهرى كه به فاصله مويى ثروتمندان و تهيدستان را در خود جاى داده است.در اين ابر شهر در هم تنيده كه دود و آلودگى چون كهنه دردى بر پيكره جانش نشسته، حاشيه نشينان را مى توانى در ميدانى از تجمل گرايى ببينى كه ميان هياهوى چند بزرگراه و آمد و شد بى وقفه شيك ترين اتومبيل هاى مدرن گم شده اند. اينجا تهيدستان در جهان حاشيه با اتكا بر ضرورت به عنوان نيروى پيش برنده يا محرك واقعى زندگى، لحظه ها را در تجربه امكانى به نام زيستن سپرى مى كنند. گروه هاى وابسته به اين بخش از حيات اجتماعى بر حكم همان ضرورت كه حق حيات بهتر نام گرفته، به جست وجوى سرپناه، زمين يا رفاه حداقلى برمى خيزند. مهاجرت هاى طولانى و پذيرش غربت از نفى در ساختار باطنى شهر خبر مى دهد. اينجاست كه به دست آوردن امكانات حداقلى براساس يك منطق ساده به عنوان هدفى والا با هر وسيله اى توجيه مى شود. دستيابى غير قانونى و مستقيم به امكانات مصرفى جمعى چون زمين، سرپناه، فضاهاى عمومى و فرصت ها، تحت تأثير الزامات همان هدف والا قابل قبول فرض مى شود. حاشيه نشينان در اين تعريف از هر چارچوب و قاعده اى محرومند. اينگونه است كه به ناگهان مسئولان شهرى متوجه حضور ورشد و بلوغ خرده اجتماعاتى مى شوند كه ساليان سال از ديدرس آنها دور مانده است. نمونه اش محله اى كه به صالح آباد مشهور شده و هنوز كه هنوز است در داشتن نام و نشان تعريف شده و تعيين شده گرفتار مانده است. صالح آباد البته نمونه اى است و دره فرحزاد و دره مهران نيز از ديگر مصاديق اين تعريف است .

صالح آباد كجاست
پيش از پاسخ به اين سئوال بايد دانست كه اعضاى تهيدست كه با فرار از مناطق كوچك به شهرهاى بزرگ پا نهاده اند، تحت تأثير شرايط زندگى تا اندازه بسيار زيادى در معرض فشار پيشامدهاى اقتصادى قرار دارند. اين فشارها در جوامع نوين و پيچيده صنعتى به عنوان خاستگاه شكل گيرى طبقات تهيدست شهرى عمل مى كنند. در نتيجه طبيعى است كه اقتضائات مبارزه براى كسب امكانات زندگى به هر طريقى به صورت بالقوه در ميان اعضاى اين طبقه نسبت به ساير طبقات ديگر جدى تر عمل كند. با اين تعريف مى توان براى شناسايى سراغ همان سؤال كليشه اى را گرفت. حاشيه كجاست؟ و حاشيه نشينى چيست؟ سؤالى كه براى يافتن پاسخش بهتر است به جست وجوى نمونه عينى رفت. از اين روست كه من به سراغ صالح آباد رفته ام. صالح آباد كجاست؟ آيا اصلاً نامى از اين ناحيه و منطقه شنيده اى؟ آيا اصلاً مى دانى بيش از ۲۰ هزار نفر انسان در آنجا با چه مشكلاتى دست و پنجه نرم مى كنند. نه! اشتباه نكن! قرار نيست از جايى حرف بزنم كه بسيار دوراست و دورتر از حد تصور تو باشد. نه! دارم از سرزمينى مى گويم كه همين نزديكى است. بيخ گوش خودمان است. كنار بهشت زهرا. جايى كه حالا به منطقه ۱۹‎/۵ معروف شده است. راستش را بخواهى صالح آباد اصلاً جايى نيست. حتى از داشتن آدرس و نشانى هم محروم است چه برسد به چيزهاى ابتدايى يك زندگى شهرى. مثل فاضلاب و امنيت و ...
اين سؤال خوبى است. سؤالى خوب با پاسخى سخت و دشوار. اين منطقه از تهران با وجود نداشتن ضرورى ترين و اوليه ترين نيازهاى يك محله شهرى در جوار پايتخت نام هاى بسيارى را يدك مى كشد. يكى از اهالى در جواب اين سؤالم كه نام واقعى اينجا چيست مى گويد: « اينجا را به نام هاى مختلفى مى شناسند. « صالح آباد» يا «شهرك رسالت» يا «كريم آباد». اين آخرى ها هم كه اينجا را«شهرك صنيع خانى» ناميده اند.
اينجا كمربند جنوبى تهران است. معبرى براى عبور روزانه صدها و بلكه هزاران دستگاه كاميون و اتوبوس و خودروهاى ريز و درشت . تقاطع بزرگراه آزادگان و تند گويان، انتهاى پل شهيد صنيع خانى- منطقه ۱۹ تهران، جايى است كه اهالى اش قرار گذاشته اند از اين پس آن را شهرك « شهيد صنيع خانى» بنامند. اين تصميمى است كه انجمنى متشكل از دانشجويان و فارغ از تحصيلان دانشگاه هاى داخل و خارج كشور، ساكن شهرك شهيد صنيع خانى،براى محله گرفته است. انجمنى معروف به انجمن«صلح بان».
گرفتارى هاى بزرگ
مشكلات بسيارى گريبانگير اين منطقه است . نبود تعريف شهرى از منطقه زيست محيطى مردمى كه در اين محدوده بدون تعريف سكنى گزيده اند و سالهاست كه به زندگى در اينجا خو كرده اند. در واقع عمده ترين گرفتارى مردم صالح آباد تعريف نشدن منطقه مسكونى آنها از سوى مسئولان شهرى است. چنانكه اين منطقه مسكونى در نقشه شهردارى تهران محلى از اعراب ندارد و نه شهردار منطقه ۲۰ آنها را جزو منطقه خود مى داند و نه شهردار منطقه ۱۹. اين مشكل البته در بخش تأمين امنيت اجتماعى و سلامت و بهداشت مردم ساكن در اين محدوده نيز مى گنجد. چنانكه اين محدوده همچنان در قلمرو امنيتى كلانترى خاصى از شهر تهران تعريف نشده است و به گفته پوريا گل محمدى اگر دزدى در خانه اى از خانه هاى اين محدوده گرفتار شود هيچ كلانترى و پاسگاهى راضى به بازداشت او نمى شود. و اين تمام ماجرا نيست. . بسيارى از محصلان اين منطقه دچار گرفتارى هاى بسيارند. چنانكه يكى از اهالى مى گويد: « محله ما محله اى است كه قديمى ترين يادگارى اش، گنداب روى ۳۰ ساله اى است كه روز به روز پر آب تر و عريض تر مى شود، و حالا رسيده است به زير خانه ها و مدارس. »
گنداب رويى كه جان بسيارى از دانش آموزان محله را تهديد مى كند.
« گنداب رو»يى كه به« آب سيلى »معروف است. بيش از ۲۵ سال است كه اين گنداب رو از كنار مدارس و خانه هاى اين محله مى گذرد؛ اگر به اين گنداب رو سرى بزنى هر روز كودكان بازيگوش بسيارى را مى بينى كه در كمين شكار موش نشسته اند. چطور اين رودخانه كثيف با اين جريان تند، ۳۰ سال از چشم شهرداران تهران پنهان مانده؟ اگر سرى به محله صالح آباد بزنى به سرعت متوجه بوى بدى مى شوى كه در هوا مى پيچد. اين بو از همان گنداب رو بلند مى شود. اين گنداب رو درست از زير اتوبان عبور مى كند و درمسير خود از ميان خانه هاى «صالح آباد غربى» و«آهن مكان» كه به تازه گى ساخته اند،عبور مى كند. عجيب اينجاست كه همه روزه كودكان بسيارى براى تحصيل مجبورند بوى گند اين گنداب رو را تحمل كنند. درباره گنداب رو يكى از اهالى مى گويد « ۲۰ سال است كه مردم محل بوى بد اين گنداب رو را تحمل مى كنند.» ميان اهلى شايع شده است كه تا حالا چند كودك در آن غرق شده اند.
دره فرحزاد
دره فرحزاد برخلاف صالح آباد كه در خط جنوبى پايتخت گسترده شده است، در شمالى ترين نقطه شهر در دره اى سر سبز و باشكوه آرام گرفته است. گرچه بر خلاف خانه هاى اين مناطق كه جملگى ثروت و دارايى صاحبانشان را به رخ مى كشند ، در اينجا خانه در چارچوبه هاى آلونك گونه تعريف مى شوند. اينجا خانه ها شكل خانه هاى تهران نيست. اينجا اصلاً خانه ها خانه نيست. در نقشه پيدايش نمى كنى. اسمش هيچ كجا ثبت نشده، اينجا نقطه صفر است. يك آسيب شناس اجتماعى كه از ساكنان دره فرحزاد تحقيقاتى به عمل آورده، مى گويد: سرقت و خريد و فروش موادمخدر، جرايمى است كه در منطقه به صورت عادت درآمده است. آنها براى امرار معاش دست به خلاف مى زنند و از آنجا كه حاشيه دايره امنى است براى مجرمان و خلافكاران، مى توان حضور اين افراد را تهديدى جدى براى جامعه دانست و اين در حالى است كه براساس آخرين تحقيقات به عمل آمده در وزارت كشور كه سال گذشته در باره حاشيه نشينان صورت گرفت، ۴۹درصد حاشيه نشينان استعداد بزه دارند و بالاى ۴۰درصد بى سوادند، معضلى كه دامان اغلب حاشيه نشينان را گرفته و به گفته همان آسيب شناس، ساكنان افغانى دره فرحزاد تمايلى به تحصيل ندارند. اين از جنگ گريخته هاى افغانى كه از ۱۲ـ۱۱ سال پيش به اينجا آمده اند و با مهاجران شهرستانى درآميخته اند، كارگران روزمزدى هستند كه در فعاليت هاى ساختمان سازى به كار مشغولند. آنها در چند كيلومترى تهران، از حداقل امكانات بهداشتى و رفاهى برخوردارند.
حاشيه هاى ديگر
گرچه در مقام قياس با ديگر مناطق خارج از محدوده تهران صالح آباد ، آباد ترين نقطه پايتخت است اما حاشيه نشينى هاى بسيار ديگرى در تهران وجود دارد كه البته جملگى خارج از محدوده اين ابر شهر غرقه در دود تعريف پذيرند. اكبرآباد و باقرآباد و سلطان آباد و دره مهران و دره فرحزاد و ... اكنون محدوده ۸ تا۱۰ هزار كيلومترى در اطراف تهران، محل استقرار جمعيت مهاجرى شده كه حضورشان در اين مناطق تابع هيچ سياست و برنامه اى نبوده است. پراكندگى اين جمعيت در سطحى وسيع، فعاليت براى رفع نيازها و مجهز كردن آنها به زندگى شهرى را نيز دشوار كرده است. نتيجه اين بى توجهى به گسترش شهر بويژه در حاشيه هاى جنوبى، جنوب غربى و جنوب شرقى به اعتقاد مهندس حاجى ميرى كارشناس برنامه ريزى شهرى اين بوده كه اراضى كشاورزى و باغ هاى تهران از بين رفته اند. آلودگى هاى محيطى بيشتر شده، بورس بازى و رشوه خوارى در اين مناطق رواج پيدا كرده چون بنگاههاى مسكن اقدام به فروش زمين هايى با اسناد غيرمعتبر مى كنند، زمان و هزينه رفت و آمد ميان تهران و اطرافش طولانى و گران شده و در نتيجه كارآيى اقتصادى پايين آمده و مهمتر از همه اين كه يك حاشيه فقير و محروم در اطراف شهر تهران به وجود آمده است. مردمى كه براى يافتن شغل، گذران زندگى و اوقات فراغت مشكل دارند .
دكتر منوچهر امين زاده ، مدرس دانشگاه مى گويد: «بيشتر حاشيه نشينان دچار اختلال در هويت فرهنگى مى شوند، نه مى توانند بامعيارهاى پيشين زندگى كنند و نه كاملاً در جامعه جديد هضم و جذب مى شوند هرچند فرهنگ خاص خود را دارند. با اين حال سعى مى كنند با تقليد از چگونه حرف زدن، لباس پوشيدن و رفتارهاى مردم شهرى، خود را مانند آنها كنند. اما اين كار بيشتر سبب عمق بخشيدن به دوگانگى اى مى شود كه دچارش شده اند.»
با تحميل اين مناطق به بافت شهرى نابسامانى هاى بسيارى از نظر زيست محيطى و اجتماعى بروز كرده و به مشكلات شهرى دامن زده مى شود. مردم اين مناطق كه عمدتاً فاقد تأسيسات و امكانات رفاهى و خدماتى لازم هستند، به ناچار از مراكز آموزشى، بهداشتى، ادارى و تفريحى بخش هاى مجاور خود استفاده كرده و تراكم زياد در اين قسمت ها به وجود مى آورند. «ايجاد بازارهاى بزرگ مصرف، تحميل ترافيك سنگين به بافت شهر، ساختن زاغه ها، آلونك و بناهايى كه منجر به آشفتگى و ناهمگونى سيماى شهر مى شود، رواج دستفروشى و دوره گردى از تأثيرات وجود اين اجتماعات است.»
ساكنان حواشى خارج از محدوده در دنياى حاشيه در تلاش براى تغيير زندگى و ديدگاه خود نسبت به جهان به سر مى برند. آنها مجبورند روش زندگى و ديدگاه نظرى خود را نسبت به دنيايى كه به آن تعلق دارند، عوض كنند تا ديدگاهشان با شرايط فنى و توليدى جديد سازگار شود. ناسازگارى اين ديدگاه به دو صورت رخ مى دهد؛ يا اعضاى اين طبقه حاضر به پذيرش اين هماهنگى نيست يا جهان به دشوارترگونه اى از توان ظرفيت فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى آنها خارج است. در هر دو حالت چه اتفاقى مى افتد به نظر مى رسد كه جامعه صنعتى در چنين وضعى بيش از آنكه در فكر همكارى با اعضاى اين طبقه باشد، در فكر فاصله انداختن ميان خود و دنياى آنان به سر مى برد.
استفاده از تعابيرى چون حاشيه نشين، تأييدى است بر اين تحليل. اين در حالى است كه ساكنان حواشى خارج از محدوده به عنوان اعضاى زنده و ارگانيك در جامعه صنعتى كه مقتضيات اقتصادى موجب دشوارى در زندگى شان شده است، به فكر رها كردن روش موجود و معمول زندگى مى افتند. اين حركت به سوى تغيير با هدف سرعت بخشيدن به حركت تكاملى به عنوان يك هدف والا لقب مى گيرد. اينجاست كه حاشيه نشين در حاشيه قرار گرفته، به وسايل رسيدن به هدف ديگر فكر نمى كند، چه آن كه در فكر حفظ شرايط موجود نيست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |