بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين وصلى الله على سيدنا محمد (ص) و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين لاسيما بقية ا... المنتظر ارواحنا فداه و لاحول و لاقوة الا بالله العليالعظيم.
همانطور كه اطلاع پيدا كرديد جناب مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آقاى دوانى كه از دوستان سابق ما در مجله مكتب اسلام بود، دار فانى را وداع گفت. ايشان تمام مطالب تاريخى مكتب اسلام را مى نوشت. مردى بود محقق در تاريخ، و از مزاياى او پشتكار بسيار شديدش بود. مرتب مشغول نوشتن بود و تاريخچه انقلاب اسلامى را در ۱۰ جلد نوشت و خيلى از اين قبيل كتاب ها و همچنين شرح حال علماى شيعه از صدر تا به امروز را سابقاً در مكتب اسلام مى نوشت و بعد تكميل كرد. مردى بود بسيار پشتكاردار و خدوم نسبت به عالم اسلام از طريق تحقيق در تاريخ اسلام.
حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى ، درس خارج فقه، مورخ ۲۰ ذيحجه ۱۴۲۷ برابر با ۲۰ دى ۱۳۸۵
آنچه در زير مى آيد يكى از سخنان حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى درباره مرحوم حجت الاسلام والمسلمين دوانى است كه دفتر ايشان براى روزنامه ايران ارسال نموده اند و ديگرى گفتار كوتاهى از آيت الله سبحانى است كه به درخواست روزنامه ايران درباره اين محقق و نويسنده پر تلاش و دلسوز بيان داشته اند . بسم الله الرحمن الرحيم
«يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوالعلم درجات»
براى من افتخار است كه بتوانم برخى از خدمات مرحوم حجت الاسلام والمسلمين آقاى دوانى، آن عالم بزرگوار، را بيان كنم. هرچند در اين وقت مختصر تنها به گوشه اى از خدمات ايشان اشاره مى كنم. البته در همين شماره مجله «مكتب اسلام» مقاله اى نسبتاً جامع راجع به ايشان تهيه كرده ايم كه ان شاءالله چاپ و منتشر مى شود.
در درجه اول، ايشان مواهبى داشتند كه ديگران كمتر دارند و يا لااقل افرادى كه اين موهبت را دارند كم اند. غالباً افرادى هستند كه داراى بيانند، اما در قلم فوق العاده نيستند. گروهى هم هستند كه اصحاب قلم اند، اما در بيان فوق العادگى ندارند. خالق متعال به ايشان هر دو قوه و موهبت را داده بود، هم در بيان و هم در قلم قوى و نيرومند بود. وقتى منبر مى رفت و يا سخنرانى مى كرد، سخنرانى مؤثر، جمله بندى هاى مرتب و داراى محتواى مفيد بود و هرگاه هم كه تصميم به نوشتن مى گرفت بهترين عبارات را استخدام مى كرد و روشن و واضح مى نوشت. در واقع، هم «علمة البيان» بود و هم «ن و القلم و ما يسطرون».
نكته ديگر اين كه ايشان در نوشته هاى خود، هميشه خلأيى را در نظر مى گرفت و آن خلأ را پر مى كرد. اين مسأله در نويسندگى فنى مهم است. مثلاً هنگامى كه مجله مكتب اسلام تأسيس شد و ايشان هم يكى از مؤسسان اين مجله بودند آنچه خلأ احساس مى شد اين بود كه نسل جوان آن روز با علما و دانشمندان شيعه در طول قرون، آشنا نبودند و اگر هم آشنا بودند آشناى لفظى بودند. ايشان اين مطلب را برعهده گرفتند كه علما و دانشمندان شيعه را به نسل جوان معرفى كنند، آن هم نه فقط به صورت نقلى، بلكه به وجه تحليلى و تحقيقى . لذا نوشته هاى ايشان در مجله مكتب اسلام درباره «مفاخر اسلام» بسيار پرمطلب، تحليلى، مفيد و سودمند بود.
ايشان همچنين احساس كردند كه نوشتن داستان، آن هم داستان هاى واقعى، اثرش بيشتر از داستان خيالى است. چون در داستان خيالى، خواننده مى گويد اين داستان را فكر نويسنده ساخته، اما اگر داستان واقعى باشد اثرش بيشتر است. از اين رو شروع به نوشتن «داستان ماه» كردند. نوشته ايشان سبب شد مرحوم شهيد مطهرى هم «داستان راستان» را نوشتند ولى سبقت با مرحوم آقاى دوانى بود.
هنگامى كه درباره زندگانى محقق بهبهانى (وحيد بهبهانى) نوشتند، آنچنان محققانه و جامع الاطراف و مستند بود كه مرحوم آيت الله بروجردى به يكى از اطرافيانشان فرمودند: در اين كتاب مطالبى هست كه من از آن اطلاعى نداشتم و از اين كتاب بهره گرفتم. به هرحال، هدفمند بودن نويسنده خيلى مهم است، اين كه خلأيى را احساس كند و با نوشتار خودش آن را پركند.
يكى ديگر از خصايص و ويژگى هاى ايشان اين بود كه نسبت به تشيع و گسترش آن علاقه فراوانى داشت تا بتواند با بيان مفاهيم تشيع در دل جوانان و كسانى كه دور از تشيع هستند، نفوذ كند. لذا اگر ملاحظه كنيد يكى از آثار نخستينش، ترجمه جلد سيزده بحارالانوار (مهدى موعود) درباره حضرت ولى عصر سلام الله عليه است و سپس كتاب هايى درباره تشيع و مبانى آن نوشتند. اين هم خود، يكى ديگر از ابعاد وجودى ايشان را تشكيل مى داد.
از نظر ابعاد خلقى و اخلاقى، انسانى بسيار رئوف و مهربان بود. در دل نسبت به احدى عقده اى نداشت. نسبت به همه محبت و علاقه داشت، حتى اگر كسانى درباره ايشان بى لطفى كرده بودند، در آخر از آنها هم مى گذشت، سينه وسيعى داشت. ايشان در انقلاب اسلامى هم سهم عظيمى دارند. بهترين كسى كه تاريخ انقلاب را نوشته است اوست. خيلى ها تاريخ انقلاب را نوشته اند، ولى در نوشتن تاريخ، گاهى عقايد خود و حب و بغض شخصى را مدخليت داده اند. ايشان آنچه را نوشته اند، واقع و نفس الواقع است. نوشتن تاريخ انقلاب توسط ايشان از تأليف كتاب «نهضت دو ماهه روحانيون ايران» شروع شد و نخستين كسى كه در اين باره قلم زد ايشان بود، اما به صورت مختصر. بعد ها هم آن را در چند جلد منتشر كردند و من برخى از آنها را مطالعه كرده ام. با توجه به اين كه من در متن آن وقايع بوده ام، انصافاً نفس واقع را بيان كرده اند و حق همه را ادا كرده اند. در مسائل انقلابى بايد زحمات افراد را گفت و اگر هم نويسنده مطلبى دارد، ارتباطى به تاريخ انقلاب ندارد. امانت در نقل تاريخ، يكى ديگر از ويژگى هاى آن مرحوم است.
ايشان همچنين آثار شعرى هم دارند. كم گفته اند اما مليح و زيبا سروده اند. گاهى اشعارى اجتماعى و اخلاقى همچون «حقوق زن» دارند كه بسيار زيباست. همچنين نوشته هايى در مجله مكتب اسلام دارند كه بدون نام ايشان چاپ شده است. در سال هاى نخستين تأسيس مجله، قاعده چنين بود كه دو مقاله بنويسيم. مقاله اى به قلم و نام، و مقاله اى بدون نام. مى توان از سبك و سياق قلم و موضوعات ايشان، آنها را شناسايى و استخراج كرد.
اميدوارم ان شاءالله دوستان عزيز ايشان با نشر آثار او به نحو احسن بتوانند ابعاد علمى و فكرى او را ثبت و در جامعه منتشر كنند. ان شاءالله خداوند منان درجاتشان را عالى تر بفرمايند. وسلام الله عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حياً.