پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵ - ۴ صفر ۱۴۲۸
Thu, Feb 22, 2007
ويژه ۳(يادمان)
۳۵۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(يادمان)
ويژه ۲(يادمان)
ويژه ۳(يادمان)
ويژه ۴(يادمان)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
مهرگان
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
خانواده
جلوه اى
ازاخلاق محمدى (ص)
278838.jpg
منصور اسكندرى

۱- قوه  درك و حافظه  خدادادى
يكى از توفيقاتى كه شامل حال استاد بزرگوار بود، حافظه  فو ق العاده  ايشان بود كه از ناحيه  خداوند متعال به ايشان عنايت شده بود، به طورى كه به محض سؤال بلافاصله جواب در محضرشان حاضر بود و درحقيقت، يك پشتوانه  علمى زنده و پويا در اختيار عالم تشيع بود و به واسطه  اين توفيق خدادادى بود كه تأليفات و تصنيفات فراوانى در حدود ۱۱۰ كتاب با موضوعات مختلف به جامعه  علمى تحويل داد. يكى از مواردى كه بسيار اعجاب انگيز جلوه مى نمايد نگاهى به زندگانى و خاطرات خودشان است با عنوان نقد عمر (در ۲ جلد) كه خود نيازمند حافظه اى بسيار قوى است. ضمن اين كه در اين كتاب زندگانى استاد فقيد از بدو تولد تا اواخر عمر شريفشان ترسيم شده است. علاوه بر آن، خود يك دوره  كامل اطلاعات تاريخى در مورد علما، امكنه، ازمنه و تصاوير و كتب اسلامى براى استفاده  علاقه مندان به علم تاريخ است.
۲- پشتكار و اراده  استاد
نيروى اراده و پشتكار حضرت استاد وصف ناپذير بود. با اين كه در اواخر عمر شريفشان همسر محترمه  خود را از دست داده بودند و تأثرات روحى بسيار شديدى را متحمل مى شدند و از طرفى به دليل كهولت سن و ناتوانى جسمى و نقاهت مرتب نيازمند مراقبت ويژه بودند، با اين وصف هجوم مصيبت  ها و آلام و درد ها نتوانست ذر ه اى در نيروى اراده و پشتكار ايشان اثرگذار باشد و حضرت استاد همچنان كار اصلى خود را كه همان تحقيق و تأليف و تصنيف بود، با اتكال به خداوند متعال تا آخرين لحظات عمر شريفشان ادامه دادند.
۳- صراحت لهجه و بيان شيوا به همراه قلم روان
كمتر عالِمى پيدا مى شود كه علاوه بر اهل قلم و اهل تحقيق بودن، همزمان خطيب توانا و سخنور حرفه اى باشد و بحمدا. . . حضرت استاد از اين موهبت الهى برخوردار بود، به طورى كه اگر كسى براى نخستين بار در مجلس سخنرانى ايشان حضور پيدا مى كرد، در همان لحظات اول مجلس، مجذوب استاد مى شد و يا اگر براى نخستين بار چشمش به يكى از تأليفات مرحوم مى افتاد، ديگر خواندن كتاب  هاى آن بزرگوار يكى از عادت  هاى ترك نشدنى براى او مى شد.
۴- آراستگى ظاهر و طرز پوشيدن لباس
يكى از مواردى كه حضرت استاد به آن توجه ويژه و تأكيد فراوان داشتند، آراستگى ظاهر و پوشيدن لباس تميز و خوب بود. بعضاً مى فرمودند كه مردم چه گناهى كرده اند كه با قيافه  نتراشيده و غيرآراسته و بدون عطر در مقابل آن  ها ظاهر بشويم و هميشه سعى مى كردند در محافل عمومى و مجالس، تميز و آراسته ظاهر بشوند و همين امر باعث مى شد كه خيلى  ها تحت تأثير اعمال و كردار و سخنان حضرت استاد قرار گيرند.
۵- ميهمان نوازى و دست و دل بازى استاد
حضرت استاد در اطعام و احسان و ميهمان نوازى در ميان علماى هم عصر خود بى نظير و بى بديل بود و واقعاً از عمق جان دوست داشتند كسى كه مهمان است به نحو احسن پذيرايى شود و اجازه نمى دادند كه مهمان در منزل ايشان معطل و بى كار شود و در كنار آن، با قيافه  شاد و انبساط وجه با صحبت  هاى شيرين علمى و اخلاقى و تاريخى شور و نشاط دو چندان به محفل مى بخشيدند و حقيقتاً دوستانى كه در محضر ايشان بودند، هرگز دوست نداشتند مجلس و منزل را ترك نمايند و بعضاً يك ديدار كوتاه با ايشان به همين دليل ساعت  ها طول مى كشيد.
۶- برخورد و اخلاق منحصر به فرد ايشان
هر موقعى كه خدمت ايشان شرفياب مى شدم، پس از معانقه و احوالپرسى گرم با ذكر نام همه اعضاى خانواده، جوياى احوال آن  ها مى شدند و اين يكى از رمز هاى موفقيت ايشان در جلب محبت و جذب افراد به سوى خودشان بود، به طورى كه اين برخورد ايشان مورد توجه افراد قرار مى گرفت و به حضرت استاد علاقه مند مى شدند.
۷- احترام به علم و عالم
ايشان با تمام وجود احترام ويژه اى براى اهل علم قائل بودند و جالب اين كه اين احترام مختص به يك عالم مذهبى و روحانى نبود. اگر متوجه مى شدند كه يكى مهندس راه و ساختمان يا پزشك يا خلبان و . . . است، براى آن ها هم احترام قائل مى شدند و مى فرمودند: تمام علوم منتهى به علم  الهى مى شود. بنابراين همه مقدس اند و احترام عالم يك فريضه است.
۸- توصيه  اكيد نسبت به احترام والدين
يك روز از ايشان سؤال كردم: چرا اين قدر در مورد احترام به والدين بويژه مادر سفارش مى فرماييد؟ چشمان استاد پر از اشك شد. با همان حالت بغض فرمودند: خداوند متعال بعد از خودش مهربانتر از والدين به ويژه مادر خلق نكرده است و بعد فرمودند: من مدتى در نجف اشرف نقاهت داشتم. خبر مريضى ام را در آبادان به مادرم رسانده بودند. روزى خادم مدرسه  شربيانى مقابل حجره ام آمد و اطلاع داد مادرت از آبادان آمده و بيرون مدرسه در كوچه نشسته است. فوراً از مدرسه بيرون آمدم تا چشمم به مادرم افتاد و او هم مرا ديد همديگر را در آغوش كشيديم و بسيار گريستيم. در حالى كه مادرم گريه مى كرد، مى فرمود: پسرم چقدر لاغر و افسرده شده اى. استاد مى فرمودند: اين مهر مادرى موجب شد كه مادرم ۶ ماه به خاطر مريضى ام در نجف اشرف توقف و با تبحر خاصى كه در مداواى سنتى داشتند از من پرستارى كند. در اين مدت، حجره ام را در اختيار ديگرى قرار دادم و منزلى را از مرحوم آقا شيخ فضل الله بهبهانى (كه مرد خدا بود) اجاره كردم. برطرف شدن نقاهت من، به خاطر زحمات طاقت فرساى مادرم بود. استاد مى فرمودند: آقا هرچه انسان به اين بزرگواران (والدين) خدمت بكند، كم كرده است.
سخن كوتاه كنم، استاد دوانى اهل تقوا، صاحب عزت نفس، داراى حُسن خلق، تواضع و سعه  صدر بود. روحش شاد.
ازشمار دو چشم يك تن كم
وز شمار خرد هزاران بيش
278832.jpg
محمد على رجبى
از آموزه هاى پدر بزرگوارم به ياد دارم كه مى فرمود: در مقام سخن و قلم حد خويش نگاه داريد و در شأنى كه مقام و جايگاهتان نيست قرار نگيريد كه نتيجه اى جز افشاى كم خردى ندارد. به عنوان فرزندى از خاندان دوانى كه عهد خويش با خدايش را در گرو آموزه هاى پدر روحانى خود دارد و در مقام و حالى كه جز آشفتگى نشانى ندارد، تنها به نقل خاطراتى از تعاليم معنوى پدر وارسته ام اكتفا مى كنم، به اميد عفو از ساحت قدسيش.
تربيت كلامى و رفتارى پدرم كه با صلابت، قاطعيت و عطوفت و نفوذ معنوى همراه بود، سراسر وجود فرزندان را دربرمى گرفت و هر يك به فراخور استعداد ذاتى خويش جلوه اى از آن تعليمات علمى و عملى روحانى را فرا مى گرفتند. پدرم وجودى با جلوه هاى گوناگون بود. گاهى با خود مى انديشيدم كه آيا مى توان آن همه داشته ها را نتيجه «حصول» و تلاش براى كسب آنها دانست؟ و يا ناشى از استعداد و هوش سرشار برشمرد؟ اين پرسش ها هرگز به پاسخى قانع كننده نمى انجاميد، تا اين كه در جريان تجربه و انس با نحوه سلوك و حال پدرم دانستم كه علم و آگاهى ايشان در زمينه هاى گوناگون، عطيه و موهبتى از سوى خداوند بود كه بر دل مؤمنانى همچون او به وديعه نهاده شده است. پدرم علم را براى كشف حقيقت مى جست و زمانى كه جلوه اى بر او روى مى نمود خداوند را شكر مى كرد و در مقام «زكوةالعلم نشره» با تمام توان در صدد تبيين و نشر آن برمى آمد.
يكى از تجليات علمى ايشان در زندگى، نحوه سلوك با همسر و فرزندان بود. ضمير روشن از نور خداونديشان را بر اهل خانه آشكار مى كردند تا آنها نيز به قدر استطاعت خود از آن انوار بهره برند. در مداومت تلاش علمى و كسب معرفت معنوى، آدابى را رعايت مى كردند كه مى توان با تدوين آنها به گونه اى از تربيت معنوى خانواده از سوى يك شخصيت روحانى پى برد.
با اين كه ايشان از اوان جوانى با تأليفات زودهنگام خويش در زمره روحانيون شناخته شده حوزه علميه قم بودند، همواره خود را در مقام كمترين شاگرد مكتب امام صادق عليه السلام مى دانستند و به حقوق بسيار ناچيز طلبگى آنچنان افتخار مى كردند كه گويى گنجى از آسمان هر ماهه به ايشان ارزانى مى شد.
در ابتداى هر ماه كه پيك آيت الله بروجردى، پاكتى حاوى شصت تومان حقوق پدرم را به منزل مى آورد و يا ايشان مستقيماً حقوق خويش را دريافت مى كردند، پاكت را باز نمى كردند و منتظر مى ماندند تا همه اعضاى خانواده گردهم جمع شوند. آنگاه با حالى عارفانه و مخلصانه، پاكت را با احترام از جيب بيرون مى آوردند و مى بوسيدند و بر چشمانشان مى گذاردند و مى فرمودند: اين حقوق امام زمان (ع) است و شما كه از اعتبار ايشان ارتزاق مى كنيد، جز رضاى او و معبود به چيز ديگرى نينديشد و به راه ديگرى نرويد. اين صحنه نه تنها هر ماهه اجرا مى شد و از اعتبار و قداستش در خانه كاسته نمى شد بلكه هر گاه از منبر و يا چاپ كتابى، دريافتى داشتند با همين آئين رفتار مى كردند.
همانگونه كه در تفسير «انما يخشيالله من عباده العلما» گفته اند: نشان خشيت علما گذشت از تعلقات مادى و حفظ حرمت علم براى سير به درجات رفيع معنوى و قرب به حق است، در سلوك زندگى پدرم اين نشان به صورت بارزى جلوه گر بود. دست گشاده ايشان به بهانه هاى مختلف، بويژه در تشويق به علم و هنر و معرفت، حدى نمى شناخت و اين امر نيز محدود به اعضاى خانواده نبود و هر كه را در اين طريق مى يافتند بى اختيار به بذل عنايت مى شدند.
لازم است تذكر دهم كه من در ميان خانواده وجهه نقاشى را كه يكى از وجوه تجلى يافته از ذوق پدرم بود، به وديعه برده ام. اين نكته را نيز ايشان دريافتند.
در روزگار نوجوانيم، شهر قم آشنايى چندانى با نقاشى نداشت. براى نخستين بار كارگاهى براى آموزش طراحى و نقاشى با رنگ روغن توسط يكى از افراد موجه آموزش و پرورش در قم تشكيل شد و پدرم بلافاصله من و برادر بزرگم را جهت كسب هنر در آن كارگاه ثبت نام كردند و ما هر دو با علاقه به مقدمات كار زير نظر استاد پرداختيم. اما هنوز چند روزى نگذشته بود كه پدرم براى رنگ زدن خانه از رنگ كارى خوش ذوق دعوت كردند و او نيز گذشته از رنگ كارى در و ديوار به ابراز ذوق در ساخت و ساز رنگ مرمرين در پايه ديوارها پرداخت. همين امر، مرا تحريك كرد كه ظهرها پس از رفتن رنگ كار براى استراحت، با مقدارى از رنگ هاى او بر پشت قطعاتى از فيبر، چند نقاشى از طبيعتى تخيلى ترسيم كنم و نهايتاً در طول اين مدت با بوم نقاشى آشنا شدم و بومى در اندازه ۴۰*۴۰ سانتيمتر تهيه و تصويرى نقاشى كردم كه البته كپى از يك مجله عربى بود. وقتى نقاشى هايم را به پدرم نشان دادم، با اشتياق و تعجب پرسيدند: خودت كشيده اى؟ گفتم: آرى و شرح چگونگى تهيه رنگ را نيز براى ايشان بازگو كردم. پدرم آنچنان به وجد آمدند كه چهل تومان به من جايزه دادند و مرا بسيار تشويق كردند. من آن روز نمى دانستم، اين تشويق و هبه پدرانه سرنوشت آينده مرا رقم مى زند.
از آن پس ايشان با همان اشتياق مرا تشويق مى كردند تا اين كه با راهنمايى يكى از معلمان، براى تحصيل در «هنرستان هنرهاى زيباى پسران» مرا راهى تهران كردند. گرچه اين عمل توسط ايشان، ملامت برخى از همكسوتانشان را به همراه داشت، اما تداوم تشويق پدر با تذكر به مقام هنر قدسى و قداست هنر، پشتوانه محكم راه من شد.
عنايت ايشان به هنر، بويژه هنرهاى سنتى كه سرشار از معنويت و روح قدسى اسلامى است سبب شد كه تمام اعضاى خانواده، بويژه خواهران و عروس ها را تشويق به آموزش اين هنرها، همچون خوشنويسى و تذهيب و نگارگرى كنند و خوشبختانه هم اكنون چندين نفر از آنان، با نشان دادن قابليت مناسب در اين رشته ها، آثار زيبايى را ابداع كرده و در نمايشگاه هاى بزرگ هنرى به عنوان افرادى شاخص جلوه گر شده اند.
نمونه هايى از آثار هنرى پدرم مشتمل بر شعر، خوشنويسى و تذهيب بر جاى مانده كه نشاندهنده علاقه و احترام ايشان به اين هنرها است.
از آموزه هاى معنوى ايشان، تعهد به عهد انسان با خلق و خالق بود. ايشان خود نيز بهترين نمونه چنين مؤمن متعهدى بودند. چنان اصرار بر عهد مى كردند كه مى فرمودند: اگر نمى توانيد، عهدى نبنديد و قول و قرارى بر جاى نگذاريد. مؤمن زمانى كه عهد مى بندد بايد در عهدش صادق و وفادار باشد.
ايشان مى فرمودند: من با خداى خود عهد كرده ام كه در راه او و جلوه هاى تمام نماى او، يعنى خاندان رسالت، قلم و بيان و زندگى خويش را قرار دهم و از اين رو هر كتابى كه از قلم ايشان زيور تحرير و نشر مى يافت، خداوند را شكر مى كردند كه به يكى از تعهداتشان عمل كرده اند.
بارها به ما تذكر مى دادند كه ابواب توفيق حق را به روى خود باز كنيد و اين ابواب را به مناسبت هاى مختلف بر مى شمردند. تأليف كتاب ها، سخنرانى ها و تدريس هاى طاقت فرسا، بويژه در سالهاى آخر عمر مباركشان را از مصاديق توفيق ربانى مى دانستند و همواره براى حصول به اين توفيقات از خداوند منان سپاسگزار بودند.
حاصل تربيت معنوى ايشان در جلوه هايى از برگردان مهر پدر و مادر از سوى فرزندان نسبت به ايشان تجلى كرد. ما هرگاه كه پدر و مادر را ملاقات مى كرديم حتى اگر هر روز بود، دست مباركشان را مى بوسيديم و از شايسته ترين و مؤدبانه ترين كلمات براى سخن گفتن با ايشان استفاده مى كرديم. هرگاه لباس نويى تهيه مى كرديم به مناسبت و يا بى مناسبت، ابتدا از طريق ادب براى شرف حضور به خدمت پدر و مادر مى پوشيديم و يا هر فرزندى كه خداوند به ما عطا مى كرد مستقيماً از بيمارستان به منزل پدر مى برديم تا از بركات روحانى آن مكان مقدس و كلام پر مهر ايشان بهره مند شود و سپس به خانه خود مى رفتيم.
آئين هاى روحانى تعليم و تعلم كه مبناى آن در مهر بى حد قوام يافته بود، الفت و عشقى را در كانون خانواده ايجاد كرده بود كه هيچ تعلقى جاى آن را نمى گرفت. پدرم همواره بر اين انسجام معنوى و مهرآميز خانواده تأكيد مى ورزيدند و عدول از آن را گناه بزرگ و نابخشودنى و كفران حق پدر و مادر مى دانستند.
به هر حال ايشان را مى توان از زمره مؤمنانى دانست كه گرچه در ميان خلق با همه تعلقات ظاهرى مى زيستند، اما دل در هوايى ديگر داشتند و در آرزوى وصال آن مأمن و موطن مألوف بودند. ايشان همچون همه مردان حق، دل به نظر بازى با معبود خود داشتند و آنچه يافتند در طريق همين نظر بازى و وارستگى از دنيا و دلبستگى به معبودشان بود. به اميد آن كه ما نيز لياقت نظر يابيم و از نظر بازى مرسوم اين روزگار، به دور مانيم.
مـردان رهش زنـده به جـانى دگـرندمـرغان هـواش ز آشيـانى دگـرند
منگر تو بدين ديده بديشان كايشـانبيـرون ز دوكون، در جهانى دگرند
فهرست آثار
۳۱- شعاع وحى بر فراز كوه حرا، چاپ چهارم، تهران: انتشارات حقايق، ۱۳۶۱.
۳۲- سيماى جوانان در قرآن و تاريخ اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى چاپ نهم، ۱۳۷۹.
۳۳- آيت الله حاج شيخ هادى نجم آبادى و دانشمندان خاندان وى، تهران: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۶.
۳۴- نهضت دو ماهه روحانيون ايران، قم، چاپ حكمت، ۱۳۴۱.
۳۵- تاريخ قم، نوشته محمد حسين ناصرالشريعه، مقدمه و تعليقات و اضافات: على دوانى، قم: دارالفكر ۱۳۵۰؛ تهران: رهنمون، ۱۳۸۳.
۳۶- صحنه هاى تكان دهنده در تاريخ اسلام، نوشته محمد عبدالله عنان، ترجمه على دوانى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دهم، ۱۳۷۵.
۳۷- شرح حال، افكار و آثار آيت  الله بهبهانى، تهران: نشر قبله، چاپ دوم، ۱۳۷۸.
۳۸- داستانهاى اسلامى (دو جلد)، تهران: كانون انتشارات محمدى، چاپ دوم ۱۳۶۲.
۳۹- داستانهاى ما (سه جلد)، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۶۶.
۴۰- نظرى اجمالى به جنگهاى صدر اسلام (آماده چاپ)
۴۱- اصول اعتقادى و فروع عملى اسلام، تهران: انتشارات حقايق، ،۱۳۶۱ چاپ قم: دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۶۸.
۴۲- امام زمان در گفتار ديگران، تهران: نداى ايمان، ۱۳۵۸.
۴۳- پيشوايان بزرگ ما (سلسله مقالات مجله مكتب  اسلام، آماده چاپ)
۴۴- بحثى پيرامون همسران پيامبر (ص) (سلسله مقالات مجله مكتب اسلام، آماده چاپ)
۴۵- زن در قرآن، تهران، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دهم، ۱۳۷۳.
۴۶- سير اجتهاد در اسلام (يادنامه اولين كنگره نهج البلاغه، تهران)
۴۷- سيره ائمه طاهرين (ع) (آماده چاپ)
۴۸- شيعه در اندونزى (سلسله مقالات مجله مكتب اسلام، آماده چاپ)
۴۹- مجموعه مقالات (در روزنامه ها و نشريات دينى، آماده چاپ)
۵۰- محدث نامى حاج شيخ عباس قمى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول، ۱۳۵۵.
۵۱- نگاهى كوتاه به زندگانى پر افتخار سيد رضى مؤلف نهج البلاغه (يادنامه كنگره هزاره نهج البلاغه، تهران)
۵۲- فيلسوف نامى صدرالمتألهين شيرازى (آماده چاپ)
۵۳- دو مكتب فلسفى شرق و غرب قرطبه و اصفهان (آماده چاپ)
۵۴- سفرنامه اروپا (آماده چاپ)
۵۵- معاصران (آماده چاپ)
۵۶- سير و سياحت در اسلام (آماده چاپ)
۵۷- مشاهير فقها و مراجع تقليد شيعه (آماده چاپ)
۵۸- هنر نويسندگى، تهران، نشر مطهر، چاپ چهارم، ۱۳۷۷.
۵۹- خاطرات من از استاد شهيد مطهرى، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم ۱۳۷۵.
۶۰- امام خمينى در آئينه خاطره ها، تهران: نشر مطهر، چاپ دوم ۱۳۸۱.
۶۱- يادواره شهيد عبدالمجيد محمد باقرى، تهران: نشر قبله، ۱۳۷۴.
۶۲- چهل حديث از حضرت اميرالمؤمنين (ع) درباره علم و علما، تهران: نشر رهنمون، ۱۳۸۴.
۶۳- نقد عمر (دو جلد)، تهران، نشر رهنمون، ۱۳۸۴.
۶۴- آغاز وحى و بعثت پيامبر در تاريخ و تفسير طبرى (آماده چاپ)
۶۵- فرقه ضاله و سرقت آيات و احاديث (آماده چاپ)
۶۶- محمدبن جرير طبرى (آماده چاپ)
۶۷- دو بانوى نمونه از خاندانى بزرگ، تهران: [بينا]، ۱۳۸۱.
۶۸- هزاره شيخ طوسى (دو جلد)، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ دوم ۱۳۶۲.
۶۹- اميرالمؤمنين، خليفة  الله، صديق اكبر وفاروق اعظم، تهران، نشر مطهر، ۱۳۸۲.
۷۰- اميرالمؤمنين در شعر فقها، حكما و عرفاى نامى از فردوسى تا امام خمينى، تهران: نشر رهنمون، ۱۳۸۲.
۷۱- بانوى بانوان جهان، تهران: نشر رهنمون، ۱۳۸۵.
۷۲- آثار تمدن اسلامى در اسپانيا و پرتغال (سلسله مقالات مجله مكتب اسلام، آماده چاپ)
۷۳- جامع المسائل، قم، دارالعلم، چاپ اول
۷۴- سير حديث در اسلام، تهران: انتشارات گنجينه، ۱۳۵۴.
۷۵- فروغ ايمان، تهران: انتشارات كتابخانه صدر، چاپ اول، ۱۳۹۶ ق.
۷۶- نگاهى به آثار فقهى شيخ طوسى، قم، دارالفكر، چاپ اول
۷۷- خاندان علامه مجلسى،
۷۸- تنبيه الغافلين، در رد صوفيه، تهران: نشر رهنمون، ۱۳۸۵.
۷۹- قيام ابر مردان سيستان براى خونخواهى امام حسين، زابل: نشر دانشگاه، ۱۳۸۴
۸۰- افتخارات مردان مرد سيستان در دفاع از اميرالمؤمنين و اعتراض به فاجعه عاشورا، تهران: نشر رهنمون، ۱۳۸۴


|   شناسنامه   |   آرشيو   |