شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۴ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Sat, May 12, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
رودررو
سلامت
كتاب
انتقام جويى اينترنتى
خواستگار شكست خورده كه با پاسخ هاى منفى دختر مورد علاقه اش براى ازدواج روبه رو شده بود در تصميمى عجيب انتقام جويى اينترنتى از دختر جوان و ۶ همكلاسى اش را طراحى كرد.
اين اقدام كينه جويانه هنگامى فاش شد كه دختر جوان به همراه۶ نفر از همكلاسى هايش با مراجعه به دادسراى ارشاد شكايتى را تسليم بازپرس كردند.
دختر ۱۹ ساله كه دانشجوى رشته اقتصاد است، در شكايتش به بازپرس پرونده گفت: مدتى قبل يكى از همكلاسى هايم، از من خواستگارى كرد. اما به دليل نوع رفتارها و اخلاقياتش او را همسر مناسبى براى خود نديدم. بنابراين پاسخ منفى دادم. اما او تهديد كرد در صورتى كه با او ازدواج نكنم، تصوير و مشخصات همكلاسى هايم را در سايت هاى اينترنتى قرار مى دهد. دختر جوان ادامه داد: تهديدهايش را جدى نگرفتم تا اين كه چندى قبل دو تن از همكلاسى هايم با عصبانيت به خانه ما آمدند و نشانى يك سايت را دادند كه تصاويرى غيراخلاقى از آنها روى آن منتشر شده بود.
اين دختر جوان كه بشدت گريه مى كرد با صدايى لرزان ادامه داد: وقتى وارد سايت شدم، چند عكس مستهجن ساختگى را ديدم كه تصوير صورت ۶ تن از همكلاسى هايم روى آنها مونتاژ شده بود. البته در آن عكس ها من هم در كنار دوستانم با وضعيت نامناسب ديده مى شدم.
وى ادامه داد: پس از مدتى اين جوان تلفنى تماس گرفت و از من خواست تا بار ديگر به همان سايت مراجعه كنم. اين بار تعداد زيادى از تصاوير مونتاژ شده خودم را ديدم كه زير آنها مشخصات كامل من و همكلاسى هايم با شماره تلفن هاى همراه و خانه درج شده بود. همچنين در بررسى هاى بعدى «ايميل»هايى را ديدم كه از طرف من فرستاده شده بود و در آنها از طرف من خواسته شده بود علاقه مندان با من و دوستانم مكاتبه كنند.
بدين ترتيب پس از اعلام اين شكايت و شكايت هاى دختران دانشجو، بازپرس پرونده دادسراى ارشاد به پليس امنيت دستور داد بى درنگ متهم را شناسايى و دستگير كنند.
پليس پس از شناسايى آپارتمان دانشجوى متخلف و بازرسى از آنجا شمار زيادى سى دى هاى مستهجن و نشريه هاى خارجى مبتذل را كشف و همراه دستگاه رايانه متهم به پليس امنيت تهران انتقال دادند.
اين دانشجوى متخلف - در بازجويى هاى مقدماتى اعتراف كرد كه حدود يك سال پيش به همين شيوه دختر دانش آموزى را فريب داده است. مأموران با دستور قضايى بازپرس پرونده ، خانواده دختر دانش آموز را نيز شناسايى كردند.
دختر نوجوان هم پس از اطلاع از دستگيرى دانشجوى انتقامجو با حضور در بازپرسى به اتهام آزار و اذيت از وى شكايت كرد.
بازپرس پرونده پس از تحقيق و بازجويى از متهم پرونده، به استناد دلايل و مستندات موجود او را مجرم شناخت. بنابراين پرونده وى براى رسيدگى به اتهام تعرض به دختر دانش آموز براى رسيدگى به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد.
همچنين دادسراى ارشاد بخش ديگر پرونده متهم را در رابطه با جرايم اينترنتى و اخاذى از دختران به دادگاه جزايى و عمومى تهران فرستاد.
نجات از زندگى جهنمى
289995.jpg
كتايون دارابى

برداشت اول
«مرواريد» به ديوار تكيه داده است. گاهى به سرش مى كوبد و گاه با صداى بلند فرياد مى زند. همسايه ها دورش جمع شدند. هر كسى چيزى مى گويد. نگين دختر ۴ ساله مرواريد گمشده. دلش مثل سير و سركه مى جوشد. نخستين جايى كه به ذهنش مى رسد، خانه پدر نگين است. در اين چند سال آنقدر به كلانترى رفته كه همه او را مى شناسند. با خود مى گويد اين بار هم حتماً دست منصور در كار است. با همان لباس ها و دمپايى سراسيمه از دل جمعيتى كه مقابلش ايستاده اند، عبور مى كند. سر كوچه سوار ماشين شده و جلوى در خانه همسرش پياده مى شود. هرچه در مى زند انگار فايده اى ندارد. همسايه ها وقتى صداى فرياد او را مى شنوند از خانه بيرون مى آيند، همسايه طبقه بالا مى گويد كه منصور از اين خانه رفته و تمام اثاثيه اش را هم با خود برده است. با شنيدن اين حرف دنيا دور سر مرواريد مى چرخد و... سرش گيج مى رود. اصواتى گنگ و مبهم به گوشش مى رسد. بوى بيمارستان به مشامش مى رسد. چشم هايش را كه باز مى كند خود را روى تخت بيمارستان مى بيند. مادر نگرانش بر بالينش ايستاده است. چند ساعت بعد به زور خود را از تخت جدا كرده و راهى كلانترى مى شود. «جناب سروان كار خودش است، دختر كوچولويم به وسيله پدرش دزديده شده است، بايد زودتر دستگيرش كنيد. سؤال و جواب هاى پليس آغاز مى شود. مرواريد با دقت همه چيز را مى گويد. «ديروز نگين را به پدرش سپردم، او حق ملاقات ۲۴ ساعته دخترش را در هفته دارد، ولى امروز نگين به خانه برنگشت. اول فكر كردم اتفاقى برايش افتاده است، اما بعد متوجه شدم كه اصلاً پدرش او را برنگردانده است. با عجله به در خانه قبلى مان رفتم، ولى همسايه ها گفتند منصور از اينجا اثاث كشى كرده و رفته است بعد ديگر چيزى نفهميدم، وقتى بيدار شدم روى تخت بيمارستان بودم. افسر پرونده پس از پايان اظهارات زن جوان قول مى دهد كه نگين را در نخستين فرصت به آغوش گرم مادرش بازگرداند.
برداشت دوم
خشمى بى صدا از پشت نگاه خسته «مرواريد» پس رفت. انگار همين ديروز بود كه با شور و حال ۲۰ سالگى در يك آموزشگاه كنكور كار مى كرد. زندگى آن قدر برايش زيبا بود كه خستگى كار و درس را حس نمى كرد. دلش مى خواست در رشته «علوم اجتماعى» ادامه تحصيل دهد، اما در رشته تربيت بدنى قبول شد. نداشتن پدر هم نمى توانست اراده اش را ضعيف كند. پس دوباره در كنكور شركت كرد. وقتى دو خواهر و مادر شب ها در خواب ناز بودند، چشم هاى مرواريد در ميان خطوط جزوه ها و كتاب هاى كنكور پرسه مى زد.
روز سرنوشت ساز كنكور نزديك بود كه «منصور» براى خواستگارى به خانه محقر پدر «مرواريد» پا گذاشت.
او از اقوام دور پدربزرگش بود.
دختر هم در نگاه اول با اشاره به مادر فهماند كه منصور به دلش ننشسته است.
سر سفره عقد ۱۴ سكه طلا مهر مرواريد شد اما «منصور» چند روز بعد گفت به دليل ورشكستگى نمى تواند جشن عروسى بگيرد، اما حتماً در آينده اين كمبود را به نوع ديگرى براى عروس خانم جبران مى كند.
آن روز منصور دست زنش را گرفت و با هم به چند نمايشگاه اتومبيل رفتند.
منصور گفت تو فقط مدل ماشينى را كه دوست دارى انتخاب كن بقيه اش با من!
۹ ماه از مراسم ساده عقد گذشت و زندگى مشترك آغاز شد، اما درست يك هفته بعد از رفتن آنها به خانه بخت خواهر منصور كه به تازگى طلاق گرفته بود از خانه پدرى شان به تهران نقل مكان كرد و زير سقف مشترك زن و شوهر جوان سكنى گزيد و اين يعنى شروع جنگى ناتمام براى زندگى زوج جوان.
برداشت سوم
با تمام مخالفت هاى منصور آنها براى گذراندن ماه عسل راهى شمال شدند. خرج سفر را خواهرزاده منصور داد، ۲ روز آنجا بودند و زمانى كه به تهران بازگشتند، ماه عسل براى دخترك عزا شد. چرا كه ماهى سفيدهايى را كه خريده بودند در شمال جا مانده بود و اين بهانه اى شد تا آن شب مرواريد كتك مفصلى بخورد. وقتى مرد در اتاق را قفل كرد و تكه سيمى را در دست گرفت چشمانش از شدت عصبانيت خونين شد. مرواريد التماس مى كرد، جرأت نگاه كردن به چشم هاى شوهرش را نداشت. مرد فرياد مى زد: «تو زن زندگى من هستى، اما هنوز وظيفه ات را نمى دانى اگر وظيفه ات را انجام ندهى، هميشه كتك مى خورى.» آن شب مرواريد از ترس چيزى نگفت و تا صبح با قلبى رنجور و بدنى متورم گوشه اى كز كرد...
مرواريد اين ها را مى گويد و اشك از گوشه چشم هايش جارى مى شود. به ياد شب هايى مى افتد كه با وجود باردارى كتك هاى منصور را تحمل كرده و از ترس چيزى نگفته است. تا اين كه دخترش نگين هم به دنيا آمد. اما با آمدن كوچولوى تازه وارد هم تغييرى در رفتار منصور پيدا نشد. خريد براى مرواريد آرزو شده بود، در تمام اين روزها حسرت خوردن يك بستنى به دلش مانده بود. اگر روزى منصور ميوه مى خريد و به منزل مى آورد، فكر مى كرد در حق زنش محبت كرده است، اما با تمام اين حرف ها مرواريد تا جايى كه مى توانست به او محبت كرد. پولى كه مرد او از باترى سازى درمى آورد هيچ وقت خرج مرواريد و نگين نشد...
بالاخره كاسه صبر زن لبريز شد و زخم هاى كهنه سرباز كردند، نگين يك سال و نيمه بود كه دعواى سختى ميان آن دو درگرفت. آن شب منصور به زنش اجازه نداد به عروسى پسر دايى اش برود. مى گفت: «هر وقت عروسى مى بينى، با حسرت نگاه مى كنى.» سپس لگد محكمى به كمر همسرش كوبيد و دوباره فرياد كشيد. نفت آورد و مى خواست خودش را آتش بزند. زن اين بار خيلى ترسيده بود، نگين را بغل كرد و راهى خانه مادر شد. نصيحت هاى مادر براى برگشت به خانه كارساز نشد تا اين كه به جاى خانه راهى دادگاه شد تا مهريه، نفقه و جهيزيه اش را بگيرد. دو سال و نيم طول كشيد تا جهيزيه را بعد از كلى كتك كارى مفصل پس گرفت. آن روز زن با حكم دادگاه و با يك مأمور در خانه منصور رفت. اما او با يك ميله آهنى به سمتش حمله كرد و كتكش زد. مى گفت: «مى كشمت.» دست مأمور بيچاره را هم زخمى كرد. در تمام اين مدت هميشه مقابل دادگاه كتك خورد و ناسزا شنيد. هنوز هم موفق به گرفتن نفقه نگين نشده. مهريه اش هم قسط بندى شده...
برداشت چهارم
نگاه غمگين مرواريد به نقطه اى دور خيره مى ماند. شايد به كتك هايى كه از دست منصور خورده فكر مى كند.
آخرين بارى كه نگين را براى ملاقات با پدرش به كلانترى بردم مشاجره شديدى ميان آن دو رخ داد. منصور در خيابان موهاى مرواريد را كشيده و با قفل فرمان سر مادرش را هم زخمى كرد. لخته هاى خون روى چادر مادر نقش بسته و صداى آه و ناله اش تمام خيابان را پر كرده بود.
منصور دستگير شده اما اين صحنه ها براى مرواريد تبديل به يك كابوس شده است. ترس تمام وجودش را فراگرفته و هميشه نگران بود كه منصور صدمه اى به او و خانواده اش وارد نكند.
برداشت پنجم
صداى تيك تاك ساعت در سكوت شب، مرواريد را از خواب و رؤيا بيدار مى كند، چهره خندان نگين مقابل چشمانش تداعى مى شود. به دنبال سر نخ گذشته اش را جست وجو مى كند. اين بار اول نيست كه نگين گمشده، ۳ بار ديگر هم اين اتفاق افتاده، مرواريد دل نگران است. از روز اول هم منصور نمى توانست به درستى رفتارش را كنترل كند، هميشه از نظر روحى و روانى كم مى آورد. نخستين بار دخترم دو ساله بود كه از سوى پدرش دزديده شد. تابستان همان سال يك ماه نزد پدر بود و سال بعد كه ۳ سالش شد باز هم براى يك ماه ربوده شد. قاضى فقط در تمام اين مدت و زمانى كه نگران حال دخترم بودم، گفت: «بگذار بچه چند روزى پيش پدرش باشد.» ولى من بيكار نماندم و براى منصور حكم جلب سيار گرفتم. در ذهنش فقط يك جمله رژه مى رود: «نگين كجاست؟!»
دو ماهى از گم شدن نگين سپرى مى شود اما هنوز خبرى از او نيست. مرواريد به همه جا سر زده. از دوستان و آشنايان و همسايه ها سراغ گرفته، وقتى دانسته هايش را كنار هم مى گذارد، جرقه اى او را راهى يكى از محله هاى اطراف كرج مى كند، بعد از چند روز جست وجوى پى در پى در يكى از كوچه ها، ماشين منصور به چشم مرواريد آشنا مى آيد. قاضى پرونده حكم ورود به خانه را مى دهد و مأموران منصور را دستگير مى كنند، اما به مادر نگين اجازه ورود نمى دهند.
برداشت ششم
بعد از ۳ روز تلاش پى در پى دادگاه حكم ورود به خانه را مى دهد و نگين به آغوش مادرش بازمى گردد. چشمان مرواريد به اشك نشسته، اما اين بار از خوشحالى...
برداشت آخر
راهروى دادگاه خانواده از جمعيت موج مى زند. دست نگين در دست مادر فشرده شده، دو تا سكه طلا از جيبش بيرون مى آورد و با خنده مى گويد: «مهريه ام را گرفتم، تمام شد.» اما هنوز نفقه نگين را نگرفته ام. منصور مى گويد: «به جاى نفقه براى نگين دوچرخه خريده است.» باز هم مى خندد... «طلاق بگيرم، راحت مى شوم.» فقط منتظر آن روز هستم. نگين دستش را رها مى كند و در جريان بازى كودكانه موزائيك ها را يكى يكى طى مى كند. گاه برمى گردد و مى گويد: «منصور زد»!!!
«بابا، مامان را كتك زد...»

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   شهرى   | 
|   اقتصاد   |   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ماجرا   |   قاب عكس   |   رودررو   | 
|   سلامت   |   كتاب   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |