شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۴ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Sat, May 12, 2007
سياست
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
رودررو
سلامت
كتاب
گفت وگو با «مهدى كلهر» مشاور رسانه اى رئيس جمهورى
در سالگرد ارسال نامه احمدى نژاد به بوش
بازخوانى
پيام هاى يك نامه
محمد نورى ـ حسن وزينى
۲۰ ارديبهشت ماه سال گذشته دكتر احمدى نژاد نامه اى براى جورج دبليو بوش فرستاد ، نامه اى كه جايگاه يك رويداد تاريخى را پيدا كرد . بلافاصله و درچند روز، رسانه هاى غربى اقدام به انتشار محتوا و متعاقب آن متن نامه كردند. هرچند رئيس جمهور آمريكا در نخستين واكنش ها اعلام كرد قصد پاسخ دادن به اين نامه را ندارد، ولى گزافه نخواهد بود اگر بگوييم در همان روزها به جز مخاطب نامه كسى - در ايران و آمريكا - نماند كه تأملى توجيهى يا پاسخى به آن نامه نشان ندهد. همين اظهارات و مواضع متفاوت و متنوع چهره ها و محافل سياسى داخلى درباره نامه احمدى نژاد به بوش، روزنامه «ايران» را بر آن داشت گفت وگويى با دكتر مهدى كلهر از مشاوران رئيس جمهورى درباره ماهيت و محتواى نامه، انگيزه و اهداف آن و تأثيرات آتى آن بر معادلات سياسى در عرصه بين الملل انجام دهدكه در پى مى آيد.
290175.jpg
چرا آقاى احمدى نژاد نامه بوش را در ۲۰ ارديبهشت ارسال كرد؟چرا اين زمان انتخاب شد؟ در حالى كه براى ايشان مشخص بود كه همتاى ايشان سياست خصمانه اى دارد و حتى بعد از پيروزى احمدى نژاد در ايران اين سياست را با ابعاد وسيع تر و دامنه گسترده ترى پيگيرى كرده است؟
از اين كه چرا ۲۰ ارديبهشت بوده و ۲۱ يا ۱۹ ارديبهشت نبوده من هم دلايل خاصى ندارم.
من از اينجا شروع مى كنم كه اين نامه خيلى عميق تر از آنى است كه ما فكر كنيم كه با يك دور روخوانى مى توانيم محتواى اين نامه را ادراك كنيم. من همين طور كه اين نامه را دارم مطالعه مى كنم مى بينم كه هر بخشى از اين نامه كه شما روى آن متمركز شويد و آن را باز كنيد حتماً به كتاب هاى زيادى خواهيد رسيد كه تعجب مى كنيد چرا اين كتاب ها نانوشته است. يك مسأله ساده آن را عرض مى كنم. ۱۱ سپتامبر واقعاً چه بود؟ هندى ها در اولين برخورد گفتند كه اين بيشتر يك سينماى هاليوودى بود كه ما بعداً ديديم و شنيديم كه دو كارگردان مشهور هاليوود در طراحى يازده سپتامبر نقش داشتند. بعدها ما جسته گريخته شنيديم كه نشست هايى گذاشته شده تا ۱۱ سپتامبر را طراحى كنند در هلند، سنگاپور و چند كشور بوده است. بعدها همه مردم دنيا ديدند كه اسرائيل از مدت ها پيش از ۱۱ سپتامبر اطلاع داشته است و اين اطلاعات نيز منتشر شد كه رجال سياسى آمريكا در ۱۱ سپتامبر فاصله بسيار زيادى با نيويورك داشتند و به تدريج خيلى از صفحه ها و فصل هاى كتاب ۱۱ سپتامبر سانسور و بايكوت شد و اين نشان مى دهد كه برخلاف تبليغات غرب كه اين تمدن بسيار آشكار و شفاف است و همه چيزش درست و راست است. اصلاً چنين نيست و خود اين ادعا يك دروغ بزرگ است. به نظر من اين نامه برخلاف آن چيزى كه گفته شد و در اكثر مصاحبه هاى داخلى و خارجى تكرار كرده ام اصلاً بمب ديپلماتيك نبود ولى يك دسته گل فرهنگى و گفتمانى براى بشريت و آينده بود. مى خواست بگويد مى شود قدرتمند بود و از اين قدرت سوءاستفاده نكرد و الزاماً اين طورى نيست كه هر كشورى به يك قدرتى رسيد بلافاصله دو تا بمب اتمى را بردارد و برود در هيروشيما و ناكازاكى آنها را آزمايش كند. اين برخاسته از تمدنى است كه پشت آن توحش پنهان وجود دارد. بحث ليبرال دموكراسى كه در اين نامه مطرح مى شود يك بحث ريشه اى است . بالاخره تمدنى كه امروز بر جهان حاكم است و من و شما كم و بيش با همين تمدن و ساز و كار آن زندگى مى كنيم. چهارصد سال است كه در دنيا شكل گرفته و امروز به اوج رسيده. در اوج خودش هم به بن بست رسيده است. هم اكنون دو سه دهه است كه مى بينيم كه اين تمدن فقط دور باطل مى زند.
اتفاقاً به نظر مى آيد اين نامه قصد دارد جداى از اين كه اين بن بست را نقطه ضعف ببيند من اصرار دارم به اين كه عرض مى كنم اين نامه خيلى لحن مشفقانه و مصلحانه اى دارد و نمى خواهد از اين بن بست استفاده كند و خودش يك استعمارگر و استثمارگر ديگرى شود و بيايد و آن ابر قدرت را بگيرد و بر لاشه هاى آن يك ابرقدرت ديگرى بنا كند. بلكه مى خواهد تذكر بدهد كه مى توانستيد اين بن بست را به وجود نياوريد.
خود آقاى احمدى نژاد تقريباً اين شائبه را رفع كردند كه نامه ايشان يك حركت ديپلماتيك براى تغيير و سياست خارجى بوش نبود. اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه اگر انگيزه ايشان در نوشتن نامه تغيير تفكر سياست خارجى نومحافظه كاران و بوش نبود و مى داند كه اين سياست ها با نامه تغيير نمى كند و اگر ايشان مى خواستند روشنگرى كنند چرا اين نامه را براى افكار عمومى مردم آمريكا ننوشت يا چرا براى دبيركل سازمان ملل ننوشت؟
من مايل هستم اينجا نظر شخص خودم را عرض كنم. من ديدم بخصوص جناح مخالف نومحافظه كاران اصرار دارند كه بگويند اين نامه براى نومحافظه كاران نوشته شده است. يعنى مى خواهند آمريكا را چند قسمت كنند و بگويند ما جور ديگر فكر مى كنيم. مثلاً خانم آلبرايت گفته بود كه اين مشكلات را شخص بوش به وجود آورده است. من نظر ديگرى دارم. من فكر مى كنم آقاى بوش صادق ترين رئيس جمهور ايالات متحده است كه صورت و سيرت او با هم تطبيق دارد. يعنى من اصلاً در بطن ايالات متحده چند تا رويكرد و نگاه نمى بينم. آقاى بوش تنها رئيس جمهورى است كه كاملاً با صداقت آنچه را كه در بطن آن نظام امپرياليستى وجود دارد را بر زبان مى آورد و عرضه مى كند به همين جهت بهترين موقع براى مذاكره زمانى است كه او را در موضع صداقت ببينيد، حداقل در اعلام مواضع خود چون در هر كجا كه شما بخواهيد وارد گفتمان شويد اولين شرط اين است كه طرف روبروى شما حداقل صداقت نسبى داشته باشد.
اصلاً اينطور نيست كارهايى كه آقاى بوش انجام مى داد اگر رئيس جمهور ديگرى بود انجام نمى گرفت اين اشتباه است ولى ممكن بود كه او منافقانه عمل كند. يك چهره اى خيلى زيبا از خود عرضه كند ولى جناياتى كه در ويتنام انجام شد را انجام دهد.
به اين منطق هم صحه مى گذاريد كه مثلاً با دشمنى كه همه تفكر استعمارى و سلطه گرايانه خود را نسبت به كشور شما، دولت شما، عيان كرده مى شود وارد گفت وگو شد و اين گفت وگو ثمر هم داشته باشد؟
حتماً. من تصور مى كنم ما هستيم كه انتخاب مى كنيم. من اصلاً اين تصور را ندارم كه اين نامه براى آقاى بوش نوشته نشده است. من اين موضوع را براى خيلى از همكارهاى غيرايرانى خودم عرض كرده ام. گفتم اين نوع نگاه ها، نگاه هايى است كه قضايا را منحرف مى كند. اتفاقاً مخاطبش كاملاً آقاى بوش و دولت آمريكاست. بعد از دولت آمريكا، علما و دانشمندان آمريكايى هاست، بعد اروپايى هايند كه پيرو آمريكا هستند و بعد هم ملت هاى دنيا. چون اگر شما وارد شويد به آن اصطلاحى كه ما داريم - به در بگوييم تا ديوار بشنود - ديگر گفتمان نيست، چون اصلاً شما گفتمانى را راه بيندازيد كه قصدتان اين باشد كه رئيس جمهورى آمريكا بشنود، ولى به آقاى كوفى عنان بگوييد، به هدف نمى رسيد.
آقاى كوفى عنان براى خودش بسيار مشكلات دارد. سازمان ملل و مديريت آن كه قرار بوده حقوق ملت ها را در نظر بگيرد، كم مشكل ندارد و بايد مشكلات خودش را به او گفت. با آمريكا به عنوان يك ابرقدرتى كه معتقد به پرچمدار آزادى و دموكراسى و مسيحيت است و ادعا دارد به روز و زنده است و منتظر ظهور حضرت مسيح(ع) است، بايد با خودش وارد گفتمان شد. اما دليل اين كه ما گفتمان مى كنيم به خاطر اين است كه ما صلح طلب هستيم. چون معتقديم كه استدلال و منطق ما آنقدر قوى است و راه ما آنقدر روشن و درخشان است كه مى توانيم با هر كس بنشينيم و صحبت كنيم. اما اين كه اين مذاكرات انجام نگيرد، معنى اش اين است كه بگوييم ما نمى توانيم گفتمان كنيم، پس مى خواهيم درگير شويم. خود اين گفتمان نشان دهنده اين است و در تاريخ خواهد ماند كه ايران و نماينده ملت ايران آقاى دكتر احمدى نژاد اهل گفتمان است. به نظر من آن چيزى را كه آقاى خاتمى در گفت وگوى تمدن ها به عنوان يك رويكرد مطرح كرد و دنيا هم استقبال كرد و متأسفانه به نظر من در دوره ايشان عملياتى نشد، امروز توسط اين نامه عملياتى شده است.
290061.jpg
اين صراحت در لحن به نظرم خيلى قابل تحسين است. شما رأى و نظرى متفاوت از افراد ديگر كه راجع به اين نامه قضاوت كرده اند داريد و گفتيد كه مخاطب اول اين نامه بوش است و راه دورى هم نرويم. خب آقاى احمدى نژاد در ورود به فضاى ذهنى رئيس جمهورى آمريكا به عنوان مقام اول تصميم گير حتى در جهان غرب چه هدفى را دنبال مى كند؟
من تصور مى كنم هدف در اين نامه روشن است.
يعنى مى شود درصدى احتمال داد كه آقاى احمدى نژاد دنبال تغيير ديدگاه آقاى بوش بودند؟
حتماً اين طور است، اگر يك چنين چيزى نباشد، يك عمل غيرصادقانه است. شما نگاه كنيد پيامى كه پيامبر اكرم (ص) در زمان رسالت خودشان مطرح مى كنند با افرادى است كه هم اكنون در تاريخ روشن است كه جنگ هاى شديدى به راه انداخته اند. حداقل به خود ابوسفيان نگاه كنيد. ابوسفيان ۲۲ بار با پيامبر(ص) جنگيد، ولى بالاخره در همين ابوسفيان ترديد به وجود آمد و با درصدى دعوت پيامبر(ص) را پذيرفت و در فتح مكه خانه ابوسفيان به عنوان يك مأمن براى مردم انتخاب شد. از اين نگاه من تصور مى كنم نامه صرفاً سياسى نيست، خيلى بالاتر از سياست است. نامه واقعاً ارشادى و مصلحانه است. در اول نامه آمده است تناقضاتى كه امروز وجود دارد و سؤالات بى شمارى وجود دارد و بسيارى منتظرند كه ببينند كه جوابش چيست. اين تناقضات و سؤالات را تمدن غرب به وجود آورده و در رأس اين تمدن غرب به عنوان طلايه دار ايالات متحده آمريكا است. در نوك پيكان اين تناقضات آقاى بوش قرار گرفته است.
به گمانم اين نامه مى تواند علما و انديشمندان را حتى در آمريكا هم تحت تأثير قرار دهد. ما واقعاً نبايد فكر كنيم كه آنها تحت تأثير قرار نمى گيرند، چون بايد فكر كنيم كه اين پيچيدگى باعث شده تا خيلى از آنهايى كه در خود كاخ سفيد هستند تا حالا از اين زاويه نگاه نكرده باشند. ما بايد اميدوار باشيم، يعنى بشر به اين اميد باشد كه بشريت و انسانيت در دل حتى فرعون حركت كند و رشد كند و حقايق را دريافت كند. ما به عنوان مسلمان معتقديم وقتى حق مى آيد، باطل رفتنى است. اين به معناى فقط سياسى نيست كه يك حكومتى حق باشد يا حكومتى باطل باشد. مى تواند حق در دل يك باطل بيايد و تفكر باطل را از بين ببرد.
به گمان من، اگر ما اين نامه را فراتر از سياست ببينيم، يعنى يك نامه ارشادى و هدايتى ببينيم كه فرهنگ و سياست اقتصاد همه زيرفصل هاى آن هستند و به عنوان زيرساختى براى تمدن بشرى نگاه كنيم مى توانيم از آن منظر وارد قضيه شويم و الا گرفتار همين سياست هاى روزمره خواهيم شد.
آقاى دكتر ! گفتيد كه اين نامه محتواى خيلى سياسى ندارد و متن نامه هم همين را نشان مى دهد هر چند قالب نامه در چارچوب روابط دو دولت تعريف مى شود به هر حال همانطور كه گفتيد نبايد منتظر تبعات و نتايج سياسى آن بويژه در كوتاه مدت بود اما نامه حاوى پيام هاى انتقادى بود بنابراين آيا نشانه ها يا علائمى ديده مى شود كه نشان دهد جامعه غربى يا حداقل بخش هايى از آن جامعه پيام هاى اين نامه را به شكلى كه شما گفتيد دريافت كرده اند؟
به عنوان جواب كوتاه بايد بگويم بله و من نشانه هايى را در همان ابتدا دريافت كرده ام . براى خودم خيلى جالب بود كه در همان فرصت كم در روزهاى اول خانم رايس اين نامه را فلسفى و تاريخى ارزيابى كرد كه در همان زمان كوتاه يك ارزيابى درستى بود. به اين كه مجموعه دولت آمريكا و نومحافظه كاران و صهيونيسم و شركاى اروپايى آنها چه اعمالى انجام بدهند كارى ندارم. ولى خود اين كه اين ارزيابى صورت گرفت اين نشانه خوبى است. معنى اش اين است كه آنها فهميدند اين نامه بايد در كدام حوزه ها مورد مباحثه قرار گيرد. به همين جهت فكر مى كنم اين نامه هرگز بى جواب نخواهد بود و پاسخ خواهد داشت اما پاسخش به صورت نامه خواهد بود يا چيز ديگر بايد منتظر بمانيم. اما اين كه چرا اين نامه از طريق بالاترين مقام اجرايى يك كشور صادر مى شود به گمان من وقتى شما پيامى مى فرستيد دنبال يك ابزار مى گرديد سريعترين و مؤثرترين و بهترين ابراز و من فكر مى كنم اين انتخاب بهترين انتخاب بود يعنى بهترين زمان، بهترين ابزار و در همان ۱۰ روز اول به نظر من توسط سران تمام كشورهاى دنيا خوب ارزيابى شد. يعنى همه تصورات ۲۷ ساله خودشان راجع به انقلاب اسلامى را به هم ريخت. خب انقلاب اسلامى در خارج تصوير ديگرى غير از داخل دارد. تصويرى كه براى انقلاب اسلامى در بيرون ساخته شده يك الگو از كمونيسم بود كه اينها يك ديوار آهنين دور خودشان دارند. ديوار آهنى براى كمونيسم بيشتر سياسى اقتصادى بود براى انقلاب اسلامى اين ديوار آهنى را به فرهنگى، علمى و زمانى و عصرى ترجمه كردند يعنى گفتند كه اينها مى خواهند به عصر شتر و عصر آسياب هاى سنگى برگردند و اينها را در اذهان جا انداخته بودند. اين در عمل يك جاهايى شكسته شد. يعنى زمانى كه گفتند ايران به انرژى هسته اى دست پيدا مى كند اين سؤال براى آنها بود ملتى كه اتومبيل و مترو ندارد و در جهان باستان زندگى مى كند چه جور به انرژى هسته اى دست پيدا كرده است؟ يك پارادوكس هايى به لحاظ تبليغاتى در ۳ سال اخير به وجود آمده است يعنى كسانى كه يك مقدار منطق در دنياى غرب ندارند اين سؤال را مطرح كرده اند كه ايرانى ها چه جورى در غار به غنى سازى اورانيوم دست يافته اند. به عنوان نمونه عرض كنم سال گذشته يكى از مديران فستيوال هاى مشهور اروپايى مهمان من بود و براى نخستين بار به ايران و تهران آمد. ايشان از من خواهش مى كرد كه شما دوربين برداريد و از خانه كه صبح بيرون مى آييد اين خيابان ها و اتومبيل و ترافيك سنگين تهران و كار و پذيرايى و... فيلم كنيد در اروپا من براى شما فستيوال بزنم اصلاً تصور اروپايى ها نسبت به ايران اين نيست. بلكه تصور آنها يك زندگى بسيار بدوى است.
در چنين شرايطى شما بايد حركتى كنيد كه با حركت شما بخش عمده اى از دروغ هاى تبليغاتى كه مثل تار عنكبوت سال ها بر چهره ايران تنيده شده را پاره كند. من معتقد نيستم كه اين نامه توانسته باشد همه اين كار را انجام دهد ولى بخش مهمى از اين تصوير را به نظر من اصلاح كرده است. اين كه ما اصلاً نمى خواهيم به عقب برگرديم حتى من يادم هست كه در سال هاى گذشته در طبقه دانشگاهى ها غربى ها توانسته حتى اين تفكر را به وجود بياورند. ما افرادى داشتيم كه تحصيلكرده سوربن در فرانسه بودند اما معتقد بودند كه تلاش براى تحصيل تكنولوژى و صنعت اشتباه است بلكه بايد برگرديم با چراغ موشى زندگى كنيم كه سالمترند. اين تفكر هنوز هم طرفدارانى دارد. البته من هم با آلودگى صوتى و محيط زيست مخالفم. اما به اين معنى نيست كه به عقب برگرديم اصلاً زمان به عقب برنمى گردد. مهم اين است كه شما در جلوى تكنولوژى حركت كنيد و سالمترين زندگى را براى خودتان تدارك ببينيد و طبيعت را دست نخورده تر از هميشه براى استفاده خودتان و بشر نگه داريد. من نمى خواهم وارد بحث هاى خيلى زيربنايى تمدنى بشوم اگر نامه را نگاه كنيد به لحاظ حقوقى يك اشاراتى دارد كه تأثير آن در دنياى آن طرف بسيار زياد است آنها چنين تصورى ازما ندارند. آنها تصور مى كنند كه وقتى ما مى گوييم ليبرال دموكراسى ناكارآمد است به معناى اين است كه ما با آزادى و دموكراسى مخالفيم در صورتى كه من يادم هست كه عين جمله حضرت امام (ره) اين بود كه ما تمدن غرب را قبول داريم ولى فسادش را قبول نداريم. ما دموكراسى را قبول داريم ولى دموكراسى اسلام بهتر از دموكراسى غرب و كاملتر است. اينها نگذاشتند اين نگاه انقلاب اسلامى در دنيا ديده شود.
گفت وگوى انتقادى را رهبران هم عصر احمدى نژاد و حتى رهبران قبل از احمدى نژاد هم با حاكمان آمريكا داشتند مثلاً كاسترو ۵۰ سال ناهنجارى هاى سيستم سياسى و كژ رفتارى هاى حاكمان آمريكا را به رخ شان كشيد و آمريكا را هدف خطابه هاى خيلى انتقادى قرار داد . به نظر شما افزون بر حركت روشنگرانه كه اين رهبران انجام دادند حركت جديد آقاى احمدى نژاد چه قدم رو به جلويى مى تواند باشد؟
- به چيز خوبى اشاره كرديد . جنس گفتمان، تأثير به روز و سريع نيست. تفاوتى بين گفتمان و مذاكره وجود دارد و من اصرار دارم كه اينها را عرض كنم. جنس گفتمان از فرهنگ است و تغييرات فرهنگى كند و زمانبر ولى عميق است. اما مذاكره از جنس سياست و براى يك موضوع خاص است كه حدى دارد و اگر موفق باشد در همان جا معلوم مى شود در غير اين صورت شكست مى خورد. بسيارى از قدرت ها قبل از اين كه جنگ كنند، وارد مذاكره شدند. خيلى از مذاكرات باعث شده كه جنگ نشود و صلح شود در عين حال گاهى اوقات مذاكره شكست خورده و بلافاصله توپخانه دو طرف آتش كرده است. بسيارى از دولت ها بعد از اتمام جنگ وارد مذاكره شده اند اما اين نامه مذاكره نيست و از جنس گفتمان است . اين نامه به نظر من عملياتى شدن گفت وگوى فرهنگ و تمدن هاست و اصرار دارد كه اصلاً چالش مطرح نشود. مسأله مطرح و بحث باز شود ولى به معناى اين كه يكى اين طرف بايستد و يكى آن طرف و بعد وارد محكمه شوند و بعد يكى حاكم و ديگرى محكوم شود نيست يكى از ويژگى هاى اين نامه اين است و دنبال سفيد و سياه و... نيست اما كاسترو، اگر كاسترو و گفتمان هاى او نبود امروز شما بوليوى، ونزوئلا و آرژانتين اصلاً آمريكاى لاتين بيدار شده نداشتيد. همين طور آنچه را كه آقاى دكتر احمدى نژاد مطرح مى كند يك قطره اى از درياست كه امام (ره) به ارث گذاشته است. آقاى احمدى نژاد به عنوان يك نماينده كوچك از انقلاب اسلامى وارد گفتمان با دنيا مى شود نه اين كه خودش به عنوان يك شخصيت بالاستقلال باشد كه در مقابل امام (ره) يا در سطح امام (ره) مطرح شود كه خودش بارها اين را رد كرده است. اين در حقيقت تداوم گفتمان انقلاب اسلامى است كه انجام مى گيرد و خود گفتمان امام (ره) در پايان قرن بيستم بى تأثير نبود. اگر امروز همه اساتيد مسيحى و يهودى و ماركسيستى قديم مى گويند ما ترديد نداريم كه بشر وارد عرصه معنويت شده است آيا واقعاً فكر مى كنيد كه انقلاب اسلامى بى تأثير بود؟ صحبت هاى امام (ره) بى تأثير بود؟
پاپ قبلى درباره امام (ره) نوشت : «كارى كه حضرت امام با تاريخ بشر كرد و او را توجه به معنويت داد كار سترگ و بسيار بزرگى است». من تصور مى كنم عجله براى تأثير اين نامه نبايد داشت ولى در اين كه اين نامه حتماً به دشمن ترين نقطه ارسال مى شد من ترديد ندارم و انتخاب كاملاً درست بود.
با اين حال اين نامه از يك مصدر صادر شده كه جايگاه سياسى و نماينده يك ملت است و هرچقدر هم هدف اين نامه را، ارائه يك فرصت يا حتى بن بست شكنى جامعه و تمدن غربى بدانيم بهرحال با حوزه منافع ملى ما ارتباط پيدا مى كند. همانطور كه گفت وگوى تمدنها هدفى را در مقابل تئورى (برخورد تمدنها) دنبال مى كرد و منافع ملى را در آن چارچوب تأمين مى كرد آيا به نظر شما ما مى توانيم دنبال چنين رويكردى در اين نامه باشيم؟
بله من عرض كردم كه اين نامه درست است كه سطحش بالاتر از سياست است ولى اين به اين معنا نيست كه روى سياست سايه نيندازد يا كاركردها و كاربردهاى سياسى نداشته باشد. اين نامه هم كاركردهاى سياسى هم اقتصادى و هم علمى و هم معتقدم هنرى خواهد داشت. مثلاً راجع به انرژى هسته اى چيزى ذكر نشده ولى راجع به چيز بزرگترى ذكر مى شود و پرسش شده است كه چرا وقتى در گوشه اى از دنيا در علم و صنعت پيشرفتى صورت مى گيرد شما را نگران مى كند؟ تمدنى كه معتقد است من پرچم دار علم هستم يعنى بعد از گاليله غربيها معتقدند كه ما اصلاً مذهب را به اين دليل كنار گذاشتيم كه مخالف علم بود همانطور كه مى دانيم دو ويژگى را اين تمدن جزو شعارهاى خود قرار داده است يكى خردگرايى و ديگرى علم گرايى است. بنابراين غرب بايد در هر جايى از دنيا كه خرد و علم رشد مى كند خوشحال شود. اما درست برعكس است اين تناقضاتى است كه در بطن اين تمدن وجود دارد و من آن را نفاق بسيار پيچيده اى مى دانم كه در تمدن ليبرال دموكراسى وجود دارد والا احمدى نژاد در اين نامه گفته است كه ما هم با آزادى موافقيم و اصلاً جزو شعارهاى انقلاب اسلامى است. به تعبيرى جمهورى ترجمه دموكراسى است. اما ليبرال دموكراسى در غرب يك ظاهرى دارد و يك باطنى، اين باطن فلسفى است كه زير سؤال رفته است و ما هم زير سؤال قرار نداده ايم.
سال گذشته يكسرى از حقوقدانان برجسته اروپايى در بلژيك نشست مخفيانه داشتند و گفته بودند كه اين جمهورى اسلامى و شكل حكومت از حكومت هاى مشروطه كه آنها در اروپا به وجود آورده اند بهتر عمل مى كند. شما مى دانيد كه ما حكومت مشروطه را از غربيها گرفته ايم حتى اين سه قوه را از آنها گرفته ايم و آنها معتقدند كه اين از تثليث مسيحيت است خوب باشد ما دنبال سازوكار براى تقسيم امور بوديم. به هر صورت جمهورى اسلامى مى تواند به عنوان يك الگوى حكومتى براى كشورهاى مسيحى پيشنهاد شود. يعنى شكل حكومت. به هر صورت بشر از روزى كه اجتماعى زندگى مى كند گرفتار عدل و ظلم است يعنى خواستار عدل است و به سمت عدالت مى رود ولى دست يافتنى نيست. ساده ترين تعريف عدالت - مساوات است مثل ما كه كوپن مى داديم. وقتى ما شروع به كوپن دادن مى كنيم فكر مى كنيم كه عدالت را اجرا مى كنيم چون در دوره سختى به همه جيره غذايى داديم اما بلافاصله متوجه مى شويم كه به يك بچه هفت ماهه يك كيلو گوشت داده ايم و به يك آدم ۱۲۰ كيلويى ورزشكار هم يك كيلو گوشت داده ايم. از همين جا معلوم مى شود كه اين سازوكار ما به نيت عدالت بود ولى عدالت برقرار نشد. اين تجربه اى است كه بشر از غارنشينى شروع كرده و تا زمان ظهور حضرت صاحب الزمان ادامه پيدا خواهد كرد. معنى اش اين نيست كه به سمت عدالت نرود.
شما هر قسمت از اين نامه را باز كنيد مى بينيد كه جاى ديگرى براى باز كردن دارد همه بحث آن اين است كه حكومتها در عصر جديد با اين ادعا سركار مى آيند كه براى مردمشان عدالت به ارمغان بياورند. آنها هم با همين شعار آمدند و زودتر از ما هم آمدند. يعنى وقتى ما پادشاهى داشتيم غرب به جمهورى رسيده و ادعاى دموكراسى كرده است. اما الآن به جايى رسيده كه خودش در بن بست گير كرده است. شعار عدالت مى دهد ولى ظلم مى كند شعار دموكراسى مى دهد ولى ديكتاتورى عمل مى كند. اين چالش جدى بشر امروز روى كره زمين است و اين چيزى نيست كه فقط در دانشگاه ها بايد صحبت شود يا وزراى خارجه صحبت كنند. به گمان من حتماً تأثير سياسى خواهد داشت اما اول تأثير سياسى نخواهد داشت اول بايد فلسفه سياسى كه در ذهن خيلى از سياستمداران دنياست توسط خودشان مورد محاكمه قرار گيرد.
اين نامه تقريباً هم در داخل و هم خارج سرنوشت مشابهى پيدا كرد يعنى هم در خارج از كشور طيفى استقبال و گروهى آن را نقد كردند. موضع گيرى ها متفاوت بود و در داخل هم همينطور . برهمين اساس بعضى ها مى پرسند در بزنگاه چالش ما بر سر مسأله انرژى هسته اى و با وجودى كه در ديپلماسى با نوعى تقابل از ناحيه غرب مواجه هستيم چرا احمدى نژاد در خارج از زمين اصلى بازى مى كند؟
من عين همين را از تحليل گرهاى مهم خارجى ديده ام. آنها تحليل شان اين بود كه بازيگر توانا كسى است كه زمين بازى را خودش تعيين كند و احمدى نژاد توانست غرب را به زمين خودش هدايت كند و گفتند پاسخ اوليه اى كه آقاى بوش داد كه جواب ندارد به معناى اين است كه فعلاً مى خواهد وارد اين زمين نشود . زمينى كه نمى داند ابعادش چگونه است. چون از پيش مى داند كه در اين زمين بردى نصيبش نخواهد شد اما درباره مسأله انرژى هسته اى ما اگر بپذيريم كه ما در بن بستيم يك جور تحليل دارد و اگر بپذيريم كه غرب در بن بست است تحليل ديگرى دارد.
اين به گمان تمام تحليل گران و صاحب نظران و حتى اروپايى اين است كه ايران پس از شكستن تعليق داوطلبانه به سرعت به كامل كردن چرخه سوخت رسيد. آنها مى گويند غرب ديگر الآن عقب است در غير اين صورت اين همه تلاش نمى كردند. الآن تكاپويى كه در اروپا صورت مى گيرد و كادوپيچى كرده اند خيلى بيشتر از كارى است كه ما در ايران انجام مى دهيم. اين خودش نشان مى دهد كه چه كسى در بن بست است. چون خودم به شهرستان ها مى روم و از نزديك با دانشجويان در تماس هستم يك پيام خيلى ساده ملت ايران دارد و جدا از دولت احمدى نژاد پيام اين است غرب بدون هيچ قيد و شرطى پرونده ما را به آژانس برگرداند و هيچ چيز از شما نمى خواهيم. هر دولتى غير از دولت احمدى نژاد غير از اين شعار را سرمشق سياسى خودش قرار دهد مطمئن باشيد از محبوبيت ساقط مى شود شايد قبل از اتمام دولت ساقط شود. انرژى هسته اى مسأله ملى ماست چه در داخل ايران و چه براى ايرانيان خارج از كشور و حتى نسل دوم و سوم كه در خارج به دنيا آمده اند.
يعنى زير برج ايفل اخيراً بچه هاى ايرانى مقيم فرانسه مى گفتند انرژى هسته اى حق مسلم ماست درحالى كه فارسى را خوب نمى توانستند صحبت كنند. قريب به اتفاق مسلمين دنيا و غيرمسلمين دنيا هم معتقدند كه انرژى هسته اى حق مسلم ايرانيان است.
بنابراين مسأله يك صف آرايى جهانى است. يعنى يك طرف حدود چند ميليارد وجود دارد كه براى خودش يك حيثيت تلقى مى كند و يك استقلال هويتى تلقى مى كند و طرف ديگر در بن بست است، چون بى خود در اينجا سرمايه گذارى كرده است، غربيها بهتر از همه مى دانند كه انرژى هسته اى ايران هيچ خطرى براى آنها ندارد. اين كه مكرراً در بيانيه مى نويسند نگرانى جهانى، مگر فقط جهان انگليس و فرانسه و آلمان است؟ اگر باشد كه غير متعهدها هم بايد بگويند كه برعكس گفتند اينها خرج زيادى روى همسايه ما كرده اند، اما يكى از اين كشورها را نتوانسته اند همراه خودشان كنند كه بگويند ما نگرانيم . آمارها نشان مى دهد ۷ درصد كل جمعيت عرب بود نه از سياسيون و چيزى بالاى ۵۰ درصد اسرائيل و حدود ۳۰ درصد آمريكا را خطر اصلى خود مى دانند. به همين جهت من تصور مى كنم كه اين نامه در حقيقت مى تواند موضع ايران را در جهت احقاق حق خود تقويت كند نه تضعيف كند.
اگر اين نامه نبود، ما بايد انرژى زيادى صرف مى كرديم تا صحبتى كه وزير خارجه مان گفت خوب منتقل مى شد، چون ايران پيغام فرستاد كه اگر غنى سازى در جعبه شما نيست، اصلاً ارسال نكنيد، يعنى از پيش جواب داده شده است، اين نشان دهنده قدرت يك كشور است كه در مقابل يك قاره مى ايستد كه يك قاره ديگر هم پشت اينهاست.
چون آمريكا مدعى است كه اروپا نمايندگان من براى مذاكره هستند. به هر صورت دنيا خواهد پذيرفت كه ايران يك كشور اتمى است، حال به عنوان ۸ كشور يا ۱۱ كشور.
به هر صورت ايران وارد اين باشگاه شده است، از اين به بعد ديالوگها نبايد از بالا به پايين باشد كه ما اين جورى مى گوييم و... همانطور كه آقاى دكتر احمدى نژاد گفت كه اين خيلى بد است كه شما يكجا بنشينيد و راجع به ما تصميم بگيريد و ما حضور نداشته باشيم. اين ديالوگ، ديالوگ استعمارى است.
خود ايران بايد حضور داشته باشد. وقتى راجع به او صحبت مى شود، صغير كه نيست.
اگر موافق باشيد، بخشى از پرسشهايى را كه حول گفتمان انتخابى احمدى نژاد مطرح شده، به بحث گذاريم. دوست دارم بدانم كه شما چقدر اين گفتمان را مؤثر، كارآمد و با آينده مى بينيد با عناصرى كه براى توفيق يك گفتمان در اول بحث مطرح كرديد گفتمان احمدى نژاد را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
يك سرى تعاريفى در آموزه هاى دينى و در فرهنگ دينى - مذهبى داريم و يك سرى تعاريفى براى عصر مهدويت داريم. ما معتقديم كه جهان بعد از اين كه مرزهاى قراردادى به هم مى ريزد و مسائل فرهنگى و ارتباطى و... چنان آميخته مى شود كه شما به سختى بتوانيد تعريفى براى جامعه داشته باشيد. هم اكنون در ۱۵ و ۲۰ سال گذشته در اكثر نقاط جهان تعريف جامعه بر اساس تعاريف جامعه شناسان قرن ۱۹ ديگر وجود ندارد، يعنى شما الآن نمى توانيد جامعه را با آن شاخصه ها تعريف كنيد، حتى در شهر مذهبى مكه هم همفكر آقاى بوش هم وجود دارد و سليقه اش هم اين جورى است و بالعكسش امروز دختر كلينتون جذب اسلام شده است. اينها ويژگيهاى زمانه ماست، براى اين است كه من عرض مى كنم ما از عصر دهكده جهانى مك لوهان هم عبور كرده ايم. الآن ما وارد عصرى شده ايم كه مى توان گفت حتى افراد در خانواده هستند، اما اين خانواده به آن معناى گذشته نيست، يعنى الآن در خانواده بچه هايى كه شب كنار همديگرند وابستگى شان به كانالهايى كه شب تماشا مى كنند بيشتر است تا به خواهر و برادر خودشان و به كسى كه سريال برايشان تدارك ديده بيشتر وابسته هستند تا پدر و مادرشان. چون اين اتفاقات به مرور حادث شده، ما هنوز تصور مى كنيم اين شكل فيزيكى خانواده يعنى خانواده. شما خانواده را كه در قرن ۱۸ تعريف كنيد در تمام دنيا يك چيز ديگرى است، يعنى شامل آموزش و پرورش، بهداشت و اقتصاد و راهنماى جنسى خانوادگى و زناشويى مى شود، يعنى اگر كسى كه خانواده نداشته باشد، بايد تمام اينها را از جاى ديگر به دست بياورد.
290025.jpg
در خيلى از جاها بردگى كه از بين مى رود، خود برده مى ماند، چون مى گفت من كجا بروم من به دنيا آمده اين خانواده هستم، كجا بروم. اكنون جوامع آن تعريف خودشان را از دست داده اند كه اگر قرار باشد ترسيم شوند، بايد به صورت ديجيتالى ترسيم شوند، يعنى مى توانيم بگوييم در جامعه طيفى و گروهى حق طلب داريم و جامعه اى سلطه طلب داريم، اما معنى اش اين نيست كه در يك نقطه جغرافيايى متمركز شده اند، معنى اش اين است كه از طريق ايميل و كامپيوتر و وسايل ارتباط جمعى يكى در بنگلادش، ديگرى در تايوان و آفريقا و اروپاست. اين زمينه را بايد اول شناسايى كرد، زمانه ما تعريفش آنى نيست كه امروز متأسفانه در دانشكده هاى علوم انسانى درس مى دهيم. يعنى آنچه را كه امروز ما درس مى دهيم، به عنوان جامعه، خرده فرهنگ و... فقط در موزه ها هستند. غرب زودتر اين را از دست داده و حالا ممكن است مثلاً در تبت در ده سال ديگر اين اتفاق بيفتد، اما به هر صورت آثارى كه راديو و تلويزيون داشته، اين است كه شما اكنون نمى توانيد در ذهن يك تبتى وارد شويد و بگوييد از اين مدل لباس اروپايى خوشت نيايد و برعكس اين هم امكانپذير نيست. اگر اين را بپذيريم، اين عصر، عصر ويژه اى است. براى اين عصر ويژه ارتباطات ويژه اى است كه كارآيى دارد، يعنى انرژى خيلى كم با پيام رسانى خيلى زياد و مؤثر كه بتواند اين ارتباط را برقرار كنيد.
مشابه اين تفكرات در جوامع غرب هم هست. خيلى از متفكران هستند كه معتقدند ما واقعاً به عصر آخرالزمان رسيده ايم و آهنگ حركت جامعه بين المللى به سمت يافتن يك منجى هست، پس اين تفكر، تفكر امروز و ديروز نيست، شايد ۵۰ سال است كه ايده آليسم در غرب جريان دارد در دانشكده هاى غرب در محافل سياسى غرب دنبال مى شود. اما با اين حال ايده آليسم تا الآن مغلوب واقع گرايى و پراگماتيسم شده است. شما فكر نمى كنيد نگاه احمدى نژاد هم يك نسخه اى از همين نگاه اتوپيايى يا ايده آليسم است؟
من مايلم كه اينها را جدا كنم، چون اتوپيا از زمان افلاطون بوده است، يعنى نشان مى دهد كه بشر خيلى قبل از اينها و چند هزار سال پيش هميشه دنبال يك جامعه آرمانى مى گشته است. و خود اين دليل اين كه كى ما به آن مى رسيم نيست. بلكه جهت را نشان مى دهد. به اين قضيه غربيها هم اعتقاد دارند.
اجازه دهيد كه مطلب را باز كنم. يك زمانى غربيها در كشور خودشان به سمت عدالت مى رفتند و تلاش مى كردند اما در مستعمرات ظلم مى كردند اما اين ديوارهاى سنگى كاخهاى ورساى و ... امروز اينقدر نازك و شيشه اى شده كه هر غربى مى داند كه حكومتش چگونه ظلم مى كند. الآن خود افراد مستعمره سابق فرانسه در اين كشور حضور دارند و يا برده ها و بچه هاى برده هايى كه در مزارع پنبه در آمريكا كار كرده اند در خود ايالات متحده حضور دارند و بعضى از آنها حتى در وزارت خارجه اند. اين نشان مى دهد كه آن مرز هاى مثلاً نژاد ژرمن و گل و... براساس اينها چيزهايى شكل گرفته بود كه از بين مى رود.
به جايى مى رسيم كه دو حوزه بيشتر نخواهيم داشت حق و باطل. حوزه عدالت گرا كه حاضر به هزينه است و حوزه سلطه گرا. در چنين عصرى گفتمان بايد فرامليتى باشد. گفتمان طورى نباشد كه فقط ايرانيها خوششان بيايد. بايد اساسش را بر اصولى بگذارد كه همه افراد بشر به او اعتقاد دارند اين نامه اين ويژگى را رعايت كرده است.
يك سؤالى كه منتقدان سياسى و حزبى در داخل مطرح مى كنند در واقع ادعايى است بر اين اساس كه جايگاه رياست جمهورى و كرسى كه آقاى احمدى نژاد در آن نشسته جايگاهى نيست كه اين بحث هاى بين المللى را طلب كند؟
از آنها بايد سؤال كرد كه چطور آقاى خاتمى وقتى گفت وگوى تمدنها را مطرح كرد همه تأييد كردند و تشويق كردند. اين همان عملياتى شدن گفت وگوى تمدنهاست آن يك شعار انفعالى در برابر برخورد تمدنها بود. اما اين يك حركت فعالانه است. آينده بهتر نشان خواهد داد كه اين يك حركت ريشه اى و روبه جلوست.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   شهرى   | 
|   اقتصاد   |   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ماجرا   |   قاب عكس   |   رودررو   | 
|   سلامت   |   كتاب   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |