شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sat, May 19, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
رسانه
ماجرا
رودررو
شكست ناتو نخستين قربانيانش را از دولت كرزاى گرفت
شكست ناتو نخستين قربانيانش را از دولت كرزاى گرفت
از قندهار تا كابل راهى نيست
محمد بخشنده
291153.jpg
از قندهار و هلمند - ميادين اصلى جنگ - تا كابل راهى طولانى است. اما جنگ بى امان در جنوب اين فاصله را از ميان برداشته است . پايتخت افسانه اى افغان ها اين روزها بيش از هميشه به قندهار ، شهرى كه طالبان آن را مقر خويش مى دانند، نزديك شده است. ازدحام و شلوغى روزهاى حكومت طالبان دوباره به جاده جلال آباد - كابل بازگشته است تا حدى كه مى توان صداى ضرباهنگ جنگ را در قلب ناآرام كابل شنيد. هفته گذشته و در ششمين بهار خونين كابل ، جنگ افغانستان نخستين قربانيانش را از كابينه كرزاى گرفت. دو يار رئيس جمهورى افغانستان (وزراى خارجه و مهاجرت) به ظاهر گرفتار خشم منتقدان پارلمان نشين كرزاى شدند و بهانه حذف آنها مشكل مهاجران افغان بود. اما واقعيت اين است كه اسپنتا و اكبرقربانى بن بست در جنگ و ناكامى نيروهاى بين المللى شدند. پيام كسانى كه تصميم به تنبيه سياسى دولت كرزاى گرفتند، بسيار واضح بود: صبر افغان ها از اين همه سردرگمى و آشفتگى لبريز شده است. شايد كرزاى نخستين نفرى باشد كه مفهوم عدم رأى اعتماد پارلمان را مى داند كه او در برابر متحدان ديروز و رقيبان امروزش هزينه شكست ناتو را پرداخته است.
شعله هاى جنگ جنوب و شرق هم اينك مناسبات سياسى را در كابل به هم ريخته است و هنوز روشن نيست كه پايان كشمكش كه اكنون در صف دولتمردان كابل بروز كرده به كجا خواهدانجاميد. شايد نكته پرمعنا ، سكوت ناتو و نيروهاى ائتلاف دراين وادى باشد كه هنوز هيچ قدمى را براى تنبيه فرماندهان مقصرش در جنگ و تصحيح روند اوضاع در افغانستان برنداشته است.
بهار خونين افغانستان و تلفات اخير نيروهاى خارجى ،بيش ازهرچيز، تحقق نظريه اى بود كه تحليل گران سياسى با صدايى رسا آن را پيشتر اعلام كرده بودند.شايد مسأله اصلى جنگ لجام گسيخته افغانستان آن باشد كه چرا فرماندهى جنگ اين اندازه بى اعتنا به توصيه حتى كارشناسان خودشان پيش مى تازد و به چه دليل آنها ۴۰ هزار سرباز از چندين مليت را در بيابان ها ومناطق سخت افغانستان اين چنين بدون استراتژى به عمليات هاى اغلب ناكام مى كشانند؟ اينجاست كه بايد براى جناب فرمانده جونز (مسئول نخست نيروهاى ائتلاف درافغانستان) يك بار درس هاى تاريخ پرنكته اين سرزمين را بازگو كرد.به ياد آوردكه قواى ۱۶۰ هزار نفرى شوروى و قواى نظامى ۲۴۰ هزار نفرى دولت كمونيست نتوانست افغان ها را در طول ۱۰ سال شكست دهند، وآنها نيزبراى يك بارهم شده به فرضيه شكست دراتاق مذاكره خود بينديشند كه ممكن است قواى مشترك ۵۰ هزار نفرى آمريكا و ناتو قادر به انجام مأموريت استقرارثبات نشوند به نظرمى آيد ژنرال هايى كه با كشتن هرفرمانده طالبان يا بمباران يك مقراين گروه دائم از نزديكى پيروزى سخن مى رانند واين جمله را در رسانه هاى غرب برجسته مى كنند كه اين جنگ را در چند سال كوتاه خواهند كرد، بايد درتاريخ و گذشته ها غوركنند.
به تازگى يك كارشناس خبره امورافغانستان گفت كه پشت كردن فرماندهان مغرور به تاريخ و واقعيت ها، سرگذشت مشهور «سنته يان» را به ياد مى آورد.او گوشزد كرد: «كسانى كه از مطالعه تاريخ سر باز زده اند، آن را تكرار كنند، محكوم به مجازات اند.»
291159.jpg
درتازه ترين اتفاق مهم چندين نظامى كانادايى در نزديكى ميوند به قتل رسيدند كه افكارعمومى اين كشورراتكان داد تاحدى كه آنها را به خيابان هاكشاندوبراى بازگرداندن نظاميانشان دست به تظاهرات زدند. اين كارشناس به شبيه سازى دوران جنگ افغان ها با بريتانيا با جنگ اخيرپرداخته و حادثه معروف ميوند را كه دست برقضا اين بارنيز قتلگاه سربازان خارجى شده است ياد آورى مى كند.
شايد «ميوند» نامى باشد كه براى بيشتر غربيان مفهومى را ارائه نكند، ولى همين جابود كه ۲۷ جولاى ۱۸۸۰ در نتيجه جنگ دوم افغان و انگليس، بريتانيا يكى از شكست هاى بزرگ تاريخ استعمارى خود را در ميوند متحمل شد.دو سال قبل از آن استعمار بريتانيا براى بار دوم به افغانستان تجاوز كرده بود و بدين سان استعمار بريتانيا شاهان يا عروسك هاى دست نشانده خود را در كابل و قندهار بر تخت نشانده بود.ولى آن روزهاايوب خان از شاهزادگان پيشين، لشكر ۱۲ هزار نفرى پشتون ها را تدارك ديد و آنها را در برابر پيشروى قواى متجاوز انگليس كشانيد، در برابر همان قواى تجاوزگر كه به قول لندن وظيفه اش آزادى قبايل افغان و آوردن روشنى تمدن مسيحى به اين سامان عنوان شده بود.چنان كه ۶سال پيش با تجاوز تازه در افغانستان اين شعار «آوردن دموكراسى و پيشرفت» درمحافل آمريكايى برزبان ها افتاد.
آن گونه كه در تاريخ آمده است، در نتيجه
زد و خورد هاى شديد، جنگجويان سر سخت افغان، قواى سازمان يافته بريتانيا متشكل از قواى سلطنتى، قواى پياده به اضافه نيروهاى گاردى مغرور گرينادايى و سپاهيان هندى را در همان ميوند تارو مار كردند و سرلشكر قوا «سر آرتور كانون دويل» ناگزيرشد ميدان را به يك دكتر نظامى بريتانيا مثل «دكتر واتسن» شرلوك هولمز واگذاركند.
اين پيروزى افغان ها را در برابر استعمار انگليس به اين دليل بايدبه ياد آورد كه جنگ امروز افغانستان ضرورت مرورتاريخ را پيش كشيده است.امروز حدود يك قرن و ربع بعد از جنگ ميوند ناراضيان افغان در برابر يك ابر قدرت ديگر جهانى و متحدانش مقاومت مى كنند كه تقريباً همان مشابه استراتژى كهن انگليس را الگو گرفته اند. مسأله اين است كه اين جنگ نيزبنيان مشروعيت اش درنگاه افغان ها زيرسؤال رفته است.
روزنخست يعنى فرداى ۱۱ سپتامبرتهاجم اخير در افغانستان براى مردم آمريكا جنگ ضد تروريسم و تلاش براى استقرار دموكراسى در افغانستان عنوان شد و بعدبا تبليغاتى وسيع اين جنگ با نام «باز سازى ملى» و دفاع از حقوق مردان وزنان افغانستان معرفى شد.
اما آنچه امروز در واقع ما در جنگ افغانستان مى بينيم، جنگى است بى ضابطه كه همه موازين حتى امضا شده از سوى دولت هاى غربى را زيرپا نهاده است بگذريم از اين كه سخن كسانى كه با نگاه استراتژيك استقرار آمريكا دراين خطه رابا افق دستيابى و اداره راه استراتژيك « پايپ لاين» نفت و گاز آسياى ميانه از راه افغانستان ارزيابى مى كنند.اكنون سؤال همه اين است كه هزينه روزانه دو ميليارد دلار جامعه بين المللى دركجا وچگونه صرف مى شود .از شايعات و ديگر سخن هاى ويرانگر، يكى همين است كه حامد كرزاى رهبر افغانستان تنها اداره پايتخت را در دست دارد، بقيه بخش هاى كشور در دست جنگ سالارانى قرار دارد كه سرگرم حكومت رانى و اداره ولايت خويش هستند هم تجارت مواد مخدر مى كنند هم اين كه با نيروهاى مقابل ناتو دادوستد سياسى دارند.
محترمانه ترين سخنى كه يك فعال سياسى افغان امروزبرزبان مى راند اين است كه آمريكا قواى سى چهل هزار نفرى اش را به خاطراين درافغانستان تقويت مى كند كه شكست دوم را پس از باخت عراق به سادگى نمى تواند متحمل شود.پس نبايد تعجب كردكه اين روزها دركابل ديگركسى نطق هاى پرشوربوش ياچنى را گوش نمى كند كه دائم مى گويند آمريكا و ناتو در افغانستان بر ضد تروريسم مى جنگند و مدام خواهان جلب حمايت مردم افغانستان هستند.
291156.jpg
نمى توان مبارزه اى كه بر ضد آمريكايى ها شروع شده را به حساب طالبان نهاد.غرور و اميد افغان ها ازتاجيك ها تا پشتون هاجريحه دارشده است به اين جمعيت ناراضى ميليون ها تن ديگر را در آن سوى سرحد تحت اداره پاكستان اضافه كنيد كه از ابتدا نسبت به بقاى نظامى آمريكا دراين نقطه شبهه داشتند، طالبان نيز ازهمين موج نفرت تغذيه مى كند ،ونتيجه نهايى آن مى شود كه در حقيقت يك اتحاد ميان قبايل و سران پشتون هاشكل مى گيرد كه افزون برنيروهاى ملاعمر،گروه ملى گرايان و برخى از مجاهدان قبايل سال هاى هشتاد دربرابر شوروى درآن حضوردارند .
جنگ نيروهاى ائتلاف اكنون ودراين مرحله با معضلى به نام تصميم هاومحاسبات اشتباه آميزروبروست.ريشه اين اشتباه ها نيز به آنجا برمى گردد كه فرماندهان صحنه گزارش هاى نادرست به سياستمداران مى دهند يعنى همان فاجعه اى كه نومحافظه كاران درعراق برسربوش آوردند. بر پايه گفته هاى ناظران سال گذشته سران ناتو بارها تحت تأثيراين گزارش هاى نادرست به تصميم هاى غيرواقعى دست زدند.درست درروزهايى كه بخش هايى از افغانستان بويژه مناطق پشتون نشين مورد اشغال طالبان قرارگرفته بوداما درگزارش فرماندهى نيروهاى ائتلاف به ناتو چنين ادعا شد كه طالبان به طور كامل مهارشده است وبقاياى آنها نيز به زودى پاك سازى خواهندشد.
معلوم نيست كه آقاى شفر يا خانم مركل چرا گزارش مربوط به بازگشت اوضاع سياسى افغانستان را براحتى كنار نهادند. در جريان همين روزها مركزنظرخواهى خود اروپابرآورد تكان دهنده اى حاوى نظرات ۱۷ هزار نفرازافغان ها داشت كه حكايت ازآن مى كرددرنواحى شرق و جنوب جو ضد آمريكايى وضد غربى حالت خشونت بار دارد ومردم خسته اين مناطق تصميم به مقابله مسلحانه گرفته اند. بازدرهمين گزارش تأكيد شده بودكه برخى از افرادبومى حاضرشده اندبراى تغيير اين وضع آشفته از طالبان پشتيبانى كنند.شايد اگر اين دست گزارش ها به درستى دراجلاس ويژه اروپا يا نشست هاى اضطرارى ناتو طرح مى شد به اين سادگى اين باور درذهن افغان هانمى نشست كه دولت و نيروهاى بين المللى قادر به شكست دادن طالبان نيستند. امروز كمترگروه سياسى افغان هست كه به نتيجه مشابهى نرسيده باشد كه قواى ناتو در افغانستان رو به شكست است و ناگزيرخواهند شد كه همانند روس ها يا بريتانيايى ها از آنجا خارج شوند.
همين يك فقره تصور درذهن مردم عادى يا نخبگان افغان كافى است كه جبهه ناراضيان ازطالبان تا مجاهدين راه خود را جدا كنند و جبهه سياسى يا نظامى جديد بگشايند.
اكنون موقع آن است كه تصميم گيران ناتو وآمريكا به جاى رفتن به كاخ مشرف ويا دفتركرزاى سرى به مناطق قبايلى جنوب بزنند وبه سرود هاى حماسى كسانى گوش سپارند كه هر روزكاروانى تازه از بريدگان افغان يا طلاب پاكستان را با عنوان جنگ مقدس راهى خط مقدم عمليات انتحارى مى كنند،يا دست كم مصاحبه هاى رهبران اين طوايف مسلح درمرزهاى افغانستان با جرايد راديكال پاكستان رابخوانند كه تيتريكسان آن ها اين است كه آمريكا و متحدانش با جنبش قبايل روبه رو هستند وبزودى در برابر بزرگترين مردم قبايلى دنيا تن به شكست خواهند داد.
حال اگر دراين فضاى متشنج فرماندهان ناتو دستورشليك به مردم عادى كه از نبود امنيت به فغان واعتراض رومى آورند بزنند تصوركنيد چه مستمسكى به دست اين ايدئولوگ هاى جنگ مقدس مى افتد.حتى خودكرزاى نيزاين هشداررابه شركاى غربى داده است كه اگرآنها دامنه اين رويارويى خونين را به ميان غيرنظاميان بكشندو روستا ها و شهرها رادرتيررس بمباران قراردهند با پديده هايى از نوع مقاومت مردمى روبه رو خواهند شد يعنى دقيقاً چيزى كه اتحاد جماهير شوروى سابق دومين قدرت متجاوزگر درتاريخ افغانستان، با آن رو به رو شد.
چين و ژاپن؛ يخ هايى كه آب نمى شوند
291132.jpg
ترجمه: حامد شهبازى
لى داتونگ كارشناس مسائل چين و سردبير پيشين هفته نامه بينگ ديان اين كشور به تازگى بحثى مناقشه انگيز را درباره پديده افكار عمومى در چين و روابط دو قدرت بزرگ شرق آسيا منتشر كرده است. دائونگ براى نظريه خود عنوان افكار عمومى و سياست چين در قبال ژاپن را انتخاب كرده و مى نويسد: ۲۰۰۷ سالى حساس در روابط چين و ژاپن است كه مصادف با هفتادمين سالگرد آغاز جنگ دوم چين و ژاپن (يا جنگ مقاومت در برابر ژاپن) است. مدتها قبل از آن كه ون جيابائو نخست وزير چين در اواسط آوريل۲۰۰۷ به ژاپن سفر كند، مقام هاى دستگاه تبليغاتى چين در ابلاغيه هايى، رسانه ها را از انتشار هرگونه خبرى درباره نزاع چين و ژاپن برحذر داشتند. با اين تصميم مقام هاى پكن بر آن شدند كه اقدامى صورت نگيرد كه جوى را كه منجر به گرم شدن روابط دوكشور شده، تيره نكند. اين كارشناس چينى با كالبدشكافى مقوله افكار عمومى در چين به يك معضل جدى در روابط قدرت هاى خاور دور پرداخته است اين معضل و مانع ذهنى و روانى همان است كه در سال هاى اخير بستر مناسبات كشورهاى اين منطقه را پرتنش نگه داشته است. رسوبات ناشى اختلاف هاى تاريخى يا تضادهاى كهنه ميان ژاپن و چين، ژاپن و كره، بخشى از مناقشه هاى موجود درخاور دور است كه تاكنون سياستمداران ، راه حلى براى آن نيافته اند. در روابط دوغول آسيا، اين اختلاف ها در قالب حساسيت و رقابت ستيزه جويانه افكار عمومى چين نسبت به ژاپن بروز كرده است. چينى ها تحت تأثير اين ذهنيت منفى دست سياستمداران شان را براى بستن پيمان ها و اتحادهاى بزرگ مى بندند.
اما اين ذهنيت بازدارنده در چين چگونه شكل گرفته است. دائونگ پاسخ مى دهد: اين ذهنيت ريشه در آموزش دولتى گذشته چين و متون تاريخى آن دارد.
تأثير افكار عموم
در سايه اين حقيقت كه محدوديتها براى سياستمداران وجود ندارد كه حتماً از سوى مردم انتخاب شوند، نمى توان افكار عمومى را واقعى ناميد. رهبران چين كه به طراحى سياست خارجى اين كشور مى پردازند غالباً به دنبال الگوى افكار عموم مناسب و مستقيم بوده اند. از زمان تأسيس جمهورى خلق چين در سال۱۹۴۹ تا انقلاب فرهنگى سال
۱۹۷۶-،۱۹۶۶ صدها هزار و شايد هم ميليون ها اعتراض جمعى كه از «كارگران مظلوم جهان» خواستار «مقاومت در برابر امپرياليسم» مى شدند، در چين برگزار شده است. در آن روزها كه چين كشورى بسته بود، مردم از دريافت اطلاعات واقعى از جهان خارج محروم بودند و آنچه را مقام ها مى گفتند واقعاً باور داشتند. «افكار عموم» چيزى جز ابزارى در دستان سياستمداران نبود.
از زمان آغاز «سياست درهاى باز» تحت دنگ شيائوپنگ در سال۱۹۷۸ و بويژه پس از ظهور اينترنت، سير نفوذ و خروج اطلاعات ازچين افزايش چشمگير يافت. اما در رسانه هاى رسمى و اينترنت، هنوز هم كمبود گزارش واقع گرايانه ازژاپن به شدت احساس مى شود. در اينترنت ديدگاه هاى خردمندانه درباره روابط چين و ژاپن از سوى «جوانان خشمگين» خائن تلقى مى شوند. مسأله تعجب برانگيزتر اين است كه دانشجويان دانشگاه ها در سراسر چين تظاهرات ضدژاپنى برگزار مى كنند و مردم را به تحريم كالاهاى ژاپنى تشويق مى كنند با وجود آن كه اين اقدام از سوى مقام ها تحريم شده است. نظر افكار عموم در قبال اين تظاهرات از يك سو واقعى و از سويى ديگر نادرست تلقى مى شوند.
اين امر از اين جهت واقعى به نظر مى رسد كه اين تظاهرات از سوى دولت سازماندهى يا حمايت نمى شوند. اين تظاهرات خودجوش هستند. از زمان تظاهرات سياسى فراگير ،۱۹۸۹ مقام هاى چينى به شدت نسبت به هرگونه تظاهراتى كه خارج از كنترل باشد نگران هستند و بيم آن دارند كه يك جرقه كوچك به شورش سراسرى منجر شود.
اما درعين حال بايد گفت: تصور اين امر نيز نادرست است كه همه اطلاعات ارائه شده به نسل كنونى جوانان چينى تحريف شده است. از سال،۱۹۴۹ كلاس هاى تاريخ در چين اساساً به تدريس نوعى ملى گرايى پرداخته اند. تاريخ نوين چين، با تمام پيچيدگى هايش، علاوه بر مفاهيم «تجاوز» و «مقاومت در برابر تجاوز» به وطن پرستى و «وطن پرستان» مى پردازد.
نكته عجيب تر در اين مسائل اين است كه دولت چين در حقيقت در سياست خارجى عملگرا است. رهبران كنونى چين كاملاً به اهميت حفظ روابط خوب با آمريكا و ژاپن آگاه هستند. اين امر جزو منافع بلندمدت چين محسوب مى شود. بنابراين تناقضى ميان رويكرد عملگرا در قبال سياست خارجى و رويكرد ايدئولوژيك در زمينه آموزش تاريخ ظهور مى كند. دولت خود را در يك دوراهى مى بيند كه محصول سياست هاى سال هاى گذشته است.
راهى خطرناك
«افكار عموم» ابزارى براى سياست خارجى قدرت ها بوده است حال پيوند افكار عمومى در سياست خارجى در چين چگونه روى مى دهد؟ مردان پكن در بهره بردارى از افكار عمومى دوهدف را دنبال مى كنند: شكل نخست آن «آموزش ميهنى» است كه براى افزايش مشروعيت حزب كمونيست طراحى مى شود. در كتب درسى تاريخ چين گفته مى شود كه اعتبار حزب كمونيست به اين است كه برابر تجاوز چين مقاومت كرده است. اين نظام تبليغاتى موجب تحكيم نگرش هاى نامعقول ضدژاپنى مردم چين شده است بر اين اساس هر كسى درباره ژاپن تبليغ كند به ديده خائن نگريسته مى شود. البته چنين نگرشى با آموزش سنتى به طور گسترده تلقين شده است، در شرايط خاصى تبديل به يك نيروى ضددولتى مى شود.
در مرحله دوم رهبران حزب كمونيست چين واقعاً به موضوع هاى تاريخى توجهى ندارند. مائوتسه دونگ در ديدارهايى با سياستمداران ژاپنى در سه مقطع از آنها به دليل حمله به چين تشكر كرد چرا كه معتقد بود بدون تجاوز ژاپن به چين، حزب كمونيست قادر نبود به اين سرعت قدرت را به دست بگيرد. در واقع مائو مزاح نمى كرد. در واقع وى درباره تاريخ واقع گرا بود. اگر مائو را كنار بگذاريم كه به دليل جنگ با ژاپن چنين نگرشى داشت، حال چرا نسل كنونى رهبران چين كه هرگز جنگ را تجربه نكرده اند، تا به اين حد به تاريخ تأكيد مى كنند؟ اقتدار خاص مائو را هرگز نمى توان زير سؤال برد، حال چرا تكنوكرات ها يا بوروكرات ها مى هراسند كه در صورت ابراز علاقه به ژاپن از سوى مردم خائن تلقى شوند. اين تهديدى پنهان براى مشروعيت حزب است.
عقلانيت ديپلماتيك توصيه مى كند كه موضوع هاى مربوط به ۶۰ سال قبل نبايد مانعى در برابر روابط دوستانه ميان ژاپن وچين باشد و رهبرى چين نمى خواهد كه مسائل تنش آميز باشد.
اما بذرى كه از سوى آموزش سنتى در چين پاشيده شده به احساسات نامعقول در ميان مردم منجر شده و دولت را مجبور كرده كه موضعى سخت در قبال ژاپن اتخاذ كند به اين منظور كه مردم را خرسند نگه دارد.
تاريخ تاكنون هم نشان داده است استفاده از آموزش ملى گرايى براى تقويت مشروعيت رژيم راهى خطرناك است و امروزه دولت پكن با مانعى سخت برخورد كرده است. تنها راه خارج كردن سياست خارجى از اين گونه بن بست ها اجازه دادن به آزادى بيان، ارائه اطلاعات جامع و مبتنى بر واقعيت به مردم و تشويق بحث آزاد در جهان موضوع هاى مختلف است. اين امر به اين معنى نخواهد بود كه مردم چين قادرخواهند بود كه در قبال حقايق، خود تصميم بگيرند. در آن صورت خواهد بود كه يك افكار عمومى واقعى وجود خواهد داشت و يك تعامل مثبت ميان افكار عموم و سياست خارجى.
در اين ميان نوريكوهاما پرفسور دانشكده مديريت دوشيشا و مدير بخش تحقيقات دپارتمان اقتصادى مركز تحقيقات توكيو بر اين باور است كه يك مشاركت و همگرايى عميق بين پكن و توكيو در جنبه اقتصادى در حال ظهور است. نوريكو با اشاره به سفر ون جيابائو نخست وزير چين به ژاپن، تحولات اخير ميان دو كشور را به روابط عاشقانه دو كشور تعبير كرده است.
وى مى نويسد: تا جايى كه به مسائل اقتصادى در روابط دوجانبه مربوط مى شود، عشق دوجانبه، مدتهاست كه تقريباً يك نتيجه قابل پيش بينى شده است. «روابط اقتصادى گرم و روابط سياسى سرد» مدتى است كه به عنوان بسترى براى كار بيشتر مورد توجه رهبران دو طرف قرار گرفته است.
چين نوين، ژاپن كهن
چنين سطحى از روابط اقتصادى ميان دو كشور، منحصر به فرد و بى سابقه بوده است. در واقع اين نوع همكارى رويه چين نوين در ديدار با ژاپن كهن است. اقتصاد چين به موازات آن كه جهان وارد قرن ۲۱ شد، شكوفايى واقعى را آغاز كرد. پيام اين اتفاق آن بود كه ملت نياز داشت به جاى كالاهاى اقتصادى مستهلك سريعاً ساختارهاى توليدى و زيربنايى را ايجاد كند. محصولات مهمى چون فولاد يا ساخت ماشين آلات و كشتى هايى كه اين كالاها را از سواحل چين به طريق قابل اعتماد منتقل كنند و كلاً تمامى ساختارهايى كه ژاپن مى توانست سريعاً به چين عرضه كند.
در اين ميان صعود اقتصادى ژاپن يك عامل محرك قوى بود كه به جهش اقتصادى چين روح تازه اى دميد. پكن اين تجربه رقيب را زير نگاه گرفت كه تمامى دوران رخوت خود را طى مى كردند، ناگهان به ستاره هاى رشد اقتصادى ژاپن تبديل شدند. البته ژاپنى ها نيز در ادامه مسير از تحولات چين تأثير پذيرفتند و در مجموع اين راهكار مفيد واقع شد. هرچه اقتصادها به بلوغ رسيد، بتدريج بر ارزش افزوده كالاها و خدمات متكى شدند.
بنابراين جهان در مسيرى بى دغدغه و منظم به پيش مى رود.
مورد چين - ژاپن به ما نشان داد كه در اين دنياى بشدت جهانى شده، عكس اين امر نيز روى مى دهد به اين نحو كه به صنايع اصلى تر روح تازه اى دميده مى شود. اين شيوه در دو سوم خاور دور به خوبى عمل كرد. چين به آنچه براى حفظ رشد اقتصادى خود نياز داشت، دست يافت. ژاپن آنچه را بايد در منحنى مثبت رشد دست يابد نائل آمد. با وجود آن كه سياست در روابط اين دو قدرت آسيا يخ زده است، اقتصاد در روابط دوجانبه همواره در چاشنى گرم كردن سردى روابط آسيا بوده است، يا دست كم ذهن مردم را از تنش هاى سياسى دور كرده است حتى اگر نتوانسته اين تنش ها را كاملاً برطرف كند.
منبع: اوپن دموكراسى

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   شهرى   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   رسانه   |   ماجرا   |   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |