|
انديشمندان از كتاب مى گويند
نوشتاريتيم است
|
|
|
زينب بردبار
از دير بازمعروف است كه «كتاب يارى صديق است » ، اما شايد اين سخن در دوران ما به صورت مطلق صادق نباشد چه آنگونه كه «آدورنو» به خوبى از آن بحث مى كند. آنچه امروز فرهنگ و از جمله كتاب ناميده مى شود ، مى تواند صنعت و تجارت باشد و به همين جهت شايد امروز دانستن از گذشته دشوارتر شده باشد . با اين همه آنگونه كه كافكا مى گويد « نوشتن » بيرون پريدن از صف مردگان است و جاودانگى در مركز نوشتن قرار مى گيرد . كتاب كه محل انعكاس تأمل ما بود ، اينك خود به محلى براى تأمل بدل شده است . آنچه در پى مى آيد محصول پاسخ چهار تن از انديشمندان به پرسش هاى ماست .
كريم مجتهدى بهتر است بعضى كتاب ها را نخوانيم. كتاب نبايد براساس حرص خريدن تهيه شود بلكه بايد قدرت تشخيص را بالا ببرد. ما مجبور نيستيم با دكارت ، كانت و ... موافق باشيم بلكه بايد بتوانيم فكر كنيم. فرهنگ با مصرف زدگى فرق دارد و اساساً آن را به مبارزه مى طلبد. خواندن ما را با مسائل تازه رو به رو مى كند. مسائلى كه قبلاً با آن مواجه نشديم. مردم تابع استاد نمى شوند بلكه پخته مى شوند. به همين خاطر است كه مى گويم پراكنده خوانى فايده اى ندارد و هر كتابى را بايد زمانى خواند كه، زمان خواندن آن فرا رسيده باشد. به اين ترتيب مطالعه غير مصرفى و عمق دهنده مى شود. سعيد زيبا كلام «كتاب نخواندن ريشه هاى (ونه ريشه) عميق فرهنگى، اجتماعى و سياسى دارد. به نظر من آويزان شدن و مطرح كردن اين كه «فلان وزارتخانه كار نمى كند» يا «رسانه ها به قدر كافى تبليغ نكردند» قابل پذيرش نيست. چرا كه اگر اين مصاديق را معمول بدانيم، آنگاه بايد علت هاى ديگرى بيابيم كه مثلاً به اين دليل و آن دليل، رسانه ها كم كار هستند و نهادها كم تأثيرند. از اين رو بايد به جايگاهى فراتر از معلول هايى برويم كه خود حلقه اى از يك زنجيره هستند. اگر نگاه تاريخى علت يابانه را به كار بنديم و كار پژوهشى ظريفى اعمال كنيم به كمك محققان، مورخين، جامعه شناس ها، فيلسوفان و روانشناس ها مى توانيم به صورت ريشه اى، اين پديدار سرنوشت ساز را بكاويم.» نمى خواهم با اين تحليل عالمان را غسل تعميد دهم، برخى از دست اندركاران كتاب و دانش ورزى خود كم مطالعه اند. اما اين امر ريشه هاى متعددى و متكثرى در گذشته هاى دور دارد. گمان مى كنم بخشى از آن برمى گردد به نوع رفتار حاكمان ما. حداقل در تاريخ معاصر اگر نخواهيم به ۵۰۰ سال پيش برويم. در دوران قاجار و پهلوى، حاكمان، عموماً و اغلب (استثنا هم داشته ايم) يا هيچ اهميتى براى عالمان قائل نمى شدند يا اگر حرمتى براى عالمان قائل بودند، بيشتر جنبه صورى و تملق داشته است. در عمل هرگز قدمى در راه توسعه كسب معرفت بر نداشتند و هيچ گاه از مرارت هاى عالمانه آنها سود نمى بردند. جامعه متعلم و طلبه احساس مى كردند فراگيرى دانش جايگاهى ندارد. پس عموم مردم، عبرت و درس ناگفته اى را در ضمير خود مى يابند، كه معمولاً هم بيان نمى شود. عموم مردم از اين مشاهده طولانى چه به دست مى آورند؟ احتمالاً اين كه: «اى بابا فكر نان باش كه كتاب و علم آب است.» كافى است همين امروز به فرهنگ مردمى كه اهتمام ويژه اى براى به دانشگاه فرستادن فرزندانشان دارند توجه كنيد. اين همه تلاش براى كسب ثروت، در مرتبه اول و بعد در مرتبه دوم كسب منزلت اجتماعى صورت مى پذيرد. ما از اين كه به فرزندمان (به عنوان پدر و مادر يا به خودمان به عنوان دانشجو) گفته شود مهندس، دكتر يا هر چيز ديگر لذت مى بريم. اين كه اساساً چيزى ياد گرفته ايم يا افق هايى از علم و بصيرت در ما آشكار شده است موضوعيت ندارد. اگرثروت و منزلت صورى در جاى ديگر يافت شود، تعداد زيادى از دست اندركاران دانش از استاد تا دانشجو، به همان جا سرازير مى شوند.اگر مى خواهيم اين قصه را از سطح لايه كف روى آب عبور دهيم و به اعماق اقيانوس فرهنگمان ببريم، نبايد تعارف كنيم. بايد شجاعانه و بدون تكلف و تملق به خود بگوييم كه ما براى علم آموزى و ابزار آن، كتاب، احترامى قائل نيستيم. ظرف ۱۶ سال تجربه كارى به ندرت با دانشجوى علاقه مندى رو به رو شده ايم. كسانى كه رشته مورد علاقه شان را انتخاب كرده اند، از مطالعه آن لذت مى برند و در نتيجه واقعاً مطالعه مى كنند، كم نظيرند. متأسفانه وقتى با ساير اعضاى هيأت علمى مسأله را در ميان مى گذارم مى بينم كه آنها نيز با من هم داستان اند و به اين نتيجه مى رسم كه ما اغلب به دلايل فرامعرفتى در كسوت دانشجو، طلبه و يا حتى استاد قرار مى گيريم. فرهاد ساسانى به كتاب از جنبه هاى مختلف مى توان نگريست. كتاب تأملات ما را ثبت و ارتباط يك با چند را بر قرار مى كند. در عين حال كه نظر نويسنده را با مخاطب در ميان مى گذارد، اجازه مى دهد مخاطب فكر كند. حتى خواننده مى تواند انديشه هاى خود را در حاشيه كتاب، يادداشت كند. كتاب يك جنبه عاطفى نيز دارد. نوستالوژيك است و ميراث فرهنگى به شمار مى رود ولى در دوره معاصر مفهوم كتاب گسترده تر شده و البته در صورت مجازى، جنبه عاطفى آن از ميان مى رود. كتاب هاى مجازى (اگر امكان تهيه و توزيع آن در كشور ما فراهم بيايد) جاى كمترى مى گيرد، ارزان تر است و راحت تر مبادله مى شود. پس تعريف كتاب رفته رفته در حال تغيير است. از نقطه نظر زبان شناسى شكل هاى بينابينى قبلاً به وجود آمده بود. شكل هايى كه ديگر جنبه نوشتارى صرف ندارد مثل «چت» كردن كه «گفتارى- نوشتارى» است و يا «وبلاگ» كه مى توان آن را «نوشتارى- گفتارى» دانست. اما از جهت ديگر هم مى توان آن را ديد. بعضى كتاب ها به خاطر مصرف شدن به وجود مى آيد مثل «قصه هاى عامه پسند» يا داستان هاى سردستى. ولى بعضى كتاب هاى جدى نيز به صورت شيك و براى كسب وجهه مورد استفاده قرار مى گيرد. هرچند كه هميشه هم اينطور نيست. ولى حداقل از ديد ديگران كسانى كه كتاب به دست دارند و يا در حال مطالعه ديده مى شوند يا در يك پز روشنفكرى تعبير مى شوند و يا به عنوان كسانى بررسى مى شوند كه كار بيهوده اى انجام مى دهند. سياوش جمادى پاسخ شتابزده به جايى نمى رسد. همه چيز به همه چيز مربوط است. نبايد يك قضيه را درشت نمايى كنيم. اشتغال به مضمون دلخواه موجب انصراف از كليت مى شود. شخص، منظر خاصى دارد كه گرفتار آن است؛ اگر بخواهيم فراتر از مناظر شخصى به يك «پرسپكتيو» واقعى برسيم نياز به گفت وگو ى نخبگان داريم. اين كه چه نوع كتاب هايى خوانده مى شود و اساساً سرانه كتابخوانى چقدر است امرى جداست و اين كه چه نوع كتاب هايى مورد مطالعه قرار مى گيرد، موردى ديگر. زردنوشته ها يا به قول آل احمد رنگين نامه ها مخاطب بيشترى دارد. دلايل مختلفى هم وجود دارد ولى آنچه من بارها گفته و نوشته ام اين بوده است كه از ديرباز، توسعه در كشور ما دچار آشفتگى و عدم توازن بوده است. لگام توسعه اقتصادى را گرفته اند، عنان توسعه فرهنگى را رها كرده اند و يا برعكس. زيرا دولت ها طرح خود را براساس منظر گاه خود اجرا مى كنند. توسعه اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى لازم و ملزوم هم هستند. دولتمردان كه امكانات فيزيكى مؤثر را در دست دارند بايد در پى ايجاد توازن باشد. ما همه مال يك آب و خاك هستيم. وقتى چنين دلبستگى هاى مشترك و وحدت بخشى مى تواند وجود داشته باشد، وقتى علائق دينى و ملى به عنوان ميراث ، مى تواند زمينه هاى زيادى را براى گفت وگو فراهم كند، جايى براى كينه توزى نمى ماند. ما به سعه صدر نياز داريم. به تفكر انگيزى فارغ از جهان مبادله نياز داريم. كتاب و مطالعه يك وجه تجارى دارد كه مربوط به صنف كتاب مى شود اما نبايد فراموش كرد كه كتاب پيش از هر چيز فرآورده روح انسان است. «آدرنو» به مسأله صنعت فرهنگى، كه فرهنگ را به مثابه كالا مى نگرد انتقادهاى مفيدى دارد. كودكان بايد از دوران دبستان پرسشگر بار بيايند و نبايد آنها را سركوب كرد. زيرا آنها هنوز تفكرى خالص و به دور از قواعد بازى مبادله دارند. «كارل ياسپرس» در «كوره راه خرد» مى گويد: «پرسش هاى اصيل را بايد از زبان كودكان و ديوانگان شنيد.» فكر كردن قدرت است. اما قدرتى كه بر آمده از درون خود است. اين نيرو، مثل ساير قدرت ها وابسته به رسانه، ثروت، سلطنت و ديكتاتورى نيست، بلكه اصيل ترين قدرت است. زيرا بلاواسطه ترين قدرتى است كه از روح و جان انسان بر مى خيزد. خداوند در قرآن كريم به قلم قسم مى خورد و كلمه (لوگوس) در كتاب مقدس تقديس مى شود. پس بايد مجال داد تا فكر كه سلاحى به جز خود ندارد ببالد. در كشور ما، تفكر از ضرورى ترين نياز ها به شمار مى رود و بايد آن را تقويت كرد. مثلاً بايد ميز گردها و مناظره هايى را ميان انديشمندان بگذاريم و آنها را در ساعات زنده و پر بيننده نشان دهيم و يا اهميت بيشترى براى نويسندگان و متفكرين قائل شويم. تنها سلاح انبيا كلام و قدرت تفكر آنها بوده است.
|