پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶ - ۶ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Thu, Jun 21, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه ( اشارت و تنبيهات )
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ميراث فرهنگى
ماجرا
قاب عكس
رودررو
خانواده
انديشه هاى آمريكا در بحران غزه
بهره هاى تل آويو از نزاع غزه
296250.jpg
احسان تقدسى
قريب به يك سال پس از جنگ ۳۳ روزه لبنان كه به شكست اسرائيل انجاميد، همچنان شاهد تأثيرات اين جنگ در ساختار قدرت اسرائيل هستيم. در ميان نظاميان ژنرال كهنه كار دان حالوتس رئيس سابق ستاد ارتش رژيم صهيونيستى را بايد نخستين نظامى ارشد بركنار شده دانست.
پس از حالوتس موج بركنارى ها و استعفاها در ساختار سياسى- نظامى اسرائيل آغاز گشت. «تبعات جنگ ۳۳ روزه» مهمترين دليل اين روند عنوان مى شد. گزارش كميته تحقيق جنگ لبنان كه به «وينوگراد» شهره شد نيز بر شدت تنش هاى درون ساختار قدرت اسرائيل افزود و محبوبيت اولمرت نخست وزير را به پائين ترين حد خود از زمان آغاز نخست وزيرى يعنى ۱۱ درصد رساند.
در هياهوى موج اصلاح و تغيير در ساختار سياسى و نظامى رژيم صهيونيستى «فساد اخلاق» موشه كاتساف رئيس جمهور اسبق اسرائيل نيز بر مشكلات اين رژيم افزود. كاتساف متهم به سوء استفاده از چند نفر از زنان حاضر در ساختمان رياست جمهورى اسرائيل شده بود. كاتساف اگر چه هيچ گاه حاضر به اعتراف نوع روابط خود نشد اما شهادت هشت نفر از اين زنان در نهايت چاره اى جز استعفا فرا روى وى قرار نداد و كهنه كارى چون شيمون پرز كه سابقه چند سال نخست وزيرى اسرائيل را نيز در پرونده خود دارد به سمت نهمين رئيس جمهور اسرائيل منصوب شد. سمت رئيس جمهور در اسرائيل اگرچه تشريفاتى محسوب مى شود اما انتصاب فردى با سابقه امنيتى-نظامى شيمون پرز مى تواند پراهميت تلقى شود. توجه به اين نكته ضرورى است كه بسيارى از سياستمداران و كارشناسان معتقدند پرز «فرد پيچيده اى» در دنياى سياست است و در همه امور سياسى، ارتش و امور خارجى دخالت خواهد كرد و نمى تواند تنها يك سمت تشريفاتى داشته باشد.
اهميت حضور پرز در ساختمان رياست جمهورى اسرائيل تا آنجاست كه چهره هاى تندرويى چون «پنسى ليبرمن» رئيس شوراى شهرك سازى در كرانه باخترى با ابراز نارضايتى از رئيس جمهور شدن پرز و با اعتراض به سياست هاى گذشته وى در شهرك سازى گفته است: «اگر رئيس جمهورى جديد اسرائيل بخواهد همچون گذشته در شرايط سياسى مداخله كند، در سمت خود باقى نمى ماند».
از ديگر اتفاقاتى كه در اسرائيل در چند روز گذشته روى داد انتصاب ايهود باراك به جاى عمير پرتز به عنوان رهبر حزب كار اسرائيل و وزير دفاع بود. انتخاب باراك به اين سمت هم البته نشان از وجود هزاران معما در ساختار قدرت اسرائيل داشت و حتى آن را نبايد بى ارتباط با گزارش وينوگراد دانست. پرتز چندى پيش به دليل انتقاد كميته تحقيق علل شكست جنگ رژيم صهيونيستى عليه حزب الله لبنان از ناكارآمدى وى و عدم تجربه كافى در خلال اين جنگ، متعهد شده بود تا پس از برگزارى انتخابات تعيين رهبرى حزب كارگر از پست وزارت جنگ استعفا دهد.
بر اساس آن بخشى از گزارش وينوگراد كه تاكنون منتشر شده است اسرائيل تاچند سال نبايد اقدام به جنگى ديگر كند و بايد به اصلاح ساختار نظامى خود بپردازد. شايد از همين رو است كه باراك پس از پيروزى اش در انتخابات چهارشنبه گذشته در سخنرانى به مناسبت پيروزى اش متعهد شد تا تلاش هايش را بر تقويت توانمندى هاى بازدارندگى اسرائيل و ارتش اين رژيم متمركز كند. باراك در انتخابات حزب كار با كسب۵۴‎/۴ درصد از آراى اعضاى حزب كارگر، آمى آيالون رقيب خود و يكى از اعضاى كنست اسرائيل با كسب ۴۴ درصد آرا را پشت سر گذاشت.
آنچه مسلم است اسرائيل در ماههاى اخير به شدت در پى اصلاح ساختار سياسى- نظامى خود برآمده است و استراتژيست هاى اين رژيم در راه تبديل اسرائيل به رؤياى «ارتش شكست ناپذير» از هيچ اقدامى دريغ نمى كنند. بر اساس بخش هايى از گزارش وينوگراد كه تاكنون منتشر شده است اسرائيل پس از شكست در جنگ سى و سه روزه تا چند سال نبايد اقدام به آغاز جنگى ديگر كند و تنها بايد به اصلاح ساختار نظامى و سياسى خود بپردازد اما از سوى ديگر برخى تحليلگران معتقدند در آن بخش از گزارش وينوگراد كه تاكنون منتشر نشده است به سران اين رژيم توصيه شده است طى يك سال آينده جنگ ديگرى را آغاز كنند.
در اين باره بايد به اين نكته اشاره كرد كه برخى منابع حزب الله هم اشاراتى به احتمال آغاز جنگى ديگر عليه لبنان به تلافى شكست سال گذشته از سوى اسرائيل كرده اند.
انتصاب چهره هايى با سوابق نظامى و امنيتى در ساختار قدرت سياسى اسرائيل اگر چه در گذشته هم وجود داشته و امر جديدى محسوب نمى شود اما موج گسترده اين تغييرات در ماههاى اخير نشان از تلاش اين رژيم براى انجام اصلاحات بنيادين در ساختار سياسى-نظامى خود براى پيگيرى اهداف بعدى دارد.
نياز اسرائيل به آرامش
اسرائيل براى تحقق اهداف خود نياز به آرامش دارد. آرامشى كه البته مى توان آن را به آرامش پيش از توفان نيز تعبير كرد. فراغت خاطر از سوى مناطق فلسطينى نشين شايد مهمترين نياز امروز اسرائيل باشد. سران رژيم تل آويو نيك مى دانند كه ساختار اين رژيم كه اينك همراه با موج گسترده تغييرات امنيتى شده است تا زمان استقرار افراد جديد در سمت خود بايد آرامش داشته باشد، امرى كه با حملات مداوم رزمندگان فلسطينى به مناطق اسرائيلى محقق نمى شد و بايد چاره اى براى آن انديشيده مى شد.
بدين ترتيب سياست اختلاف اندازى در ميان گروه هاى فلسطينى در دستور كار سرويس هاى امنيتى اسرائيل قرار گرفت. اينگونه است كه بدون ترديد اسرائيل را بايد برنده بزرگ درگيرى هاى اخير فتح و حماس دانست. «ساعت صفر» در فلسطين شايد بهترين عنوان براى توصيف آنچه اين روزها در سرزمين هاى فلسطينى نشين اتفاق مى افتد باشد. دولت وحدت ملى فلسطين كه در پى توافق موسوم به «پيمان مكه» ميان فتح و حماس تشكيل شد تنها چهارماه دوام آورد و با انحلال اين دولت همه چيز دوباره به نقطه آغازين خود بازگشت.
پيش از اين، اينگونه تصور مى شد كه با تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين موج گسترده تحريم هاى وضع شده توسط دولت هاى غربى بر ضد دولت حماس برچيده شود اما با وجود تشكيل دولت وحدت ملى حضور افرادى چون محمد دحلان در رأس ساختار امنيتى تشكيلات خودگردان اسباب حساسيت ويژه حماسى ها را فراهم آورده بود چه آنكه آنان دحلان را جاسوس اسرائيل مى دانستند.
در اين باره ذكر اين نكته ضرورى است كه تشكيلات امنيتى حماس بر اين اعتقاد است كه ترورهاى هدفمند سران حماس توسط اسرائيل در نوار غزه در شش ماه گذشته دليلى جز همكارى نيروهاى امنيتى فتح و جوخه هاى ترور موساد نداشته است.
از همين رو بود كه حماسى ها تصميم به پاكسازى كامل غزه از حضور نيروهاى فتح گرفتند. فرماندهان نظامى حماس البته استدلال ديگرى را هم مطرح مى كردند و آن اين كه با ادامه كمك هاى بى حساب و كتاب نظامى آمريكا و غرب به تشكيلات خودگردان كه اينك همراه با افزايش بى سابقه حمايت سياسى هم شده بود، تا چندى ديگر اصولاً امكان رقابت با فتح از حماس سلب مى شد و عرصه به اما و اگرها واگذار مى شد.
چالش ميان فتح و حماس البته به همين جا خاتمه نيافت و موج گسترده كسانى كه از سوى حماس به جاسوسى براى اسرائيل متهم بودند آغاز شد. بدين ترتيب چهره هاى مشهورى چون :ماجد ابوشماله دبيركل فتح در نوار غزه، مصباح البحيصى فرمانده گارد محمود عباس در غزه ، جمال كايد فرمانده نيروهاى اطلاعاتى فتح در غزه و... به اسارت نيروهاى حماس در آمدند.
آنچه در اين ميان مايه اميدوارى و اميد به پايان برادر كشى گروه هاى فلسطينى است تأكيد رهبران ارشد حماس بر لزوم همكارى با فتح درچارچوب دولت وحدت ملى فلسطين است. حتى انتخاب چهره اى چون سلام فياض از سوى محمود عباس براى تشكيل كابينه هم مانع از آن نشد كه حماس نظر خود را تغيير دهد. اولين واكنش حماس به انحلال دولت وحدت ملى از سوى اسماعيل هنيه نخست وزير اعلام شد كه : «ما مشروعيت خود را از مردم گرفته ايم.»
فتح و حماس در حالى روياروى هم قرار گرفته اند كه در آن سوى ميدان اسرائيل با رضايت خاطر روند موجود را پيگيرى مى كند و در برخى موارد با تماس هاى اولمرت و عباس كه جملگى بر حمايت اسرائيل از عباس حكايت مى كنند جنگ لفظى سران فتح و حماس شدت مى گيرد. حمايت هاى آمريكا و غرب هم از تشكيلات خود گردان تنها در راستاى سياست «اختلاف بينداز و حكومت كن» قابل ارزيابى است چه آنكه آنان از بدو تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين عليرغم وعده و وعيدهاى خود حاضر به همكارى با عباس نشده بودند.
انديشه هاى آمريكا در بحران غزه
سناريوى دولت دوگانه در فلسطين
296256.jpg
نويسنده: مايكل هرش ‎/ مترجم: بهشته شريف
اسرائيلى ها به انتخابات پارلمانى فلسطين در ژانويه ۲۰۰۶ علاقه اى نداشتند. حتى محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين به خاطر پاره اى از نگرانى ها كوشش مى كرد انتخابات را به تأخير اندازد.
عباس در بهار ۲۰۰۵ به مقام هاى آمريكايى هشدار داده بود او فاقد حمايت مردمى براى خلع سلاح حماس است. اما وى و اسرائيلى ها شاهد رشد قدرت اين گروه بودند. دولتمردان آمريكايى مصرانه به نيروى شفابخش دموكراسى معتقد بودند و بعدها پس از آن كه حماس با پيروزى شگفت آورى كنترل پارلمان فلسطين را به دست گرفت، كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا ادعا كرد: «كسى انتظار آن را نداشت.»
حادثه فوق مى تواند توجيه كننده نتايج كوشش هاى جورج بوش رئيس جمهور آمريكا براى تغيير حداقل بخشى از جهان يعنى خاورميانه باشد تا زمانى كه گروه حماس، اسرائيل را به رسميت نشناسد، ايالات متحده از معامله با حكومت تحت نفوذ حماس خوددارى مى كند. به ادعاى آمريكا، غرض از اين كار نه آزار دادن مردم عادى فلسطين بلكه آگاه سازى آنها نسبت به ناتوانى دولت در برآوردن منافع مطلوب آنها بود. واشنگتن همزمان كوشيد تا به عباس و جنبش فتح، يادگار ياسر عرفات، كمك كند. اين استراتژى نتيجه معكوس داشت. رفتار آمريكا جانبدارانه تلقى شد. حماس تحت فشار، نيروهاى پارلمانى خود را طورى سازماندهى كرد كه از عهده هواداران عباس (كه توسط آمريكاييان تعليم يافته بودند) برآيند. بالاخره هفته گذشته اوضاع با اوج گيرى قتل هاى انتقام جويانه در غزه از كنترل خارج شد و رزمندگان حماس در غزه ثابت كردند از رقبايى كه از بودجه كمترى برخوردار بوده اند تواناتر عمل مى كنند. در نتيجه اينك حماس كنترل غزه را در اختيار دارد. اين سرزمين با وسعت حدود ۳۶۰ كيلومتر مربع در ساحل مديترانه و در امتداد ساحل غربى فلسطين اشغالى قرار گرفته و يك ميليون و ۴۰۰ هزار فلسطينى فقير را در خود جاى داده است. تا اواخر ۲۰۰۵ غزه در اشغال نيروهاى اسرائيلى بود و تا هفته گذشته جورج بوش اين سرزمين را بخشى از كشور جديد فلسطين مى ديد كه شامل غزه و كرانه باخترى رود اردن باشد. ولى اينك ممكن است غزه به پناهگاه خصوصى حماس و حتى جبهه اى براى آنان تبديل شود.
كنترل غزه به دست گروه حماس نوعى فروپاشى پيمان صلح اسرائيل - فلسطين و به هم خوردن رؤياى بوش در ايجاد دولت وحدت ملى فلسطين و در عوض ايجاد دو اردوگاه مسلح است. بوش در سخنرانى آغاز دومين دوره رياست جمهورى خود با اعلام اين كه «بقاى آزادى در سرزمين ما به طور روزافزونى وابسته به توفيق آزادى در ساير كشورهاست»، ارتقاى دموكراسى را به عنوان اولويت برتر سياست خود قرار داد. ولى در عراق و سرزمين فلسطين همچنين در روسيه، پاكستان و ساير كشورها آزادى موردنظر وى در معرض تهديد قرار گرفته است و اين حقيقت به جاى خويش باقى است كه اينها همان كشورهايى بودند كه واشنگتن به طور مستقيم و فعالانه انتخابات را در آنها تشويق مى كرد - عراق، لبنان، كرانه باخترى و غزه اينك در منطقه دچار شديدترين تفرقه، آشوب و خشونت هستند.
اما چرا بحران غزه اهميت دارد؟ بخشى به خاطر شكست نيروهاى سكولار فتح و بخشى به خاطر اقدامات شورشيان در عراق است كه موجب افزايش تهديد عليه آمريكا در منطقه و جهان مى شود. حماس، طالبان نيست و مى داند كه افزايش حملات موشكى به اسرائيل منجر به واكنش خشن نخواهد شد، بوش در سخنرانى آغاز دوره دوم رياست جمهورى خود گفت كه نقطه اصلى ارتقاى آزادى، كاهش نااميدى و عصبانيت است، زيرا اين دو عنصر موجب طغيان مى شوند. غزه در بهترين شرايط خود با ۵۰ درصد بيكارى روبرو است. گروه هاى شبيه القاعده هم اكنون با گروگانگيرى بيگانگان ظاهر شده اند. انزواى بيشتر اين سرزمين نمى تواند اميد به آينده را در ساكنان آن افزايش دهد. شهروندان سرزمين هاى خاورميانه كه بوش خواستار افزايش دموكراسى در آنها بوده است اينك ۳ نمونه اسفناك در همسايگى خود دارند. لبنان به محل خودنمايى فتح الاسلام تبديل شده است. در عراق برخى گروه هاى افراطى با ايجاد كابوسى خون آلود هرگونه كوشش براى ايجاد اجماع ملى را خنثى كردند و در سرزمين هاى فلسطينى، واشنگتن به راحتى نتيجه انتخابات پارلمانى سال گذشته را ناديده گرفت.
افراد خوش بين در اسرائيل و آمريكا چنين استدلال مى كنند كه عباس با بركنارى حكومت تحت رهبرى حماس اينك مى تواند كمك هاى ميليونى را به صورت نقد و درآمدهاى گمركى معوقه را كسب كند. از اين ديدگاه يك كرانه باخترى ثروتمندتر در مقابل غزه اى محروم (حداقل از نظر احترام و اعتبار جهانى) ايجاد خواهد شد. ولى كنار گذاشتن غزه و يك و نيم ميليون سكنه آن به سادگى موجب صلح در منطقه نخواهد شد. رايس در مصاحبه اخيرش با نيوزويك گفت: «ايجاد ايده «راه حل دو دولت» يكى از برترين موفقيت هاى وى تلقى مى شود.»
رايس افزود: «اينك اجماع بين المللى تا حدى شكل گرفته است و اين خود نوعى پيروزى ذهنى تلقى مى شود.» البته در بهترين شرايط مى توان گفت نظر رايس منجر به ايجاد يك راه حل يك و نيم دولت شده است.
غزه همچنين درسى از محدوديت هاى نيروهاى امپرياليستى در قرن بيست و يكم را مطرح مى كند. اگر جدى با مسأله برخورد كنيم، آمريكايى ها همواره امپرياليست هايى از خودراضى بوده اند. در قرن گذشته تئودور روزولت رئيس جمهور وقت آمريكا شاكى بود كه «آمريكا اشتهاى ايجاد امپراتورى ندارد.» در آغاز اشغال عراق يكى از دولتمردان ارشد كاخ سفيد با يادآورى اين كه آمريكا توانايى ايجاد يك امپراتورى خفيف همانند رم يا بريتانيا در قرن نوزدهم را دارد ولى تمايل به چنين عملكردى ندارد، نقطه نظرهاى تئودور روزولت را مجدداً به اذهان بازآورد.
بسيارى از افراطيون واشنگتن درنيافته اند كه اعمال خام قدرت براى تحميل دموكراسى بر مردمى كه آماده دريافت آن نيستند بيشتر شبيه كابوس خواهد بود. تيم بوش با اصرار بر چاره ساز بودن انتخابات در كشورها و سرزمين هايى كه فاقد نهادى براى قضاوت و امنيت و يا طبقه متوسط اقتصادى آگاه از نظر سياسى براى حفظ دموكراسى هستند، به نظر مى رسد دچار افراط شده اند. رئيس جمهور آتى آمريكا مجبور است با خاورميانه اى دست و پنجه نرم كندكه با مشكلات بيشتر و به احتمال زياد برانگيخته تر از قبل از ۱۱ سپتامبر روبرو است. همچنين در ديدى جامع تر وى مجبور است درسى خشن از محدوديت قدرت را بياموزد. آمريكا در بهترين شرايط مى تواند نقش هدايتگر در سيستم بين المللى را به عهده گيرد كه در خدمت دموكراسى و بازار آزاد باشد. خود بوش بويژه با اين واقعيت روبرو شده است و دليل آن همكارى با اروپاييان به منظور معامله بر سر مسائل هسته اى ايران است. رايس در مصاحبه خود با نيوزويك اقرار كرد، دولت بوش اميدهاى خود را براى سياست «تغيير» از دست داده است.
وى افزود: «ما پايه گذار نهادى براى توفيق آيندگان هستيم و من اين را دستاوردى مطلوب تلقى مى كنم.» ولى در حال حاضر موفقيت بسيار دور از دسترس به نظر مى رسد.
منبع: نيوزويك
دادستان جنايتكاران جنگى
ترجمه: بنفشه غلامى
296409.jpg
«كارلا دل پونته» دادستان ارشد دادگاه جنايتكاران جنگى در لاهه است. او در طول دوران كارى خود پاى جنايتكاران بسيارى را به دادگاه و محضر عدالت كشانده است. از جمله افراد و تشكيلاتى كه «كارلا دل پونته» رسيدگى به پرونده آنان را برعهده داشته، كوسا نوسترا مافياى سيسيل، مافياى روسيه و قصابان رواندا و يوگسلاوى بوده اند. سايت «Foreign policy» گفت وگويى كوتاه با «كارلا دل پونته» درباره بازجويى هاى گذشته اش و تلاش هاى اخيرى كه براى كشاندن جنايتكاران جنگى صربستان به دادگاه و ميز عدالت به خرج داده، داشته است.
در هفته اى كه «ازدراوكو توليمير»، يكى از تحت تعقيب ترين مظنونان به جنايتكار جنگى بودن در صربستان، دستگير شد، گفتيد احتمالاً مأموران دولتى صربستان در دستگيرى وى نقش داشته اند ـ چيزى كه بعدها توليمير خود نيز به آن اعتراف كرد ـ همچنين از نقش احتمالى آينده دولت صربستان در دستگيرى ديگر جنايتكاران جنگى صربستان كه تعداد آنها كم هم نيست، گفتيد. فكر مى كنيد علت تغيير سياست دولت صربستان در قبال مسأله جنايتكاران جنگى چه باشد؟
در تمام هفته اول ژوئن در صربستان بودم. در آنجا با «بوريس تاديچ» رئيس جمهورى و «وويسلاو كوشتونيتسا» نخست وزير صربستان ديدار كردم. همچنين با تعدادى از مقام هاى دولتى اين كشور كه نمايندگان سرويس هاى مختلفى كه مسئول هماهنگى عمليات با دادگاه بين المللى جنايى براى يوگسلاوى سابق بودند، ملاقات داشتم. همه آنها براى يك چيز تلاش مى كردند: همكارى تمام و كمال با دادگاه يكى از اولويت هاى برتر حكومت جديد صربستان است. به نظر من اين تغيير جهت آشكار صربستان در اين زمينه، نتيجه مستقيم فشارهاى مجامع بين المللى و بويژه اتحاديه اروپا بر صربستان و همچنين الزام هاى بين المللى است. همكارى كامل يكى از اين الزامات است. يكى از چيزهايى كه حاكى از همكارى است نيز، دستگيرى و انتقال ديگر جنايتكاران فرارى است كه در رأس آنها «راتكو ملاديچ» و «رادوان كارازيچ» قرار دارند. حالا مشخص شده است كه اين يك خواست سياسى محض است و معتقدم آنها راهى را براى انجام آن پيدا خواهند كرد.
حالا كه توليمير دستگير شده است، پنج نفر ديگر باقى مانده اند كه دادگاه جنايتكاران جنگى منتظر آنها است: ملاديچ، رادوان كارازيچ، استويان زوپليانين، گوران هادزيچ و ولاستيمير يورديه ويچ. فكر مى كنيد دستگيرى اين افراد چقدر در رابطه صربستان با اتحاديه اروپا و انتظارهاى آن براى پيوستن به اين اتحاديه مؤثر باشد؟
اتحاديه اروپا، در آخرين بيانيه اش مثل هميشه تصريح كرده است، همكارى كامل لازمه مذاكرات كامل براى چنين موضوعى است. به هر حال اين يك پيشنهاد سياسى از سوى يك نهاد سياسى است، من يك دادستان هستم و بنا به اقتضاى شغلم بيشتر از هر چيز به دستگيرى فرارى ها، ملزومات يك همكارى كامل و دستيابى به مدارك و شاهدان علاقه مندم.
فكر مى كنيد فراريانى كه به آنها اشاره شد، چه زمانى دستگير شوند؟ آيا صربستان اين قدرت و توانايى را دارد كه بتواند آنها را تا قبل از سپتامبر بگيرد و تحويل دادگاه دهد؟
اميدوارم بتوانيم هرچه زودتر اين كار را بكنيم. همان طور كه همواره گفته ام اعتقاد هميشگى ام اين بوده كه مسئولان و مقام هاى صرب به لحاظ تكنيكى، به طور كامل اين توانايى و امكانات را دارند كه بتوانند فرارى هاى موردنظر را دستگير كنند. به عقيده من اگر هم تا حالا چنين چيزى ميسر نشده به خاطر خواسته هاى سياسى بوده است. اما حالا اين مسائل تغيير كرده و فكر مى كنم فعلاً فقط مسأله زمان و اين كه چه وقت فرارى ها دستگير و انتقال داده شوند، باقى مانده است. مطابق استراتژى كامل دادگاه لاهه و راهكارهاى شوراى امنيت سازمان ملل دادگاه بين المللى جنايى براى يوگسلاوى سابق بايد تا سال ۲۰۱۰ تمام پرونده هاى خود را ببندد. بنابراين در كشاندن اين فرارى ها به پاى ميز محاكمه تأخير بيش از اين جايز نيست. ملاديچ و كارادزيچ كه هر دو به عنوان طراحان نسل كشى صربستان شناخته مى شوند، هم اكنون بيش از ۱۳ سال است كه تحت تعقيب و فرارى هستند. اين غيرقابل پذيرش است آنها بايد سريع تر دستگير و روانه دادگاه جنايى براى يوگسلاوى سابق شوند.
بعد از مرگ «اسلوبودان ميلوسويچ»، رئيس جمهورى سابق يوگسلاوى كه پيش از پايان رسيدگى به پرونده اش در زندان درگذشت، گفتيد «مرگ او، قربانيان اش را از عدالت محروم كرد». به راستى مرگ ميلوسويچ چقدر بر روند سازش در دادرسى اين پرونده در صربستان تأثير داشت؟
296253.jpg
به عقيده من، مرگ اسلوبودان ميلوسويچ به نوعى فرار او از عدالت بود. عقيده دارم عدالت بيش از هر طرح سازشكارى اى در دادرسى ها مهم است. به هر حال يك چيز هست كه نبايد در ميان ديگر حقايق ناديده گرفته شود: در طول رسيدگى به پرونده اسلوبودان ميلوسويچ توانستيم حجم بالايى از مدارك بسيار مهمى را جمع آورى كنيم برخى از اين مدارك در حافظه عمومى ثبت هستند و مى توانند پايه و اساس تحليل هاى زيادى قرار گيرند و نشان دهند وقايعى كه رخ دادند چگونه رقم خوردند. ضمن آن كه در روند دادرسى اين پرونده پاى آدم هاى زيادى به ماجرا كشيده شد كه آنان نيز به نوعى در جنايات دست داشته اند. براى مثال يكى دو هفته پيش براى «ميلان مارتيچ» حكمى صادر شد كه بنابر اين حكم، وى بايد ۳۵ سال زندان را متحمل شود. «ميلان مارتيچ» يكى از رهبران سياسى كروات صرب بود كه مرتكب جرايم بسيارى در قبال كروات ها و ديگر غيرصرب ها در بخش هايى از كرواسى شد. مطابق رسيدگى هاى قضات اين پرونده «ميلان مارتيچ»، در كنار ديگر چيزها، متهم به همكارى در اعمال جنايتكارانه با «ميلوسويچ»، «ميلان بابيچ»، «رادوان كارازيچ»، «راتكو ملاديچ»، «يوويكا استانيزيچ»، «فرانكو سيماتوويچ» و... است و اين كه وى يكى از عوامل مؤثر در نيت پنهان و اعمال جنايتكارانه در كوچ اجبارى جمع بزرگى از كروات ها، مسلمانان و ديگر اقوام غيرصرب از تقريباً يك سوم خاك كرواسى و بخش بزرگى از بوسنى و هرزگوين است. ديگر تحقيقات نيز جوانب ديگر اين ماجرا را بازگو خواهند كرد. اما در كل فكر مى كنم به سرانجام رسيدن چنين پرونده هايى مستلزم زمان زيادى است.
اگر دولت صربستان مظنونان به جنايات جنگى را تحويل دادگاه ندهد، اين به چه معنى خواهد بود؟
در حال حاضر صربستان تنها كشورى است كه اتهام تخلف نسل كشى را به دوش مى كشد. اتهام اين تخلف تا زمانى كه راتكو ملاديچ و ديگر فرارى ها دستگير و به دادگاه انتقال داده نشوند، همچنان با دولت صربستان خواهد بود.
همان طور كه همه مى دانند، دولت آمريكا يكى از مخالفان كاملاً شناخته شده با دادگاه هاى بين المللى است، آيا واشنگتن از كارهاى شما در دادگاه لاهه حمايت كرده است؟
بله، در اين زمينه حمايت هايى از سوى دولت آمريكا صورت گرفته است، همان طور كه ديگر دولت ها، سازمان هاى بين المللى و «NGO»ها به صورت جداگانه از ما حمايت كرده اند. بدون چنين حمايت هايى ما هرگز نمى توانيم به نتايج دلخواه دست يابيم. اداره دادستانى لاهه از زمان جنگ جهانى دوم، بنابه دلايل موجه چندى تشكيل شده است. از آن زمان پرونده هاى ترور و جنايات مختلف عليه بشريت در اين دادگاه مورد بررسى قرار گرفته است. در پرونده كنونى نيز جنايات عليه شهروندان در خلال محاصره «سارايوو» در بالاترين درجه ممكن برشمرده شده است و حقايق مهمى درباره جناياتى كه در يوگسلاوى سابق صورت گرفته، برملا شده است. همه اينها بدون حمايت هاى بين المللى ميسر نبود.
خانم دل پونته، شما از برنامه ترورتان كه «كوسا نوسترا» آن را طراحى كرده بود، جان سالم به در برديد؛ با جناياتى كه در روسيه سازماندهى شده بود، رويارو شديد و پرونده نسل كشى رواندا و يوگسلاوى را برعهده گرفتيد. پرونده بعدى تان چيست؟
واقعاً نمى دانم. هنوز كارهاى زيادى درباره دادگاه بين المللى جنايى براى يوگسلاوى سابق دارم كه بايد تا پايان سپتامبر انجام دهم. هنوز پنج نفر از متهمان فرارى هستند و من مى خواهم تمام توانم را به كار بگيرم و هرچه از دستم برمى آيد انجام دهم تا آنها را به دست عدالت بسپارم.
منبع: Foreign policy


|   شناسنامه   |   آرشيو   |