|
مهدى محقق:
مكتب متعاليه مانع از خاموشى جريان عقل گرا در جهان اسلام شد
|
|
|
به گزارش مهر، در دومين روز از همايش « ارتباطات فكرى و تجدد افكار مذهبى در ايران و هندوستان : مسلمان در عصر جديد » كه با حضور اساتيد و محققان از سراسر كشور برگزار شد، دكتر مهدى محقق، رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، با عنوان«طلاب هندى هادى سبزوارى در ايران در عهد قاجار» در باب نسبت فلسفه و دين در ايران سخن گفت. دكتر محقق در ابتدا به اهميت و تأثير حاج ملاهادى سبزوارى در تداوم سنت فلسفه اسلامى اشاره كرد و گفت: سبزوارى كه در قرن نوزدهم در ايران زندگى مى كرد، معمولاً در ميان غربيان ناشناخته است و او اهميت بالايى در گسترش فلسفه اسلامى در ميان دانشجويان و طلاب هندى دارد كه از تبت و هند براى يادگيرى فلسفه نزد او مى آمدند. دكتر محقق سپس به سه مكتب بزرگ فلسفه در جهان اسلام اشاره كرد و گفت: در اين سنت ما نخست حكمت مشاء با نمايندگان برجسته اى چون فارابى، ابن سينا و سنت حكمت اشراق با نماينده بزرگى چون شيخ شهاب الدين سهروردى را داريم و در ادامه نيز با سنت حكمت متعاليه مواجه ايم كه نماينده اش صدرالدين شيرازى يعنى آخوند ملاصدرا بود كه اصطلاح حكمت متعاليه را در عنوان كتابش «الحكمه المتعاليه فى اسفار الاربعه العقليه» به كار برد. از پيروان برجسته صدرا مى توان به ملامحسن فيض كاشانى، ملاعبدالرزاق لاهيجى و حكيم حاج ملاهادى سبزوارى اشاره كرد، سبزوارى در منظومه دررالفرائد اين حكمت را به نظم در مى آورد و آن را داراى خير كثير مى داند. اين استاد دانشگاه تهران سپس به جايگاه فلسفه در سنت فكرى رايج اشعرى اشاره كرد و گفت: در كشورهاى اسلامى، همواره فلسفه و كلام و منطق هر سه مورد تشنيع قرار مى گرفتند و فلسفه را كفر و منطق را نيز مدخلى بر كفر مى خواندند و حتى از ميان دانشمندان و اديبان فارسى و عرب اين تشنيع فلسفه رايج بوده است. به طورى كه حتى واژه شناسى اهانت آميز براى فلسفه ساخته اند و مثلاً گفته اند: فلسفه اولش فل يعنى كندى و آخرش سفه يعنى سفاهت است. به اين دو وجه ابن سينا را مخنث و دهرى خواندند و حتى جلال الدين سيوطى در چند كتاب از جمله «چگونه نطق و سخن خود را از كلام و منطق دور بداريم» و «كتاب درخشنده در حرمت منطق» به تقبيح اين علوم پرداخت. وى معتقد بود كه ايمان اسلامى در برابر تفكر يونانى قرار دارد و اين مسأله اى شد كه آيا دين را بايد قبول كرد يا فلسفه را و از همين جا بود كه اينچنين وانمود شد كه فلسفه و دين متناقض اند. وى سپس به كوشش هاى صورت گرفته براى آشتى دوباره ميان فلسفه و ديندارى اشاره كرد و گفت: كسانى چون ناصر خسرو در كتاب «جامع الحكمتين» مى كوشد ميان حكمت شرعى و حكمت عقلى نزديكى ايجاد كند همچنين كوشش هايى در غرب جهان اسلام نزد كسانى چون ابن رشد اندلسى شده است تا بر اين تفرقه فائق آيند، ابن رشد در كتاب «فصل المقال فى ما بين الحكمه و الشريعه من الاتصال» به اين كوشش مى پردازد، اما اين تلاش ها نيز نمى تواند به موفقيت دست يابد. دكتر محقق در ادامه به مكتب هاى شرقى در ايران چون مكتب اصفهان و مكتب شيراز اشاره كرد و گفت: در چند صد سال اخير از وقتى كه ايران استقلال سياسى خود را كسب كرده است و از زير چنگال تفكر خشك اشعرى رهايى يافته، حكمت متعاليه رشد كرده است و ما با نمايندگان بزرگ اين مكتب چون مير محمد باقر حسينى ملقب به ميرداماد، شيخ بهايى و ملاصدرا مواجه مى شويم كه بر خلاف تفكر رايج غربيان مانع از خاموشى انديشه و فكر در جهان اسلام شدند و تفكر را پر و بال دادند. در همين تاريخ است كه ما با شكوفايى مكتب خراسان، مكتب تبريز، مكتب هاى اصفهان و شيراز مواجه ايم كه به نحوى جديد به تقابل دين و فلسفه پرداختند و با شگردهايى كه به كار بردند، موجب آشتى تفكر فلسفى و تفكر دينى شدند. برخى از اين ابتكارات عبارتند از اين كه نخست به كاربردن مفهوم حكمت به جاى فلسفه، دوم به كاربردن اصطلاحاتى كه كمتر موجب بدفهمى شوند، همچنين كسانى چون ابوالحسن نيشابورى تلاش كردند تا نشان دهند كه فيلسوفان يونانى از سيره انبيا بهره برده اند و اين گونه افكار فلسفى را با سنت دينى تطبيق دهند. وى در پايان به نقش اين سنت فكرى در آگاهى بخشى و روشنگرى در ميان طلاب هندى اشاره كرد و گفت: اين تفكر مجموعه اى شد تا دانشجويان هندى از سراسر شبه قاره به درس هاى سبزوارى بيايند و با انديشه هاى اسلامى آشنا شوند.
|