قسمت دوم
دنباله تاريخچه ژاندارمرى سوئدى: «سرهنگ يالمارسن» سوئدى در آغاز كار خود كوشيد كه با اوضاع و احوال در حد مقدور آشنايى پيدا كند. مهم ترين مشكل او در آغاز كار نيروى انسانى كارآمد بود. از اين رو ناگزير شد مدرسه اى براى تربيت افسران و درجه داران تأسيس كند.
مدرسه افسرى (كانديدا افيسيه) در تاريخ ۱۲ ذيقعده ۱۳۲۱ افتتاح شد . اين مدرسه ۳۰ دانشجو داشت و مدرسه درجه دارى (كادت) با ۶۶ داوطلب در ۲۳ صفر ۱۳۳۰ شروع به كار كرده و نخستين فارغ التحصيلان اين مدرسه ۶ ماه بعد آماده به كار شدند. روى هم رفته اين مدرسه ۹۶ فارغ التحصيل داشت كه همگى وارد خدمت شدند.
با وجود آمادگى افراد، تأسيس ژاندارمرى همچنان دچار تعويق شد، زيرا هنوز بودجه ژاندارمرى در اختيار «يالمارسن» قرار نگرفته بود. از سوى ديگر انگليسى ها اصرار داشتند اولويت با منطقه فارس باشد.
به هر حال بيشتر اوقات «يالمارسن» صرف تربيت و انتخاب نيروى انسانى شد و در نتيجه تعدادى افسر كه «مورگان شوستر» انتخاب كرده بود و پيش از انحلال ژاندارمرى خزانه در آن نيرو خدمت مى كردند به استخدام ژاندارمرى سوئدى درآمد. در ميان اين افسران سرگرد عزيزالله خان ضرغامى و سرگرد اعتماد مقدم بعدها در قشون متحد الشكل ايران به بالاترين مقامات نظامى رسيدند، علاوه بر اين ها يك دسته از افسرانى كه در مدارس نظامى اروپا و عثمانى درس خوانده و دوره ديده بودند مانند سروان حبيب الله خان شيبانى و رضاقلى خان كريم قوانلو و سرگرد كوپال، سرگرد مسعودخان كيهان نيز به اين گروه پيوستند و اين ها نيز پس از كودتاى۱۲۹۹ در تشكيلات قشون جديد التأسيس، به عالى ترين مقامات رسيدند.
شيبانى رئيس ستاد شد، كوپال مدت ها رئيس شهربانى رضاخان بود. سرگرد مسعود خان كيهان نيز در كودتاى ۱۲۹۹ عضو كابينه كودتا بود.رضاقلى خان كريم قوانلو هم مدت ها رياست دانشكده افسرى را بر عهده داشت.
نظامنامه نيروى ژاندارم
در نظامنامه هايى كه براى اين نيرو نوشتند وظايف ژاندارمرى بدين شرح توصيف شده: «ژاندارمرى مسئول حفظ امنيت خارج از شهرها و راه هاى بازرگانى و جلوگيرى از بى نظمى ها و اغتشاش ها و سركوب اشرار و راهزنان است و اين وظايف مى بايست تمام قلمرو ايران را دربرگيرد.»
افواج ژاندارمرى دولتى
آنگاه افواج نخستين ژاندارمرى دولتى بدين ترتيب سازماندهى شد.
۱ ـ فوج اول تهران، مستقر در يوسف آباد به شرح زير:
فوج مركزى با ۲۵ افسر و كارمند و ۱۰ رأس اسب
باطاليان اول، مأمور تأمين امنيت تهران و اطراف تهران با ۱۸ افسر و ۳۲۷ ژاندارم و درجه دار و ۱۱ اسب
باطاليان دوم، با ۱۲ افسر، ۲ مترجم، ۳۹۰ ژاندارم و ۱۰۳ اسب براى حفظ امنيت راه تهران ـ قزوين و قزوين تا همدان
باطاليان سوم، مأمور آموزش، با ۳۵۶ پياده و ۲۱۱ سوار. ژاندارمرى سوئدى به زودى جاى خود را ميان مردم باز كرد و محبوبيت ويژه اى به دست آورد. البته محبوبيت ژاندارمها از آن جهت بود كه مردم آنها را با قزاق ها كه خشن و زورگو بودند مقايسه مى كردند و به طور كلى قزاق ها به خاطر حوادث مشروطيت و توپ بستن مجلس محبوب نبودند و با آن كه افراد برجسته اى درميان صاحب منصبان قزاق وجود داشت.
ولى به خاطر اين كه اين هنگ قزاق زير نظر روس ها بود، مردم نسبت به آنها خوشبين نبودند، اما با وجود محبوبيتى كه نيروى ژاندارم در آغاز تأسيس خود به دست آورده بود مشكلاتى داشتند كه به كوتاهى بدان اشاره مى شود:
«سوئدى ها آنچنان كه بايد شايد با روحيه مردم ايران آشنا نبودند، زبان فارسى را نمى دانستند و نمى توانستندبا مردم تماس مستقيم داشته باشند ، تماس به وسيله مترجم نيز چندان اطمينان بخش نبود و از همه دشوارتر، روسهاو انگليس ها هم با ژاندارم ها سر سازگارى نداشتند.»
ژاندارمرى فارس و بى پولى دولت
«سرهنگ يالمارسن» پس از تشكيل دو فوج تهران در صدد تشكيل ژاندارمرى فارس برآمد و چون دولت ايران دچار كمبود پول بود به ناچار متوسل به دولت انگلستان شد. اهميت موضوع و انتظارات وسيعى كه انگليسى ها از ژاندارمرى فارس داشتند ايجاب مى كرد به هرنحوى كه هست نيروى مزبور تشكيل شود، از اين رو دولت انگلستان قبول كرد كه يكصد هزار ليره به ايران وام بدهد به شرط آن كه تماماً به مصرف حفظ و حراست راه هاى جنوب كشور برسد.
اما از آنجا كه تشكيل چنين نيرويى موافق مصالح و ميل دولت روسيه نبود، دولت روسيه تزارى اجازه نداد سلاح هاى خريدارى شده از كشور آلمان براى ژاندارمرى ايران از راه روسيه حمل شود وزير روسها براى توجيه اقدام خود گفته بود:
«ايران بايد نسبت به روسيه روش دوستانه ترى داشته باشد و خود را به روسيه نزديك تر كند، آنگاه از اين گونه توقعات داشته باشد».
ولى دولت انگلستان كه تشكيل ژاندارمرى فارس را به سود خود مى دانست پيگير اين اقدام شد و «سر ادوارد گرى» وزير امور خارجه انگلستان در دستورالعملى براى سفير خود در ايران نوشت:
«شما مجاز هستيد به دولت ايران اطلاع دهيد كه دولت پادشاهى انگلستان بسيار مايل است با دولت ايران براى تأسيس ژاندارمرى فارس همراهى نمايد به شرط آن كه اين وام در اختيار صاحب منصب سوئدى باشد.» با موافقت «سر ادوارد گرى» نخست وزير انگلستان براى تشكيل ژاندارمرى فارس ديگر مانعى در پيش نبود .
نخستين مسئول ژاندارمرى به سرپرستى سرگرد «پترسن»عازم شيراز گرديد و دراين سفر،«كلنل يالمارسن» رئيس ژاندارمرى كل ايران و سفير فرانسه نيز همراه ستون اعزامى عازم شيراز شدند. سفير وقت فرانسه در تهران درباره تأثير اعزام اين نيرو به فارس مى نويسد:
«اعزام اين مسئول، بايد بگويم كه نتيجه درخشانى داشت زيرا نه از شايستگى افراد آن ترديد حاصل گرديد و نه از اعتبار افسران سوئدى كاسته شد وظيفه خود مى دانم بگويم يك عده ۵۰۰ نفرى مسلح و مجهز به اين سهولت و بى خطر چنين راهى را كه قبايل آن منطقه به آسانى مى توانستند هزار مرد جنگى فراهم كنند كار آسانى نبود و اگر سياست عاقلانه اى مشكلات سر راه را پيشاپيش از پيش راه برنداشته بود واعتماد قبايل بى تفاوت آن منطقه را به خود جلب نكرده بود، عبور اين ستون مسلح امكان پذير نبود.»
موفقيت ژاندارمرى در عبور از راه هاى پرخطر شيراز - بوشهر، دولت ايران را به فكر توسعه اين سازمان انداخت و در اين هنگام كه ۲ سال به آغاز جنگ جهانى مانده بود دولت ايران از دولت پادشاهى سوئد تقاضا نمود كه ۸ افسر صفى و دو افسر مالى و ادارى و دو پزشك، يك دامپزشك و دو نقشه بردار به ايران اعزام نمايد و دولت سوئد كه از حساسيت دولت روس و انگليس باخبر بود، از مقامات آن دو كشور كسب تكليف كرد.
هنگامى كه دولت ايران با دولت سوئد در اين زمينه سرگرم گفت وگو بود دولت سوئد به اين شرط تقاضاى دولت ايران را پذيرفت كه امور مستشاران نظامى سوئدى نبايد زير نظر سفيران روس و انگليس باشد، ايران نيز اين نظر را پذيرفت ولى افسران سوئدى پس از آمدن به ايران فهميدند كه دولت ايران
نمى تواند از عهده پرداخت هزينه هاى ژاندارمرى برآيد.
در نتيجه با مذاكراتى كه ميان دولت سوئد و انگلستان انجام گرفت مقرر گرديد كه براى امور مالى ژاندارمرى پايه هاى استوارى ريخته شود و سرانجام تأمين بودجه ژاندارمرى خواه ناخواه به دست انگليسى ها افتاد و قرار بر اين شد كه دولت ايران مخارج ژاندارمرى را قبل از مخارج ديگر خود از قروضى كه دولتين روس و انگليس به ايران مى دهند تأمين نمايد و دولت انگلستان بر اطمينان و نظارت بر پرداخت ها در «بانك شاهنشاهى» كه متعلق به انگليسى ها بود يك دفتر مخصوص باز كرد و بعد از آن ،بودجه ژاندارمرى بدون دخالت مقامات ايرانى از سوى انگليس ها پرداخت مى شد و اين درست همان كارى بود كه روس ها براى تأمين بودجه قزاقخانه با ايران مى كردند. با اين تفاوت كه روس ها از طريق بانك استقراضى روس عمل مى كردند و انگليس ها از طريق بانك شاهنشاهى كه در اختيار خودشان بود.
در شماره پيش نوشتيم كه پيش از جنگ جهانى اول قرار براين بود كه دو ژاندارمرى تأسيس شود. يكى براى وصول ماليات كه آن را «ژاندارمرى خزانه» مى ناميدند و يك ژاندارمرى براى حفظ امنيت راه ها و امور انتظامى خارج از محدوده شهرها كه «يپرم» خان ارمنى رئيس شهربانى تهران كه از سرداران مشروطه و از فاتحين تهران در سال (۱۳۲۷ هـ . ق) بود و چون مجلس با خيالات يپرم خان و بسط قدرت و اقتدار او موافق نبود قرار بر اين شد كه از يك كشور بى طرف مستشارانى براى اين كار استفاده شود.
دست اندركاران سياست از جمله انگليس ها كه ضمن هم پيمانى با روس ها از گسترش نفوذ آن دولت نگران بود اين جريان را به سوى عقد قراردادى با كشور پادشاهى «سوئد» هدايت كرد و چون سوئد با ايران روابط سياسى نداشت مذاكرات در پاريس انجام مى شد، سوئدى ها براى قبول پيشنهاد دولت ايران با دو دولت استعمارگر روس و انگليس مشورت كردند، انگلستان كه مشتاق چنين قراردادى بود موافقت خود را اعلام نمود و روس ها ظاهراً به شرط ها و شروط ها قبول كردند ولى قلباً راضى به اين كار نبودند و به همين جهت همين كه مذاكرات را در حال پيشرفت ديدند، به وسيله اتباع قفقازى خود صنيع الدوله وزير دارايى ايران را ترور كردند.
«صنيع الدوله» شخصيتى مهم بود و تحصيلكرده فرنگستان بود و قبلاً رياست مجلس را برعهده داشت. او از نخستين كسانى بود كه براى رواج صنعت در ايران پيشقدم شده بود. وقتى روس ها ديدند ترور وزير دارايى مذاكرات را متوقف نكرد، كودتايى به راه انداختند و محمدعلى شاه مخلوع را به ايران آوردند وگروه هاى طرفدار او تا نزديكى هاى تهران پيش آمدند و در لحظاتى سقوط پايتخت قطعى به نظر مى رسيد. بختيارى ها و «يپرم»، طرفداران محمد على شاه را شكست داده تهران را از سقوط نجات دادند.
با اين مقدمات ژاندارمرى دولتى تأسيس شد و ظرف چند ماه مورد توجه و تأييد مردم قرار گرفت. در اين احوال صاحب منصبان سوئدى مى خواستند مستقل باشند و انگليس ها با هزار ترفند در پى تسلط به اين نيروى جديد التأسيس بودند. اما صاحب منصبان سوئدى دست انگليس ها را خوانده بودند و نمى خواستند آلت دست آنها باشند. و اكنون دنباله ماجرا:
سرهنگ دكتر جهانگير قائم مقامى در كتاب «تاريخ ژاندارمرى ايران» مى نويسد:
|
|
اين عكس كه ۹۵ سال پيش در تهران گرفته شده است«يالمارسون» و تعدادى از افسران سوئدى را در ملاقات با علماى تهران نشان مى دهد.«يالمارسون» افسر شرافتمندى بود كه نمى خواست آلت دست روس و انگليس باشد. از اينرو از همان آغاز كار با اقشار مردم در تماس بود و به ويژه براى رهنمودهاى علما اهميت خاص قائل بود. از راست به چپ: فهيم الدوله ـ آقاسيد حسين بروجردى ـ نظام الاسلام ـ آقا بزرگ پسر آقاى صدر العلماء ـ آقا ميرزا، محمدكلباسى ـ آقا ميرزا اصغر صدر العلما ـ شيخ ربيع همدانى ـ شريف العلما ـ يالمارسون فرمانده ژاندارمرى سوئدى ـ ميرزا ابوالقاسم خان منشى ايرانى ژاندامرى
|
دست انگليس ها رو شد
بزودى شيطنت هاى انگليس ها، سوئدى ها را بيدار كرد و آنها به خود آمدند و محبت هاى خارق العاده انگليس ها را با ترديد و احتياط پذيرا شدند.
يكى از آنها به من «سرهنگ قائم مقامى» به طور خصوصى گفت: «آقايان انگليسى ها به ما گفتند كه دست راست نبايد بداند كه دست چپ چه مى كند.»
انگليس ها با دست راست ما را نوازش مى دهند و با دست چپ مانع كار ما مى شوند و در حال حاضر كار دست چپ خيلى بيشتر از كار دست راست است. اگر ما به آنها بفهمانيم كه ما در خدمت دولت ايران هستيم نه در خدمت دولت پادشاهى انگلستان در كارها تغييرات زيادى ديده خواهد شد».
اين بيدارى و هشيارى افسران سوئدى به انگليسى ها حالى كرد كه انتظارات و چشمداشت هايى كه از افسران سوئدى داشتند برآورده نخواهد شد.
انتظار انگليس ها از سوئدى ها اين بود كه در ژاندارمرى ايران دولت انگلستان اختياردار مطلق باشد.
البته اين نيت خود را بروز نمى دادند تا ژاندارمرى فارس مستقر شود و به موقع سوئدى ها را گوشمالى دهند.
روس ها همچنان مخالفند!
دراين هنگام روس ها همچنان با استقرار ژاندارمرى به ويژه گسترش آن در شمال ايران كه منطقه نفوذ آنها محسوب مى شد مخالفت مى كردند و در پى آن بودندكه درشمال ايران وظايف ژاندارمرى را به «قزاق ها» بسپارند. يعنى افراد، ايرانى و صاحب منصبان و فرماندهان روسى باشند. سفير آلمان در مورد سياست روس ها در مورد ژاندارمرى اظهار نظر كرده مى نويسد:
«به نظر سفير دولت روسيه تزارى در ايران اوضاع عوض شده و وظايف بريگاد سواره قزاق كه در ابتداى تأسيس در حكم گارد شاهنشاهى بود در آينده بايد تغيير كند و اين نيرو بايد نقش ژاندارم را در ايالات شمالى ايران برعهده بگيرد و روسيه تزارى به خاطر منافعى كه در شمال ايران دارد بايد درمورد اين تحول دقيقاً بينديشد.»
ولى انگليس ها به رغم تفكر روس ها مى خواستند« ژاندارمرى سوئدى» در شمال ايران هم فعال باشد. اولياى دولت انگلستان به خوبى مى دانستند كه انگليس ها در جنوب منفوراند ولى در شمال ايران يك ژاندارمرى تحت نفوذ انگلستان به خاطر تنفر مردم از روس ها مى تواند مورد تأييد مردم قرار گيرد. كوتاه سخن اين كه انگليس ها بر طرح توسعه منطقه مسئوليت ژاندارمرى در شمال و جنوب ايران پافشردند و در اين مورد با مقامات روسى وارد مذاكره شدند. اما روسها كه على الاصول نسبت به ژاندارمرى نظر مساعدى نداشتند توسعه و گسترش ژاندارمرى را دستاويز كرده موافقت خود را با گسترش ژاندارمرى به تشكيل ژاندارمرى شمال به رياست و فرماندهى افسران روسى «بريگاد قزاق همايونى» موكول كردند تا آنجا كه سفير روسيه در مصاحبه خود با روزنامه نگاران سياست روسيه تزارى را عملاً اعلام كرد و گفت: «با گسترش ژاندارمرى دولتى در صورتى موافقت دارد كه دولت ايران نيز با توسعه «بريگاد قزاق» موافقت كند. زيرا كارهاى مثبتى را كه ژاندارمرى در جنوب مى تواند انجام دهد، نيروى «قزاق» در شمال اين كشور مى تواند بخوبى انجام دهد.»
روسيه مى خواهد افسران روسى قزاقخانه را از خدمت «بريگاد قزاق همايونى» بيرون آورد و با آنها قراردادهايى مانند قرارداد با سوئدى ها امضا كند و ژاندارمرى شمال را قزاق ها تأسيس و اداره كنند.
معامله با روس ها
انگليس ها كه مقاومت روس ها را مانع اهداف خود ديدند با ارائه امتيازى به روس ها مذاكرات خود را با دولت روسيه تزارى آغاز كردند. پيشنهاد انگليس ها اين بود كه دولت روسيه تزارى به جاى اين كه افسران روسى قزاقخانه را استخدام كند و با استخدام افراد ايرانى آن را به صورت ژاندارم شمال ايران درآورد، تعداد افراد بريگاد (هنگ) قزاق را تا ۶ هزار نفر برساند (توضيح اين كه اين هنگ كه در زمان ناصرالدين شاه براى تشريفات دربارى تأسيس شده بود حدود هزار سواركار در اختيار داشت.) انگيس ها در برابر اين بذل و بخشش كه پول آن به خزانه ايران تحميل مى شد، به روسيه تزارى پيشنهاد كردند كه دولت روسيه هم متقابلاً موافقت كند كه نيروى ژاندارم دولتى كه زير نظر سوئدى هاست تا ۱۵ هزار نفر افزايش يابد (البته اين رقم به خرج خزانه دولت ايران)، پس از چانه زدن هاى بى شمار روس ها اين طرح را پذيرفتند و محض خالى نبودن عريضه قرار شد بودجه اى هم براى اين افزايش نيرو در اختيار خزانه دارى كل ايران قرار گيرد. در اين هنگام دولت ايران به يالمارسن درجه سرتيپى داد و او براى يك مرخصى ۶ ماهه تهران را ترك كرد و سرگرد «كلينبرگ» را به جانشينى خود منصوب كرد.
ادامه دارد