|
مكاشفه دوازدهم /در باب «شك» قرآن كريم: افى ا... شك؟
نردبان ترديد
|
|
|
پرهيز و ترديد
* عبدالله جوادى آملى: موانع اعتقاد به معاد يا شبهه علمى است يا شهوت عملى، و پرهيزكاران، اين دو را از حريم انديشه و عمل خود رانده از زرق ناب يقين كه كمياب ترين رزق خداوند است، بهره مند شده اند... شبهه علمى كه در آياتى مانند «من يحى العظام و هى رميم» مطرح شده با اندكى تأمل زايل مى شود و نگاهى به جهان هستى به آن شبهه پايان مى بخشد؛ ... اما شهوت عملى كه عمده ترين عامل انكار معاد است، براى آن كه راه فجور را پيش روى تبهكار بگشايد، قيامت را از ريشه انكار مى كند: «بل يريد الانسان ليفجر امامه يسئل ايان يوم القيامه»...
شك و يقين، ترس ولرز
* سورن كى يركگور:«و خداوند ابراهيم را آزمود و او را فرمود كه يگانه فرزندت را كه سخت دوست مى دارى برگير و به وادى موريه شو. پس او را برفراز كوهى كه نشانت خواهم داد، قربانى كن.» به راستى نسل هاى بى شمارى داستان ابراهيم را كلمه به كلمه از بر مى دانستند، اما چه تعداد از آنان بى خواب شدند؟ همه ما ابراهيم را سخت ستايش مى كنيم و اما در اين ميان، آنچه كه در داستان وى ناديده گرفته مى شود، اضطراب است و شك است. تعليق ابراهيم در برابر امر اخلاقى به عنوان تعهد يك پدر در قبال فرزند و در برابر امر عقلانى و امر عاطفى است كه نابودم مى كند. هر لحظه آن پارادوكس عظيم را كه جوهر زندگى ابراهيم است كه در نظر مى آورم، در هر لحظه وا پس رانده مى شوم . همه عضلاتم را براى تجسم منظره اى از آن منقبض مى كنم و آنگاه گويى فلج مى گردم. آن همه تناقض و تعلق كه ابراهيم را با درك تمامى آنها، به شك نينداخت. او به محال ايمان داشت. اگر ابراهيم لحظه اى شك كرده بود، آن اتفاق عظيم و شكوهمند را انجام نمى داد و ديگر پدر ايمان و راهنماى نجات مضطربان نبود. به راستى چه كسى در ستايش اين شور سخن مى گويد؟ اين روزها فلسفه فراتر مى رود. الهيات، بزك كرده لب پنجره مى نشيند و عنايات فلسفه را گدايى مى كند در حالى كه جاذبه هايش را به او عرضه مى كند. گويا فهميدن هگل دشوار است، اما فهميدن ابراهيم امر پيش پا افتاده اى است! من فكر مى كنم فلسفه نمى تواند و نبايد ايمان بيافريند، بلكه بايد خودش را درك كند و بداند كه چه چيزى را بايستى بى كم و كاست عرضه نمايد، اما ايمان دقيقاً از همان جايى آغاز مى گردد كه عقل پايان مى يابد.
شب و شك
* فاطمه اردبيلى : اين شب ها كه مى گذرد، با مردمك هاى گشاده در عمق تاريكى ها خيره مى شويم و جز دلهره از حقيقت نصيبى نمى يابيم. همه چيز در هاله اى از ترديد و انكار و از اضطراب فرو رفته است. هر چيزى ممكن است همان باشد، يا ناگهان ديگرى شود يا اصلاً از اول نبوده باشد. مانده ايم معلق، در چاهى از بى نهايت تا بى نهايت، تنها، تنها...
دوگانه باورى
* فاطمه سلطانى: هيچ كس به يقينى كه پس از شك به دست مى آورد، نمى انديشد. همگى ترجيح مى دهيم به جاى شك كردن طورى بگوييم و طور ديگرى عمل كنيم. اما شك علاوه بر آن كه مقدمه كسب يقين است، خود ريشه در يقين دارد. يقين به اين كه نمى توان همه تناقض ها را با هم پذيرفت و حقيقت واحدى وراى همه آنها وجوددارد.
ميان رفتن و ماندن
] اكتاويو پاز/ ترجمه : حسن فياد[
ميان رفتن و ماندن روز در ترديد است شيفته شفافيت خويش --- همه چيز پيداست و همه چيز در ابهام همه چيز بسودنى است و نابسودنى --- كاغذها، كتاب، ليوان، مداد در سايه نام هايشان مى آرامند --- تپش زمان در شقيقه من تكرار مى كند همان هجاى مستمر خون را --- نور از ديوار بى حالت نمايشى شبهه گونه از بازتاب مى سازد --- در كانون يك چشم خود را كشف مى كنم من خود را در نگاه مبهوتش مى نگرم --- لحظه ناپيدا مى شود، بى جنبش به جاى مى مانم و مى روم: من درنگى هستم.
فردريك ويلهلم نيچه: خانه هاى خود را بر دامنه آتشفشان بنا كنيد.
حيرت
* سيد مرتضى آوينى: ... عقل مى گويد بمان و عشق مى گويد برو؛ و اين هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نبرد، عشق را در راهى كه مى رود، تصديق خواهد كرد؛ آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله اى نيست.
شكاكيت به عنوان يك استقراى بدبينانه
* ياسر خوشنويس: فردى را در نظر بگيريد كه مبتلا به اسكيزوفرنى است. او به طور مداوم افراد و رويدادهايى را مى بيند. بهترين توضيح براى او اين است كه اين افراد هستند و اين رويدادها اتفاق مى افتند. حال فرض كنيد كه ناگهان فرد مورد بحث دريابد كه برخى از افراد و رويدادهايى كه مشاهده مى كرده، توهم خود او بوده اند و واقعيت ندارند. يك فاجعه براى او روى مى دهد: به وجود چيزهايى باور داشته ام كه واقعاً وجود نداشته اند. در اين حال به نظر مى رسد كه او دلايل خوبى دارد كه «شك» كند كه آيا باقى چيزهايى كه او بدانها باور دارد نيز واقعى اند يا خير. شك كردن هنگامى آغاز مى شود كه ما درمى يابيم برخى باورهايمان درست نبوده اند. اگر كمى دقيق و كمى بدبين باشيم، مى توانيم اين فرض را جدى بگيريم كه ممكن است ديگر باورهايمان نادرست باشند. شكاكيت يك استقراى بدبينانه است، استنتاج از نادرستى برخى باورهاى قبلى مان به امكان نادرستى ديگر باورهايمان.
سرنوشت گام ها
* معصومه روهنده: دست به ديوار مى گيرى كه از تلو تلو خوردنت كم كنى، و از سستى گام هايت، دلت نهراسد ... ريسمان زمين و زمانت را وصل كرده اى به جايى كه بى نهايت محكم است ... وصل كرده اى كه كژ و مژ نشوى...! يادت به زمانى مى افتد كه دستانى محكم به وجودت شكل مى بخشيد... آن موقع ها كه آن دست هاى بزرگ را حس مى كنى چقدر بى ترديد زنده اى.... خم مى شوى ... دستت را بر زانو مى گذارى... مى نشينى، سرو دست و پا، همه ستون هايت مى شوند... خب! اين طورى ديگر آرامى ... زمان مى گذرد و همچنان شك در وجودت رفت و آمد دارد... گاهى، لحظاتى دور مى شود... لحظات اطمينان. تقسيم دردهاى جهان عادلانه نيست افتاده است شك به من اما يقين به تو
لبه تيغ
* فاطمه شهيدى: كاش لااقل مى شد در جا زد. ايستاد و از هر تصميمى طفره رفت . وقتى قدم برندارم، نه ترس لغزيدن هست ، نه خطر پا اشتباه گذاشتن. كاش مى شد در جا زد. اما روى پلى به پهناى يك قدم ، ايستادن ، افتادن است. فقط وقتى روى پل مى مانى كه يك پايت روى آن باشد و پاى ديگرت بالا رفته باشد تا جايى جلوتر فرود بيايد. اگر ايستاده اى و فكر مى كنى چه خوب! چه راحت! چه ثباتى !«سلام! به دره ما خوش آمدى!» چون آن بالا هميشه رعشه هاى خوف هست، هميشه ارزه هاى شوق است! آن بالا اسفندوار بايد جز بزنى. از شوق از خوف، از خوف از شوق!
ترديد و ارتداد
* زكيه السادات طباطبايى: ترديد قبل از فرقان، ايمان و ارتداد پس از نور، فسق است... آن ترديد، يقين زايد و اين ارتداد، ترديد. «يا ايهاالذين آمنوا، ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا...» (سوره انفال، آيه ۲۹) «ان الذين ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدى الشيطان سول لهم و املى لهم»: آنان كه پس از آشكار شدن راه هدايت، مرتد شدند، شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه گر ساخت و در گمراهى نگاهشان داشت (سوره محمد، آيه ۲۵)
|