آرش نصيرى
ترسى ندارد از اين كه در هر موردى بپرسيد ، او صريح جواب مى دهد. اين طور است كه وقتى مى پرسم در چه ژانرى مى خواند ترسى ندارد كه بگويد آنچه مى خواند « پاپيولار » است. البته بين پاپ و پاپيولار فرق قائل است. خصوصاً «آرت پاپيولار» اما به هرحال مى پذيرد كه كارهايش نسبتى با موسيقى پاپ دارد. صفتى كه اكثريت قريب به اتفاق موسيقدان هاى متصف به موسيقى سنتى نمى پذيرند، حتى وقتى كه خودشان و همگان مى دانند كه موسيقى شان در ژانرى است كه همگان مى گويند و اصلاً چه عيبى دارد.
اين روزها نوار «ماه مجلس»مختاباد منتشر شده است. بهانه خوبى است با او كه يكى از معدود تحصيل كردگان خواننده است در باره همه چيز حرف بزنيم . از جمله ژانرها و از جمله ماه مجلس . گفت وگوى ما را با خواننده اى كه آهنگساز بوده و حالا ديگر تصميم دارد تنظيم كارهايش را هم خودش انجام بدهد، مى خوانيد.
* آقاى مختاباد لطفاً نظرتان را در باره فضاى موسيقى اين روزها بفرماييد.
فكر مى كنم يك تكانى خورده و بازار كنسرت ها كمى داغ شده است. مردم حالا منتظرند كارهايى انجام شود. اين روزها موسيقى از آن بلبشو در مى آيد و هر كسى درحال پيدا كردن جاى خودش است.
*گفتيد كنسرت، برگزارى كنسرت براى شما كه مشكلى نداشت. درست است؟
عموماً فضا براى اجراى كنسرت خوب بوده ولى شرايط قفل بود. شايد آدم ها علاقه نداشتند يا بازار به هم ريخته بوده اما اكنون كمى بهتر شده است.
* به هرحال فضاى خبرى هم مهم است. موسيقى خبر روز نبود كه بازار تكان بخورد...
... به هرحال به خاطر مجموعه شرايط، اتفاقى افتاده بود كه نزديك به دو سال بازار نوار تقريباً تعطيل بوده ، يك دوره اى بود كه اوج موسيقى سنتى بوده و بعد از سال ۷۴ و ۷۵ به بعد يك دفعه موسيقى پاپ آمده بالا و موسيقى ايرانى در انزوا رفته و ايام خوشى براى موسيقى پاپ بود. بعدهم در موسيقى ايرانى استقبال در اجراى آثار قدما ايجاد شد. به هرحال اين فضاها گام به گام در هم تنيده شد و اكنون من فكر مى كنم بهترين فضاست كه هركسى بتواند خودش را نشان بدهد سواى پيرايه هايى كه در اطرافش وجود دارد آن فضاهاى قهرمان گونه و دنبال اسم بودن از بين رفته، شنونده ها حرفه اى تر شدند.
* اشاره كرديد كه در دوره اى اهالى موسيقى به سمت موسيقى قديمى كشيده شدند، خودتان هم اين كار را كرده ايد ، درست است؟
من خيلى كم اين كار را كردم و اكنون هم علاقه مند نيستم. شايد من در يك اثر اين كار را كرده باشم.
* همان كاست كه با آقاى سامان احتشامى كار كرديد؟
بله. آنجا چهار، پنج اثر هست كه يك اثر از مرحوم محجوبى رابا پيانو بازسازى و اجرا كردم. ولى اين كه بيايم به صورت سرى بندى كارهاى قدما را بخوانم ، نه، اين كار را نكردم.
* البته اين كه گفتيم آثار هنرمندمان قديمى منتشر شد، يك عده اى از اين آثار آثارى بود كه خود آن خوانندگان و آهنگسازان قديمى دوباره اجرا كردند يا دوباره انتشارش دادند...
... بله ، بازار علاقه مندى نشان مى داد ولى اكنون اگر برويد تحقيق كنيد مى بينيد كه ديگر زياد براى شنونده مهم نيست كه فلان ترانه دوباره بازسازى بشود يا نه.
* اين كه بازار موسيقى چند قطبى شود و گرايش هاى مختلف موسيقى وجود داشته باشد، خيلى بهتر است. درست است؟
بله، خيلى بهتر است. درست مثل اين كه شما وارد يك فروشگاه بزرگ مى شويد و مى بينيد در قسمت مواد غذايى از فلان ماده غذايى ۱۰كارخانه توليدكرده اند و شما يكى را انتخاب مى كنيد. در مورد موسيقى هم در نوار فروشى هاى بزرگ اروپا در لندن، در پاريس آدم سرش گيج مى رود. آدم اگر اهل تحقيق موسيقى باشد،اگر برود آنجا از ساعت ۸ صبح شروع كند و باكس هاى مختلف را كه آنجا هست ببيند به راحتى مى تواند يك تاريخ موسيقى جهان را مثلاً در اچ ام وى لندن طى كند. برود در بخش كانترى ميوزيك ، برود در بخش موسيقى پاپ،موسيقى جاز، موسيقى بلوز، موسيقى كلاسيك ، موسيقى مدرن و ... هفت طبقه ساختمان در مركز لندن در آكسفورد استريت ، كه مترمربعى يك ميليون پوند قيمتش است فقط نوار و سى دى است و شما هرچه بخواهيد مى توانيد آنجا پيدا كنيد. در پاريس در شانزه ليزه هم همين طور. بزرگ ترين نوار فروشى هاى دنيا آنجاست . آدم لذت مى برد. مى رويد در بخش موسيقى كلاسيك مى بينيد ۱۰۰نفر آنجا نشسته اند. يكى مى خرد يكى نت بر مى دارد. يك جا نوشته شده است كه در ماه جديد چه موسيقى هايى داشتيم يا داريم و غيره. اين اتفاق در ايران نمى افتد و ما اصلاً اين را نداريم. موسيقى در ايران نه از جهت پخش در صدا و سيما مونيتور خوبى دارد و نه از جهت پخش آثار صوتى در بازار. بازار ما يك بازار سنتى و بى فايده اى است. در زمينه كتاب هم همين مشكل را داريم. شماچند كتابفروشى سراغ داريد كه آدم برود يك قهوه بگيرد چند كتاب را بگذارد بغل دستش و كمى از آن را مطالعه كند و هركدام را كه دوست داشت و خوشش آمد بخرد يا اصلاً نخرد و برود. تا وارد مى شوى طرف مى گويد« بله ،چى مى خواى آقا؟» بعد يا مى گويد«نداريم» يا مى گويد «داريم ۵ هزار تومان بده بهت بدم.» حتى اجازه نمى دهد يك ورق هم بزنى.
* داشتيد در مورد اين مى گفتيد كه آثارمختلف منتشر شوند خوب است يا نه كه كمى منحرف شديم.
اگر از همه ژانرهاى موسيقى، موسيقى فولكلور، موسيقى سنتى ايرانى ، موسيقى جاز، پاپ و از همه اين موسيقى ها منتشر بشود خوب است.
* اگر بخواهيد دسته بندى كنيد موسيقى خودتان را در چه طبقه اى قرار مى دهيد؟
من ژانر موسيقى خودم را موسيقى پاپيولار هنرى مى گويم. در واقع« پاپيولار آرت ميوزيك.» منبع تغذيه اين نوع موسيقى براى من موسيقى سنتى و موسيقى فولكلور ايران است با ايده هايى كه خود من در مورد اركستراسيون و ساخت ملودى دارم. در نوار جديدى كه منتشر مى شود و ان شاءالله مى شنويد، ماه مجلس ، آنجا در آهنگسازى اش هم برداشت هايى كه از موسيقى فولكلور ايرانى داشتم را انجام دادم و هم يك كار كوچك آوازى را انجام دادم.
آواز ، درخشان ترين ميراث فرهنگى موسيقى ايرانى است كه اجرا و به جا آوردن درست تحريرها در آن خيلى سخت است. همين طور تلفيق شعر و موسيقى و همين طور خواندن آواز در رنج هاى مختلف. من دراين كاست آخرم خيلى مختصر و مفيد آواز را هم گنجاندم. موسيقى من را شايد بتوان اسم گذاشت «موسيقى پاپيولار هنرى معاصر ايرانى».
* معمولاً كسانى كه در حوزه موسيقى سنتى ايرانى فعاليت مى كنند، اگر بهشان بگوييم كه شما موسيقى تان پاپ است ناراحت مى شوند ولى شماخودتان موسيقى تان را پاپيولار مى ناميد، جالب است.
پاپيولار كلمه بدى نيست. من دراين مورد در تلويزيون هم مصاحبه كردم. به نظرم يك اثر از برامس، يك اثر از بتهوون و يك اثر از موزارت ، در موسيقى ايرانى تصنيفى مثل مرغ سحر، تصنيفى مثل از خون جوانان وطن، همه موسيقى پاپيولار است. آيتم هاى يك موسيقى پاپيولار اين است كه حداقل هاى يك اثر هنرى را دارد، يعنى از وزن و اعتبار يك اثر هنرى برخوردار است از جهت بار ملودى و حركت ملودى. قابليت جذب اكثريت آدم ها را داشته باشد. از هر طيفى كه آن را مى شنوند بتوانند با آن رابطه سريع برقرار كنند. اين مى تواند يكى از آيتم هاى موسيقى در مديا، يا موسيقى رسانه اى هم باشد. در مقاله اى كه من جديداً نوشتم با عنوان «كاركرد موسيقى در تلويزيون» اين مطالب را به صورت مبسوط شرح دادم. هر ژانرى مى تواند پاپيولار باشد. موسيقى پاپيولار منظور فقط موسيقى پاپ نيست.
* بعضى ها ساختار و سازبندى را مشخص كننده نوع موسيقى مى دانند ولى شما مسائل ديگرى را دخيل اصلى در اين تصميم گيرى مى دانيد.
ساز بندى اى كه شما فرض كنيد در برامس يا سمفونى شماره ۴۰ بتهوون داريد يك سازبندى كاملاً كلاسه شده و كلاسيك است و ملودى و فضاها و هارمونى و اركستراسيون مجموعاً طورى كه شنونده با آن خيلى سريع رابطه برقرار مى كند، آن رابطه را نمى تواند با سمفونى ۱۲ موزارت برقرار كند.
* يعنى شما ميزان ارتباط مردم با يك اثر رانشانه پاپيولار بودن يا نبودنش مى دانيد؟
بله.
* يعنى ساختار، جنس شعر و...
من گفتم پاپيولار موزيك بايد ساختارش حداقل هاى يك اثر هنرى را داشته باشد. خيلى از آثار است كه تنها ممكن است رابطه سريع برقرار كند ولى ماندگار نيست. اين نمى تواند آن ژانر موسيقى پاپيولار باشد. شما در يك آن آهنگى مى سازيد كه در يك شنونده و يا يك عده كثير يك احساس ايجاد مى كند ولى ماندگار نيست و آن موسيقى با يكى دو بار شنيدن اثر خودش را از دست مى دهد ولى يك اثر پاپيولار آنى مى گويم...
* منظورتان آرت پاپيولار است...
بله. آرت پاپيولار ميوزيك. اين بايد حداقل هاى يك اثر هنرى را داشته باشد.
* پس به اين ترتيب داريد موسيقى پاپ را دسته بندى مى كنيد...
اصلاً اين كه مى گويم موسيقى پاپ نيست. پاپيولار به معنى مردمى بودن. اين اتفاق در آثار بسيارى از آهنگسازان دنيا افتاده است. شما حساب كنيد كه آهنگسازى مثل بتهوون صدها اثر ساخته، دهها كوراتت زهى ساخته، نه تا سمفونى ساخته اما از همين سمفونى شماره۹ چه قسمتى را مردم زمزمه مى كنند. يك ملودى ساده و روان كه قابليت ارتباط با همه آدمها را دارد. آن كسى كه يك موسيقيدان برجسته است حس مى كند كه چقدر زحمت كشيده شده است براى اين حركت ساده ملودى و چه اركستراسيون زيبا و نظيفى در آن به كار برده شده و آدمى هم كه هيچ چيزى از موسيقى نمى داند از شنيدن آن لذت مى برد. اين مانند شعر حافظ است. شعر حافظ براى چه رابطه با مردم برقرار مى كند؟ شعر سعدى چرا رابطه برقرار مى كند؟ اين شعر هم بيش يك اثر ادبى وزين را دارد و هم قشنگ است. سهل و ممتنع است. يعنى بايد گفت يك اثر پاپيولار سهل و ممتنع است.
* پس شما اين پاپيولارآرت ميوزيك را از خود موسيقى پاپ جدا مى كنيد؟
بله. يك موسيقى پاپ هم مى تواند پاپيولار باشد. هر موسيقى كه مى تواند اين حالت را داشته باشد پاپيولار است. در سال هاى ۶۰ و ۷۰ نزاع بسيار عميقى ميان موسيقيدانان كلاسيك و موسيقيدانان پاپ و جاز در اروپا و آمريكا بوده خيلى از رهبران اركستر مى گفتند كه ما براى بشريت متأسفيم كه وقت خودش را براى شنيدن موسيقى جاز مى گذارد. اين را يك آدم عادى نمى گفت. مثلاً رهبر اركستر سمفونيك نيويورك مى گفت، وقتى كه زمان گذشت همين رهبر اركستر سمفونيك اثرى را از لوئيس آرمسترانگ مى شنيد كه خودش محو آن مى شد. شما وقتى اين اثر لوئيس آرمسترانگ را مى شنوى محو آن مى شوى، از نظر زيبايى، از نظر ملودى و اجرا.
* كدام اثر؟
What a wandefull world يا چه دنياى شگفت انگيزى، آثارى كه الويس پريسلى ايجاد كرده يا كارهايى كه بعداً گروه هاى ديگرى كه آمدند اجرا كردند. اين نزاع ميان موسيقى هنرى و جاز آنجا هم وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. شما حساب كنيد كه شايد هزاران ساعت موسيقى كلاسيك نوشته شده ولى همه ارزشى ندارند كه از اين وسط چرا ما بتهوون و باخ و موزارت و شوبرت را گوش مى كنيم؟ تازه شما وقتى صحبت از سمفونى مى كنى، شوبرت را نمى توانى وارد فضاى سمفونى بدانى در مقياس با كارهايى كه بتهوون و موزارت و بقيه انجام دادند. اينها را گفتم كه بگويم موسيقى پاپيولار هر ژانرى را مى تواند دربربگيرد اگر آن استانداردهايى را كه گفتم رعايت كند.
* شما گفتيد كه در موسيقى ما آثار مختلفى دارد توليد مى شود. شما اگر بخواهيد دسته بندى كنيد، چه دسته بندى را مى توانيد داشته باشيد؟
راجع به كار خود من؟
* نه. منظورم موسيقى اى است كه در بازار است.
در بازار هم اكنون موسيقى سنتى هست. موسيقى سنتى اركسترال هست. عده اى دوست دارند كه با اركستر بزرگ كار انجام دهند. موسيقى فولكلور هست. موسيقى جاز و پاپ هم هست. هم اكنون ژانر ديگرى به نظرم نمى رسد.
* در اينها كه گفتيد، پاپيولار آرت ميوزيك را اصلاً نگفتيد...
هر ژانرى مى تواند جزو آن دسته باشد.
* پس بيشتر يك ژانر مفهومى است؟
بله. هر كدام كه آن استانداردها را داشته باشند مى توانند در زمره آن قرار مى گيرند. البته وقتى آرت موزيك مى گوييم بايد ريشه سنتى داشته باشد. ولى وقتى پاپيولار موزيك مى گوييم يك صحبت ديگر است. وقتى پاپيولار موزيك مى گوييم موسيقى هاى مختلفى است، مى تواند موسيقى جاز باشد، سنتى باشد، كلاسيك باشد. وقتى پاپيولار آرت ميوزيك مى گوييم حتماً بايد ريشه در موسيقى هنرى سنتى و كلاسيك داشته باشد. شما بايد بتوانيد حس كنيد كه ريشه هاى اين موسيقى به آنجا وصل است. اين ايده هايى است كه از رديف ايرانى گرفته شده، اكسپند شده، بند شده و گسترش داده شده و رسيده به اينجا.
* اين مى تواند تعريف موسيقى تلفيقى هم باشد...
موسيقى تلفيقى هر ژانرى را مى تواند داشته باشد. موسيقى تلفيقى يك فيوژن موزيك است. خيلى از آثارى كه موسيقيدانان كلاسيك از موزارت ساختند مى تواند يك موسيقى فيوژن باشد. در موسيقى قرن ۲۰ اين حالت حالت جدى ترى به خود گرفت. شما مى توانيد با يك تم ساده اى كه از موسيقى فرض كن مازندران مى گويد، از آن يك تلفيق جديد دربياورى، فيوژن موزيك در بياورى و تلفيقى باشد از موسيقى جاز و پاپ و خيلى آيتم هاى ديگر، اين تلفيق مشخصاً بحث تلفيق سازهاست.
* پس شما موسيقى تلفيقى را صرفاً تلفيق سازها مى دانيد. آيا تلفيق فرهنگ هاى موسيقايى نيست؟
تلفيق فرهنگ ها هم مى تواند باشد. شما وقتى يك ملودى را از هر گوشه از ايران مى گيرى، سازهاى مختلفى را به آن اضافه مى كنى و فرض كنيد كه درامز تنها مى تواند يك درام آفريقايى باشد يك تار باشد، يك گيتار باشد و... و اينها را با هم تلفيق كنى. يعنى شما در يك آن دارى چند تا كار را با هم انجام مى دهى. سازها را از ملل مختلف آوردى، ملودى را از ملل مختلف آوردى و مى خواهى به يك حرف واحد برسى و آن نظر شخصى شما در مورد آن ملودى است.
* از همه اينها كه بگذريم مى رسيم به كاست آخر شما. «ماه مجلس» فكر مى كنم اشاره است به شعر حافظ: «نگار من كه به مكتب نرفت»
بله. براى پيامبر(ص) ساختم.
*اگر اشتباه نكنم قرار بود در سال پيامبر اعظم(ص) منتشر شود. يعنى سال قبل...
بله. به هر حال براى من مهمتر آن بود كه كار درست و خوبى از كار دربيايد. قرار بود پارسال منتشر شود. به بهانه سال پيامبر اعظم(ص) بود ولى طول كشيد. اثرى كه قرار است روى آن كار انجام شود، آهنگسازى شود، وسواس صورت بگيرد و برود به استوديو طول مى كشد. ما وظيفه داريم كه براى شنونده احترام بگذاريم و به بهانه كمبود وقت كار ناقص ارائه ندهيم.
نمى شود براى كار ليميت تعيين كرد. كار بايد خوب دربيايد. زياد طول هم نكشيد. ما از اسفند ماه ضبط آن را شروع كرديم و حالا منتشر شده است.
*آهنگ ها و تنظيم كار خودتان است؟
آهنگ ها كار خودم است و كار را هم من تنظيم كرده ام، دو كار را سامان احتشامى و دو كار را هم محمد ساعد تنظيم كرد.
شعرها از حافظ و مولانا است و بامداد جويبارى، اكبر بيداروند نيز ترانه ها را ساختند.
* اين كه اين دوستان سليقه ها و شكل اجراى مختلفى دارند آيا باعث ايجاد ناهماهنگى نمى شود؟
نه. به نظرم اتفاقاً اين كار تنوع ايجاد مى كند. اگر همه اثر را يك نفر تنظيم كند شايد يكنواختى به وجود بيايد. وقتى تنظيم كننده را عوض مى كنيد يك تازگى و تنوع به گوش شنونده مى دهد. خودم به عمد اين كار را كردم. يك كار را هم كه خودم تنظيم كردم بخشى از كارى بود كه در لندن تنظيم كرده بودم.
* در كارهاى احتشامى پيانو محوريت دارد. اينجا هم همين است؟
نه اتفاقاً. كار اركسترال است. من از ايشان خواستم كه پيانو نباشد. البته يك وريسون هايى از پيانو هست ولى محوريت ندارد.
* به هر حال براى آثارى كه به صورت معمول بازار منتشر مى شود سعى مى كنند تنوع ايجاد كنند اما براى اثرى كه با عنوان و هدف واحدى منتشر مى شود- مثل همين كارتها كه براى پيامبر گرامى اسلام (ص) منتشر شده- به نظر مى رسد به جاى آن كه كار تنوع داشته باشد بايد يكدست باشد.
شما وقتى به يك ملودى فكر مى كنيد درست است كه موضوع واحد است ولى مثل تابلوى نقاشى است كه شما مى توانيد در آن رنگ هاى متفاوتى به كار ببريد. اين نه تنها به يكدستى كار لطمه وارد نمى كند بلكه به نوعى وحدت در كثرت مى شود. من در اين كار با كانكشن هايى كه در تصنيف و آواز به كار بردم سعى كردم كه آن يكنواختى را نداشته باشد و به آن چيزى كه مى خواهم برسم.
* اين كار سفارش تلويزيون بود؟
سفارش انجمن موسيقى ايران بود.
* تلويزيون پخش اش نمى كند؟
طبيعتاً بايد بدهند تلويزيون پخش كند ولى قراردادم به سفارش انجمن موسيقى ايران بود.
* شما به كار سفارشى اعتقاد داريد؟
اين كار سفارشى نبود بلكه پيشنهادش از طرف من بود. يعنى من كارهايى را از قبل انجام داده بودم. چندسال پيش روى اين شعر مولانا «اى رستخيز ناگهان» آهنگ ساخته بودم. اتفاقاً مولوى اين شعر را براى پيامبر اكرم گفته است: «اى آتشى افروخته در بيشه انديشه ها» من روى اين آهنگ به يك رنگ ايرانى فكر كرده بودم و اين را ساختم و اشعار ديگرى از مولانا هم بود كه مدتها در ذهن من بود. روى آنها كار كردم و مجموعه تقريباً آماده بود و بنابراين خودم به انجمن موسيقى سفارش دادم. خودم راضى هستم و فكر مى كنم اثر خوبى است. حالا شما بايد بشنويد و قضاوت كنيد.
* آيا شما بين آثارى كه منتشر كرده ايد مى توانيد دسته بندى خاصى انجام دهيد؟ منظورم اين است كه آيا در انتشار آثار مختلف مسير خاصى را طى مى كنيد؟
من در آثارم هميشه چند تا آيتم را داشتم، يك نگاه تزئينى به آواز ايران، من هميشه سعى كردم در آثارم آواز را حفظ كنم و به آن ارزش بگذارم. دوم اين كه سعى كردم ايده ها و برداشت هاى شخصى خودم درباره موسيقى را نشان بدهم. اثر بعدى كه دارم روى آن كار مى كنم اثرى است كه در لندن با جان ديلى در مورد موسيقى هند و افغانستان كار كردم. نمونه هاى خوبى را من از ايشان گرفتم كه در فكر انتشارش هستم. شايد اسمش را بگذاريم تا كابل.
ادبياتش ادبيات ايرانى است ولى موسيقى اش موسيقى افغان هست. نگاه من در مورد پاپيولار بودن موسيقى ايرانى طبيعتاً به مسيرش ادامه خواهد داد. من از وقتى تصنيف «شبانگاهان» و «شكوه» را هم كه مى ساختم اين نگاه را داشتم. يك فضاى لايو ريتميك كه خصلت موسيقى ايرانى است. به نظر من موسيقى ايرانى موسيقى شادى است. دركنارش سعى مى كنم نگاه امروزى داشته باشم. شايد برخلاف بعضى ها من در ساخت آهنگ ها به رديف تكيه نكنم. در موسيقى سنتى مى بينيم كه آهنگساز اگر به يك ملودى مثلاً در دستگاه شور برسد ديگر بقيه كار برايش آسان است چون مى تواند همان ملودى را در گوشه هاى مختلف بچرخاند و از آن تصنيف درست كند. من اين قضيه را قبول ندارم و سعى مى كنم يك مدولاسيونى از ملودى ها ايجاد بكنم.
* اين را پرسيده بودم كه بگويم آيا وقتى به ترتيب آثار خود نگاه مى كنيد به ترتيب خاصى مى رسيد، آيا در هر دوره اى به يك چيز خاصى توجه داريد؟
هم اكنون اين دوره دوره اى است كه من مى خواهم وزن و سواد خودم را در تنظيم آثارم بسنجم. يعنى از اين به بعد سعى مى كنم تنظيم كارهايم را خودم انجام بدهم. حس مى كنم ايده هايى در تنظيم دارم كه مختص موسيقى ايرانى است كه شايد بعضى از آهنگسازان ما به آن دقت دارند.
* مى خواهيد يك موسيقيدان مؤلف باشيد كه همه كارهايش را خودش انجام مى دهد؟
بله. بعضى ها اين ايراد را به من مى گيرند ولى به هر حال من رفتم درا ين زمينه تحصيل كردم و حالا بايد ببينم چيزهايى كه خواندم چقدر مفيد بوده. من از ابتدا به كار آهنگسازى علاقه ويژه اى داشتم و جداً به آن علاقه مند بودم. هم اكنون هم چند تا كوارتت زهى و سونات ساختم كه آنها را به چند نفر از آهنگسازان ايرانى نشان دادم و آنها هم خيلى استقبال كرده اند. در اين سونات هايى كه ساختم فضا كاملاً ايرانى نيست. بايد فضا ايجاد شود و اين كار ضبط شود.
* ساز هم مى زنيد!
بله. پيانو مى زنم، سه تار مى زنم.
* حرفه اى كه نمى زنيد؟
نه. شما براى اين كه در ساز حرفه اى شويد بايد وقت بگذاريد. كار وقتى حرفه اى مى شود ديگر من نبايد به خودم اجازه بدهم ساز بزنم. من ممكن است سه تار برخى از آثار خودم را بزنم ولى نبايد بزنم. كسان ديگرى هستند كه خيلى بهتر مى زنند. آنها بايد ساز بزنند. من به خودم اجازه نمى دهم.
* يك كار مناسبتى است؟
اين كار اصلاً فضاى مناسبتى ندارد. تصنيف ها، شعرهايش خيلى فضاى مناسبتى ندارد. مثلاً من «شبانگاهان» را براى حضرت امام (ره) نوشته بودم ولى هيچ كس اين طور فكر نمى كرد كه اين كار صرفاً يك كار مناسبتى است. ولى اين هديه اى بوده كه من براى حضرت امام (ره) نوشته بودم. شما مى دانيد كه آن كار را هم خريدند. اين كار هم به خاطر نام مقدس پيامبر اكرم (ص) نوشته شده و براى من خيلى مهم بود كه بتوانم اثر ناچيزى را به سهم خودم هديه بكنم به اين بزرگوار كه فضاى روز هم در آن باشد. مثلاً فرض كنيد ايده هايى كه پيامبر اكرم (ص) داشت يكى بحث دوستى و از خودگذشتگى بود كه من اين شعر حافظ را انتخاب كردم كه «درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد». من يك برداشت يا پيولار از اين شعر كردم كه از جهت ريتم و فضا و آهنگسازى چيز جديدى است.
* پس مى فرماييد كاست «ماه مجلس» ماه مجلس مى شود؟
(خنده) بايد ببينيم.