دوشنبه ۲ مهر ۱۳۸۶ - ۱۲ رمضان ۱۴۲۸
Mon, Sep 24, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
كتاب انديشه
نيكلاس لومان
محافظه كارى در جامعه شناسى
316239.jpg
عبدالحسين كلانترى

در حالى كه با افزايش گرايش هاى پست مدرنيستى در چند دهه اخير، پندار عموم آن بود كه ديگر فصل «نظريه هاى بزرگ» (Grand Theories) به سر آمده است، نظريه پردازان مختلفى، از جمله نيكلاس لومان درصدد برآمدند تا چنين نظرياتى را احيا كنند. لومان، از جهتى ديگر حتى از ساير نظريه پردازان بزرگ نيز مجزا مى شود و آن بازگشت به نظريه سيستمى است. در حالى كه پس از دهه ۱۹۶۰ تقريباً در تمام محافل آكادميك نظريه سيستمى بشدت مورد انتقاد قرار گرفته شده بود، لومان با تزريق رويكرد فلسفى آلمان در كالبد رنجور اين نظريه آمريكايى آن را حياتى مجدد داد. به طورى كه بزرگترين نظريه پردازان معاصر در شكل دهى آراى خويش لاجرم به صورت بسيار جدى به آراى وى نيز مى پردازند.
لومان، جامعه شناس شهير آلمانى، در ۱۹۲۷ در لونبرگ آلمان متولد شد و تحصيلاتش را مانند بسيارى ديگر از جامعه شناسان اروپايى در رشته حقوق به انجام رسانيد. وى اين دوره را در دانشگاه فرايبورگ سر كرد. وى پس از دوره اى از تصدى مشاغل دولتى، مشاوره اى و تدريس، در سال ۱۹۶۱ در يك فرصت مطالعاتى به هاروارد رفت و به بررسى آراى پارسونز پرداخت. وى كه تفوق نظريه انتقادى مكتب فرانكفورت را در آلمان به صورت ملموس تجربه كرده بود، در نتيجه آشنايى با آراى پارسونز بر آن شد كه با جرح و تعديل اين نظريه، بديلى براى نظريه انتقادى ارائه دهد.
وى در آثار دهه ۶۰ آشكارا استدلال كرده است كه نظريه سيستم هاى خود را به عنوان جانشينى براى دعاوى منسوخ و بى بنياد مكتب فرانكفورت عرضه كرده است. در هر صورت، يكى از علل شهرت وى طرح چنين مدعياتى در مقابل مكتب فرانكفورت، بالاخص هابرماس بوده است. هزينه چنين تقابلى، محكوميت به محافظه كارى بوده است. البته لومان ظاهراً از اين برچسب هيچ احساس انزجارى نكرد. وى در سال ۱۹۹۸ بر اثر سرطان فوت كرد.
* شرح آرا
در اين قسمت به صورت فهرست وار اهم تفكرات لومان را ذكر مى كنيم در بررسى مفهوم سيستم مى توان چهار برداشت از آن را مطرح كرد:
۱- سيستم به عنوان رابطه اجزا با كل، بدون توجه به محيط يا جهان خارجى.
۲- سيستم به عنوان رابطه اجزا با كل و تصور محيط يا جهان خارجى به عنوان عامل مخل.
۳- سيستم به عنوان رابطه اجزا با كل و در رابطه فعال با محيط پيرامون.
۴- سيستم در نظريه سايبرنتيكى كه مورد نظر لومان نيز هست. لومان نظريه سيستمى خود را به صورت مبسوط و بسيار پيچيده اى در مهمترين اثر خود، سيستم هاى اجتماعى (۱۹۹۵) تشريح كرده است. اين نظريه كه حاصل بيش از ۳۰ سال تلاش نظرى و تجربى است، گرچه متأثر از آراى پارسونز است، اما از آن بسيار فراتر مى رود. وى نظريه سيستمى خود را به منزله نوعى نظريه ساختارى مبتنى بر كاركرد، در پاسخ به نظريه كاركردى مبتنى بر ساختار پارسونز تدوين كرده است.
به بيانى ديگر، لومان مفهوم ساختارها و رابطه آنها با محيط را موضوع تحليل كاركردى قرار داده است. در اين برداشت، رابطه سيستم و محيط آن برحسب تفاوت در ميزان پيچيدگى ادراك مى شود به طورى كه پيچيدگى محيط همواره كمتر از پيچيدگى سيستم است و همين ميزان پيچيدگى، شاخص مرزهاى فاصل ميان آن دو است. به طورى كه سيستم ها همواره درصددند كه بر پيچيدگى هاى محيط خود فائق آيند و بدين ترتيب مرزهاى خود را گسترش دهند. بنابراين كار ويژه سيستم ها در همه موارد كاستن پيچيدگى است. سيستم همواره بايد پيچيدگى خود را با پيچيدگى محيط هماهنگ و متوازن سازد. تفاوت ميان سيستم هاى اجتماعى و انواع ديگر سيستم ها در شيوه كاهش پيچيدگى در هر يك نهفته است. به نظر لومان از آنجايى كه سيستم هاى اجتماعى با مقوله معنا تعريف مى شوند، اين سيستم ها پيچيدگى محيط پيرامون خود را از طريق توسل به مقوله معنا كاهش مى دهند. بنابراين حدود يك سيستم اجتماعى به صورت جسمانى و مادى معين نمى شود، بلكه مرز ميان حوزه معنا و بى معنايى مشخص كننده حدود آن است. اين سيستم هاى اجتماعى سيستم هايى از ارتباط هستند و جامعه كامل ترين سيستم اجتماعى است. ارتباط عامتر از كنش است و قابل تقليل به آن نمى باشد. كنش يكى از صور ارتباط است.
در نظر لومان سيستم علاوه بر آن كه در ارتباط فعال با محيط قرار دارد و از آن تأثير پذيرفته و بر آن تأثير مى گذارد، متشكل از سيستم هاى فرعى نيز هست. هرگونه تغيير در شكل يا محتواى يك سيستم فرعى بر روى ساختار و تركيب درونى سيستم هاى فرعى ديگر و كل سيستم تأثير مى گذارد.
در حالى كه در فلسفه «سوژه محور» به فاعل شناسايى جايگاهى استعلايى داده مى شود كه كنش هايش داراى معناى ارادى و عمدى است، به نظر لومان «معنا» خود هويت بخش و سازنده ذهن فاعل شناسايى است. فاعل شناسايى سيستمى است كه معانى را به كار مى گيرد، نه آن كه خود سرچشمه و مأخذ معانى باشد. بنابراين، فاعل شناسايى واقعيت اوليه در جامعه شناسى نيست چرا كه به وسيله حوزه معانى از پيش موجود شكل گرفته است. همين نكته يكى از تفاوت هاى مهم پارسونز و لومان را بازمى گشايد؛ در حالى كه پارسونز به تأسى از وبر معنا را به كنشگر نسبت مى دهد، لومان معنا را متعلق به سيستم مى داند. به علاوه در حالى كه پارسونز سيستم را به عنوان يك ابزار تحليلى صرف به كار مى برد تا فرآيندهاى معينى را كه در جامعه جريان دارد درك كند، لومان سيستم را از لحاظ هستى شناسى واقعاً موجود مى داند.
وى خواهان آن است كه همه مفاهيم، حتى مفاهيمى مانند ارزش و حقيقت درون چارچوبى با اصالت كاركرد و ابزارى نگريسته شوند. در اين نظريه حقيقت نه به عنوان هنجارى كه داراى اعتبارى سراسرى است، بلكه به عنوان كاركردى در درون يك سيستم فهم مى شود. حقيقت به همان شيوه پول، قدرت و عشق عمل مى كند؛ يعنى جريان كاهش پيچيدگى را به ديگران منتقل مى كند تا هر كس يا نسل يا گروهى مجبور نباشد از نو دست به گزينش بزند. وظيفه و نقش حقيقت به عنوان وسيله اى در ميان وسايل بسيار ديگر، تثبيت روابط بين الاذهانى و تأمين اجتماعى عملى در ميان مردم است. بنابراين مفهوم حقيقت هرگونه ادعا نسبت به اعتبار كلى يا ارزش هنجارى را كه ما به انطباق احكام با واقعيت و يا به اجماع عقلانى به عنوان معيار حقيقى بودن نسبت مى دهيم، از دست مى دهد. حقيقت نسبت به سيستمى كه در درون آن عمل مى كند معنى دارد؛ يعنى صرفاً متكى به انتقال توفيق آميز گزينش ها است.
بديهى است كه چنين نظرى، چنان كه هابرماس مى گويد، به حفظ وضع موجود مى انجامد چرا كه تقليل مقوله حقيقت به كار ويژه آن به عنوان عامل توليد قطعيت مانع از اين مى شود كه لومان ايدئولوژى ها را جز در رابطه با نقش آنها در حفظ سيستم ها مورد ارزيابى قرار دهد.
سيستم در نظر لومان داراى سه ويژگى مهم كليت، تحول و خودسازى است. ويژگى عينيت گرايانه و ابزارگرايانه مندرج در نظريه سيستم ها، ويژگى هايى را كه اخلاق و سياست را ممكن مى سازند از ميدان به در مى كند؛ ويژگى هايى نظير اراده فردى و توانايى كارگزاران آگاه براى دگرگون ساختن ساختارها و سيستم ها. در نظر لومان امكان پيش بينى و به طريق اولى تأثيرگذارى بر مسير تحول سيستم ها وجود ندارد. بدين معنا نظريه لومان كاملاً ضدانسانگرايى است. در نظر وى فاعل شناسايى و دانش هاى استوار بر انسان شناسى متعلق به تاريخ گذشته هستند و هيچگونه ارزشى براى تحليل جامعه امروز ندارند. به عنوان مثال وى معتقد است كه اين نظر پارسونز كه نظم اجتماعى محصول هنجارهاى اجتماعى است، نه تنها متضمن مبالغه قابل ملاحظه اى درباره اجماعى است كه براى جوامع پيچيده امروزى ضرورى است، بلكه در عمل نيز چنين اجماعى وجود ندارد. اين نظرگاه، لومان را آماج حملات هابرماس در كتاب «بحران مشروعيت» مى سازد. به نظر هابرماس نظريه لومان مصداق بارز پيشرفته ترين شكل «آگاهى فن سالارانه» است كه با تجاوز از حدود خود و تعدى به «زيست جهان»، «بحران معنا» را براى «سرمايه دارى متأخر» به ارمغان آورده است.
به نظر لومان در هر موقعيت ما با طيفى از معانى ممكن مواجه مى شويم. در نتيجه فرايند تفكيكى كه «نفى» ناميده مى شود برخى از احتمالات معنايى حذف مى گردد. بدين ترتيب معنا تنها از طريق حذف امكانات و احتمالات ديگر توليد مى شود. البته چه معنا از يك جهت بر پيچيدگى محيطى فائق مى آيد اما از جهت ديگر پيچيدگى را در خود نگه مى دارد زيرا احتمالات ديگر را از ميان نمى برد، بلكه تنها آنها را كنار مى زند و يا آنها را از كانون توجه به دور مى دارد. اين همان بعد «انعكاسى» و بازگردان «نفى» است.
لومان همانندى و تطابق جوهرى ميان معانى و جهان خارجى را بر نمى تابد و به تناظر و تطابق قراردادى ميان معانى و نشانه ها با جهان خارجى معتقد است. معانى و نشانه ها در نظر وى امور عينى ثابتى نيستند و ضرورتاً وابسته به شكل خاصى از زبان اند.
لومان ميان مفهوم سايبرنيتيكى اطلاعات و برداشت پديدارشناسانه معنا تمايز قائل است. معنا دقيقاً به عنوان قاعده اى براى گزينش عمل مى كند. اطلاعات محتواى موجود آگاهى را باز مى نمايد و اساس معنا است. يك پيام ممكن است در صورت تكرار، ارزش اطلاعاتى خود را از دست بدهد اما هيچگاه معناى خود را از دست نخواهد داد مانند حالتى كه در خواندن مجدد يك كتاب پيش مى آيد به علاوه مجموعه معانى واحدى ممكن است برحسب شرايط انتقال و تبادل آن، انواع گوناگونى از اطلاعات را به دست دهد.
لومان اساساً درصدد تبيين جامعه موجود است و كاركرد نظريه را به عنوان يك سيستم كاهش پيچيدگى جهان از طريق معنادارسازى آن مى داند. بدين ترتيب نظريه اجتماعى نيز صورت ابزارى به خود مى گيرد كه تنها براساس فايده مندى محك مى خورد. بنابراين نظريه رهايى بخش از اين منظر اساساً نظريه به حساب نمى آيد.
خود مفهوم معنا در نظر لومان يك سيستم پيچيده و مستقل است. معنا خود ارجاع و وابسته است. يعنى معنا توسط خودش تعريف مى شود و عوامل درون سيستمى در زايش آن بيشتر از عوامل بيرونى تأثير دارند. چنين خود ارجاعى اى ممكن است به حدى برسد كه سيستم با محيط خارج قطع رابطه كند. وجه مشخصه سيستم هاى خود ارجاع و خودساز آن است كه اين سيستم ها، عناصر تشكيل دهنده خود را توليد و بازتوليد مى كنند و همواره با مشخص ساختن تفاوتشان از محيط به خود شكل مى دهند. معنا به هيچ چيز خارجى اشاره نمى كند و بنابراين بازنما نيست بلكه دال و مدلول در درون سيستم معنا هستند. لذا رابطه نشانه ها در زبان نيز رابطه اى دور است. زبان سيستمى دارد كه حد و مرزش را از درون يا بيرون تشخيص مى دهد و خود را مديريت مى كند. براين اساس معنا براساس جهان خارج نيز اعتبار نمى يابد بلكه به وسيله خود سيستم است كه محك مى خورد؛ اين كه آيا كاركردى است يا خير؟
نظام معنايى پيچيدگى جهان خارج را كاهش مى دهد و در هنگام اين كار به پيچيدگى خود مى افزايد. البته سيستم هيچگاه به سازگارى مطلق با محيط نمى رسد و در انتخاب هاى خود ممكن است اشتباه كند و اين خود دليلى است بر پويايى سيستم. البته تمامى سيستم ها تمايل دارند كه به پايدارى مطلق برسند. سيستم، مشكلاتى را كه از محيط بر مى خيزند حل نمى كند، بلكه با انتخاب هاى ديگر آن را دور مى زند. در ارتباط متقابل، دو سيستم معنايى جدا از هم وجود دارند و به هم سرايت و نشت نمى كنند. با اين وصف سؤال اين است كه اجماع و وفاق چگونه شكل مى گيرد. به نظر لومان توافق و اجماع محض نداريم، بلكه هر چه هست توافق هاى موقتى و نيم بند است. بنابراين مبناى بسيارى از كنش هاى متقابل نفهميدن يكديگر است. به نظر لومان هر سيستمى منحصر به فرد است.
- به نظر لومان جهان اجتماعى مدرن جهانى تفكيك يافته و بدون مركز است. وى مانند پسامدرنيست ها و پساساختارگراها معتقد است كه در اين جهان ديگر نه اقتصاد، نه فرهنگ و نه جريان سياسى (نخبگانى كه زندگى اجتماعى را هماهنگ مى كنند) تعيين كننده نيستند.
در اين ديدگاه جامعه يك كليت نيست، بلكه تكثرى از خرده نظام هاى متفاوت است كه خود فقط از طريق تفاوت كار مى كنند. نظام هاى به شدت ضابطه مندى كه براساس كد و ضابطه خود عمل مى كنند (اقتصاد بر اساس پول، سياست براساس قدرت و...) اين نظام ها به طور همزمان هم به هم وابسته اند و هم خود آئين. سيستم علمى هرگز نمى تواند بدون سيستم سياسى به كار خود ادامه دهد، اما سيستم سياسى نيز در عين حال وابسته به دانشى است كه تحقيقات و علوم فراهم مى آورند.
* دانشجوى دوره دكترى جامعه شناسى دانشگاه علامه طباطبايى
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
كتاب انديشه
فلسفه عرفانى ابن مسره و پيروانش
316242.jpg
* ميگل آسين پالاسيوس
* ترجمه فريدالدين رادمهر
* نشر مركز

و نقش او در انتقال فلسفه يونانى و اسلامى به غرب

ابن مسره حكيمى از اهالى اسپانيا است كه به شرق اسلامى سفر كرد و با آثار مترجمان مسلمان آشنا شد و در مراجعت به موطن خويش بسيارى از اين كتاب ها را با خود به ارمغان برد. كوشش وى در فهم معناى هستى، دين و الهيات، به رغم محبوبيتى كه يافت، به سبب شرايط نامساعد زمان و زعامت شريعتمداران ظاهرى با حزم بسيار بسط پيدا كرد. شاگردانش در غايت احتياط به ترويج تعاليم استاد پرداختند و مكتب وى را زنده نگاه داشتند. با اين وصف تهمت و اتهام بر پيروان وى در طول تاريخ از شدت گسترش مكتب او كاست و عاقبت به چنان وخامتى رسيد كه اگر ابن عربى با آخرين بازماندگان فكرى مكتب ابن مسره روبرو نمى شد و به مطالعه آثار وى نمى پرداخت و برخى از مضامين آنها را در كتب خويش نقل نمى كرد بى شك همين اندك اطلاعات مربوط به وى نيز موجود نبود.
ميگل آسين پالاسيوس، نويسنده كتاب، با رجوع به متون معتبر و دقيق و در خلال آثار ابن عربى، ابن مسره را كشف مى كند و در كتاب حاضر به زندگى، آراى كلامى و مكتب فكرى او مى پردازد. حوزه تخصص و مطالعات پالاسيوس دين اسلام و مسيحيت است كه البته شهرت او مربوط به تحقيقات و مطالعاتش در حوزه اسلامى مى شود. كتاب چهار جلدى او در مورد غزالى و ترجمه آثارش بسيار معروف است.
يكى از باورهاى راستين و راسخ پالاسيوس اين است كه تمدن اسلامى سهمى بسزا در تكوين تمدن اروپايى داشته است و معتقد است تأثير انديشمندان مسلمان در خردمندان و هنرمندان اروپايى چنان شگرف و ژرف است كه انكارش ستيزه با روشنايى است و به خوبى در آثار و مقالات خود اثبات مى كند كه بسى از افكار بديع حكيمان مسيحى مأخوذ از دريافت هاى عقلانى مسلمانان است. او در همين كتاب «ابن مسره» نيز نشان مى دهد كه امهات افكار ريمون لول تحت تأثير ابن عربى است. وى از جمله بديهيات مى شمارد كه توماس آكويناس، حكيم معروف مسيحى در قرون وسطى، با فلسفه ابن رشد آشنا بود و تنها شارح بى بديل آراى ارسطو را ابن رشد مى داند.
با اين وصف، كتاب آسين پالاسيوس در شرح حيات ابن مسره در زمره بهترين آثار وى و البته در عداد كامل ترين پژوهش ها در حوزه دين و عرفان و فلسفه اسلامى است. مؤلف اين كتاب كوشيده است تا با تحقيق و تتبع خويش با مراجعه به متون اصيل تصويرى درست و صحيح و كامل از ابن مسره ارائه دهد و اگر انصاف را از نظر دور نداريم، در اين كار نيز توفيق يافته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |