مهين السادات صمدى
|
|
|
چهره هاى تازه اى در تل آويو قدرت گرفته اند . اين تيم جديد پس از كنار رفتن گروهى از دولتمردان رژيم اسرائيل در اثر شكست درجنگ ۳۳ روزه پا به صحنه گذاشته اند. شاخص ترين آنها بنيامين نتانياهو و اهود باراك است . نتانياهو آماده تحويل گرفتن كرسى نخست وزيرى از اولمرت است و باراك نيز زمام وزارت دفاع اين رژيم را در اختيار گرفته است . اين هسته جديد در مجموع با وعده و انگيزه جبران شكست هاى دوران رياست اولمرت آمده اند. به همين دليل مواضعى تند در قبال مسائل خاورميانه و جهان ابراز مى كنند. اما شايد جالب ترين بخش سياست گروه جديد رهبران اسرائيل نگاه آنان به آمريكا باشد. باراك و نتانياهو عملكرد بوش را در ضعفى كه پس از جنگ ۳۳ روزه گريبانگير اسرائيل شد مقصر خوانده اند. درست به همين علت بود كه باراك در سخنانى درآستانه مأموريت اخير رايس درخاورميانه اعلام كرد كه تل آويو در پيشبرد نقشه هايش منتظر آمريكا نخواهد ماند. به اين ترتيب اسرائيلى ها مرحله جديدى از فشارهاى سياسى خود را متوجه كاخ سفيد كرده اند تا جورج بوش وخانم رايس اجلاس جهانى و پرهزينه خاورميانه را به سمت تأمين خواسته هاى اين رژيم سوق دهند. رايس بى اعتنا به وضع بحرانى خاورميانه پس از مذاكره با تل آويو سناريو « اسلو۲ » را براى اجلاس ماه نوامبر نوشته و همين اعراب را نگران كرده است .
اين تلاش كارگزاران تل آويو سفر اخير رايس به منطقه را تحت الشعاع قرارداد و موجب شد كه حتى رسانه هاى آمريكا با نگاهى نقادانه سير مناسبات تبعيض آميز آمريكا با دو جبهه عربى و اسرائيلى را بنگرند.
كريس هجز، رئيس دفتر سابق نيويورك تايمز در خاورميانه كه كتاب اخيرش با نام «جنگ، عاملى كه به آمريكا معنى ميدهد»جنجال زيادى را به پا كرد، از جمله اين افراد بوده كه نقدهاى صريحى نسبت به روند تازه داد وستد آمريكا واسرائيل وارد كرد.
اين منتقد تحليل خودرا با نگاهى به چند اتفاق جالب در سير تاريخى مناسبات دو طرف آغاز مى كند تا مخاطبان نيويورك تايمز عمق همپيمانى سران دو بازيگر خاورميانه را دريابند. او مى نويسد : اسرائيل در نيمه شب ۱۴ مه ۱۹۴۸موجوديت خود را اعلام كرد و آمريكا ۱۱ دقيقه پس از اين اعلام موجوديت، آن را به رسميت شناخت. از آن زمان تاكنون آمريكا و اسرائيل در پروسه تصميمات خاورميانه از هم جدا نيفتاده اند. در آغاز اين رابطه واشنگتن قادر بود كه يك عامل مؤثر تعديل كننده باشد. چنان كه ژنرال آيزنهاور، رئيس جمهور وقت آمريكا پس از اشغال غزه توسط اسرائيل با عصبانيت خواستار خروج آن ها شد. اماجنگنده هاى اسرائيلى در جريان جنگ شش روزه، ناو آمريكايى «يو اس اس ليبرتى» را بمباران كردند.
اين ناو كه بيرق آمريكا روى عرشه آن در اهتراز بود و در ۱۵ مايلى ساحل اسرائيل قرار داشت، در حال رهگيرى ارتباطات تاكتيكى و استراتژيك دو طرف بود. حملات اسرائيل به كشته شدن ۳۴ و زخمى شدن ۱۷۱ ملوان آمريكايى انجاميد. اين حملات عمدى باعث شد كه حمايت واشنگتن از اسرائيل براى مدتى قطع شود. اما با گذشت زمان مشخص شد كه چنين تنش هايى ميان دو شريك لحظه اى هستند و بزودى با لابى گرى پيچيده و روز افزون اسرائيلى ها كه تحت حمايت هاى مالى فراوان صورت مى گرفت ، از بين رفتند.
بدون ترديد اسرائيل از اتحاد تاريخى با آمريكا منافع عظيمى به چنگ آورده است. اسرائيل تاكنون بيش از ۱۴۰ ميليارد دلار كمك اقتصادى و نظامى مستقيم از آمريكا دريافت كرده است. اين دولت ساليانه حدود ۳ ميليارد دلار كمك مستقيم از آمريكا دريافت مى كند كه حدوداً معادل يك پنجم بودجه كمك هاى خارجى آمريكا است. اگرچه در بيشتر بسته هاى كمك خارجى آمريكا قيد شده كه خريد نظامى مرتبط با اين كمك بايد در آمريكا ساخته شده باشد، ولى به اسرائيل اجازه داده شده كه حدود ۲۵ درصد كمك دريافتى را صرف كمك مالى به صنعت تسليحات رو به رشد و سودآور خود كند. اين دولت بر خلاف ديگر كشورها از پاسخگويى در خصوص نحوه خرج كردن كمك دريافتى از آمريكا، معاف است و اين پول ها مرتباً صرف ساخت شهرك هاى جديد يهودينشين، تقويت اشغالگرى اسرائيلى ها در اراضى فلسطينى و ساخت ديوار حائل كه ساخت هر مايل آن تقريباً يك ميليون دلار هزينه در بر دارد، مى شود.
اين ديوار راه خود را از ميان كرانه باخترى باز مى كند و باعث مى شود كه فلسطينيان فقير در محله هاى يهودى نشين محصور و منزوى شوند. اسرائيل تا زمان اتمام كار ساخت ديوار حائل احتمالاً حدود ۴۰ درصد زمين هاى فلسطينيان را تصرف خواهد كرد. اين بزرگترين تصرف اراضى از سوى اسرائيل از زمان جنگ ۱۹۶۷ خواهد بود. اگرچه آمريكا مدعى مخالف توسعه شهرك هاى يهودينشين و ديوار حائل است ولى در عمل سرمايه اين كار را تأمين مى كند.
آمريكا براى توسعه سيستمهاى تسليحاتى حدود چند ميليارد دلار در اختيار اسرائيل قرار داده و برخى از پيچيده ترين تسليحات خود در زرادخانه ارتش از جمله هلى كوپترهاى جنگى «بلك هاوك» و جنگنده هاى اف -۱۶ را در اختيار اسرائيل قرار داده است. دولت بوش همچنين اطلاعاتى را كه از متحدان خود در ناتو دريغ مى كند، در اختيار اسرائيل گذاشته است. وقتى اسرائيل با امضاى پيمان منع گسترش تسليحات هسته اى (NPT) مخالفت كرد، آمريكا بدون يك كلمه اعتراض از آن حمايت كرد و اسرائيل نخستين برنامه تسليحات هسته اى خاورميانه را به راه انداخت. سياست خارجى آمريكا به ويژه در دولت كنونى جورج بوش، بيش از يك مصداق براى سياست خارجى اسرائيل بوده است. آمريكا از سال ۱۹۸۲ تاكنون ۳۲ قطعنامه شوراى امنيت را كه در انتقاد از اسرائيل صادر شده، وتو كرده است. اين تعداد وتو از مجموع تمام وتوهاى صورت گرفته از سوى ديگر اعضاى شوراى امنيت بيشتر است. آمريكا مخالف اجراى قطعنامه هاى شوراى امنيت است كه خود ادعاى حمايت از آن ها را دارد. اين قطعنامه ها از اسرائيل مى خواهند كه از سرزمين هاى اشغالى خارج شود.
نتيجه اين شده كه اكنون اعراب خشم و انزجار بى امانى نسبت به اين حمايت و جانبدارى بيش از حد و آشكار دارند. كشورهاى اندكى در خاورميانه وجود دارند كه بين سياست هاى اسرائيل و آمريكا تفاوت قائل باشند و وقتى كه افراطيون حمايت آمريكا از اسرائيل را دليل اصلى تنفر خود از آمريكا عنوان مى كنند، ما بايد حرف آنها را گوش كنيم. عواقب اين رابطه يك طرفه باعث ايجاد جنگ خانمانسوز در عراق، افزايش تنش با ايران و ايجاد بحران هاى بشرى و سياسى در غزه شده است. اين رابطه هم اكنون در لبنان سايه افكنده است، جايى كه حزب الله لبنان به پيروزى دست يافت، سياست خارجى آمريكا در خاورميانه در حال تحمل ناكامى هاى پى درپى است و كاخ سفيد به دليل رابطه ويژه با اسرائيل اين كار را انجام مى دهد.
بسيارى از مقام هاى سياست خارجى آمريكا و وزارت امور خارجه اين كشور اين وضعيت را مطلوب مى دانند. كارشناسان سياست خارجى وقت آمريكا از جمله ژنرال جورج مارشال، وزير امور خارجه در دوران هرى ترومن، رئيس جمهور اسبق آمريكا در ابتدا شريك شدن در سرنوشت اسرائيل در خاورميانه را مطلوب نمى دانستند. آن ها نسبت به بروز يك واكنش هشدار مى دادند. آن ها مى دانستند كه آمريكا تاوان اتخاذ اين تصميم را در منطقه نفتخيز خاورميانه خواهد پرداخت، تصميمى كه آن ها نگران بودند كه بزرگترين خطاى استراتژيك آن ها در دوران پس از جنگ جهانى دوم باشد. آن ها درست فكر مى كردند، اين تصميم امنيت آمريكا و اسرائيل را به مخاطره انداخته و عامل ايجاد يك جنگ منطقه اى بوده است. اين اتحاد كه در حوزه ژئوپليتيك اصلاً منطقى به نظر نمى رسد، زمانى معنا پيدا مى كند كه از منظر سياست هاى داخلى به آن بنگريم. لابى اسرائيل به يك قدرت مؤثر در نظام سياسى آمريكا تبديل شده است و هيچ كانديداى بزرگى چه دموكرات و چه جمهوريخواه جرأت به چالش كشيدن آن را ندارد. قدرت اين لابى تا حدى بود كه كارشناسان عرب وزارت امور خارجه آمريكا را كه نظريه يكسان بودن منافع اسرائيل و آمريكا را به چالش كشيدند، پاكسازى كرد.
حاميان اسرائيل صدها ميليون دلار را به منظور پشتيبانى از كانديداهاى سياسى كه به نظر وفادار به تل آويو مى رسيدند، تخصيص دادند. آن ها آن دسته از سياستمداران از جمله جورج بوش پدر، رئيس جمهور سابق آمريكا را كه اندكى از اسرائيل فاصله گرفتند و در دفاع از منافع اسرائيل به اندازه كافى قاطع نبودند، بشدت تنبيه كردند. اين درسى بود كه بوش پسر هرگز آن را فراموش نكرد. بوش پسر نمى خواست كه همانند پدرش تنها يك دوره رئيس جمهور باشد.
اسرائيل از عزل صدام حمايت كرد و هم اكنون نيز به منظور جلوگيرى از دستيابى تهران به فناورى هسته اى از حمله به ايران پشتيبانى مى كند. اما حضور مستقيم اسرائيل در عمليات نظامى آمريكا در خاورميانه غيرممكن است زيرا اين امر بروز يك جنگ ديگر ميان اعراب و اسرائيل را رقم خواهد زد. آمريكا كه در جريان جنگ سرد از دخالت نظامى مستقيم در خاورميانه اجتناب مى كرد اكنون فرماندهى جنگ هاى اين منطقه به نفع اسرائيل را در اختيار دارد.
نبايد چندان تعجب كنيد كه چرا جورج بوش كه در جنگ عراق با بى اعتبارى مواجه است، علناً اسرائيل را به عنوان الگويى براى عراق آرمانى خود كه در ذهن دارد، معرفى مى كند. تصور كنيد اين ايده چه تأثيرى بر اعرابى خواهد گذاشت كه به اسرائيل همان گونه اى مى نگرند كه الجزايرى ها در جريان جنگ آزاديخواهانه خود به استعمارگران فرانسوى مى نگريستند. جورج بوش در اسرائيل گفت: تروريست ها سال ها در حملات انتحارى جان انسان هاى بى گناه را گرفته اند. تفاوت اينجاست كه اسرائيل يك دموكراسى كارآمد است و از انجام مسئوليت هاى خود منع نشده است و اين به خوبى نشان دهنده موفقيتى است كه ما در عراق به دنبال آن هستيم.
به اين صورت اسرائيل در حال كسب منافع اقتصادى و سياسى از جامعه بسته آپارتايد خود است. اسرائيل در اين بازار بسته شروع به فروش سيستمها و تكنيك هايى كرده كه اين رژيم را قادر به سركوب و انزواى مخالفان مى سازد. اسرائيل در سال ،۲۰۰۶ /۴ ۳ ميليارد دلار محصولات نظامى صادر كرد كه اين رقم از كمك نظامى آمريكا به اين كشور يك ميليارد دلار بيشتر است. اسرائيل هم اكنون به چهارمين فروشنده بزرگ تسليحات در جهان تبديل شده كه اين رشد عمدتاً در بخش امنيت ملى حاصل شده است. به گفته نائومى كلين، نويسنده كتاب « ملت» (The nation) اين محصولات و خدمات كليدى شامل حصارهاى پيشرفته، هواپيماهاى بدون سرنشين، كارت هاى شناسايى بيومتريك، دستگاه هاى تجسس صوتى و تصويرى، سيستم هاى تهيه سوابق مسافران هوايى و بازجويى از زندانيان و دقيقاً ابزارها و تكنولوژى هايى كه اسرائيل براى محاصره سرزمين هاى اشغالى از آن ها استفاده مى كند، مى شوند و به همين دليل است كه اغتشاش در غزه و ديگر نقاط منطقه در نهايت تل آويو را تهديد نمى كند و ممكن است در واقع باعث تقويت آن شود. آمريكا (دست كم به طور رسمى) از اشغال فلسطين حمايت نمى كند و خواستار تشكيل كشور مستقل فلسطين است. آمريكا يك بازيگر جهانى است كه منافع آن فراتر از مرزهاى خاورميانه است و اين معادله كه دشمنان اسرائيل دشمنان ما (آمريكا) هستند، چندان ساده نيست.
|
|
|
جان مرشمير و استفن والت در «مرورى بر كتاب هاى لندن» نوشتند: تروريسم صرفاً يك دشمن نيست. بلكه تا كتيكى است كه بخش اعظمى از گروه هاى سياسى از آن استفاده مى كنند. گروه هاى مبارز كه اسرائيل را تهديد مى كنند، آمريكا را تهديد نمى كنند، مگر اين كه (همانند سال ۱۹۸۲ در لبنان) عليه آن ها وارد عمل شود. به علاوه مبارزه فلسطين يك خشونت بدون هدف عليه اسرائيل يا غرب نيست. اين مبارزه عمدتاً پاسخى به جنگ طولانى شده اسرائيل براى استعمار كرانه باخترى و نوار غزه است. سياست خاورميانه در آمريكا توسط آن دسته از سياستمدارانى كه مناسبات نزديك با لابى اسرائيل دارند، شكل مى گيرد.
آن دسته از سياستمداران از جمله كالين پاول، وزير امور خارجه سابق آمريكا، كه تلاش مى كنند در مقابل موضع خطرناك اسرائيل بايستند، بى رحمانه سركوب مى شوند. البته اين اتحاد همچنين در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون نيز وفادارانه و با صميميت دنبال مى شد در آن زمان مجموعه اى از كارشناسان طراز اول در خاورميانه از جمله دنيس راس، هماهنگ كننده ويژه خاورميانه و مارتين اينديك، معاون سابق مديركميته امور عمومى آمريكا - اسرائيل (AIPAC) كه يكى از قدرتمندترين گروه هاى لابى گر اسرائيل در واشنگتن است، در آن حضور داشتند. اما افرادى نظير اينديك و راس دست كم سياستمدارانى معقول مطرح هستند و تشكيل كشور مستقل فلسطين را تا جايى كه براى اسرائيل قابل قبول باشد مورد توجه قرار مى دهند. اما دولت جورج بوش، رئيس جمهور آمريكا به سمت جناح راست افراطى لابى اسرائيل متمايل شد؛ افرادى كه حتى ذره اى با فلسطينيان احساس همدردى و يا يك كلمه از اسرائيل انتقاد نمى كنند . اين كارشناسان جديد خاورميانه شامل اليوت آبرامز، جان بولتون، داگلاس فيت، لوئيز اسكوتر ليبى، ريچارد پرل، پل ولفوويتز و رامسفلد هستند.
واشنگتن روزگارى مايل بود سد راه اسرائيل شود. آمريكا در جريان برخى از شديدترين موارد نقض حقوق بشر از سوى اسرائيل وارد عمل شد تا مانع تل آويو شود. اين در حالى است كه دولت بوش تمام گاف هاى فاجعه آميز اسرائيل از ساخت ديوار حائل در كرانه باخترى، محاصره غزه و تحريك يك بحران بشرى تا حمله ويران كننده و بمباران كامل لبنان را تأييد كرده است.
تلاش اندك كاخ سفيد در دوره تصدى بوش براى انتقاد از اقدامات اسرائيل همگى در مواجهه با فشار اين رژيم به عقب نشينى هاى شتابزده و تحقيركننده منتهى شده اند. وقتى نيروهاى اسرائيل در آوريل ۲۰۰۲ مجدداً كرانه باخترى را اشغال كردند، جورج بوش از آريل شارون، نخست وزير وقت اسرائيل خواست كه حملات را متوقف و خروج از كرانه باخترى را آغاز كند. اين امر هرگز اتفاق نيفتاد. پس از يك هفته اعمال فشار شديد از سوى لابى اسرائيل و متحدان اين رژيم در كنگره آمريكا ( تقريباً همه اعضاى كنگره) رئيس جمهور تسليم شد و شارون را «مردى براى صلح» ناميد. اين يك لحظه تحقيركننده براى آمريكا و نشانه بارز اين مسأله بود كه چه كسى كارگردان اصلى اتفاقات است.
بروز جنگ در عراق به چند دليل شكل گرفت كه از آن جمله به تمايل آمريكايى ها براى در دست گرفتن كنترل نفت عراق، اين اعتقاد كه واشنگتن مى تواند كشورهاى منطقه را به كشورهاى آلت دست خود بدل كند و نگرانى از صدام (به عنوان دليل اصلى) مى توان اشاره كرد، اما اين جنگ همچنين شديداً تحت تأثير اين نظريه كه آنچه صلاح اسرائيل است صلاح آمريكا است، شكل گرفت. اسرائيل به ظاهر خواستار يك عراق بى طرف بود. آژانس هاى اطلاعاتى اسرائيل در آستانه جنگ، اطلاعات نادرستى را در باره سلاح هاى كشتار جمعى عراق در اختيار آمريكا گذاشتند. وقتى بغداد در آوريل ۲۰۰۳ به تصرف درآمد، دولت اسرائيل بلافاصله خواستار حمله به سوريه شد. اما از آنجا كه آمريكايى ها فاقد نيروهاى كافى براى مقاومت در عراق هستند چه برسد به آغاز يك اشغالگرى جديد، عطش اسرائيل براى اين حمله تا حدى فروكش كرده است.
اتحاد بين اسرائيل و آمريكا پس از ۵۰ سال به دخالت نظامى مستقيم آمريكا در خاورميانه منجر شده است. اين دخالت مستقيم كه هيچ كمكى به افزايش منافع نمى كند، در حال آغاز كردن يك كابوس ژئوپليتيك است. سربازان و تفنگداران دريايى آمريكا در حال كشته شدن در يك جنگ بى ثمر هستند. ضعف و ناتوانى آمريكا در برابر فشار اسرائيل كاملاً مشهود است. كاخ سفيد و كنگره احتمالاً به ابزار توسعه منافع اسرائيل بدل شده اند. ديگر هيچ مناظره اى در داخل آمريكا برگزار نمى شود. حرف شنوى چاپلوسانه تمام كانديداهاى كنونى انتخابات رياست جمهورى آمريكا (به جز دنيس كوشينيچ) به وضوح مؤيد اين مطلب است. البته به چالش كشيدن اسرائيل براى سياستمداران آمريكايى تاوان سياسى گزافى را به همراه دارد.
اين بدين معنى است كه براى حل مناقشه فلسطين و اسرائيل راهكار مسالمت آميزى وجود نخواهد داشت. اين بدين معنى است كه مبارزه اسلامى عليه آمريكا و اسرائيل افزايش خواهد يافت. اين بدين معنى است كه وقتى قدرت و وجهه آمريكا به شدت و به طور غيرقابل بازگشتى در خاورميانه تضعيف شده است بوش چگونه مى خواهد پروژه سازش را پيش ببرد .
اين كه دراجلاس جنجالى نوامبر نيويورك چه اتفاقى خواهد افتاد هنوز معلوم نيست اما همه قرائن خبرى جهان عرب حاكى از اين است كه ديپلماسى آمريكا در تنظيم طرح هاى جديد خود با دو جناح عربى واسرائيلى آن قدر به سمت تل آويو جانبدارانه پيش رفته است كه اغلب دولت هاى مهم خاورميانه مانند عربستان پيام منفى به دعوت بوش براى اجلاس خاورميانه فرستاده اند .