|
براساس اظهارات جواد صادقى سرپرست مجتمع قضايى خانواده
|
|
|
|
معماى پليسى
|
|
|
|
نظريه كارشناسى
|
|
|
|
|
|
تحليل ماجرا
|
|
|
|
|
براساس اظهارات جواد صادقى سرپرست مجتمع قضايى خانواده
آرزوهاى شيرين بچه هاى طلاق
فهيمه صابرى
دخترك ۹ ساله، هر روز سر ساعت مشخصى پشت پنجره خانه منتظر مى ماند. اما بعد از گذشت دقايق ملال آور در كمال ناباورى درمى يابد كه پدر بازنمى گردد و اين انتظار مانند ساير روزها بيهوده است. دخترك گريان به اتاقش مى رود و در را به روى همه مى بندد. قلب مادر مى شكند. درست مانند زمانى كه مرد در خانه بود و دخترك در را به روى دعواهاى پدر و مادرش مى بست. وقتى پدر و مادر به طور منظم در خانه حضور ندارند، كودكان تصور مى كنند مقصر هستند. آنها به اين نتيجه مى رسند كه احتمالاً والدين، سرگرمى هاى جالب ترى پيدا كرده اند كه از حضور در خانه سرباز مى زنند. آنها مى دانند گاهى بزرگ ترها اشتباه هاى بزرگى مرتكب مى شوند و آنهايى را كه دوست دارند ناخواسته آزار مى دهند و اين ربطى به علاقه آنها ندارد. حتى اگر يكى از والدين يا هر دو نفر آنها از كودك به عنوان وسيله ارسال پيام هاى عذرخواهى يا توهين خود استفاده كنند و ذهن كودك را نسبت به ديگرى خراب كنند. همان اشتباه هاى بزرگ را مرتكب مى شوند. پدر و مادر طلاق مى گيرند، اما هنوز فرزندشان را دوست دارند. معمولاً بعد از طلاق، دادگاه كودك را به يكى از والدين مى سپارد و ديگرى را موظف مى كند فقط در روزهاى خاص هفته فرزندش را ببيند. اما گاهى به دليل بدى هوا يا پيشامدهاى گوناگون، ملاقات هاى آخر هفته هم امكان پذير نمى شود. در چنين مواقعى، كودك به يك برنامه سرگرم كننده جايگزين نياز دارد و به يك گوش شنوا و همدرد براى شنيدن حرف ها و درد دل هايش. در اين ميان قضاوت درباره پدر يا مادر خطاكار، لازم نيست. يك ساعت انتظار به اندازه كافى ناراحت كننده هست كه كودك را براى تفريح به يك مركز خريد يا مراكز تفريحى و نشاط آور ببرند. همگى كودكان ۱۰ ساله و بزرگ تر دوست دارند از خودشان بگويند و از مشكلات نداشتن يكى از والدين حرف بزنند. آنها با اين كار، احساس قدرت و در عين حال آرامش مى كنند. مخصوصاً زمانى كه پدر يا مادر، بدون عصبانيت، مشكلات روحى فرزندشان را مى شنوند و قضاوت هم نمى كنند. كودكى كه نتواند از دلتنگى هايش بگويد بيشتر از ديگران گرفتار مشكلات روحى است. قبل و بعد از طلاق، كودكان بسيارى شاهد جروبحث هاى والدينشان هستند. گاهى اوقات، درك رفتارهاى طرف مقابل بسيار سخت مى شود، اما در اين ميان هر يك از والدين كه قلباً فرزندش را دوست دارد، جروبحث مقابل فرزند را خاتمه مى دهد. چرا كه نياز نيست زن و شوهر پس از جدايى حتماً دوستان خوبى باشند اما بايد توجه كنند كه به خاطر حفظ آرامش خاطر و شادابى روحيه فرزندان نبايد در حضور بچه ها جروبحث كنند. از سوى ديگر پژوهش ها نشان مى دهند، پدران راحت تر از مادران با نديدن فرزندانشان كنار مى آيند. اما كودكان هميشه نگران آنها هستند. پدرها فكر مى كنند نبودشان بهتر از گاه گاه بودنشان است و آن قدر قدرت تحمل شان در برابر مشكلات زياد است كه گاهى نمى توانند نگرانى هاى فرزندشان را از تأخير يا غيبت هاى پى درپى درك كنند. در عين حال پدران، كمتر از مادران مى توانند عصبانيت شان را كنترل كنند و به سرعت از كوره درمى روند. اما اى كاش آنها مى دانستند كه هنگام عصبانيت، بهتر است كمى آرام تر رفتار كنند و اگر واقعاً نمى توانند كودك را كنترل كنند، مسئوليت را به مادر بسپارند. مادران، ناخودآگاه هنگام جدايى از كودكان شان، آنها را نگران مى كنند. وقتى كودك مى بيند زمان خداحافظى از مادر فرارسيده ناراحت است، چرا كه نمى تواند اوقات خوبى را با پدرش بگذراند. نگرانى مادر از رفتن فرزندش، بيشتر از آن كه براى مادر سخت باشد، زندگى را به كام كودك تلخ مى كند. اگر والدين به كودكان شان بفهمانند نيازى به نگرانى اش ندارند، كنترل او را براى ديگرى سخت نمى كنند. خاطره خداحافظى با يك لبخند شيرين، هميشه زيباتر است. بعد از طلاق ارتباط پدر و مادر با فرزندان محدودتر مى شود و هنگامى كه يكى از آنها، كودك شان را ملاقات مى كنند نمى دانند چگونه ارتباط برقرار كنند. والدين در چنين مواقعى سعى مى كنند خودشان را هيجان زده نشان دهند. اما نگرانى از كنجكاو به نظر رسيدن، كاملاً در رفتارشان مشهود است. براى آن كه در برخوردشان اشتباه نكنند، سكوت مى كنند. اين سكوت، ناغافل، پيام هاى منفى به ذهن كودك مى فرستد: «آنها از ديدنم خوشحال نيستند. آنها مرا نمى خواهند. آنها...» همان اتفاقى كه والدين دوست ندارند بيفتد. كودكان از نااميدى والدين سردر نمى آورند. آنها ناراحتى و عصبانيت را درك نمى كنند. گرچه اين نوع واكنش ها به مشكلات كاملاً طبيعى است اما كودكان درك نمى كنند پدر و مادر به دليل جدا شدن از هم يا هر دليل ديگر عصبانى و ناراحت هستند. كودكان فقط نگران نمى شوند. نگران از برهم خوردن آرامش هميشگى و نااميد از حمايت نشدن. هنگامى كه پدر و مادر، با آرامش، مشكلات شان را مطرح مى كنند، نظر فرزندانشان را جويا مى شوند و به او اطمينان مى دهند اوضاع روبه راه است چرا كه نه تنها از فرزندشان حمايت مى كنند بلكه او را مستقيم به جريان اصلى زندگى پرتاب مى كنند، چيزى كه آرزوى كودكان طلاق است!
|
|
|
|
|
معماى پليسى
توطئه همسر
|
|
|
محمد غمخوار
سروان قاسمى و همكارانش در شعبه ويژه قتل در حال تحقيق و بازجويى از يك مظنون به قتل بودند كه صداى زنگ تلفن در سالن پيچيد. سروان هم تلفن را برداشت. پشت خط صداى رئيس كلانترى ۲۳ را شنيد كه مى گفت يك ساعت قبل مرد جوانى در حوزه استحفاظى شما با شليك گلوله به قتل رسيده است و قاضى كشيك، كه در راه است خواستند يكى از كارآگاهان ويژه قتل هم در صحنه حاضر باشد. قاسمى بلافاصله پس از نوشتن آدرس راهى محل جنايت شد. خيابانى كه قتل در آن رخ داده بود از سوى مأموران كلانترى مسدود شده بود. سرانجام سروان خود را به محل جنايت رساند. افراد زيادى اطراف جسد كه كنار موتوسيكلتى افتاده بود حلقه زده بودند. پزشكى در حال انجام نخستين بررسى ها و نمونه بردارى بود. دكتر با ديدن سروان قاسمى به طرفش آمد. پس از احوالپرسى به تشريح نتايج نخستين بررسى ها پرداخت. «مقتول مرد جوانى حدوداً ۳۵ ساله است كه گلوله به سمت چپ جمجمه اش اصابت كرده است. گلوله هنوز در سر مقتول است و به احتمال قوى از فاصله اى دور شليك شده است.» سروان در حالى كه به طرف خودروى كلانترى مى رفت به جسد اشاره كرد و گفت: ـ دكترجان سعى كن يك سرنخ خوب پيدا كنى. افسر كلانترى نيز مشغول تحقيق از شاهدان بود. او ۳ شاهد داشت. بعد از اين كه سومين شاهد هم اظهاراتش را اعلام كرد سروان به سوى افسر كلانترى رفت. ـ خسته نباشى جناب سروان، بفرماييد قتل چگونه رخ داده است؟ ـ شاهدان يك ساعت قبل مقتول موتورسوار را در حال صحبت با زن جوانى كه مانتو زرشكى رنگى به تن داشت و ترك موتوسيكلت نشسته بود ديده اند. دقايقى بعد هم صداى شليك ۲ گلوله را شنيدند كه پس از آن زن جوان سراسيمه از ترك موتوسيكلت پياده شده و از محل دور شده است. ـ مطمئنى دو گلوله شليك شده؟ ـ من كه نه. اما اهالى اين طور مى گويند. زنى با مانتوى زرشكى تنها سرنخ اين جنايت بود. از سوى ديگر كارآگاهان اداره تشخيص هويت در بازرسى لباس هاى مقتول يك فقره كارت شناسايى پيدا كردند كه هويت او را مشخص كرد. مرد ۳۲ ساله ناصر نام داشت. پس از تحقيقات مقدماتى، جسد به پزشكى قانونى منتقل شد. ۲ تن از شاهدان كه چهره مظنون به قتل را نيز ديده بودند به اداره آگاهى رفتند تا در ترسيم چهره فرضى زن جوان به كارآگاهان كمك كنند. در ادامه با كشف شماره تلفنى در جيب مقتول مأموران خانواده ناصر را نيز شناسايى كردند. خواهر ناصر وقتى از خبر قتل برادرش باخبر شد سراسيمه خود را به اداره آگاهى رساند. دايره ويژه قتل شلوغ بود. سروان مشغول صحبت با كارشناس اسلحه بود و از او خواست با بررسى گلوله اى كه از سر مقتول خارج شده نوع اسلحه را مشخص كند. همان موقع هم خواهر مقتول با پرس و جو خودش را به سروان رساند. آرام و قرار نداشت. سروان او را به سوى ميز كارش راهنمايى كرد. ـ خانم از اين ماجرا بسيار متأسفم. ما براى كشف راز اين جنايت نياز به كمك شما داريم. نوع قتل نشان مى دهد برادرتان قربانى يك انتقام جويى كينه توزانه شده است. در صحنه جنايت ناصر با زن جوانى در حال صحبت بود كه ما احتمال مى دهيم عامل جنايت او باشد ... زن جوان پريد ميان حرف سروان و گفت: مى دانستم آخر كار خودش را مى كند، اما فكر نمى كردم برادرم را بكشه. سروان كه احتمال مى داد خواهر مقتول هويت زن جوان را مى داند با كنجكاوى گفت: شما آن زن را مى شناسيد؟ ـ بله. اسمش ثريا است. با اين كه شوهر و بچه داره اما مى خواست با برادرم دوست بشه. اما برادرم ناصر هميشه دست به سرش مى كرد. او هم از شدت كينه و نفرت برادرم را به قتل تهديد كرده بود. كه ما آن را جدى نگرفتيم. سروان بلافاصله آدرس ثريا را گرفت و راهى خانه او شد. وقتى به خانه رسيد متوجه شد وى شب گذشته همراه پسر ۴ ساله اش خانه را ترك كرده است. پيداكردن محلى كه ثريا به آنجا رفته بود، مشكل جديد سروان بود. قاسمى براى به دست آوردن سرنخى از ثريا به تحقيق از همسايه ها پرداخت. يكى از آنها گفت: به احتمال قوى ثريا به خانه پدرش در كرج رفته است، همسرم آدرس آنجا را دارد. يك بار او را به خانه پدرش رسانده بود. ـ ممكنه آدرس آنجا را خيلى سريع از همسرتان بگيريد؟ ـ نه. همسرم مسافر برده شمال و فردا صبح برمى گرده. سروان تكه كاغذى از جيبش درآورد و روى آن شماره محل كارش را نوشت و آن رابه زن داد و از او خواست به همسرش بگويد در نخستين فرصت تماس بگيرد. سروان وقتى به اداره بازگشت گزارش كارشناس اسلحه آماده شده بود. براين اساس گلوله از اسلحه جنگى با قدرت تخريب بالا شليك شده بود. حال آن كه شليك گلوله از اين اسلحه به يك تخته سنگ تا فاصله يك مترى سنگ را منفجر مى كند. سروان نكات مهم گزارش اسلحه شناسى را داخل دفترچه اش نوشت. ساعت ۱۰ صبح روز بعد مردى با سروان تماس گرفت و خود را همسايه ثريا معرفى كرد. قاسمى سريع آدرس پدر ثريا را گرفت و به سراغش رفت. سروان در آنجا با ثريا روبه رو شد و او را براى تحقيقات به اداره آگاهى آورد. زن جوان وقتى مقابل كارآگاه نشست ادعا كرد قتل از سوى شوهرش صورت گرفته است. او در حالى كه بشدت گريه مى كرد، گفت: همسرم مردى معتاد است. او چند روز قبل پسرم را به نقطه نامعلومى برد و از من خواست براى آزادى پسرم با مقتول تماس بگيرم و او را به يكى از خيابان هاى جنوب تهران بكشانم. من هم براى نجات جان پسرم قبول كردم. در آن محل در حال صحبت با ناصر بودم كه گلوله اى شليك شد و به سر ناصر اصابت كرد. ـ شما شليك نكرديد؟ ـ من تا به حال در عمرم اسلحه به دست نگرفته ام. ـ به ناصر علاقه داشتى؟ ـ بله. قرار بود از همسرم طلاق بگيرم و با او ازدواج كنم. ـ وقتى موفق به اين كار نشدى ناصر را به مرگ تهديد كردى؟ ـ بله. ولى آن روز عصبانى بودم. ـ همسرتان چرا بايد او را مى كشت؟ ـ او بدهكار بود و ناصر هم به او ۳ روز فرصت داده بود پولش را بدهد. ـ چرا بعد از شليك گلوله فرار كرديد؟ ـ ترسيده بودم. ثريا در حالى كه بشدت گريه مى كرد بريده بريده فرياد زد من ... قاتل ناصر نيستم ... من او را دوست داشتم. سروان سپس برگه اى به ثريا داد و از او خواست اظهاراتش را بنويسد. ثريا كه دستش را جلو آورد سروان متوجه دستبندى شد كه دو دست او را به هم دوخته بود. قاسمى دست راست او را باز كرد و دستبند را به صندلى بست. سروان پس از نوشتن اظهارات ثريا او را با دستور بازپرس به اتهام قتل ناصر به بازداشتگاه فرستاد. قاسمى وقتى به دفتر كارش بازگشت به حرف هاى ثريا گوش كرد. احتمال اين كه در معرفى او به عنوان قاتل اشتباه كرده باشد آزارش مى داد. دوباره به محل جنايت رفت با شاهدان صحبت كرد. تمام شاهدان ادعا كردند ثريا ترك موتور ناصر نشسته بود. مشخصاتى كه آنها از زن جوان اعلام كرده بودند با ثريا شباهت داشت. به خانه رفت. پرونده را به اتاقش برد و آن را براى چندمين بار بررسى كرد. صبح به اتاق بازپرس رفت و با اشاره به ۳ دليل ادعا كرد ثريا قاتل نيست. بازپرس پس از بررسى پرونده و اظهارات سروان، ثريا را آزاد كرد و دستور دستگيرى همسرش را صادر كرد. شما خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به ۳ دليل سروان قاسمى براى تبرئه ثريا در مسابقه معماى پليسى اين هفته شركت كنيد.
|
|
|
|
|
نظريه كارشناسى
پاسخ معماى پليسى نگاه شيطانى
۱ـ سرايدار گفته بود كه شايد كسى از پنجره وارد شده و صاحب ويلا را كشته باشد، در حالى كه خرده هاى شيشه بيرون ريخته بود، پس فردى از داخل شيشه پنجره را شكسته بود. ۲ـ مرد جوان گفته بود همسرش به خاطر بيمارى مادرش به سارى رفته است. درحالى كه همسرش ادعا كرد مادرش زنگ زده و گفته پدرش روى تخت بيمارستان است. ۳ـ سرايدار گفته بود كه بعد از قتل او وارد يا خارج شده است. و لخته خون نشان مى داد عامل قتل به طرف طبقه پائين حركت كرده است. پس خود سرايدار قاتل مى باشد.
اسامى شركت كنندگان در مسابقه معماى پليسى
اكبر درب كيش از بندر انزلى، سيدمحمود سيارى بيدگلى از آران، داود عباسيان از ابهر، محسن ادريس آبادى از قزوين، پوران اعتمادى از بندر انزلى، سعيد خرمهر از تهران، منوچهر اعتمادى از بندر انزلى، محمود حسامى از كرمان، على كريمى از سمنان، حسن امانى از مازندران، مجيد عسگرى از تهران، سروش مهر از كرج، ناصر كرباسى فر از بابل، ناهيد شجاعى باغينى از كرج، محسن خوش آمد گو از تهران، احسان نيكخو از كرج، بهزاد شياسى از اصفهان، معصومه نصراللهى از تهران، مهديه بصيرى از سمنان، نفيسه طاهر از سمنان، اكرم افشارى از تهران، صديقه عسگر نوه از كرج، حسن بيشه اى از كاشان، جمشيد طاووسى اصل، محمد هاشم ميرعين عارفين، زهرا بابايى از قزوين، على مصطفايى از استان مركزى، فرشاد جبارى از تهران، اسماعيل عجم از سمنان، ام البنين پلكوتى از رشت، شيرمحسن صادقيان از شهركرد، مهوش پارسى از تهران، مهر يافخين، يونس حسينى از تهران، خسروشاهى از تهران، غلامرضا صفوى راد از تهران، مريم سعادت از اصفهان، فرشاد استادعلى از آذربايجان، عباس جمال الدين از اهواز، منيژه سلطانى، فرنوش باقريان، محمدحسين قديم خانى از سلماس، كريم بهمنى از شاهرود، بنفشه انگورى از خرمشهر، اكبر هوشنگى از چالوس، آزاده شريفى از مشهد، رحيم نجابت از گلستان، قاسم جبارى از آبادان، سميه نگارى از رشت، حميدرضا مولوى از كرمانشاه، محمد جواد عباسپور از قم، فاطمه انكن از بندر انزلى، جمشيد مختارى از دامغان، حسين باصرى از بندرعباس، خسرو ايمانى از رامسر، بابك اوليايى از مشهد، عبدالغنى فاطمى از كرمان، هاجر فاطمى از كرمان، سايه اشكان زاده از تهران، تورج محبى از نشتارود، ايمان زندى از همدان، رجب روشنايى از شهررى، قادر همايى از دزفول، ابراهيم بخت آور از شيراز، على گودرزى از كاشان، منوچهر آفت از ورامين، هدايت حاجيلو از كرج، آزيتا محمدى از كرج، پيمان الله قلى از كرج، حميدرضا فخر از اسلامشهر، تاجبخش محسنى از تهران، ليلا سينايى از صومعه سرا، بهارك سينايى از صومعه سرا، مرتضى پورعباسى از قزوين، هما قدوسى از قصر شيرين، صالح رضاپور از اردبيل، واحد اخترى از سراب، پريسا رستمى از نوشهر، پيمان پرنيان از تهران
|
|
|
|
|
بال هاى شكسته
|
|
|
دختر نوجوان بيرون اتاق بازپرسى روى صندلى نشسته و سرش را ميان ۲دستش گرفته بود. زن ميانسالى كه شانه به شانه كنارش نشسته بود زير لب زمزمه هايى مى كرد. كمى آن طرف تر هم مردى دائم غرولند مى كرد و گاهى با عصبانيت، دختر جوان را خطاب قرار مى داد. رگ هاى گردن مرد از شدت ناراحتى و عصبانيت ورم كرده بود. دستانش آشكارا مى لرزيد. روى پاهايش بند نبود. از شدت كلافگى دائم اين طرف و آن طرف مى رفت. دختر نوجوان جرأت نگاه كردن به چهره خشمگين پدر را نداشت. زن ميانسال هم با چشمان هراسان به دختر و همسرش خيره مانده بود و با كلمات بريده بريده و گاه با چنگ انداختن به صورتش آنها را به آرامش دعوت مى كرد. لحظاتى بعد مأمورى وارد اتاق بازپرس شد و بعد هم بيرون آمد و پرستو را صدا زد. دختر نوجوان از جا بلند شد. پدر و مادرش هم پشت سر او حركت كردند. مأمور دادگاه مانع ورود مرد خاكسترى پوش و زن ميانسال شد. اما پرستو مقابل او ايستاد و گفت: سركار اين ۲ نفر پدر و مادرم هستند. سرباز مردد ماند. نيم نگاهى به اتاق بازپرس انداخت و در بلاتكليفى خود سرگردان ماند. بازپرس كه منتظر ورود ارباب رجوع بود صدا زد: سركار پس چرا شاكى را نمى آورى؟ سرباز نيز در پاسخ گفت: حاج آقا شاكى همين جاست. اما پدر و مادرش هم قصد ورود به اتاق را دارند. بازپرس كمى مكث كرد و گفت: اشكالى نداره، بياييد داخل. وقتى هر ۳ مقابل بازپرس نشستند، او از پشت عينكش نگاهى به پرونده انداخت. چند بارى خودكار سبز رنگش را ميان انگشتانش چرخاند و بعد هم پرسيد: دختر خانم چه اتفاقى افتاده؟ پرستو بغض كرد و به يكباره پس از شنيدن نخستين سؤال بازپرس بريده بريده گفت: شكايت دارم… شكايت دارم و به يكباره بغضى كه آزارش مى داد بر سرش هوار شد. صداى هق هق گريه اش در اتاق بازپرسى پيچيد. با گريه پرستو اشك هاى مادرش هم جارى شد. بازپرس آنها را به آرامش دعوت كرد. كمى بعد دختر نوجوان به بازگويى تلخ ترين خاطره زندگى اش پرداخت. آقاى قاضى مثل هر روز قصد رفتن به دانشگاه را داشتم. كمى دير از خانه بيرون آمدم. قرار بود استاد آن روز فصل هاى مربوط به امتحان را مشخص كند. به خاطر عجله اى كه داشتم، كنار خيابان منتظر تاكسى بودم كه يكباره ماشينى مقابلم ايستاد. وقتى مسير را گفتم سوارم كرد. در طول راه او درباره دانشگاه از من پرسيد. من هم به سؤال هايش پاسخ دادم. وقتى به دانشگاه رسيديم كرايه نگرفت و رفت. ظهر وقتى از دانشگاه خارج شدم راننده جوان را مقابل در دانشگاه ديدم. با اصرار از من خواست كه سوار ماشينش شوم. دودل بودم. ابتدا تصميم گرفتم بدون توجه به او به طرف اتوبوس بروم. اما نمى دانم چرا يك باره به او اعتماد كردم. بنابراين سوار ماشين شدم. در طول راه هم چندين بار به خاطر زحماتش تشكر كردم. بهمن هم با حرف ها و چرب زبانى هايش مرا فريب داد و همان موقع از من خواست اجازه دهم بعد از امتحانات دانشگاه به خواستگارى ام بيايد. از آن روز به بعد هم تلفنى با هم در ارتباط بوديم. روزهايى كه به دانشگاه مى رفتم به دنبالم مى آمد. يك روز هم به جاى دانشگاه با هم به گردش رفتيم. چند روز بعد كه مى خواستم به دانشگاه بروم همراه دوستش به محل قرار آمد. به خاطر اعتمادى كه به بهمن داشتم سوار شدم. پس از طى مسافتى گوينده راديو اعلام كرد: مسيرى كه در آن در حال حركت بوديم شلوغ است. من هم عجله داشتم. بهمن خواست براى فرار از ترافيك از مسير ديگرى برويم. من بيچاره و ساده دل هم بدون اطلاع از نقشه شوم آنها قبول كردم. دقايقى بعد در خيابان خلوتى مقابل يك خانه قديمى توقف كرد. قبل از اين كه از او علت توقفش را بپرسم دوستش از پشت كاردى كنار پهلويم گذاشت. ابتدا فكر كردم قصد شوخى دارند. اما او تيزى كارد را روى پوستم كشيد و گفت اگر سر و صدا كنم مرا مى كشد. پرستو كه همچنان اشك مى ريخت بعد از اندكى سكوت ادامه داد: از ترس شوكه شده بودم و قدرت عكس العمل نداشتم. چند بار سعى كردم فرياد بزنم اما صدا در گلويم خشك شده بود. پس از اين كه به زور وارد خانه شديم، آنها مرا مورد آزار و اذيت قرار دادند. باور موضوع برايم خيلى سخت بود، آنها از صحنه آزارم فيلمبردارى كردند. پسرى كه او را مرد آرزوهايم مى ديدم ساعاتى بعد مرا در خيابانى رها كرد و… با شكايت پرستو، بازپرس پرونده را در اختيار مأموران پليس آگاهى قرار داد تا ۲ شرور جنايتكار را شناسايى و دستگير كنند.
|
|
|
|
|
تحليل ماجرا
دوستى هاى خيابانى
|
|
|
*سرهنگ عبدالله قاسمى رئيس اداره اجتماعى پليس آگاهى كشور در حال حاضر پرونده هاى متعددى با موضوع «روابط خيابانى» و «دوستى هاى اينترنتى» پيش روى كارآگاهان قرار دارد كه در اغلب آنها مردم و بويژه دختران و زنان قربانى تبهكاران و شيطان صفتان شده اند. اين خسارت ها براى آقايان در قالب مالباختگى و براى خانم ها به صورت تعرض و آزار و اذيت به عنف بوده است. بنابراين مى توان با صراحت اعلام كرد كه اغلب آسيب ها در روابط خيابانى و اينترنتى متوجه خانم ها بويژه دختران است، چرا كه اين روابط معمولاً به بهانه آشنايى قبل از ازدواج صورت مى گيرد. آمار پليس آگاهى نيز نشان مى دهد كه ۴۰ درصد زنانى كه مورد سوءاستفاده و تعرض قرار گرفته اند به بهانه ايجاد رابطه براى آشنايى قبل از ازدواج در دام هاى شيطانى گرفتار شده اند. تأسفبارتر آن كه اغلب اين بانوان دختران نوجوان و جوان بوده اند. زنان و بخصوص دختران معمولاً هنگام برقرارى روابط خيابانى يا اينترنتى پنهانكارى مى كنند و خانواده هايشان را در جريان دوستى ها و رفت وآمدهايشان نمى گذارند. حال آن كه پليس همواره بر اين نكته تأكيد داشته كه جوانان و نوجوانان نبايد به اشخاص غريب اعتماد بى جا كنند و در ذهن خود دوستى هاى خيابانى و اينترنتى را مبنا و زمينه اى محكم براى تشكيل خانواده قرار دهند، چرا كه اگر جوانى به واقع قصد ازدواج دارد و در پى تشكيل خانواده است، در اين ميان پنهانكارى بى معنا است. اگر هر گونه رابطه و تداوم آن زير نظر خانواده ها و با كسب مشاوره از افراد صلاحيت دار انجام شود، قطعاً تبعات ناخوشايند آن برطرف خواهد شد. در همين حال، خانواده ها بايد بدانند كه نداشتن كنترل و نظارت بر رفت وآمد و دوستى هاى فرزندانشان مى تواند عواقب سوئى براى آنها رقم بزند و يك عمر تلاش و آبروى آنها را بر باد دهد. در اين ميان ضعف يا نبود ارتباط عاطفى والدين و فرزندان و نداشتن صميميت لازم ميان اعضاى خانواده به پنهانكارى فرزندان و در نهايت ضربه ديدن جوانان و بويژه دختران مى انجامد. برخى خانواده ها نيز به آزاد گذاشتن دختران و پسران جوان براى برقرارى رابطه معتقدبوده و اين كار را نشانه اى از روشنفكرى و آزادانديشى مى دانند، اما پرونده هاى پليسى نشان مى دهد كه خلافكاران با سوءاستفاده از همين تفكرات و افكار ناهنجار والدين وارد كانون خانواده شده و به فرزندان و خانواده ها ضربه هاى سخت و جبران ناپذيرى وارد كرده اند. پرونده هاى پليس آگاهى با موضوع تعرض به زنان و زيان ديدن مردان بر اثر برقرارى روابط خيابانى و دوستى هاى اينترنتى، همواره مشكلاتى را براى كارآگاهان ايجاد مى كند كه مستلزم صرف وقت و هزينه فراوان است، چرا كه معمولاً مجرمان در اين مواقع با هويت و مشخصات جعلى به برقرارى روابط مى پردازند و از سوى ديگر آنها به اين نكته توجه دارند كه زنان و دختران اين گونه روابط را پنهان نگه مى دارند. حتى در صورتى كه مورد سوءاستفاده قرار بگيرند و نه آنها و نه خانواده شان تمايلى به پيگيرى قضايى و پليسى از ترس ريختن آبرويشان ندارند.
|
|
|
|