شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ - ۲۲ شوال ۱۴۲۸
Sat, Nov 3, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى
سياسى۱
سياسى۲
سياسى۳
سياسى۴
سياسى۵
سياسى۶
سياسى۷
سياسى۸
سياسى۹
سياسى۱۰
سياسى۱۱
سياسى۱۲
سياسى۱۳
سياسى۱۴
سياسى۱۵
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست۱
سياست۲
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
نگاهى به «شعرى براى جنگ» اثر زنده ياد قيصر امين پور
چيزى بيش از جنگ
] كتايون حدادى[
نگاهى به «شعرى براى جنگ» اثر زنده ياد قيصر امين پور
دزفول
زيرموشك مرثيه
324990.jpg
] يزدان مهر[

قيصر امين پور را از سال هاى اول دهه ۶۰ به ياد مى آورم كه بيوك ملكى مى گفت: «دارد روى يك شعر محشر كار مى كند به نام «شعرى براى جنگ!» شعرى براى جنگ، اول كوتاه بود شايد ۱۰ سطر يا ۱۵ سطر، نه بيشتر در همين اندازه ها. بعد قد كشيد؛ بلندى گرفت و وسعت؛ از اين شعر در نشريات آن روزگار، لااقل ۴ ويرايش وجود دارد با اختلاف نسخ بسيار.امين پور در «تنفس صبح» به ويرايش پايانى رسيد؛ سال ها بعد در دفتر سروش نوجوان - كه سردبيرى اش را برعهده داشت - موقعى كه پرينت چهارم گزيده اشعارش آماده بود تا برود براى چاپ، گفتم: «فكر نمى كنى بهترين نسخه اين شعر همان باشد كه در ويژه هفته جنگ روزنامه كيهان چاپ شد و بعد عوضش كردى؟» گفت: «نمى توانم بگويم كه با اين نظر موافق نيستم اما نمى خواهم با چاپ آن نسخه، مهر تجديد نظر طلبى بخورم. بگذار همان كه در كتاب آمده چاپ شود.» البته كتاب مال خودش بود و تصميم گيرنده هم خودش! «شعرى براى جنگ» حتى در شكل فعلى اش شعرى است منحصر به فرد؛ گرچه بعضى از منتقدان از جمله دكتر صابر امامى با آن موافق نباشند. شعرى است سهل و ممتنع و به راحتى فضاى جنگ را توصيف مى كند؛ توصيف مى كند نه تصوير و اين به آن معناست كه امين پور در همان دهه ،۶۰ به جوهره تئورى هاى نو يعنى كاربرد «وصف» به جاى «تصوير» پى برده بود:
«گفتم:
در شهر ما
ديوارها دوباره پر از عكس لاله هاست
اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مى نالد
تنها ميان ساكت شب ها
بر خواب ناتمام جسدها
خفاش هاى وحشى دشمن
حتى ز نور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاى كور بپوشانيم»
اين شعر، شعر رزم نيست؛ شعر ميدان جنگ نيست؛ شعرى است كه به توصيف وضع شهرها مى پردازد كه در يك شهر جمع شده اند؛ شهرى كه تجسم همه شهرهاى درگير جنگ است. در واقع جنگ، اينجا اتفاق مى افتد؛ جايى كه كسى براى روبه رويى با موشك هاى دشمن تفنگ ندارد؛ جايى كه «مردن» تبديل به يك «تقدير»
مى شود نه يك «تصميم».
«مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
شعرى براى شهر خودم - دزفول -
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايى كلام مرا مى كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاى شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاى خاكى مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود»
تكرار حرف «خ» در اين سطور، علاوه بر ايجاد موسيقى درونى، چند كلمه را محور مى كند كه يارى دهنده خواننده براى رسيدن به مشتركات ذهن خود و واقعيت بيرونى است؛ در واقع «فرامتن» خواننده با «متن» امين پور متصل مى شود تا به يك «ابرمتن» برسيم كه قدرت عبور از گرد و غبار زمان را دارد؛ قصد مانايى دارد و به اين مانايى مى رسد. توصيف ها در عين سادگى - حتى پس از گذشت ۲۰ سال از پايان جنگ - همچنان تكان دهنده است؛ ما را به جهانى پرتاب مى كند كه گرچه اكنون ديگر نيست اما چون روحى سرگردان در خانه هاى متروك خاطرات ما، فرزندان مان را خواهد ترساند. اين واقعيت جنگ است؛ آن سوى پرچم هاى در اهتزاز و گراميداشت ها و جوشش خون در رگ هاى غرور؛ يادآورى آن كه گرچه قيام كربلا، بنيان حكومت بنى اميه را از هم پاشاند اما آن كشتار در كربلا، يك فاجعه بود. فاجعه را بايد ديد. بايد فهميد. بايد درك كرد؛ مراثى اين وظيفه را به عهده گرفته اند و «شعرى براى جنگ» در بخش عمده خود يك مرثيه است:
«اينجا
گاهى سر بريده مردى را
تنها
بايد ز بام دور بياوريم
تا در ميان گور بخوابانيم
يا سنگ و خاك و آهن خونين را
وقتى به چنگ و ناخن خود مى كنيم
در زير خاك گل شده مى بينيم:
زن روى چرخ كوچك خياطى
خاموش مانده است
اينجا سپور هر صبح
خاكستر عزيز كسى را
همراه مى برد
اينجا براى ماندن
حتى هوا كم است
اينجا خبر هميشه فراوان است
اخبار بارهاى گل و سنگ
بر قلب هاى كوچك
در گورهاى تنگ»
شعر امين پور به عرصه اى قدم مى گذارد كه معمولاً شاعران، پس از جنگ به سراغش
مى روند؛ گزارش واقع گرايانه جنگ. گزارش احساسات گرايانه جنگ در زمان جنگ و براى تهييج جنگاوران كارآمد است و خواهان بسيار دارد اما گزارش واقع گرايانه، يتيمى است كه در حين جنگ همه بر سرش مى كوبند و در
سال هاى پس از جنگ، ناگهان - چون افسانه ها - درمى يابيم كه شهزاده اى بوده كه دست تقدير، در خانه درويشى نهاده بودش! شعر امين پور البته از «رجز» هم تهى نيست .
«نه!
بايد گلوى مادر خود را
از بانگ رودرود بسوزانيم
تا بانگ رود رود نخشكيده است
بايد سلاح تيزترى برداشت
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست...»
امين پور رفته است. مى گويند مرده! مى شود اين كلمه را محترمانه تر به كار برد و كلمه «درگذشته» را جايگزين كرد اما معنا همان معناست .
به گمانم شاعر رباعى زير نمى تواند مشمول اين كلمات باشد:
«موسيقى شهر بانگ «رودارود» است
خنياگرى آتش و رقص دود است
بر خاك خرابه ها بخوان قصه جنگ
از چشم عروسكى كه خون آلود است»
به نظرم هنوز يك نفر، جايى، نه چندان دور نه چندان نزديك، دارد لباس هايش را در خوابگاه دانشجويى آماده شستن مى كند و توى ذهن اش هم مى خواهد يك دوبيتى بگويد؛ زمان جنگ است. دزفول زير موشك است و او تنها
مى تواند زير لب زمزمه كند:
«تو تنهايى، تو از تن ها جدايى
غريبى، بى كسى، بى آشنايى
دلاگويى تو را من مى شناسم
تو از اينجا نه اى، اهل كجايى؟»
چيزى بيش از جنگ
شعر جهان در اعتراض به جنگ طلبى هاى آمريكا
] كتايون حدادى[
325023.jpg
شاعران جهان درمخالفت با جنگ افروزى هاى اخير آمريكا اشعار زيبايى سروده اند. آنان خود را در اندوه آوارگى، با مردم ستمديده عراق شريك دانسته اند و عليه تهاجم بى رحمانه قدرت هاى بزرگ به اين كشور فرياد اعتراض برداشته اند. آنچه مى خوانيد بازگردان اشعارى است كه در مخالفت با لشكركشى آمريكا به عراق سروده شده اند.


اينك همه با هم



] آلن جيمز سى ول[

اينك همه با هم، اينك همه با هم
بياييد به كنار ساحل برويم امروز
و جنگى خونين را آغاز كنيم
بياييد به كنار ساحل برويم امروز
و جنگ بازى كنيم در شن ها
اينك همه با هم، اينك همه با هم
بياييد به كنار ساحل برويم امروز
و تمام شن ها را خونين كنيم
موشك ها را به هوا پرتاب كنيم
اينك همه با هم، اينك همه با هم
بدكاره اى است جنگ، بدكاره اى است جنگ
بدكاره اى است جنگ، بدكاره اى است جنگ
اينك همه با هم، اينك همه با هم
بدكاره اى است جنگ، بدكاره اى است جنگ
بياييد به كنار ساحل برويم امروز
و در شن هاى خونين بازى كنيم
اينك همه با هم، بدكاره اى است جنگ
اينك همه با هم، بدكاره اى است جنگ
آگوست ۲۰۰۵

اين جنگ به خاطر توست


] رى هرينگتون[

امواج كوتاه بسته بندى شده
اين جنگ به خاطر توست
دست دوم نيست- تازه است همه چيز
اين جنگ به خاطر توست
۴ در كنار ۴ كوچك ترين كارى نمى تواند كرد
اين جنگ به خاطر توست
زندگى در باغ وحش پلاستيكى ات
اين جنگ به خاطر توست
زباله كه فقط رشد مى كند و رشد مى كند
اين جنگ به خاطر توست
چيزهايى كه تو مى خرى و پرتاب مى كنى
اين جنگ به خاطر توست
گرماى بالاتر از ۳۲ درجه
اين جنگ به خاطر توست
انقلابى شايد كودتايى
اين جنگ به خاطر توست
كودكانى كه عليل شده اند از بمب هايى كه فرو مى ريزد
اين جنگ به خاطر توست
تبليغات تلويزيونى براى تو تا از نظر بگذرانى كه
اين جنگ به خاطر توست


جنگ يعنى


] تريد مارتين[

جنگ يعنى مرگ...
جنگ يعنى ويرانى...
جنگ يعنى آتش...
جنگ يعنى بمباران...
جنگ يعنى تأسف...
جنگ يعنى آشفتگى...
جنگ يعنى اشك...
جنگ يعنى خون...
جنگ يعنى پريشانى...
جنگ يعنى انفجار...
جنگ يعنى قطع عضو...
جنگ يعنى بيمارى...
جنگ يعنى كشتن...
جنگ يعنى اشغال...
جنگ يعنى از دست دادن...
و خيلى بيش تر از اينها...
اما بعد يك طرف...
يا طرف ديگر...
سرانجام بايد بس كند...
سلاح ها را زمين مى گذارد.
تسليم مى شود و دست مى كشد...
جنگ يعنى صلح!


شش شش شش آشكار شد


] نيكولاس مك داناف[

يك
عشق جنگ مى آورد
عشق نفرت مى پرورد
عشق صلح مى زايد
عشق مرگ مى آورد
عشق گل زندگى مى دهد
دو
زندگى گل عشق مى دهد
زندگى مرگ مى آورد
زندگى نفرت مى پرورد
زندگى جنگ مى آورد
زندگى صلح مى زايد
سه
صلح زندگى مى زايد
صلح جنگ مى آورد
صلح مرگ مى آورد
صلح گل عشق مى دهد
صلح نفرت مى پرورد
چهار
نفرت صلح مى آورد
نفرت عشق مى آورد
نفرت جنگ مى زايد
نفرت گل زندگى مى دهد
نفرت مرگ مى آورد
پنج
مرگ نفرت مى آورد
مرگ زندگى مى پرورد
مرگ گل عشق مى دهد
مرگ صلح مى آورد
مرگ جنگ مى زايد
شش
جنگ مرگ مى زايد
جنگ صلح مى آورد
جنگ گل زندگى مى دهد
جنگ نفرت مى پرورد
جنگ عشق مى آورد
برداشت نادرست شده است
هيچ گاه پايان نمى يابد، هيچ گاه آغاز نمى شود
يكى موجب مى شود جنگ به آخر برسد
مرگ اين چرخه فرا مى رسد
زندگى گل مى دهد همچنان كه معناى بودن مى دهد
عشق موجب تحولات عظيم و ژرف مى شود
صلح راستين و آرامش زاده مى شود


چيزى بيش از جنگ


] ساندرا اسبورن[

جنگ، و چيزى بيش از جنگ
جنگ، و چيزى بيش از جنگ
هيچ كس نمى داند
كه براى چيست
جنگ، و چيزى بيش از جنگ
گويى تصاوير
حاكمان روزند،
جنگ و ژنرال ها،
همه همان اند،
تمام پاسخ ها نيز
عاجز به نظر مى رسند،
تمام دلايل ما
احمقانه اند.
جنگ، و چيزى بيش از جنگ
جنگ، و چيزى بيش از جنگ
كسى نمى داند
كه براى چيست
جنگ، و چيزى بيش از جنگ.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |