] على اصغر كشانى ]
|
|
|
برخى فيلم هاى سينمايى خصوصاً در سينماى ايران به لحاظ «سينمايى» تا حدى در حد نازل و زير كيفيت استاندارد هستند كه تصحيح و نقد آنها يك فرآيند فرسايشى را مى طلبد. جالب اين كه برخى از اين نوع فيلم ها خود را منتسب به بعضى از ژانرهاى سينمايى آمريكا نيز مى دانند و در صورتى كه در مقام مقايسه قرار گرفته شوند، روند فرسايشى وسعت ناپيدايى به خود مى گيرد. «توفيق اجبارى» از اين دست فيلم هاست. فيلم هايى كه با «ابله» قرار دادن شخصيت فيلم هايشان قرار است از زير دين همه چيز (از فيلمنامه، روايت، شخصيت پردازى، بافت و همه عناصر سينما) شانه خالى كنند. اين وجوه در اصل مستمسكى شده تا ويژگى اين نوع سينما شكل بگيرد. شخصيت اصلى فيلم ، محمدرضا گلزار، بازيگر معروفى است كه خودش نقش خود را بازى مى كند و قرار است از همسرش جدا شود. اما فرآيند جدايى اين دو از هم و اتفاقات پيرامونى مبتنى بر وضع فيلمنامه در آن مقطع سكانس مورد نظر است. اگر قرار باشد سين سين و محمدرضا به هم برسند «بايد» سيمين (باران كوثرى) سر به سر او نگذارد. اگر قرار است سين سين كنار بكشد «بايد» محمدرضا بگويد من عاشق زنم هستم تا اينها به هم برسند. بسيارى از ايده ها همين طور شكل گرفته اند. مشخص نيست گلزار زنش را دوست دارد، از او متنفر است، قرار است با او به هم بزند، نزند. دختر از جاى ديگر (ليدا) زن ضدمردى كه وكيل است خط مى گيرد و يا تصميمات ديگرى دارد. در اين فيلم آدم ها دائم با خودشان حرف مى زنند و اين عمل در اصل جاى خود را به انتقال قصه فيلمنامه به لحاظ منطقى داده است. يعنى هر جا كه قرار است درونيات يا چيزى كه در ذهن شخصيت مى گذرد تصويرسازى و به لحاظ سينمايى و شيوه هاى بيانى ( از طريق ابزار سينما) ارائه شود جاى خود را به تك گويى ها و حرف زدن زير لب با خود و در واقع براى روشن شدن ديدگاه و نظر آدم فيلم در آن لحظه داده است. بعد از اين كه در ابتداى فيلم سيمين (كوثرى) اتومبيل گلزار را مى گيرد، گلزار شروع مى كند به شكستن ليوان، گلدان و ظرف و ظروف خانه و با خودش صحبت مى كند. عكس سيمين را دستش مى گيرد و به او بد و بيراه مى گويد. حتى زمانى كه پدربزرگ سين سين از در خارج مى شود مجدداً گلزار جمله اى مى گويد كه پدربزرگ تصور مى كند خطاب به اوست اما گلزار تكذيب مى كند. از طرف ديگر براى ايجاد درام سين سين دخترى كه پس از ۲۰ سال از فرانسه بازگشته است وارد ماجرا مى شود. او كه سن و سال مشخصى ندارد تا بتوان تخمين زد كه از چه سن و سالى فارسى را ياد گرفته (به دليل اين كه اصلاً ۲۰ سال ايران نيامده است) و بهتر از سيمين (كوثرى) آن را صحبت مى كند، با ترتيب فيلمنامه خود را در انتهاى ماجرا كنار مى كشد. بموقع در باند ليدا نقشه هاى آنها را اجرا مى كند، بموقع پزشك مى شود و درد سيمين را معالجه مى كند. در واقع آدمى مكانيكى از طرف فيلمنامه نويس طراحى شده است تا زمانى كه لازم باشد به فيلمنامه كمك كند تا همه چيز با هم جور دربيايد. بدون اين كه خود سين سين تعريف درستى داشته باشد. او كه در ابتدا دخترى پاك و معصوم و بى شيله پيله معرفى شده است به وقتش از بقيه در مناسبات اجتماعى ايرانى زرنگ تر جلوه مى كند و در زمان لازم نيز از فيلم حذف مى شود و سرنوشتش نامعلوم مى گردد. وضعيت عطا (عطاران) نيز تقريباً شبيه سين سين است.
او برادر سيمين (كوثرى) است. آدم بذله گو و شوخى كه شبيه وردست هاى فيلمفارسى هاى قبل از انقلاب است. او كه براى جور شدن فيلمنامه برادر سيمين طراحى شده، گاهى مدير برنامه گلزار خود را معرفى مى كند، يك وقت مى بينيم درحال تمرين براى نقش مقابل گلزار در فيلم جديد مشغول فعاليت است و درنهايت آس و پاس و بى خانمان و ولگرد است. يعنى هم گلزار و هم عطا كه آدم هاى پولدارى در فيلم به لحاظ شهرت بازى (خصوصاً گلزار) معرفى مى شوند تا اين حد كودن و عقب افتاده و شيرين عقل هستند. سؤال اينجاست كه اينها چطور خود را اداره مى كنند چه رسد به اداره زندگيشان. از طرفى كل فيلم موش و گربه بازى اينهاست و گلزار را هيچ گاه نمى بينيم كه به دفتر فيلمسازى يا استوديويى سر بزند و كارش را پيگيرى كند.
به هرحال بخش مهمى از زندگى او بازيگر بودن وى و شغلش است و فيلمساز مى توانست به جاى اين كه چندين بار بيتا (بهاره رهنما) و پيتزا فروش را درب خانه وى سبز كند تا متراژ حلقه فيلم بالا برود. يكبار او را مشغول انجام كار نشان دهد. تنها جايى كه لازم ديده شده تيتراژ فيلم و انتهاى فيلم (تمرين با عطا و سين سين) بوده است كه آن هم صرفاً براى اين كه طرح و توطئه عطا و سررسيدن سيمين (كه به شكلى لوده و از قبل لو رفته) را نشان دهد، كار شده است. براى اين كه سين سين وارد ماجراى زندگى سيمين و گلزار شود چه دلايلى وجوددارد: سوسك ديدن!
سارا علاوه بر اين چقدر به زندگى يك دختربچه كه عمرش در فرانسه گذشته شباهت دارد.
آيا جز اين است كه نه كارگردان، نه فيلمنامه نويس به اين مسأله اصلاً فكر نكرده اند.
اصلاً مشخص است چرا پدر بزرگ و مادر بزرگ او تا اين حد براى مرگ عنايت الله خان گريه مى كنند. اما او با شنيدن اين قضيه بلافاصله مى خندد، واقعاً سن و سال عنايت الله تا اين حد خنده دار است كه يك دختر كه آنقدر هم تأكيد كرده اند كه متوجه مرگ عنايت الله نشود از شنيدن اين خبر خنده اش مى گيرد يا بايد آن پنهانكارى بى منطق فرض شود يا خنديدن سين سين يا سن و سال عنايت الله. فيلمنامه نويس و كارگردان در بخش هايى بى توجه به نوع كلى روايت فيلم از تمهيدات و دكوپاژ شبه پليسى براى ايجاد تعليق استفاده كرده اند كه با بافت فرضى فيلم (اگر بتوان بافتى تصور كرد) در تعارض است. چرا بايد وقتى سيمين از پله ها پائين مى آيد نماى نيم تنه اى ازاو گرفته شود كه چاقو در دست دارد و وانمود شود كه مى خواهد گلزار را بكشد. اما كيك قرار است برش بدهند. اين نوع ارائه اطلاعات به شكل ديگرى هم طراحى شده كه با واقعيت زندگى يك آدم بازيگر و ستاره تناسب ندارد. او با دخترى مشغول صرف شام است. با او صحبت مى كند. اصل اطلاعات ارائه مى شود و مشخص مى گردد او يك مجسمه دست ساز بوده است. از طرفى طرح و توطئه قصه فيلم هم عمدتاً شبيه و در سطح دبيرستان هاى هنرآموزى طراحى شده است.
|
|
|
براى نمونه زمانى كه گلزار و سين سين سفارت فرانسه براى انجام كارى رفته اند، ليدا هم از آنجا سر درمى آورد.
و بلافاصله بدون هيچ معطلى با دوربين تلفن همراهش از آنها عكس مى اندازد و شب هنگام وقتى سيمين مشغول تعريف از گلزار است در همان لحظه ليدا سر مى رسد و عكس ها را به وى نشان مى دهد و يا زمانى كه فيلم يك برگ برنده در فيلمنامه رو مى كند و آن عدم توجه و اطلاع سين سين از شخصيت گلزار است وقتى او پوستر گلزار را در خيابان مى بيند فقط خوشحال مى شود بدون اين كه از آن لحظه به بعد اتفاق خاصى ميانشان رخ بدهد. يعنى فيلمنامه مايه درستى از كدهايى كه ارائه مى دهد، ندارد. نمى دانيم و متوجه نمى شويم دختر با اين عنصر موجود در فيلمنامه قرار است رشد كند، متوقف شود، ادامه دهد، نقش جديدى ايفا كند به همين خاطر است كه كد اوليه اى كه عطا در فيلمنامه ارائه مى دهدو سين سين را دراشتباه مى اندازد در ادامه چه انتظارى مى توان از آن داشت. سببيت طرح و نتيجه اين مشخصه ها بر چه اساسى بايد ادامه پيدا كند و مخاطب اين كدهاى طراحى شده و ارائه شده را با چه هدفى بپذيرد و دنبال كند. براى نمونه گلزار كه به گونه اى معرفى شده است كه به كسى باج نمى دهد چرا بايد اتومبيل بيتا را بپذيرد تا آن وقايع بعدى براساس آن شكل بگيرد. غير از اين است كه نياز به وقايع بعدى (دلخورى بيتا از او و قضيه سفارت) روى يك چنين مبناى بى منطقى بايد استوار شود. يا سين سين فردى خانه دار و طرفدار فرهنگ ايران كه غذا و صبحانه مفصل درست مى كند و در نخستين صبح ورودش نيز ، اين امر را به گلزار ثابت مى كند زمانى كه قرار است به يك بهانه به خانه گلزار وارد شود تا اتفاقات بعدى (ورود و سوءظن سيمين) شكل بگيرد. اين بهانه عدم توان او در پختن پيازداغ است كه در آشپزى براى يك چنين دخترى كه از او تعريف مى شود آب خوردن است. حتى در صورتى كه بپذيريم نقشه بوده است نه با شخصيت سين سين مى توان جمعش نمود و نه اشاره اى به اين موضوع در فيلم مى شود. برخى شخصيت ها مانند مونا ۶۹ كه به وسيله «چت» وارد ماجرا مى شوند و عطا از ابتدا در يك فصل با او چت كرده است آدم هاى اضافه فيلم هستند. گلزار، پدربزرگ و عطاكه براى آشتى با سيمين راه افتاده اند و اين فرآيند رسيدن به خانه سيمين هم كشدار و طولانى است اتفاقى مونا ۶۹ را در خيابان مى بينند و بدون اينكه اتفاق قابل توجه و هيجان انگيزى رخ بدهد (ظاهراً كارگردان قصد داشته خيلى هيجان انگيز اين فصل را در بياورد) خداحافظى مى كنند. ايده ورود به بنگاه معاملات املاك و جازدن او به جاى شوهر توسط سيمين هم ايده دستمالى شده آثار خارجى است كه متأسفانه توان كارگردانى و اجراى اين موقعيت هم به لحاظ كيفى در پائين ترين سطح است. از طرفى زمانى كه گلزار مى فهمد قضيه چيست يعنى درست زمانى سر مى رسد كه سيمين، سين سين، ليدا و باندش از منزل خارج مى شوندو دقيقاً اشاره به دروغ بودن قضيه بچه مى كنند و اتومبيل گلزار كه مشخص نيست در كدام نقطه است و چرا جلوى درب منزل نگه نداشته است و اگر فاصله دارد چقدر با آنها فاصله دارد كه هم صداى آنها را به راحتى مى شنود و هم آنها او را نمى بينند سر مى رسد و قضيه لو مى رود و اينجاست كه تازه مشخص مى شود گلزار خيلى بچه دوست داشته (اقتضاى فيلمنامه) و نبايد او را بازى مى دادند. او غيب مى شود و بازار فيلمنامه اقتضا مى كند كه فرنگيس به ياد سيمين بيندازد كه اگر او ناراحت شد كجا بايد برود و ليدا و فرنگيس از يكسو، پدر بزرگ و عطا از سوى ديگر و سيمين هم از اين سو مى روند به يك منطقه سرسبز لب يك جوى آب كه معلوم نيست شمال رفته اند يا اطراف تهران و اگر شمال رفته اند چطور با اين سرعت خود را رسانده اند و آيا فقط يك مكان مشخص بوده كه بايد گلزار به آنجا مى رفته و همه از آنجا مطلع بوده اند چون رضا و پدربزرگ زودتر از بقيه آنجا حضور يافته اند و از اين نظر مشخص نيست پدربزرگ و رضا از طريق چه كسى اطلاع پيدا كردند. بعد جالب اينجاست كه مدير تبليغاتى و اسپانسر فيلم براى اين كه كالاهاى تبليغاتى اش در فيلم تبليغ شود يك پسربچه را در فيلم پيشنهاد مى دهد كه علاوه بر فروش كالايش نقش يك رئيس شوراى حل اختلاف را بازى كند و رضا كه معلوم نشده چه آدمى است و چه طراحى براى اين شخصيت صورت گرفته است درد دل هايش را با او مى كند و او آن دو را آشتى مى دهد (از اين نمونه بچه ها در فيلم هاى فارسى قبل از انقلاب كه عين اين نقش ها بازى مى كنند فراون هستند) و در نهايت طورى كه جعبه تبليغاتى نصف بيشتر قاب را پر كرده و مشخص است كه وقتى گلزار كل كالاى او را خريده و پولى هم ميانشان رد و بدل نشده چطور اين جعبه را دستش گرفته است. در اين فصل گلزار براى اين كه فيلمنامه جور شود كلى از خوبى هاى همسرش تعريف مى كند. در همين لحظه كه او از زنش و خوبى هايش تعريف مى كند سيمين از پشت گل و بوته ها او را مى پايد و حالتى شرمنده به خود مى گيرد اما بعد از اين كه نزد اين دو مى آيد بچه مى گويد كه گلزار از تو خيلى تعريف كرد اما سيمين گويا تازه شنيده است. توجه به موقعيت خانه ها و آدم هاى قصه هم نشان مى دهد كه براى سهولت در امر كارگردانى آدم هايى مانند ليدا (بدون همسر)، فرنگيس (بى خانمان و ساكن در منزل ليدا)، سيمين (بدون پدر ومادر و ساكن در خانه ليدا)، عطا (بى خانمان و آويزان در خانه گلزار و محل كار ليدا) هستند. بهترين فرصت براى كم كردن منطقى شخصيت هاى فرعى لازم و تمركز روى يك لوكيشن مانند يك يا دو خانه كه همه را گرد هم بياورند و هزينه توليد را در حداقل قرار دهند.