|
شعر
|
|
|
|
عجايب هفتگانه
|
|
|
|
|
|
از من بپرس
|
|
|
|
|
|
كاردستى
|
|
|
|
|
شعر
پسر كوچولو و ستاره ها
]جان ماگ ليو]
يك پسر كوچولو به ستاره اى نگاه كرد و شروع كرد به گريه كردن ستاره گفت پسر كوچولو چرا گريه مى كنى پسر كوچولو گفت تو خيلى دورى و من هيچ وقت نخواهم توانست به تو دست بزنم ستاره جواب داد پسر كوچولو اگر من در دل تو وجود نداشتم تو حتى نمى توانستى مرا ببينى
|
|
|
|
|
عجايب هفتگانه
آرامگاه موزولوم
|
|
|
] اشرف پورمند]
«موزولوس» يكى از فرمانداران امپراتورى ايران بود. در آن زمان پايتخت كار يا شهرى به نام هاليكارناسوس بود كه امروزه يك شهر توريستى در تركيه به نام «بودروم» است. آرامگاه موزولوس دراين شهر ساخته شد.موزولوس با آرتيمس (شاهزاده ايرانى) ازدواج كرد. پس از آن به تدريج بر قدرت اين فرمانروا افزوده مى شد تا آن كه تصميم گرفت براى خود و ملكه اش مقبره اى بسازد. موزولوس نه يك آرامگاه معمولى بلكه اثرى باشكوه مى خواست تا بدين طريق قدرت و شكوه او را حتى بعد از مرگ به رخ آيندگان بكشد. البته قبل از اتمام مقبره فوت كرد و بعد از او بيوه اش كار را به اتمام رساند. حدود ۲۳۵۰ سال قبل، كار ساخت مقبره پايان يافت و به يادبود شاه ، مقبره را به موزولوم نام نهادند. براى نگهبانى از مقبره يك رديف شير ساخته شد. در بالاى سنگ هاى محكم مقبره،ساختمانى شبيه به معابد يونانى برپا شده بود. اين معبد با مجسمه و ستون هايى پرشكوه زينت گرفته بود و بالاترين بخش ساختمان يك هرم پله پله بود. تاج ساختمان ۴۳ متر بالاتر از سطح زمين بود و روى آن مجسمه اى از اسب هايى كه يك كالسكه را مى كشيدند قرار داشت. احتمالاً دراين كالسكه مجسمه هايى از شاه و ملكه اش قرار داشته است. جنازه زوج سلطنتى در يك جعبه طلايى در قاعده اصلى ساختمان دفن شده است.۳۰۰سال پيش، باستان شناسان به حفارى محل پرداختند و توانستند برخى از مجسمه ها و صنايع دستى را كه از تاراج حوادث در امان مانده بود، كشف كنند. دراين ميان مجسمه هاى غول پيكر پيدا شد كه باستان شناسان معتقدندبه شاه و ملكه اش تعلق دارد. در سال ۱۸۵۷ اين يافته ها به موزه اى در لندن منتقل شد كه در معرض تماشاى عموم قرار دارد. امروزه از آن بناى باشكوه فقط چند ستون در بودروم تركيه به جاى مانده است.
|
|
|
|
|
هديه اى به ارزش يك دنيا
|
|
|
]زهرا رضايى]
دانيل به در ورودى كلاس پنجم - كلاس ۲۰۲ - تكيه داده بود. پيراهنى كه به تن داشت دست كم سه شماره از او بزرگتر بود و شلوارش به قدرى كوتاه بود كه به نزديكى زانوهايش مى رسيد. با اين شكل و شمايل از مدرسه اى در يك روستاى ساحلى كه به خاطر پول هاى كهنه، خانه هاى سفيد مستعمره نشين و جعبه هاى پستى برنجى اش شهرت داشت، به كلاس آمد. او به ما گفت كه آخرين مدرسه اى كه در آن درس خوانده در ده مجاور بوده است. او با نهايت بى تكلفى و صاف و پوست كنده گفت: «ما اونجا ميوه مى چيديم.» شك داشتم كه اين پسربچه خندان و صميمى و راحت كه از يك خانواده فقير مهاجر آمده بود، اصلاً مى دانست كه وسط يك مشت شير كلاس پنجمى پرتاب شده كه به عمرشان شلوار پاره نديده اند. اگر هم متوجه شده بود، اصلاً و ابداً به روى مباركش نمى آورد و غبار اندوهى بر خاطرش نمى نشست. ۲۵ شاگرد تر و تميز و سطح بالاى كلاس تمام مدت با سوءظن به او نگاه مى كردند تا وقتى كه نوبت ورزش شد. هنوز چند دقيقه اى از بازى نگذشته بود كه دانيل كولاك كرد و كلاس ۲۰۲ برنده شد! چارلز كه قوى هيكل ترين شاگرد كلاس پنجمى مدرسه بود و هميشه لقب قهرمان را يدك مى كشيد، در مقابل چشم هاى از حدقه درآمده تماشاگران، در مقابل دانيل، پاك قافيه را باخت، اما دانيل انگار نه انگار كه كار مهمى كرده باشد، گفت: «ناراحت نشو پسر! حتماً از پس اش برمياى!» چارلز قوت قلب گرفت، بدنش را صاف كرد و دوباره بختش را آزمود، ولى درست سر بزنگاه، بازيكن تيم حريف توانست او را بگيرد، اما دانيل آنجا بود و با يك اشاره انگشت، اوضاع را به كلى عوض كرد. ما هم عوض شديم! هنوز پائيز تمام نشده بود كه همه بچه هاى كلاس حسابى روى او حساب مى كردند. او همه درس هاى دنيا را به ما ياد داد. او يادمان داد كه چطور يك بوقلمون وحشى را صدا بزنيم. چطور قبل از اين كه ميوه را بچينيم بفهميم كه حسابى رسيده يا نه. چطور با بقيه، حتى با چارلز از خود راضى، درست رفتار كنيم. او هيچ وقت ما را به نام خودمان صدا نزد. هميشه به من مى گفت، «خانم» و بچه ها را «بچه ها» صدا مى زد. روز قبل از تعطيلات رسم بود كه بچه ها براى معلم هايشان هديه مى آوردند. طبق عادت هميشگى بسته ها را باز و از آورنده تشكر مى كرديم. هدايا معمولاً عبارت بود از عطر و روسرى و كيف پول چرمى گران قيمت. آن روز بعدازظهر، دانيل به طرف من آمد و آرام گفت: «ما ديشب اسباب اثاثيه مونو جمع كرديم. فردا داريم مى ريم.» در صدايش ذره اى احساس وجود نداشت. من واقعاً ناراحت شدم و چشم هايم پر از اشك شد. او سعى كرد سكوت بدى را كه حاكم شده با حرف هايى درباره رفتنشان بشكند. سعى كردم بر خودم مسلط شوم. تكه سنگى خاكسترى را از جيبش بيرون آورد و آن را آرام و با زيبايى تمام روى ميزم گذاشت. كاملاً مى فهميدم كه اين هديه، چيز عجيب و باارزشى است، ولى هميشه با عطر و ابريشم تمرين كرده بودم و متأسفانه براى پاسخ دادن به چنين هدايايى، آمادگى نداشتم. دانيل به من خيره شد و گفت: «مال شماس! مخصوص شما صيقلش داده ام.» هرگز آن لحظه را از ياد نمى برم. از آن زمان سال هاى سال گذشته است.هر عيد دخترم از من مى خواهد كه اين قصه را برايش بگويم. او هميشه سنگ صيقلى را از روى ميز كارم بر مى دارد، روى زانويم مى نشيند و من داستانم را با اين عبارت كه هيچ وقت عوض نمى شود، شروع مى كنم: «آخرين بارى كه دانيل روديدم، اين سنگ رو به من داد و درباره كارتن هايى كه توش مى خوابيدن برام توضيح داد. اين قصه مال خيلى وقت پيش از وقتيه كه تو به دنيا اومدى. حالا اون حتماً بزرگ شده.» من و دخترم هميشه دلمان مى خواست بدانيم كه او كجاست و چه مى كند. دخترم مى گويد: «هر جا كه هست، شرط مى بندم آدم خوبيه. باقيشو بگو مامان.» مى دانم دخترم مى خواهد چه چيزى بشنود. او مى خواهد درس هايى را كه يك پسربچه كوچك به معلمش ياد داده است، بشنود. پسربچه اى كه ظاهراً هيچ چيز نداشت ولى صاحب همه چيز بود و آن همه را به همه مى بخشيد. پسربچه اى كه توى كارتن زندگى مى كرد. سنگ را در دستم مى گيرم و از ته قلبم مى گويم: «هى بچه! سلام! خانم داره باهات حرف مى زنه. اميدوارم ديگه لازم نباشه كارتن بسته بندى كنى يا توى كارتن بخوابى. هر جا كه هستى، اميدوارم خوشحال باشى.»
|
|
|
|
|
از من بپرس
۶ «نبايد» پس از غذا خوردن
|
|
|
] پدرام شهپرى]
شايد نمى دانى كه بعد از غذا خوردن يكسرى موارد را بايد رعايت كنى تا غذا بهتر جذب بدنت شود. از اين موارد ۶ تا «نبايد» را برايت توضيح مى دهم. * فوراً ميوه نخور خوردن ميوه بعد از غذا موجب مى شود مقدار زيادى هوا وارد معده ات شود كه اين موجب نفخ معده مى شود. زمان ميوه خوردن، يك ساعت قبل از غذا و ۲ ساعت بعد از صرف غذاست. * چاى نخور خوردن چاى پس از غذا موجب افزايش ترشح اسيد معده مى شود كه اين اسيد، پروتئين موجود در غذاى ما را كاهش مى دهد و موجب مى شود كه هضم غذا در معده به سختى و با مشكل انجام شود. * كمربندت را شل نكن شل شدن كمربند موجب حركت بيشتر معده و روده و پيچيدگى و انسداد روده ها مى شود. * دوش نگير (حموم نرو) دوش گرفتن پس از صرف غذا موجب مى شود جريان خون در پاها و دست ها و ديگر نقاط بدن افزايش و دور و بر معده كاهش يابد. اين امر موجب كندى و سستى حركات معده ما مى شود كه در نهايت هضم ناقص غذا را در پى دارد. * قدم نزن بيشتر مردم بر اين باورند كه بعد از غذا تا صد قدم بايد پياده روى كرد و در اين صورت تا ۹۹ سال مى توانيم عمر كنيم. اين باور غلطى است زيرا قدم زدن جلوى جذب موادغذايى در معده را مى گيرد و جذب مواد به تأخير مى افتد. * فورى نخواب خوابيدن فورى پس از غذا خوردن موجب مى شود كه غذا درست هضم نشود. اين اشكال در هضم غذا منجر به اشكالات گوارشى مى شود.
|
|
|
|
|
وااااى !تقلب هرگز
|
|
|
]غزاله مرعشى]
همين كه خانم معلم برگه هاى سؤالات را بين بچه ها تقسيم كرد، چشمم به يكى از همكلاسى هايم افتاد. او ورقه كوچكى را از جيبش بيرون كشيد و آن را توى دستش قايم كرد. در تمام طول مدت امتحان يك چشمش به خانم معلم بود و يك چشمش به برگه تقلب توى دستش. نه. اشتباه نمى كردم، او داشت تقلب مى كرد. تقلب واقعاً چيست تقلب يعنى فردى به صورت عمدى رفتارى غيرصادقانه داشته باشد و بخواهد ديگران را از آن طريق گمراه كند و يا فريب بدهد. تقلب مى تواند در مدرسه، خانه يا حتى هنگام بازى و مسابقه هاى ورزشى اتفاق بيفتد. تقلب در مدرسه فقط موقع امتحان دادن اتفاق نمى افتد. اگر براى يك تحقيق يا پروژه درسى از ايده و تحقيقات فرد ديگرى استفاده كنيد و آن را به نام خودتان جا بزنيد، در حقيقت تقلب كرده ايد. چطور تقلب مى كنند تقلب انواع و اقسام زيادى دارد و از راه و روش هاى مختلفى مى توان آن را انجام داد. ازجمله نوشتن جواب سؤالات امتحان از روى دست بقيه، شكستن قوانين بازى يا مسابقه و وانمود كردن اين كه چيزى حاصل تلاش هاى شماست در صورتى كه اين طور نيست. وقتى كه بعضى از افراد تقلب مى كنند، درحقيقت عدالت را زيرپا مى گذارند و در حق بقيه، مثلاً دانش آموزانى كه واقعاً درس خوانده اند و يا برندگان واقعى مسابقه، ظلم مى كنند. تقلب كردن خيلى وسوسه برانگيز است، زيرا به نظر مى رسد كه از اين راه همه كارهاى سخت آسان مى شود. مثل دادن پاسخ درست به همه سؤالات امتحان بدون زحمت كشيدن و درس خواندن. ولى تقلب مشكل اصلى را، كه همان بلد نبودن درس است حل نمى كند و شما براى امتحان بعدى باز هم مشكل خواهيد داشت، مگر اين كه دوباره تقلب كنيد. شايد فكر كنيد دانش آموزانى كه تقلب مى كنند، خيلى راحت هستند. مى توانند به جاى درس خواندن هرچقدر كه دوست دارند تلويزيون تماشا كنند و نمره خوبى هم بگيرند ولى بقيه بچه ها براى يك دانش آموز متقلب ارزش و احترام زيادى قائل نيستند. خود آن ها هم ممكن است احساس بدى داشته باشند چون مى دانند كه آن نمره هاى خوب واقعاً مال آنها نيست و اگر هنگام تقلب معلم آنها را ببيند حسابى توى دردسر مى افتند. چرا بعضى از بچه ها تقلب مى كنند بعضى از دانش آموزان تنبلى مى كنند يا اين كه بلد نيستند از وقتشان به خوبى استفاده كنند، پس درنتيجه دنبال راهى مى گردند تا بدون وقت براى درس خواندن نمره هاى خوبى بگيرند. بعضى ها هم ممكن است فكر كنند بدون تقلب نمى توانند در درس ها نمره قبولى بگيرند ولى شما بايد بدانيد حتى زمانى كه ظاهراً براى تقلب كردن يك علت موجه داريد هم نبايد تقلب كنيد زيرا اين چاره كار نيست. اگر شب امتحان مريض بوديد يا مشكلى برايتان پيش آمد و نتوانستيد درس بخوانيد بهتر است درباره آن با معلمتان صحبت كنيد و اگر نمى توانيد زمان را به خوبى بين تفريح و كلاس هاى فوق برنامه و ساعات مطالعه تقسيم كنيد بهتر است از والدين يا خواهر و برادر بزرگترتان كمك بگيريد. اگر جزو دانش آموزانى هستيد كه فكر مى كنيد بدون تقلب نمى توانيد در امتحانات قبول شويد بهتر است با والدين و معلمتان مشورت كنيد و راه حلى پيدا كنيد. شايد اعتماد به نفس تان كم است يا بايد روش درس خواندن تان را عوض كنيد. به هرحال صحبت كردن درباره اين مشكلات و حل كردنشان خيلى بهتر از تقلب كردن است! هيچ چيز بهتر از صداقت و درستكارى نيست دانش آموزانى كه تقلب مى كنند معمولاً از اين كه موقع تقلب گير بيفتند بسيار نگرانند. چه معلم موقع تقلب آن ها را ببيند و چه نبيند آنها احساس گناه و خجالت زدگى مى كنند. اگر روزى موقع تقلب گير بيفتند نه تنها معلم به آنها نمره صفر مى دهد بلكه همه همكلاسى ها، مدير مدرسه و والدينشان هم متوجه اين قضيه خواهند شد. خيلى حس بدى است كه تمام اين افراد به آن دانش آموز به چشم يك فرد متقلب نگاه كنند. كسانى كه تقلب مى كنند در حقيقت سرخودشان را كلاه مى گذارند چون هيچ وقت از تمام توانايى هايشان براى يادگيرى استفاده نمى كنند و هيچ وقت هم چيز زيادى ياد نمى گيرند. تصور كنيد دانش آموزى كه در دوران دبستان هميشه در درس ديكته تقلب مى كند حتى وقتى هم كه بزرگ مى شود وقتى مطلبى مى نويسد كلى غلط املايى خواهد داشت! بزرگسالانى كه تقلب برايشان عادت شده و در محل كار، ورزش و روابط با ديگران تقلب مى كنند معمولاً توى دردسرهاى بزرگى مى افتند، خيلى بزرگتر از گرفتن يك نمره بد در امتحانات مدرسه. هيچ وقت براى اصلاح اشتباهات دير نيست اگر شما هم جزو دانش آموزانى هستيد كه گاه گدارى تقلب مى كنيد بايد بدانيد كه تقلب مى تواند تبديل به يك عادت شود و حتى تا سنين بزرگسالى هم با شما بماند. هيچ وقت براى ترك اين عادت زشت دير نيست. سعى كنيد براى حل مشكلات تان راه مناسبى پيدا كنيد. والدين و معلمتان هم كمكتان خواهندكرد و اين خيلى بهتر از راه ميان بر ولى غلط تقلب كردن است. اگر تقلب را كنار بگذاريد اعتماد به نفستان بالاتر مى رود و حس خوبى نسبت به خود پيدا مى كنيد. يك ضرب المثل قديمى مى گويد: «متقلب ها هرگز برنده نمى شوند و برنده ها هرگز تقلب نمى كنند.» ممكن است بعضى وقت ها افراد متقلب در انجام كارها به ظاهر موفق شوند ولى برندگان واقعى كسانى هستند كه صادقانه تمام تلاش شان را مى كنند و توانايى هايشان را به خوبى مى شناسند.
|
|
|
|
|
كاردستى
فيل نمدى
]لادن خضرى]
وسايل مورد نياز كيسه پارچه اى به رنگ دلخواه شما، يك تكه نمد رنگ روشن ، دو عدد پررنگى كوچك ، پولك رنگى، نوارهاى براق، چسب چوب، قيچى طرز ساخت شكل فيل را روى كيسه پارچه اى با استفاده از كاربن بكش. نمد را دراندازه مربع هاى كوچك ببر و در رنگ هاى مختلف و متنوع رنگ آميزى كن. بعد از خشك شدن رنگ، به سليقه خودت روى قسمت هاى مختلف فيل كه كشيدى بچسبان. پرها را روى سر فيل و پولك ها و نوارهاى رنگى را روى بدن فيل بچسبان. مى توانى لبه كيسه را هم نوار بچسبانى. ۲۴ ساعت صبر كن تا چسب ها كاملاً خشك شود و از كيسه ات استفاده كن . حواست باشه: قابل شستن نيست.
|
|
|
|