|
چرا مهم ترين خواسته اعراب در ضيافت بوش محقق نخواهد شد
آناپوليس بر پايه يك تئورى شبه محال
|
|
|
] ايمانوئل والراشتاين /ترجمه: مهردخت مهاجرانى]
كنفرانسى كه بوش و رايس به زور و زحمت در آناپوليس بر پا مى كنند بر پايه يك تئورى و نظريه آشنا ومشهور استوار است . همه موضوعات و مسائل ديگر كنفرانس ذيل اين تئورى قرار مى گيرند. و آن چيزى جز طرح تشكيل دو دولت مجزاى فلسطينى و اسرائيلى نيست. اين طرح اكنون در چهره دو ميهمان اصلى اجلاس يعنى محمود عباس و ايهود اولمرت تبلور يافته است . اگر كسانى به پيش بينى قاطع در باره فرجام اجلاس آناپوليس دست زده اند، به اين دليل است كه پيشاپيش پاسخ اين معادله دو دولتى بودن را مى دانند و برآورد دقيقى در دست دارند كه چه ميزان تئورى دو دولت در فضاى ملتهب قلمرو امروز فلسطينيان امكان تحقق دارد. اما پيش از آن كه از نگاه خود سياستگذاران آمريكا ضريب عملى اين طرح را بسنجيم لازم است سابقه آن را مورد اشاره قرار دهيم. راه حل به اصطلاح دو دولت، ديدگاه غالب محافل غرب براى حل سياسى مناقشه اسرائيل-فلسطين است؛ يعنى ايجاد دو دولت اسرائيلى و فلسطينى درون مرزهاى فلسطين كه زمانى تحت قيموميت بريتانيا بود. اما اين ديدگاه به ظاهر غالب به هيچ وجه ديدگاهى جديد نيست. اين ديدگاه در طول قرن بيستم متداول بوده است. ريشه اين نظريه به انگليسى ها بر مى گردد. دولت بريتانيا در بيانيه بالفور در سال ۱۹۱۷ خواستار تأسيس «خانه ملى يهوديان» در فلسطين شد كه مفهوم ضمنى دو دولت را در خود داشت. سازمان ملل در ۱۹۴۷ قطعنامه اى تصويب كرد كه صراحتاً استقراردو دولت را با تأكيد ويژه بر بيت المقدس خواستار شد. در آن زمان ايالات متحده و اتحادجماهير شوروى طرفداران تقسيم بندى فلسطين بودند. معاهدات ۱۹۹۳ اسلو نيز خواستار ايجاد دو دولت بود و امروز كاندوليزا رايس اصرار مى ورزد كه توافقى نهايى براى ايجاد دو دولت امرى ضرورى است و اميدوار است كه در كنفرانسى كه در آناپوليس مريلند برگزار مى شود چنين پيشرفتى حاصل آيد. بازتاب تاريخى جنبش صهيونيستى از يك سو ونمايندگان اعراب فلسطينى از سوى ديگر درباره ايده دو دولت چه بود در عمل، تا كنون هيچ يك از طرفين اين ايده را نپسنديده اند. در آغاز سه موضع در اسرائيل وجود داشت كه تقسيم سرزمين اشغالى ، مطلوب هيچ كدام از آنها نبود. تجديدنظرطلبانى هم بودند كه صراحتاً خواستار كشورى منحصراً يهودى بودند. در طرف ديگر اين طيف، گروه اندكى از نخبگان قرار داشتند كه خواستار ايجاد كشور يكپارچه با دو دولت عربى- يهودى بودند، اما پس از به وجود آمدن رژيم اسرائيل در سال ،۱۹۴۸ اين موضع به كلى از بين رفت و سپس صهيونيست هاى جريان غالب بودند كه رهبران سياسى اسرائيل شدند. گرچه آنها ايده تقسيم بندى را به عنوان حقيقتى اجتناب ناپذير پذيرفته بودند، با اين حال به اميد اشغال تمام يا بخش اعظم كشور،خواهان توسعه تدريجى مرزهاى دولت يهودى نشين بودند. در اصل، اين موضع سران برجسته رژيم صهيونيستى همچون ديويد بن گورين و بعدها آريل شارون بود. تا كنون تنها گروه هاى صهيونيستى كه خواهان دو دولت به عنوان راه حلى پايدار و قطعى بودند،تشكل هايى از قبيل «اكنون صلح» است. اين تشكل ها پس از سال ۱۹۶۷ به وجود آمدند و مبادله «زمين براى صلح» را پيشنهاد دادند. با اين حال اين گروه ها هرگز قادر به كسب اكثريت قابل توجه در انتخابات اسرائيل نبودند و امروز بيش از پيش در اقليت هستند. اما در سوى ديگر، فلسطينى ها همواره در برابر ايده دودولت ايستادگى كرده اند. در ابتدا هيچ كسى از اين ايده حمايت نكرد. به همين دليل هنگامى كه سازمان ملل در سال ۱۹۷۴ تقسيم بندى فلسطين را تصويب كرد از ميان فلسطينى ها و اعراب موافقى پيدا نكرد. سازمان آزادى بخش فلسطين در سال ۱۹۶۴ مشخصاً به عنوان سازمانى مخالف با اين ايده بوجود آمد. در دهه ۱۹۸۰ اين سازمان به تدريج موضع خود را تغيير داد و به عنوان بخشى از معاهده اسلو ۱۹۹۳ ايده دو كشور را رسماً پذيرفت. با اين حال از نظر بسيارى از اسرائيلى ها اين تغيير در مشى سازمان ساف تاكتيكى است، نه حقيقى و صادقانه. اين تغيير بازتاب رويكرد بن گوريون- شارون در موافقت آنها با تقسيم فلسطين به عنوان واقعيت روز بود و در عين حال آرزوى هميشگى شان براى رسيدن به راه حل يك كشور است. با اين همه امروز محمودعباس، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين، حامى مشهور راه حل دو دولت است، و آن گونه كه از خبرها پيداست كشورهاى عرب تحت رهبرى عربستان سعودى آماده حمايت از اين موضع هستند. از طرف ديگر، با نگاهى خوش بينانه مى توان گفت ايهود اولمرت، نخست وزير اسرائيل، به نحوى، اما نه چندان مصمم،حامى ايجاد دولت فلسطين است. اما مسأله اصلى اين است كه چشم اندازهاى رسيدن به توافق در خصوص همين طرح سرگردان دو دولتى شدن چه هستند اين سؤال دشوار و پيچيده اكنون پاسخى سهل پيدا كرده است. نه اسرائيل و نه دولت بوش طرح دو دولتى بودن را به آن شكلى كه اعراب و طرف فلسطينى مطرح مى كند نخواهند پذيرفت. جالب است كه پيش از همه دو گروه از سياستمداران سرشناس دموكرات و جمهورى خواه آمريكا در پيگيرى خويش به اين نتيجه نااميد كننده رسيده اند. ابتدا هشت چهره مطرح دموكرات هاى آمريكا اخيراً بيانيه اى در نشريه « بررسى كتاب هاى نيويورك» منتشر كردند، و راه حل ايجاد دو دولت را به عنوان «آخرين خواسته» در مناقشه مزمن فلسطين مطرح كردند. آنها بيانيه خود را كه لحنى تهديد آميز داشت «پيامدهاى زيان بار خطرات شكست» ناميدند. نخستين نام زبگنيو برژينسكى، مشاور امنيت ملى جيمى كارتر در دوران رياست جمهورى وى و مشاور كليدى باراك اوباما، است. سه امضا كننده ديگر نيز از شخصيت هاى برجسته دموكرات هستند: لى هميلتون، كه رياست مشترك « گروه مطالعات عراق» را به عهده داشت؛ توماس پيكرينگ، معاون وزير امور خارجه بيل كلينتون، و تئودور سورنسان، مشاور ويژه جان اف كندى. در جبهه جمهورى خواهان نيز به همين نسبت چهره هاى برجسته ديده مى شوند: برنت اسكوكرافت، مشاور امنيت ملى جرالد فورد و جورج اچ دبليو بوش، كارلا هيلز، نماينده تجارى جورج اچ دبليو بوش ، نانسى كاسنبام-بيكر، سناتور سابق، و پل ولكر، رئيس سابق هيأت مديره «نظام ذخاير فدرال». اعضاى اين گروه عالى رتبه در اين ويژگى مشتركند كه هيچ كدام با دولت فعلى بوش همكارى نمى كنند. نامه آنها به بوش و كاندوليزا رايس فرستاده شد. آنها طرح مفصل خود را ارائه دادند. پيشنهادى كه از نظر همگان تنها راه حل عملى دو دولت است: بر مبناى مرزهاى ۱۹۶۷ دو دولت، دو پايتخت در بيت المقدس با توافق مشخصى بر سر اماكن مذهبى، و راه حلى براى مسأله پناهندگان كه همراستا با راه حل دو دولت است، پرداختن به بى عدالتى هاى بسيارى كه بر فلسطينى ها روا داشته شده است و دادن غرامت به آوارگان و تأكيد بر اسكان مجدد آنها. آنها همچنين خواهان مشاركت سوريه و حماس در مذاكرات شهرك ها و توقف فورى ايجاد شهرك هاى اسرائيل هستند. اين طرح طى نشست طابا در دسامبر ۲۰۰۰ وهمزمان با آخرين روزهاى دولت كلينتون «تقريباً» تصويب شد. اما اين كافى نيست. بدون ترديد اين طرح براى عباس و به احتمال زياد براى حماس قابل قبول است. اما مدت هاست كه دولت اولمرت آن را علناً و قوياً ناديده گرفته است. دليل لحن نااميدانه سياستمداران آمريكا كه بيانيه دفاع از دولت مستقل فلسطينى را مطرح كردند روشن است، اين نويسندگان بعيد مى دانند بوش و يا رژيم اسرائيل اين طرح را بپذيرند. پارلمان اسرائيل نسبت به هر توافقى با اكراه برخورد مى كند و در آستانه كنفرانس جديد صلح هيچ نشانه اى حاكى از آمادگى آنها براى تغيير موضع شان نيست، و همچنين هيچ نشانه اى حاكى از آمادگى دولت بوش براى حقيقتاً وادار كردن آنها به اين امر وجود ندارد و اين كاملاً تناقض آميز است. چرا اين هشت سياستمدار امضا كننده آن را آخرين خواسته دانستند به اين دليل كه اجماع بين المللى قرن بيستم بر راه حل دو دولت ضعيف شده است. حمايت ازاسرائيل كه زمانى بشدت قوى بود، حتى براى گروه هايى هم كه زمانى قوياً حامى موضع اسرائيل بودند، بشدت كاهش يافته است و در كنار آن حمايت از كشورى يكپارچه افزايش يافته است. اما با توجه به وحشت و خصومت هر دو طرف، اسرائيل هرگز ايده « يك دولت » را نخواهد پذيرفت و بى ترديد ترجيح مى دهد چرخه بى پايان خشونت را ادامه دهد. آنچه برژينسكى و سايرين به طور ضمنى هشدار مى دهند ناكامى امروز اسرائيل و دولت ايالات متحده در پذيرش اين طرح است كه منجر به پيامدهاى زيانبار ناشى از خشونت فزاينده خواهد شد كه شايد ۳۰سال ديگر ادامه يابد و پيامد نامعلومى براى بقاى رژيم اسرائيل درپى خواهد داشت.
|