|
از من بپرس
|
|
|
|
كاردستى
|
|
|
|
عجايب هفتگانه
|
|
|
|
روزهاى نارنجى
|
|
|
|
|
|
|
|
۴*۶
|
|
|
|
|
از من بپرس
بالاخره كى قاره آمريكا رو كشف كرد
]زهره نصرتى فر]
حتماً تا ازتون مى پرسن كاشف قاره آمريكا كيه فورى جواب مى ديد: «كريستف كلمب» و يه قيافه اى هم مى گيريد كه انگار به قول مادربزرگم «فتح فرنگستان كرديد». ولى آخه يكى نيست بگه مگه كشفى كه آدم خودش ندونه كه چى كشف كرده مى شه كشف هر چه كه هست فعلاً سند شش دانگ كشف قاره آمريكا به نام «كريستف كلمب» زده شده و هيچ جور هم تغييرپذير نيست. اما داستان اين كشف از اين قرار است: كريستف در سپتامبر سال ۱۴۵۱ ميلادى در شهر بندرى «جنوا» در ايتاليا متولد شد. پدرش تاجر پشم بود و مادرش «سوزانا» دختر يك بازرگان. كلمب تحصيلات رسمى نداشت و جالب اين كه تا سن ۲۴ سالگى هم خواندن و نوشتن نمى دانست اما چون آرزو داشت كه دريانورد شود با هر سختى كه بود اين كمبود علمى را جبران كرد و خواندن و نوشتن را ياد گرفت و باسواد شد. كريستف براى نخستين بار در سال ۱۴۷۶ ميلادى با يك گروه بازرگانى به اقيانوس اطلس سفر كرد ولى در اين سفر بدشانسى آورد. دزدان دريايى به كشتى آنان حمله كردند و كشتى را آتش زدند. از آنجا كه در آن زمان آتش نشانى نبود، كل كشتى از بين رفت. تازه اگر هم آتش نشانى بود از كجا مى دانست كه وسط اقيانوس اطلس يك كشتى آتش گرفته! كشتى از بين رفت و كريستف كلمب هم كه مى خواست هر جور شده تا آخر عمرش كارى انجام دهد كه اسمش در تاريخ ثبت شود، با زحمت زياد شش مايل در دريا شنا كرد و توانست جان سالم به در ببرد و خودش را به ساحل برساند. ولى با اين شكست، كريستف از سفر به اقيانوس و دريانوردى نااميد نشد و دلش مى خواست هر طور شده به هند برود. در آن زمان، اروپايى ها براى سفر به هند فقط يك راه داشتند آن هم حركت به سمت جنوب و دور زدن قاره آفريقا از كنار دماغه «اميد نيك» و رفتن به شرق در طول اقيانوس هند بود. كلمب كه دلش مى خواست كار خارق العاده اى انجام دهد تا هر طور شده اسمش در تاريخ بماند، گفت: من نمى خواهم از اين راه به هند بروم بلكه مى خواهم با حركت مستقيم از اروپا به طرف غرب بروم و و از آنجا به آسيا برسم.كلمب در سال ۱۴۸۵ ميلادى طرح خودش را به دربار پرتغال داد و پيشنهاد كرد كه به پشتوانه كمك اين كشور در جزاير هند، اكتشاف كند اما كارشناسان پادشاه بعد از بررسى به اين نتيجه رسيدند كه اين خط سفر، خيلى طولانى تر از آن چيزى است كه كلمب ادعا مى كند و اين جور بود كه درخواستش را قبول نكردند. كلمب از پرتغالى ها نااميد شده بود اما آنقدر زبل بود كه به اسپانيا، رقيب سياسى آن زمان پرتغال، پناه برد تا از حاكمان آن كشور كمك بگيرد، اما هفت سال طول كشيد تا كلمب بتواند نقشه خودش را به متخصصان دربار اسپانيا بقبولاند. در نهايت قرار براين شد كه نيمى از بودجه سفر را سرمايه داران ايتاليايى و بقيه هزينه را دولت اسپانيا به كلمب بدهد.سرانجام در غروب روز سوم اوت سال ۱۴۹۲ ميلادى، كريستف كلمب به همراه سه كشتى و ۹۰ نفر خدمه براى حركت به هند راه افتاد. آنان بعد از يك توقف كوتاه در جزاير قنارى (آفريقا) رهسپار اقيانوس شدند. مسافرت آنان پنج هفته طول كشيد و بالاخره در ۱۱ اكتبر ديده بانان وجود يك خشكى را اعلام كردند. فرداى آن روز يعنى ۱۲ اكتبر ۱۴۹۲ ميلادى كلمب و يارانش به خشكى رسيدند.آنان فكر كردند به هند رسيده اند. كلمب بيستم مه سال ۱۵۰۶ در سن ۵۷ سالگى در اسپانيا درگذشت ولى تا آخر عمرش نفهميد كه جايى را كه كشف كرده، آمريكاست. هيچ وقت هم نفهميد كه در تاريخ از او به عنوان كاشف آمريكا نام خواهند برد. حالا ببينيم چه شد و چه كسى فهميد كه آنجا آمريكاست. «امريكو وسپوچى» كه يك دانشمند شكل شناس بود، از همان راهى كه كلمب رفته بود، به همان سرزمينى كه كلمب رفته بود، رفت ولى با ديدن مردم آنجا و از روى شكل ظاهرى شان و با توجه به علمى كه داشت و همين طور از روى سفرنامه ماركوپولو كه در آن، ماركوپولو خصوصيات هندى ها را به طور كامل شرح داده بود، فهميد جايى كه كريستف كلمب رفته، هند نيست بلكه يك سرزمين جديد است.بعدها هم به خاطر احترام به «امريكو وسپوچى» اسم آن قاره را آمريكا گذاشتند. به خاطر تقدير از كريستف كلمب هم نام كلمبيا را از اسم اين دريانورد پرتلاش و با انگيزه گرفتند. اين بود جريان كشف قاره آمريكا. حالا اگر گفتيد كاشف قاره آمريكا كى بود
|
|
|
|
|
كاردستى
درخت بن ساى
|
|
|
]اشرف پورمند]
وسايل لازم ۳۰ قطعه سيم به اندازه ۲۳ سانتيمتر به اضافه مقدارى سيم اضافى، مهره هاى تخت، پولك هاى برگى شكل، فوم مخصوص گلدان، چسب برق قهوه اى رنگ، گلدان كوچك، تخته آشپزخانه، قيچى كهنه، چاقو، خط كش، شن و ماسه نرم، چسب نجارى. طرز ساخت با قيچى كهنه ۳۰ تكه سيم ۲۳ سانتى مترى را ببريد و تمام سيم ها را تا نصفه به هم بپيچانيد و چسب برق قهوه اى را روى تنه درخت (قسمتى كه سيم ها را به هم پيچيده ايد) ببنديد.سيم ها را به هفت دسته تقسيم كنيد. سيم هاى هر شاخه را تا نصف به هم بپيچيد تا شاخه ها درست شوند. دوباره شاخه ها را به اندازه هاى كوچكتر بپيچانيد تا شاخه هاى نازك درست شوند. از يك بزرگسال كمك بگيريد تا ۱۴ تكه سيم به طول ۵ سانتيمتر برايتان ببرد. آنها را به شكل ۷ درآوريد و به آخر شاخه هاى درخت بچسبانيد.يك مهره تخت برداريد و از سوراخ سيم ۵ سانتى رد كنيد و مهره را يك سانتيمتر پائين تر از سر سيم قرار دهيد. يك پولك برگى شكل به اندازه يك سانتيمتر از ميان سيم ديگر عبور دهيد. سيم را در قسمت بالاى پولك برگى شكل خم كنيد و از پشت تا بزنيد. تمام درخت را به همين شكل با گل و برگ تزئين كنيد.يك قطعه فوم را داخل گلدان بگذاريد و درخت را داخل آن فروكنيد. فوم را با چسب چوب بپوشانيد و مقدارى شن و ماسه نرم روى آن بريزيد.
|
|
|
|
|
عجايب هفتگانه
مجسمه رودس
|
|
|
كولوسوس مجسمه غول پيكرى بود كه در شهر بندرى رودس در درياى اژه در تركيه امروزى قرار داشت. تقريباً ۲۳۰۰ سال قبل سربازان يونانى به مدت يك سال اين جزيره را محاصره كردند اما دفاع رودسى ها، يونانيان را قانع كرد كه بختى براى پيروزى ندارند. يونانى ها زمان عقب نشينى انبوهى از تجهيزات و لوازم خود را در منطقه رهاكردند. بعد ازآن مردم رودس تصور مى كردند كه در تمام مدت محاصره، هليوس كه به عقيده آنان خداى خورشيد بود از آنها محافظت كرده است . آنان تصميم گرفتند غنايم خود را بفروشند و به افتخار هليوس مجسمه او را برپا كنند. هيچ كس نمى داند كه مجسمه چه شكلى بوده و در كجا قرار داشته است. هيچ چيز درباره اين مجسمه روشن نيست جز اين كه مجسمه از جنس برنز بوده و ۳۳ متر ارتفاع داشته است. اسكلت مجسمه آهنى بود اما پوسته بيرونى آن با صفحاتى از برنز پوشانده شده بود. مجسمه بر روى زمين ساخته شده بود و داخل آن را با سنگ پركرده بودند تا محكم بايستد. ساخت مجسمه كولوسوس حدود ۲۸۰ سال قبل از ميلاد مسيح(ع) به اتمام رسيد. ۵۰ سال بعد از تكميل مجسمه، زلزله اى به وقوع پيوست . براثر اين زلزله شديد، مجسمه از زانو شكست و تنه مجسمه سقوط كرد. ۶۵۴ سال پس از آن، يك پادشاه سورى رودس را تسخير كرد و دستور داد صفحات برنزى مجسمه را بر روى ۹۰۰ شتر به سوريه حمل كنند.
|
|
|
|
|
روزهاى نارنجى
هنرپيشه
|
|
|
]شيرين درخشان]
يادم هست كه همه مى گفتند من بازيگر خوبى هستم. معروف بودم به «على آرتيست». به راحتى همه را سركار مى گذاشتم. نه گريه ام را كسى جدى مى گرفت و نه خنده ام را. مى خنداندم و مى گرياندم، به راحتى آب خوردن و از آنجا كه مى گويند: آن كه مى گريد يك درد دارد و آن كه مى خندد هزار و يك درد، هميشه مى خنديدم. آخر شكل زندگى ما كمى غير طبيعى بود؛ من فرزند سوم خانواده پنج نفريمان بودم، و تنها فرزند پسر خانواده و در شرايطى سخت كه پدر از دست داده بوديم نه تنها كمك حال مادر بيچاره ام نبودم بلكه با شيطنت ها و آرتيست بازى هايم جان به لبش مى رساندم. او تمام روز را بيرون از خانه كار مى كرد و زحمت مى كشيد. عصر ها خسته به خانه مى آمد و مجبور بود اوضاع به هم ريخته خانه را سرو سامانى بدهد. من نمى فهميدم فقط مى ديدم كه او فرياد مى كشد و غرولند مى كند، گاه جارو به دست دنبالمان مى كند و گاه نشگونى به سفتى گاز انبر از پهلوى خواهرهايم مى گيرد. وقتى او خانه بود، همه گريه مى كردند. آخر او به قول خودش اعصاب نداشت. از دست ما خسته و عصبانى بود و روزى، هزار بار از خدا مرگ خودش و ما را مى خواست. گاه شك مى كردم كه شايد بچه هاى او نيستيم و اصلاً چرا پدر ما را با مادرى چنين سنگدل و بى عاطفه جاگذاشت و رفت. تا آن شب بارانى كه كتك سختى به خاطر نمره ديكته خورده بودم و آن قدر گريه كرده بودم كه دو شيار باريك از زير چشم ها تا روى گردنم كشيده شده بود. رفتم كه بخوابم. مادر باز هم غرولند مى كرد و دست هايش را در هوا تكان مى داد و مى گفت از دستم خسته شده است. فرياد مى كشيد و ناسزا مى گفت. بعد از مدتى به اتاق آمد كه ببيند خوابيده ام يا نه. مى دانستم كه اگر بيدارم ببيند روز از نو، روزى از نو. بازيگرى ام گل كرد و طورى خودم را به خواب زدم كه خودم هم باورم شد خوابيده ام، ولى خواب نبودم. مادر دوبار صدايم زد و وقتى جوابى نشنيد، باورم نمى شد، داشت نوازشم مى كرد، گريه مى كرد، عذر مى خواست: «على جان، الهى درد و بلات به سرم بخوره مادر منو ببخش. من كه توى نازنين رو زدم، من خيره كه توى معصوم رو فحش دادم مثل هميشه. بميرم كه اشك هاى تو رو نبينم عزيز دلم. شيطنت مى كنى، خسته ام، نمى كشم. به خدا بايد شكم تو و خواهرهات رو با بدبختى سير كنم و نگذارم احساس كمبود بكنيد. اما ببخش پسرم كه اين ها علت موجهى براى اين نيست كه تو نوگلم رو بزنم. وقتى خوابى مثل فرشته ها معصومى، تازه مى فهمم چه كرده ام. ديگر نمى كنم مادر ببخش، ببخش....» هق هق گريه اش در هق هق على آرتيست گم شد. على بيش از اين بازيگرى نمى دانست. خود را در آغوش مادر رها كردم كه امن ترين نقطه جهان بود و او كه مبهوت مرا واشك هايم را مى نگريست گفت: تو بيدار بودى ولى نه تو خواب بودى... مطمئنم... حالا كه سال ها از آن شب بارانى مى گذرد، مثل همين امروز، لبخندش را در آميخته با اشك ها به ياد مى آورم كه مى گفت: حقا كه هنرپيشه اى...
|
|
|
|
|
شب چله
|
|
|
] اشرف پورمند]
نخستين شب زمستانى را همه ما به نام شب چله يا شب يلدا مى شناسيم كه همزمان با شب انقلاب زمستانى است. البته اين رسم فقط مخصوص ما ايرانى ها نيست، سرزمين هاى هم فرهنگ مجاور ما هم چنين رسمى دارند و به علت دقت گاهشمارى ايرانى و تطبيق كامل آن با تقويم طبيعى همواره و در همه سال ها انقلاب زمستانى برابر با سى ام آذرماه و بامداد يكم دى ماه است. در ايران كهن هر يك از ۳۰ روز هر ماه نامى ويژه داشت كه نام ۱۲ ماه سال نيز در ميان آنهاست و در هر ماه، روزى را كه نام روز با نام ماه يكى بود جشن مى گرفتند. امروزه از اين جشن ها فقط شب يلدا باقى مانده است يعنى آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدى و بلندترين شب سال. يلدا از نظر لغوى معادل با كلمه نوئل و از ريشه ناتاليس رومى به معنى تولد است و نوئل از ريشه يلدا است. واژه يلدا سريانى و به معنى تولد است: ولادت خورشيد، مهر و ميترا. شايد شما هم شنيده باشيد كه نزد ايرانيان زمستان به دو چله بزرگ و كوچك تقسيم مى شود. از اول دى ماه تا ۱۰ بهمن ماه چله بزرگ و از ۱۰ بهمن به بعد را چله كوچك مى گويند؛ چرا كه سرما رو به كاهش است. برگزارى جشن شب يلدا در حدود پنج هزار سال قدمت دارد. شب يلدا شب دور هم نشينى، مهرورزى، گفت وشنود، فال حافظ، قصه و حكايت و شب چره (خوراكى هايى مانند انواع خشكبار و انار و هندوانه) است.
|
|
|
|
|
۱۰ سفارش براى خوردن يك ناهار فوق العاده در مدرسه
|
|
|
]غزاله مرعشى ]
سر كلاس نشستى ولى حواست به درس نيست. چيزى به زنگ تفريح نمونده. شكمت به قار و قور افتاده و همش تو فكر خوراكى هاى خوشمزه توى كيفت هستى. هورا! بالاخره زنگ خورد! حالا مى تونى اون خوراكى ها رو از كيفت بردارى و با دوستانت توى حياط بازى كنى و اون هارو بخورى. ولى يه لحظه صبر كن! تو امروز چه خوراكى اى آوردى يك خوراكى سالم و مفيد براى مدرسه چه چيزى مى تواند باشد راستش را بخواهيد، درست برعكس مسأله هاى درس رياضى، پاسخ هاى صحيح زيادى براى اين سؤالات وجود دارد! ۱) از ميوه ها و سبزيجات استفاده كنيد ميوه ها و سبزيجات رنگارنگ و خوشمزه يك انتخاب بسيار خوب براى تغذيه مدرسه هستند زيرا آنها نياز بدن شما به ويتامين و فيبر را تأمين مى كنند و شما را سرحال و شاداب نگه مى دارند. بچه ها بايد هر روز حداقل پنج وعده ميوه مصرف كنند. پس بهتر است يكى دو وعده آن را در بين خوراكى هاى مدرسه شان بگنجانند. نگران نباشيد! هر وعده ميوه خيلى هم زياد نيست. مثلاً يك هويج متوسط يا يك پرتقال مى تواند يك وعده ميوه به حساب بيايد. ۲) واقعيت را در مورد چربى بدانيد بچه ها به مقدارى چربى در رژيم غذايى شان احتياج دارند. اين مقدار چربى باعث مى شود كه سلامت باشيد و احساس سيرى كنيد. ولى نبايد بيشتر از آن مقدار مجاز چربى مصرف كنيد. چربى در كره، روغن، پنير، گوشت و گردو وجود دارد. بعضى از غذاها مقدار خيلى زيادى چربى دارند مانند سيب زمينى سرخ كرده، سوسيس و كالباس، همبرگر، مرغ سوخارى و پيتزا. اگر شما اين غذاها را خيلى دوست داريد نگران نباشيد. هيچ غذايى بد نيست، ولى نبايد در خوردن اين غذاها افراط كنيد. آنها نبايد تبديل به يكى از غذاهاى اصلى شما شوند. اين غذاها را فقط براى ايجاد تنوع و به مقدار كم مصرف كنيد. ميوه ها، سبزيجات و شير كم چرب، بعضى از غذاهاى كم چرب مناسب هستند. ۳) از غلات به مقدار كافى مصرف كنيد براى داشتن يك تغذيه كامل بايد به مقدار كافى از غلات يعنى غذاهايى مانند نان، برنج و ماكارونى بخوريد. ۴) نوشيدنى هاى سالم مصرف كنيد تغذيه خوب فقط شامل خوردنى ها نمى شود، بلكه نوشيدنى ها هم مى توانند براى بدن ما مفيد يا مضر باشند. شير يكى از بهترين نوشيدنى هايى است كه مى توانيد در مدرسه مصرف كنيد. اگر شير دوست نداريد، آبميوه يا آب بنوشيد. سعى كنيد در مدرسه همره با ناهارتان نوشابه هاى گازدار مصرف نكنيد. ۵) تغذيه اى متعادل داشته باشيد تغذيه متعادل يعنى اين كه در طول روز مقدار كافى از تمام غذاهايى كه بدنتان نياز دارد مصرف كنيد يعنى هر روز مقدارى غلات، ميوه و سبزيجات، گوشت يا ساير غذاهاى پروتئينى و لبنيات مانند شير و پنير بخوريد. موقع انتخاب خوراكى ها به اين نكته توجه كنيد. اگر مى خواهيد به جاى ناهار مقدار زيادى سيب زمينى سرخ كرده بخوريد بايد بدانيد كه در اين صورت تعادل تغذيه تان را به هم مى زنيد. ۶) در خريد خوراكى دقت كنيد مغازه ها پر هستند از خوراكى هاى پر نمك مانند چيپس و پفك يا شكلات و انواع و اقسام نوشابه هاى گازدار. شما مى توانيد بعضى وقت ها از اين خوراكى ها استفاده كنيد ولى هرگز آنها را به عنوان ناهار مدرسه تان انتخاب نكنيد. ۷) متنوع بخوريد بعضى از بچه ها هر روز يا بيشتر روزها يك نوع خوراكى يا ساندويچ به مدرسه مى برند. اين طورى هم خودتان از خوردن آنها لذت نمى بريد و هم ذائقه تان خيلى محدود مى شود. تا مى توانيد غذاهاى جديد را امتحان كنيد و از هر كدام خوشتان آمد آن را در برنامه غذايى تان بگنجانيد. با متنوع كردن غذايى كه مى خوريد بدنتان مى تواند تمام مواد غذايى موردنيازش را به دست آورد. ۸) با آرامش غذا بخوريد بعضى از بچه ها موقع خوردن ناهار يا خوردن خوراكى ها در مدرسه آنقدر حواسشان به بازى و حرف زدن با دوستانشان هست كه اصلاً متوجه نمى شوند چه چيزى را چقدر مى خورند! پرخورى هم مى تواند شما را مريض كند، پس وقتى كه احساس كرديد سير شديد ديگر چيزى نخوريد. ۹) آداب غذا خوردن را رعايت كنيد درست است كه موقع غذا خوردن در مدرسه پدر و مادرتان شما را نمى بينند ولى اين دليل نمى شود كه آداب غذا خوردن را اصلاً رعايت نكنيد! قبل از غذا خوردن دست ها را بشوييد، با دهان بسته غذا را بجويد، با دهان پر حرف نزنيد، از قاشق و چنگال خودتان استفاده كنيد، مؤدب باشيد و هرگز ديگران را به خاطر خوراكى هايى كه آورده اند مسخره نكنيد. ۱۰) موقع غذا خوردن نخنديد وقتى دوستانتان مشغول خوردن و بخصوص نوشيدن هستند، هرگز يك لطيفه خنده دار تعريف نكنيد! زيرا خنديدن هنگام غذا خوردن يا آشاميدن موجب مى شود مواد غذايى به گلويتان بپرد و به سرفه بيفتيد.
|
|
|
|
|
۴*۶
زيبايى قريب قربان
كاش ايمان پرنده اى باشد كه هيچ جاى ديگر دنيا را به قلبمان ترجيح ندهد. عيد قربان نزديك است؛ فرصتى كه دلهامان را از بدى ها پاك كنيم و به زيبايى ها بياراييم تا لانه اين پرنده روشن، امنِ امنِ امن شود.
|
|
|
|