چهارشنبه ۱۲ دى ۱۳۸۶ - ۲۲ ذيحجه ۱۴۲۸
Wed, Jan 2, 2008
دانشگاه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
رودررو
سلامت
تريبون آزاد
تريبون آزاد
آرمان خواهى دانشجويى
338802.jpg
] حنيف حسين ستاريان ‎/ عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه امير كبير[

اگر بخواهيم تعبيرى بهتر و رساتر براى حركت دانشجويى يا به اصطلاح جنبش دانشجويى به كار بريم بايد بگوييم جنبش دانشجويى عبارت است از بيدارى و احساس مسئوليت دانشجو. اين بيدارى، خصوصياتى دارد، انگيزه هايى در آن است و نتايجى نيز بر آن مترتب مى شود. با شناخت جامع و كامل اين خصوصيات مى توان از آن به عنوان يك منبع غنى و سرشار براى كشور، دانشگاه و جامعه استفاده كرد. در صورتى كه اگر درست شناسايى نشود ممكن است تضييع شود.
يكى از خصوصيات لازم و ضرورى براى محيط هاى دانشجويى و البته حوزه هاى علميه، وجود جريان هاى آزاد انديشى است كه در آن نظريات گوناگون آزادانه بيان مى شود و در محيطى به دور از افراط و تفريط مورد نقد سازنده قرار مى گيرد و جامعه در مسير رشد، حركت خود را ادامه مى دهد. متأسفانه تلقى برخى از مسئولان اين است كه ايجاد اين كرسى ها موجب سوء استفاده جريان هاى مغرض خواهد شد كه به جاى طرح مباحث نظرى و تضارب آرا و ديدگاه ها، اهانت به مقدسات و عبور از خطوط قرمز اعتقادى و فرهنگى جامعه را در پى دارد. در صورتى كه اين تلقى صحيح نيست و در صورت نبود اين بستر، شاهد ايجاد محيطى مناسب براى رشد افكار انحرافى و به دور از حقيقت به صورت پنهانى خواهيم بود. (به عنوان نمونه مى توان به چپ دانشجويى با گرايش هاى ماركسيستى و سوسياليستى اشاره كرد كه در كل كشور تعداد ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر را شامل مى شود، به همين علت از آن نمى توان به عنوان يك جريان دانشجويى نام برد.)
البته يكى از مباحث مهم كه نبايد از آن غفلت كرد بررسى آفات حركت دانشجويى است. يكى از مهم ترين آفات حركت دانشجويى اين است كه عناصر و مجموعه هاى ناباب و برخى از احزاب سياسى كه فقط در پى قدرت طلبى هستند به آن طمع مى ورزند و مى خواهند ازاين نهاد سوءاستفاده كنند. اين آفت را بويژه در سال هاى ۸۰ تا ۸۴ شاهد آن بوديم و نماد عينى آن انجمن اسلامى دانشگاه صنعتى امير كبير طيف مدرنيته بود . تعدادى از افراد آن جزو احزاب شده بودند و بعضاً بر اصلاح طلبى آن هم از نوع انحرافى و آمريكايى آن تأكيد داشتند كه تعدادى از سرشاخه هاى آن نيز به آمريكا پناهنده شدند.
آرى اين جريان هاى منحرف سياسى كه بعضاً در قالب احزاب نيز هستند دانشجويان را ملعبه دست و عاملى براى فشار از پائين و چانه زنى در بالا مى كنند. همين جريان ها بودند كه جريان اصيل و مردمى اصلاحات را از مسير خود خارج كردند و با افراطى گرى هاى خود، اصلاحات را در مقابل اصولگرايان تعريف كردند. حتى با افرادى مانند خاتمى و كروبى نيز درگير شدند و هم اكنون نيز برطبل مقابله با دولت دكتر احمدى نژاد مى كوبند. البته مردم آگاه و جامعه دانشجويى بيدار ما اين افراد به اصطلاح سياسى را خوب مى شناسند و مى دانند كه اين گونه احزاب فقط به دنبال منافع سياسى خود هستند. دانشجويان نيز بويژه در آستانه انتخابات مجلس بايد مراقبت بيشترى درباره سوءاستفاده از محيط دانشگاه داشته باشند. مشخصه اصلى جنبش دانشجويى آرمان خواهى است و آفت اصلى آن هم دورى از آرمان گرايى است. آرمان هاى مقدسى مانند عدالتخواهى، اسلامخواهى، ولايت مدارى و استكبار ستيزى هيچ گاه نبايد فراموش شود و مسير حركت جنبش دانشجويى نيز بايد اصلاح طلبى اصولگرايانه باشد.
نگاه فصلى احزاب سياسى به دانشگاه ها
338736.jpg
] هدى هاشمى[

دانشگاه مبدأ حركت و تحول و به تبع آن دانشجو مظهر تفكر و انديشه است. فضاى دانشگاهى و دانشجويى كشور به عنوان يكى از مراكزى كه به سياست، شكل و قالبى ويژه مى بخشد، همواره مورد توجه سياسيون و فعالان عرصه سياست بوده است. محيط دانشگاهى كشور اين ظرفيت را دارد تا انديشمندان اجتماعى، اقتصادى و سياسى وارد دانشگاه ها شوند تا نظرها و ديدگاه هاى متفاوت خود را به گوش دانشجويان برسانند و دانشجو نيز به علت تأثيرگذار بودن در جامعه اين توان را دارد كه مفاهيم و نظرات متفاوت افراد برجسته كشور را در محيط اطراف گسترش دهد. اين مسأله موجب شده است تا بسيارى از انديشمندان به ويژه سياستمداران و چهره هاى برجسته سياسى، دانشگاه را براى انتقال مفاهيم انتخاب كنند.
در سال هاى گذشته گروه هاى مختلف سياسى، سخنرانى هاى متفاوتى در دانشگاه ها برگزار كرده اند و به نوعى دانشگاه تريبون آزاد بسيارى از چهره هاى سياسى بوده است. آنان كمتر در دانشگاه ها به مناظره و گفت وگو با دانشجويان نشسته اند. اين اتفاق در حالى در دانشگاه هاى كشور رخ داده است كه به اعتقاد بسيارى از فعالان دانشجويى وقتى انديشه انديشمندى در محيط آكادميك به كرسى نقد گذاشته شود، هم براى فرد و هم براى دانشجو ثمرات بسيارى خواهد داشت. از سوى ديگر بسيارى از كارشناسان معتقدند كه سياسيون نبايد تنها به دانشگاه توجه داشته باشند. جامعه بايد اين گنجايش را داشته باشد كه تمام انديشمندان به راحتى بتوانند با توده مردم ارتباط برقرار كنند و مردم با نظريات و ديدگاه هاى سياسى افراد آشنا شوند.
مجتبى ابراهيمى، عضو هيأت نظارت بر اتحاديه جامعه اسلامى دانشجويان در اين باره چنين توضيح مى دهد: «توده مردم بايد مخاطب اوليه جريان هاى سياسى احزاب در جامعه باشند، اما سياسيون بيشتر دانشگاه را براى سخنرانى انتخاب مى كنند. اين درحالى است كه جريان هاى سياسى بايد بتوانند گفتمان خود را به بدنه جامعه منتقل كنند و از نظرات مردم براى پيشبرد اهداف خود كمگ گيرند كه هم اكنون اين وضعيت در كشور وجود ندارد.»
ابراهيمى تأكيد مى كند: «دانشجو و جريان هاى دانشجويى پتانسيل بالقوه اى براى فعاليت هاى سياسى در سطح جامعه دارند. از طرف ديگر ميل به رشد و توسعه سياسى ميان دانشجويان بيشتر از توده مردم است. برخى از احزاب و گروه هاى سياسى با شعارهاى فريبنده موجب مى شوند تا دانشجو شرايط فعاليت سياسى را براى آنان در دانشگاه فراهم كند. اين جريان هاى سياسى گاهى هم از صداقت و جوانى جريان هاى دانشجويى سوء استفاده مى كنند.»
با اين حال دانشجو قشر مورد اعتماد جامعه است و تأثيرگذارى فراوانى بر فعاليت هاى اجتماعى و سياسى جامعه دارد. برخى از سياسيون از اين پتانسيل دانشگاه بهره مى برند و برخى نيز سوء استفاده مى كنند. استفاده سياسيون از ظرفيت هاى دانشگاهى گاهى براى دانشجو مثبت و گاهى نيز منفى است. ابراهيمى درباره تأثير مثبت دانشگاه روى عملكرد دانشجو مى گويد: «دانشجويان به عنوان قشر تحصيلكرده وارد فعاليت هاى اجتماعى مى شوند و اين فعاليت ها تأثير بسيارى بر زندگى شخصى و اجتماعى فرد مى گذارد. جريان هاى دانشجويى به دانشجو بصيرت و آگاهى مى دهد، اما در كنار اين تأثيرات مثبت گاهى نيز شاهد نتايج منفى برخى جريان ها در دانشگاه ها هستيم.
برخى از سياسيون به ويژه در هنگام انتخابات دانشجو را نردبان و پله ترقى خود قرار مى دهند تا بر مسند قدرت باقى بمانند و يا در انتخابات برنده شوند.»
* هوشمندان عرصه سياست، موقعيت دانشگاه را درك كرده اند
عالمان علم سياست به خوبى از شرايط و ويژگى هاى دانشگاه باخبرند. آنان مى دانند دانشگاه شرايط ويژه و تأثيرگذارى روى فعاليت هاى توده مردم دارد. مرتضى فيروزآبادى، دبير جنبش عدالتخواه دانشجويى اين موضوع را تأكيد مى كند و در اين باره مى گويد: «دانشگاه به واسطه ويژگى هايى كه دارد پتانسيل بالقوه اداره يك جامعه است. اهميت دانشگاه از جمله تاريخى امام خمينى(ره) قابل درك است. « اگر دانشگاه اصلاح شود، جامعه اصلاح مى شود.» اين واقعيت به خاطر وجود جوانان صادق، آرمان خواه، بى تعلق در دانشگاه و همچنين محيط علمى آن است. از اين رو صداقت و آرمانخواهى دانشجويى و تأثيرگذارى دانشگاه مورد طمع جريان هاى سياسى و اصحاب قدرت بوده است به طورى كه هوشمندان عرصه سياست به خوبى درك كرده اند كه بهترين نقطه براى آغاز تغيير گفتمان يك جامعه دانشگاه است.»
با اين همه بايد در چگونگى حضور جريان هاى مختلف سياسى كشور در دانشگاه ها تأمل بيشترى صورت بگيرد به نظر مى رسد اگر مجموعه هاى دانشجويى بتوانند شرايط سالم حضور اين جريان ها را فراهم كنند اين پديده منفى نيست اما بايد پرسيد اين شرايط كدامند. فيروزآبادى در اين باره اين چنين مى گويد: «نقطه تحريك براى حضور جريان هاى سياسى در دانشگاه بايد از داخل باشد نه خارج از آن و نيت دعوت دانشجويى از سياستمداران و يا هر سخنران ديگر در دانشگاه آشنايى با ديدگاه هاى آنها باشد و نه فراهم سازى زمينه تبليغ در دانشگاه.» وى تأكيد مى كند: « نگرش دانشگاه و دانشجويان به جريان هاى سياسى بايد مطالبه گرى و حفظ روحيه انتقادى باشد. استقلال دانشگاه و مجموعه هاى دانشجويى از جريان هاى سياسى بايد حفظ شود. در صورتى كه چنين شرايطى در نظر گرفته نشود مجموعه هاى دانشجويى بازيچه و دستاويز جريان هاى سياسى و اصحاب قدرت مى شوند. اين مسأله منجر به بى اعتمادى جامعه نسبت به دانشگاه، بى اعتمادى دانشجويان نسبت به تشكل هاى دانشجويى و سرخوردگى فعالان تشكل هاى دانشجويى مى شود.»مسأله ديگرى كه در اين باره بايد مورد توجه قرار بگيرد خطر نفوذ غيرمحسوس نهادها در مجموعه هاى دانشجويى به معناى عام آن است. گرچه در گذشته اين مجموعه ها براى انتقال ديدگاه ها و نظراتشان به دانشگاه مستقيماً وارد عمل مى شدند، در برخى شرايط ارتباط هاى پنهانى، ارائه اطلاعات ولو صحيح اما ناقص و جهت دار و حتى وعده وعيد جاى خود را به اعمال نظر مستقيم داده است.
وى معتقد است: «وظيفه اصلى دانشگاه دعوت همه نگرش هاى فكرى سياسى به مباحثه، مناظره و زمينه سازى براى آگاهى و قضاوت دانشجويان نسبت به ديدگاه هاى مختلف است. اگر دانشگاه اين حركت را با حفظ استقلال انجام دهد يكى از رسالت هاى اصلى خود را در قبال جامعه ايفا كرده است.»
* ركود در مباحث دانشگاهى
دانشگاهيان ما اين ظرفيت را دارند كه نگرش هاى مختلف را در جامعه بيان كنند، اما متأسفانه در چند سال اخير شاهد نوعى ركود در فعاليت هاى سياسى دانشگاهى بوده ايم و اين امر موجب شده است دانشجو به عنوان مخاطب و سياستمدار به عنوان سخنران مطرح شوند وفضاى مناظره و پرسش و پاسخ كمتر در دانشگاه ها ديده مى شود كه اين موضوع در رفتار سياسى چهره هاى پرنفوذ نمايان تر است.
سجاد اكبرى معاون سياسى بسيج دانشجويى دانشگاه اميركبير در اين باره مى گويد: «بسيارى از افرادى كه بحث مناظره و گفت وگوى دوطرفه را در بوق و كرنا مى كنند به هيچ عنوان حاضر نيستند در فضاى مناظره بنشينند. اين افراد موجب مى شوند كه دانشگاه از كاركرد اصلى خود كه توليد فكر، انديشه و علم است خارج شود.»
با اين وجود بسيارى از فعالان سياسى هم معتقدند كه در دانشگاه ها بايد تمام انديشه ها در كنار يكديگر مطرح شوند و فضاى مناظره و گفت وگو بايد در دانشگاه هاى كشور تقويت شود. عباس نقاشى دبير انجمن اسلامى دانشگاه تهران اين موضوع را تأييد مى كند و بزرگترين چالش دانشگاه هاى كشور را نبود تعامل و گفت وگو در دانشگاه ها مى داند و مى گويد: «فرهنگ گفت وگو و تعامل رو در رو بين مردم بويژه دانشگاهيان وجود ندارد. اين موضوع موجب شده است كه در محيط دانشگاهى بيش از آن كه شاهد مناظره و تعامل رودررو باشيم، شاهد حضور سخنرانان سياسى هستيم كه براى تثبيت موقعيت سياسى شان وارد فضاى آكادميك مى شوند. اين موضوع گوياى ضعف تشكل هاى سياسى دانشگاه ها است.»
نقاشى تأكيد مى كند: «دانشگاه به عنوان نهاد مرجع و نخبه گرا تأثير بسيارى برسطح جامعه دارد. حال آن كه بسيارى از شخصيت هاى سياسى و نمايندگان احزاب از دانشگاه و دانشگاهيان هستند، آنان تمايل بيشترى دارند كه در يك محيط علمى و منسجم به سخنرانى بپردازند.»
وى به ضعف برخى قوانين ساختارى در حوزه سياست اشاره مى كند و مى گويد: «سياست دركشور به لحاظ قوانين دچار ضعف ساختارى است و خدمات مؤثرى در اختيار احزاب و سازمان هاى سياسى قرار نمى گيرد و به نظر مى رسد امكانات و جايگاه هاى ويژه اى كه احزاب سياسى در طول سال به آن نياز دارند تا بتوانند ارتباط مستمر با توده مردم داشته باشند در اختيار آنها نيست. با اين وجود نهادهاى سياسى در زمان انتخابات بيشتر به سمت دانشگاه مى روند و ميتينگ هاى سياسى خود را در دانشگاه ها به صورت دست و پا شكسته برگزار مى كنند. اين درحالى است كه توده مردم نياز دارند كه گاهى در جامعه فضاهايى وجود داشته باشد كه مردم به صورت تعريف شده مسائل و معضلات اجتماعى و سياسى خود را با سياسيون مطرح كنند. اين وضعيت هم اكنون در جامعه ديده نمى شود و محيط اجتماعى جايگاه تعريف شده اى براى برگزارى ميتينگ ها و مناظره هاى سياسى ندارد. اين مسأله موجب مى شود چهره هاى برجسته سياسى تنها در ايام انتخابات وارد دانشگاه شوند و دانشجويان هم در زمان انتخابات شاهد نوعى جوزدگى سياسى باشند.»
بسيارى از فعالان سياسى هم نسبت به ايراد سخنرانى سياسيون تنها در زمان انتخابات خرده مى گيرند و اين موضوع را بى احترامى به شعور دانشجو مى دانند. سجاد اكبرى معاون سياسى بسيج دانشجويى دانشگاه اميركبير در اين باره مى گويد: ميل بسيارى از شخصيت هاى سياسى براى صحبت كردن در دانشگاه ها در زمان انتخابات دوچندان مى شود. برخى مواقع جريان هاى سياسى خواهان گفت وگو و مناظره با برخى چهره هاى سياسى هستند اما آنان به سختى وارد دانشگاه مى شوند و در بسيارى از مواقع حاضر به سخنرانى و مناظره در دانشگاه نيستند اما در زمان انتخابات شخصيت ها و چهره هاى سياسى به راحتى وارد دانشگاه مى شوند و به طيف و حزب مورد علاقه شان پيام تبليغاتى مى دهند. اين وضعيت به شعور دانشجويان صدمه مى زند و تشكل هاى سياسى بايد مراقب سوء استفاده از دانشجويان و دانشگاهيان باشند.»
دانشگاه تمدن ساز از نظريه تا عمل
338721.jpg
] سيد محمد خرم ‎/ دبير انجمن صنفى دانشجويان كشور [

از زمان تأسيس دانشگاه تا قوام نظام آموزشى به شكل امروزى آن بحث هاى مختلفى درباره اهداف، وظايف و جايگاه آن در ساختار اجتماعى ايران از سوى صاحبنظران مطرح گرديده است.
ايده «دانشگاه تمدن ساز» به تازگى در اين عرصه مطرح شده است، در نخستين برخورد با موضوع فوق اين پرسش مطرح مى شود كه دانشگاه تمدن ساز چيست و چه ويژگى هايى دارد نگاهى اجمالى به موضوع آموزش عالى و روند شكل گيرى آن در ايران مى تواند پاسخگويى به سؤال فوق را آسانتر كند.
يكى از مهمترين نكته هاى قابل طرح در اين باره اين است كه تأسيس دانشگاه و مراكز آموزش عالى در ايران همچون خاستگاه اصلى آن يعنى مغرب زمين نبوده است، هر چند كه از گذشته هاى دور همواره آموزش به شكل هاى متفاوت در ايران وجود داشته است و لى رشد و توسعه جامعه ايران به گونه اى نبوده است كه تأسيس دانشگاه نتيجه اجتناب ناپذير اين رشد بوده باشد يا به عنوان يك ضرورت و نيازى كه با ساير نيازهاى اجتماعى ايران همپوشانى داشته مطرح شده باشد. يعنى رشد نهاد علم و نظام آموزش كشور آنچنان نبود كه شيوه هاى سنتى آموزش به صورت داوطلبانه جاى خود را به شيوه هاى نوين بدهد و نمى توان گفت كه تأسيس دانشگاه محصول يك رشد برنامه ريزى شده و به عنوان مكملى براى نظام آموزش كشور امرى اجتناب ناپذير بوده است. ايده دانشگاه تمدن ساز به علت ماهيت و شأنيت موضوع داراى مختصات و ابعاد پيچيده و زواياى گوناگونى است كه بايد مورد تحليل و تبيين واقع شود، تا بتوان برنامه هاى عملياتى مبتنى بر واقعيت ها و امكانات موجود را براى تحقق آن طراحى و اجرا نمود.
بديهى است كه از رهگذر نقد و بررسى توسعه و تثبيت آن تضمين شده و هر چقدر كه ابعاد و مختصات آن تشريح و شفاف شود به همان نسبت دستيابى به اهداف آن آسان تر خواهد شد. به همين علت لازم است تا از جنبه هاى مختلف به آن نگريست، يكى از رويكردهايى كه مى تواند نقطه عزيمت خوبى براى بررسى موضوع باشد اين است كه ابتدا بين تمدن و فرهنگ از لحاظ ماهيت و جنس تفاوت قائل شويم و سپس مشخص كنيم كه آيا دانشگاه محصول فرهنگ است يا محصول تمدن اگر فرهنگ را مجموعه اى از اعتقادات، باورها، سنت ها و هنجارها و الگوهاى فكرى يك ملت بدانيم آنگاه مى توان تمدن را مظاهر عينى و نمايه هاى فيزيكى آن فرهنگ به شمار آورد. با اين همه بايد دانست كه تأسيس دانشگاه يك امر فرهنگى است يا يك پديده تمدنى پاسخ اين پرسش و اين كه دانشگاه را محصول كدام بخش (فرهنگ يا تمدن) به حساب آوريم در نوع نگاه به ايده دانشگاه تمدن ساز و تبيين الگوهاى اجرايى آن اهميت زيادى خواهد داشت.
از سوى ديگر پيشينه تأسيس و روند تكامل دانشگاه به معنى امروزى آن يعنى (University ) بيشتر به دوره رنسانس در مغرب زمين باز مى گردد، با اين وجود دانشگاه خود دستاورد تمدن است، تمدنى كه خود نيز محصول يا نتيجه قهرى تغييرات ايجاد شده در پارادايم هاى فكرى و نگرش نخبگان غربى در حوزه مسائل فرهنگى بوده است. با اين رويكرد تمدن نماد فرهنگ مى شود و دانشگاه نيز محصول تمدن. لذا در نخستين نگاه به نظر مى رسد كه دانشگاه نمى تواند تمدن ساز باشد چرا كه خود محصول تمدن است نه خالق آن. اما اين موضوع به تنهايى كافى نيست تا ما را متقاعد كند كه ايده دانشگاه تمدن ساز را كنار گذاشته و از آن صرف نظر كنيم. آنچه كه ما را به كار ساز بودن اين ايده متقاعد مى كند تغييراتى است كه در نقش ها و كاركرد هاى دانشگاه در جوامع بشرى بويژه در دهه هاى اخير رخ داده است. اين تغييرات نشان مى دهد كه نبايد خود را به روند ساخت و شكل گيرى سنتى دانشگاه ها مقيد كرد و انتظارات مان از دانشگاه را در چارچوب كاركردهاى قديم آن محدود كنيم. كاركردهاى جديد دانشگاه نشان مى دهد كه اين پديده در عين حالى كه خود محصول تمدن است اما مى تواند بر پديدآورندگان خود فرهنگ و تمدن ـ تأثيرگذار باشد، حتى گونه هاى جديدى از آنها را بوجود آورد. وظايف و كار ويژه هاى دانشگاه را مى توان تحت شش عنوان كلى طبقه بندى كرد. توليد انديشه، شكستن مرزهاى دانش و توليد دانش جديد، آموزش افراد و تربيت نيروى متخصص، جامعه پذير كردن افراد از طريق نهادينه كردن امور فرهنگى، كاربردى كردن علوم و توليد تكنولوژى، تدوين ايده هاى نوين توسعه و كنترل پارامترهاى مهم اجتماعى. دستاورد فعاليت دانشگاه در دو بخش اول مى تواند موجب توليد يا تغيير عناصر فرهنگى جديد شود و نتيجه فعاليت در ساير بخش ها مى تواند تغيير يا توليد مظاهر جديدى از تمدن را بدنبال داشته باشد دانشگاه مى تواند همزمان در هر دو حوزه فعاليت كرده و معمار تمدن و مولد فرهنگ باشد. تنها كافى است كه ابتدا عناصر فرهنگى جديد را ابداع و يا ضعف هاى فرهنگى گذشته را شناسايى و اصلاح كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |