چهارشنبه ۱۲ دى ۱۳۸۶ - ۲۲ ذيحجه ۱۴۲۸
Wed, Jan 2, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
رودررو
سلامت
گزارش « ايران» از مشكلات آسانسورها در ساختمانهاى ادارى و مسكونى
خاطرات و مخاطرات
جويندگان عاطفه
گزارش « ايران» از مشكلات آسانسورها در ساختمانهاى ادارى و مسكونى
كابين هاى مرگ
338766.jpg
[محمد غمخوار]

آسانسور بعد از مكث كوتاهى در طبقه سوم سرانجام بالا آمد. زن جوان دخترش را سوار كرد اما وقتى قصد داشت «نيما»ى چهار ساله را هم سوار كند ناگهان كابين به حركت درآمد. پسرك خود را به سوى دستان مادر كه به سويش دراز بود پرت كرد. اما دير شده بود و او به داخل كانال آسانسور سقوط كرد.
با شيون هاى زن جوان ساكنين مجتمع ناگهان از خانه هاى خود بيرون دويدند. دقايقى بعد صداى آژير خودروهاى آتش نشانى و آمبولانس سكوت خيابان هاى اطراف را شكست. يكى از مأموران آتش نشانى با عجله به خودش طنابى بست و وارد كانال آسانسور شد. نفس ها به شماره افتاده بود. مادر از بالاى كانال با گريه و شيون پسرش را صدا مى كرد.
دقايقى بعد مأمور آتش نشانى در حالى كه پيكر بى جان پسر بچه را در آغوش گرفته بود از كانال بيرون آمد و...
بر اساس آمارهاى موجود حوادث آسانسور در رتبه دوم حوادث روزانه پايتخت قرار دارد كه مأموران آتش نشانى را براى كمك به حادثه ديدگان و گرفتاران داخل آسانسور راهى عمليات مى كند.
آمارهاى آتش نشانى از روند افزايش اين دسته حوادث طى چند سال اخير حكايت دارد. به طورى كه در سال ،۸۱ ۶۸۹ حادثه، سال ۸۲ ، ۸۹۸ مورد، سال ۸۳ ، ۹۴۰ حادثه ، سال ۸۴ يك هزار و ۶۵ مورد و سال ۸۵ نيز يك هزار و ۲۵۲ حادثه آسانسور در تهران به ثبت رسيده كه در مجموع بيش از ۱۱۰ كشته و مجروح طى سه سال اخير به دنبال داشته است.
آمار هاى سال جارى نيز نشان مى دهد به طور ميانگين روزانه هفت مورد حادثه آسانسور در تهران به سازمان آتش نشانى گزارش مى شود كه پيش بينى مى شود تا پايان سال بيش از دو هزار حادثه آسانسور در تهران رخ دهد.
در حال حاضر قطع برق و حبس شدن افراد در كابين از مهمترين حوادث آسانسور در كشور است. خارج شدن اتاقك از ريل راهنما، جمع شدن سيستم فولادى روى كابين آسانسور و گيرپاچ موتور نيز در وقوع اين حوادث در رتبه هاى بعدى قرار دارند.
مهندس داوود براتى، معاون پيشگيرى حفاظت و حريق سازمان آتش نشانى در اين رابطه به خبرنگار ما مى گويد: بر اساس آمارها تعداد حوادث آسانسور در سال هاى گذشته روند صعودى در پيش گرفته است. از اين رو سازمان آتش نشانى تهران در سال جارى نيز تلاش هاى گسترده اى براى كاهش آمار اين نوع حوادث آغاز كرده است. به گفته وى قطع برق و محبوس شدن افراد در كابين آسانسور از جمله دلايل وقوع اين نوع حوادث است كه اين موضوع بخاطر نبود سيستم «Black out» و ژنراتور برق در سيستم اين دستگاه ها رخ مى دهد.
سوار شدن بيش از ظرفيت، سرويس دهى و نگهدارى نامناسب و غيراصولى از سوى مديران و مسئولان ساختمان هاى مسكونى و ادارى، نصب قطعات غير استاندارد، نداشتن مهارت كافى تكنسين ها و تعميركاران از جمله ديگر عوامل وقوع حوادث اين وسيله در كشور هستند. حال آن كه متأسفانه برخى از شهروندان بويژه در اداره ها به ظرفيت اعلام شده براى آسانسور توجه جدى نمى كنند و بيش از حد ظرفيت مجاز سوار مى شوند. اين اقدام به توقف غيرطبيعى آسانسور در ميان طبقات مى انجامد.
وى در ادامه به خارج شدن اتاقك از ريل ها اشاره كرد و گفت: در اين موارد كابين به داخل چاه آسانسور سقوط مى كند و بعضى مواقع به مرگ افراد مى انجامد. گير كردن دست و پاى افراد در قسمت بالاى آسانسور نيز از جمله اين حوادث است.
*علل افزايش حوادث آسانسور
مهندس براتى معتقد است: رعايت نكردن نكات ايمنى در مراحل طراحى و نصب آسانسور از مهمترين علل افزايش وقوع حوادث آسانسور است. حال آن كه استانداردهاى فعلى براى طراحى، نصب و راه اندازى آسانسور در كشور مناسب نيست و بايد از نظر ايمنى در آنها بازنگرى اساسى شود. از سوى ديگر با توجه به اين كه برخى از توليدكنندگان، قطعات مورد نياز آسانسور ها را داخل كشور مونتاژ مى كنند بايد از سوى مؤسسه استاندارد تأييد گردند.
معاون پيشگيرى از حريق و حادثه سازمان آتش نشانى و خدمات ايمنى در ادامه با اشاره به حوادث تلخى كه در آسانسورها به وقوع مى پيوندند، گفت: هفته گذشته مأموران آتش نشانى مردى را نيمه جان از داخل كابين آسانسور خارج كردند كه دو روز در آنجا گرفتار شده بود. وى عصر چهارشنبه در آسانسور گرفتار شده بود كه پس از دو روز صبح شنبه هنگامى كه همكارانش به محل كارشان آمده بودند متوجه ماجرا شده و موضوع را به آتش نشانى اطلاع دادند. گر چه اين مرد از اين حادثه جان سالم به در برد اما كابوس دو روز گرفتار شدن داخل كابين آسانسور و دست و پنجه نرم كردن با مرگ را هيچ وقت فراموش نخواهد كرد.
وى مى افزايد: از آنجا كه متأسفانه در آسانسورها وسايل و ابزار هشدارى و اطلاع به بيرون براى اعلام وضعيت وجود ندارد برخى افراد و حادثه ديدگان در مدت زمان طولانى داخل آسانسورها گرفتار مى شوند.
مهندس براتى، آسانسور را مسير مناسبى براى جابه جايى تجهيزات ايمنى و امدادگران در زمان وقوع حادثه در يكى از طبقات فوقانى يك ساختمان اعلام و خاطرنشان كرد: اگر نكات ايمنى لازم در آسانسورها رعايت نشود با وقوع يك حادثه، احتمال خطر در ساختمان بالا مى رود. از سوى ديگر آسانسورهاى ساختمان هاى بلند در زمان آتش سوزى بايد به شكل خودكار به طبقه همكف منتقل و در حالت خارج از سرويس قرار گيرند. در چنين شرايطى فقط بايد تحت هدايت فرماندهى آتش نشانى يا مسئولان ايمنى ساختمان مورد بهره بردارى قرار گيرند.
وى افزود: در ساختمان هاى بلند چاه آسانسور يكى از مهمترين راه هاى انتقال عمودى حريق به طبقات فوقانى است. در اين راستا سازمان آتش نشانى در زمان تأييد نقشه هاى معمارى و نظارت بر ايمنى ساختمان هاى بلند، توجه ويژه اى در ايمن سازى آسانسورها از نظر موقعيت و نحوه دوربندى آن دارد.
اين كارشناس تأكيد دارد: بازديد ايمنى از آسانسورها در دستور كار سازمان آتش نشانى نيست. حتى اگر هم باشد به دليل نداشتن ضمانت اجرايى، كارى از دست كارشناسان اين سازمان برنمى آيد. آسانسورها بايد در شرايط مطلوب و بدون هيچ نقصى نگهدارى شوند. اما متأسفانه درباره نگهدارى از تجهيزات برقى، با ضعف هاى زيادى مواجه هستيم، بنابراين به نظر مى رسد ما به قوانين و آئين نامه هايى نياز داريم تا شركت هايى كه خدمات مربوط به آسانسور را ارائه مى دهند مالكان را به استفاده از قطعات مرغوب و استاندارد و نگهدارى مناسب ملزم كنند.
نكته قابل توجه درباره آسانسورها اين است كه با ورود آسانسورهاى جديد به بازار، اطلاعات مربوط به آنها به سازمان آتش نشانى اعلام شود كه متأسفانه اين اقدام در حال حاضر صورت نمى گيرد، چرا كه اين اطلاعات مى تواند نقش مؤثرى در عمليات امداد و نجات داشته باشد.
از سوى ديگر راهنماى كامل استفاده از آسانسور نيز در داخل كابين براى استفاده كنندگان نصب نمى شود كه اين نقص نيز افراد را در زمان حادثه سر در گم مى كند.
به گفته مهندس براتى بازنگرى قوانين و آئين نامه ها، استفاده از آسانسورهاى هوشمند و بهبود كيفى تجهيزات ايمنى آسانسورها از مهمترين راهكارهاى پائين آمدن آمار حوادث آسانسورها به شمار مى رود كه بايد به دقت مورد توجه قرار گيرد.
خاطرات و مخاطرات
بازى سرنوشت
[فاطمه وثوقى]

بدترين زمستان عمرم را سال ۱۳۶۵ در كرمانشاه تجربه كردم. آن سال در بيمارستان طالقانى مشغول خدمت بودم كه عراقى ها شهر را بمباران كردند. بيمارستان مملو از مجروحين اين حادثه غم انگيز و دردناك بود، اوضاع بيمارستان كاملاً به هم ريخته بود. از هر طرف صداى ناله و شيون به گوش مى رسيد. همراهان مجروحان هم تلاش مى كردند هرچه زودتر عزيزانشان راهى اتاق عمل شوند. در آن وضعيت ناگهان متوجه دختربچه اى موطلايى با چشمانى بسته شدم. دختربچه هيچ همراهى نداشت، تك و تنها در گوشه اى نشسته بود، چندجنازه را به داخل بيمارستان آوردند. دختربچه با چشمان بسته دوان دوان به طرف جنازه ها رفت و آنها را با دستانش لمس كرد، اما نااميد به گوشه اى پناه برد، سرانجام جنازه يك زن جوان به داخل بيمارستان منتقل شد. دختربچه انگار بوى مادرش را حس كرده بود. باچشمانى بسته به طرف جسد دويد، بى اختيار خودش را روى آن انداخت. باگريه و ناله هاى كودكانه مادرش «زينت» را صدا مى زد. پرستاران با ديدن اين صحنه غم انگيز به سمت او رفتند تا دختربچه را از روى جنازه بلند كنند. اما او محكم خودش را به پيكر مادرش چسبانده بود. سرانجام يكى از پرستاران بعد از چند دقيقه توانست دخترك را از جنازه مادرش جدا كند. هيچ وقت آن صحنه را فراموش نمى كنم، دخترك مدتى قبل از حادثه پدرش را هم از دست داده بود و مادر مهربانش را هم در آن بمباران از دست داد و مثل تمامى فرزندانى كه والدين شان درجنگ جان باخته بودند، راهى پرورشگاه شد.
* نجات معجزه آسا
اواخر سال ۱۳۶۰ يك زن جوان را براى جراحى سنگين و مشكل قلب به اتاق عمل برديم. من هم در آن موقع به عنوان متخصص بيهوشى در تيم جراحى بالاى سر بيمار بودم. هنگام تعويض دريچه آئورت، قلب بيمار منقبض و منبسط نمى شد و مثل سنگ سفت شده بود. بيمار علائم حياتى نداشت. با زحمت و تلاش فراوان سعى كرديم تا ۳ ساعت بيمار را با پمپ قلب زنده نگه داريم اما پزشك معالج و جراح كه قطع اميدكرده بود دستور قطع پمپ را داد. در آن زمان سرنوشت ساز به ياد محتويات مقاله اى كه چند شب قبل از جراحى خوانده بودم افتادم، در آن مقاله پيشنهاد مخلوط كردن و تزريق چند دارو براى چنين مواردى ارائه شده بود، تصميم نهايى را گرفتم تا به عنوان آخرين نقطه اميد آن را هم روى بيمار عملى كنم. با توكل به خدا، تزريق را انجام دادم، بعد از ۱۰دقيقه در اوج ناباورى تيم پزشكى، علائم حياتى در بيمار پيدا شد. پرستارى كه در اتاق عمل بود با خوشحالى خبر زنده شدن دوباره بيمار را به خانواده اش كه پشت در اتاق عمل گريه مى كردند داد.صداى گريه هاى توأم با خنده از پشت در اتاق عمل شنيده شد، اشك شوق از چشمان من و همه گروه جراحى نيز جارى شد و آن زن جوان از آن زمان تا كنون هرساله با فرارسيدن سال نو يك كارت تبريك به نشانه تشكر برايم به بيمارستان ارسال مى كند و اين خاطره قوت قلبى براى من و ديگر جراحان و پزشكان و متخصصان بيهوشى در جهت خدمت به مردم است.
براساس خاطره اى از دكتر غلامرضا تاج بخش متخصص بيهوشى
جويندگان عاطفه
براساس نامه ارسالى براى گروه جويندگان عاطفه
۴۶ سال انتظار
338751.jpg
[شقايق آرمان]

دم بلند جارو، برگ هاى زرد درختان را به دور دست ها مى برد.
پاييز در بيست و ششمين روز آذر سال ۱۳۴۰ خود را براى رسيدن به زمستانى ديگر آماده مى كرد.
برگ هاى زرد و نارنجى در گردش هر باد ميان آسمان و زمين مردد مى ماندند.
رفتگرتمام خستگى يك نيم روز سرد را به ديوار داد.هنوز خوب روى زمين پرغبار جا نگرفته بود كه سرو كله ام پيدا شد.
دختر بچه اى يك سال و نيمه بودم.يادم نمى آيد چه كسانى و به چه بهانه اى رهايم كردند.
فقط مى دانم گم شدم.
دست زبر رفتگر بر سرم نوازشى نرم كشيد.
گريستم.هاى هاى فرياد زدم...
گفتم شماها را مى خواهم پدر ! مادر !
اما نبوديد.رفتيد و مرا در ميان ترديد برگ ها جا گذاشتيد.
بعد من هم شدم مثل برگ هايى كه نمى دانستند بالاخره جايشان روى زمين است يا در آسمان.
مرد مهربان جارويش را كنار گذاشت.
دستان يخ زده ام را در دست مأموران كلانترى بخش ۲۱ تهران گذاشت.
مدتى پس از اقامت در بهزيستى فهميدم كه يك بچه سرراهى هستم.
تا ۱۷ سالگى در بهزيستى ماندم.
درس خواندم.دانشگاه رفتم.ازدواج كردم.براى خودم شدم بهيار.مدتى بعد راهى زنجان شدم.
هر باركه پدر و مادرى از تب بچه شان جان به لب مى شدند دل من هم هواى شما را مى كرد.
در دل مى گفتم كاش من هم پدر و مادرى داشتم كه برايم دل مى سوزاندند.
از روزى كه فهميدم «سرراهى» يعنى چه ذهنم اسير سؤال هاى بى جواب شد.
روزى هزار بار با خود حرف مى زنم و به تكرار مى گويم : «آهاى مادرى كه ۹ ماه مرا با خود به اين طرف و آن طرف كشاندى چطور دلت آمد تنهايم بگذارى چطور توانستيد خاطرات يك سال و نيمه جگر گوشه تان را فراموش كنيد
آى پدر! ساليان درازى است كه عطش نوازش دارم.در تمام روزهاى عمرم حسرت ديدارتان را كشيده ام. راز تلخ اين همه سال تنها ماندن را مى دانيد »
دقيقه به دقيقه قشنگ ترين روزهاى عمرم از خود پرسيدم كى هستم چى هستم گناهم چه بوده كه بايد تا ابد تنها بمانم
از تمام گذشته ام حالا فقط يك فتوكپى شناسنامه دارم.اسم : مينا.
تولد : ۲۸ خرداد ۱۳۳۹.نام پدر: ابوالفضل ؛مادر : سكينه.
همين !
جاده هاى زندگى ام هميشه به انتظار مى رسند.
روزى كه براى هميشه تركم كرديد آن قدر كوچولو بودم كه هيچ نقشى از صورت هايتان در ذهنم نماند.
از هويتم و تمام آنچه در كودكى بر من گذشته است هيچ ندارم كه به شوهر و سه فرزندم بگويم.
اما اين را مى دانم كه هر پاييزى بهارى به دنبال دارد.
برگ هاى مرده را دانه به دانه شمرده ام.
به درخت هاى بى برگ نگاه مى كنم.
تولدى در راه است.
هر بار كه رفتگرى در خيابان مى بينم با خود مى گويم بالاخره مى آيند.
برگ ها در راهند.جوانه اى به شاخه هاى انتظار مى نشيند ،مى دانم.
راستى معنى ۴۶ سال انتظار را مى دانيد اگراز گذشته ام هر خبرى داريد به خبرنگاران جويندگان عاطفه روزنامه ايران (۸۸۷۶۱۶۲۰) بگوييد.
آن وقت برايتان دعا مى كنم كه هيچ وقت چشم به راه نمانيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |