چهارشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۷ - ۹ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Wed, Apr 16, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
خانواده
سؤال اصلى اين است كه آيا قادريد براى تجربه ماجراى بزرگى كه پيش رو داريد يك «بله» محكم بگوييد يا نه
كلمات ناپسند را مى توان بدون عصبانيت از لغتنامه ذهن بچه ها حذف كرد
جعبه كمك هاى اوليه براى زوجين
بهنام شريف آرا - روانشناس

ما آموخته ايم كه به جسم و بدن خود دقت و توجه كنيم و هرگاه يك عضو يا دستگاهى دچار مشكل مى شود به كمكش بشتابيم، اما درباره زوجين بيشتر مواقع به طور بسيار وحشتناكى مسامحه كار هستيم و احساسات ناخوشايند را ناديده مى گيريم و به اين اميد هستيم كه خودشان خود به خود از بين مى روند.
البته آنها هرگز به خودى خود از بين نرفته و فقط بدتر و بدتر مى شود به طورى كه بعدها يك مسئله و يا موضوع كوچك تبديل به يك دعوا و يا يك بحران بزرگ مى شود. هرگز اجازه ندهيم مشكلات كوچك به بحران هاى بزرگ تبديل شوند و بعد به آنها توجه كنيم. به مجرد اينكه نشانه هاى تنش و آشفتگى (احساسى، عاطفى) را در خود و يا رابطه تان مشاهده كرديد با استفاده از جعبه كمك هاى اوليه به احياى نبض حياتى رابطه خود بشتابيم. منتظر نشويم تا يك مشاجره پيش بيايد و تازه آن گاه به فكر حل كردن مشكلات تلنبار شده يك ماه و يا چند ماهه خود بيفتيم و بخواهيم تمام مسائل را فقط در پنج دقيقه برطرف كنيم. در اين مواقع مردان در لاك تنهايى خود فرو مى روند و زنها با صدايى بلند فكر مى كنند.
گفت و گوى درونى يك مرد در جمع مردان ديگر مشكلى را ايجاد نمى كند. مردان مدتها مى توانند خاموش كنار هم بنشينند و از اين سكوت ناراحت نشوند. كافى است به مردانى كه مدت طولانى كنار رودخانه در انتظار صيد ماهى نشسته اند نگاه كنيد. آنها با هم حرف نمى زنند و از اين سكوت ناراضى نيستند، مردان اغلب از يك «نوشيدنى در سكوت» بعد از كار لذت مى برند و اين لذت دقيقاً به خاطر سكوت آن است. اگر مردى ساكت و خاموش در كنار همسر و يا زنانى بنشيند، او
و يا آنان فكر مى كنند كه مرد بى توجه، اخمو و بى احساس است. اگر مردان طالب رابطه بهترى با زنان هستند بايد بيشتر صحبت كنند.
همچنين اگر زنى در ارتباط با همسر خود ناراضى باشد و اين مشكل به نوعى به احساسات و تمايلات وى از سوى اطرافيان ضربه وارد كرده باشد، احتمالات، چاره جويى ها و موضوعات و تمام خاطرات منفى گذشته در رابطه يا بى رابطه به آن مشكل را با صداى بلند، بدون طبقه بندى خاص و فهرست وار بر زبان مى آورد؛ درحقيقت احساسى شبيه رد شدن كاميون بزرگى از روى وى به او دست مى دهد.
برنامه ريزى مغز زن به گونه اى است كه او از صحبت كردن و تعميم دادن به گذشته و آينده، به عنوان اصلى ترين مشكل بيان، استفاده مى كند و مرد اينگونه مى انديشد كه زن در حال ارائه مسائل و مشكلاتى است كه مى خواهد موجه بودن آن ها را از گذشته و آينده به زمان حال انتقال دهد و از او انتظار دارد تمام مسائل مطروحه شوهرش را برطرف كند.
اما برعكس زنان بايد بدانند مواقعى كه مردى حرف نمى زند، سكوتش به معناى بروز حتمى مسئله يا مشكلى نيست، اين خصلت يك مرد است كه مواقعى از شبانه روز را در كنج خيال خود پرسه بزند و سكوت اختيار كند اما وقتى مرد ساكت است زن مى پندارد كه مرد، او را دوست ندارد. هدف زن از صحبت كردن فقط صحبت كردن است اما مرد آن را نوعى درخواست براى برطرف كردن مشكلات و پيدا كردن راه حل مى داند. او با مغز تحليلگرش مدام صحبت هاى زن را قطع مى كند. وقتى در پايان روز زن لغات استفاده نشده اش را به كار مى برد، دوست ندارد كسى با ارائه راه حل حرف هايش را قطع كند.
بررسى روانشناختى، نقطه نظر هزاران زن از مناطق مختلف دنيا نشان داده است كه زنان بر يك نكته اصرار دارند كه مردان مى بايست خوشحال باشند و لازم نيست صحبت هاى همسرانشان را جواب دهند. آنها فقط خواستار يك چيز از جانب شوهران خود هستند و آن گوش دادن به صحبت هاى آنان است. وقتى زنى حرفش را تمام مى كند و به اصطلاح روانشناسان تخليه هيجانى احساسى (كتارسيس) مى كند به آرامش و سبكى مى رسد. علاوه بر اين فكر مى كند شما مرد فوق العاده اى هستيد چون بدون قطع كردن حرفهايش صبورانه همه را شنيده ايد. بنابراين شب خوبى را پيش رو خواهيد داشت.
يك كمدين سينما مى گويد: «من يك بار براى شش ماه با همسرم حرف نزدم. دليلش اين بود كه نمى خواستم صحبت او را قطع كنم.»
پس نخستين تكنيك از جعبه كمك هاى اوليه براى زوجين «شنيده شدن آنها» است.
چرا معطلى ... دست به كار شو!
سؤال اصلى اين است كه آيا قادريد براى تجربه ماجراى بزرگى كه پيش رو داريد يك «بله» محكم بگوييد يا نه
357690.jpg
گلن مك اين تاير‎/ ليلا قائمى

پدرم مى گفت حتماً دليلى داشته كه خداوند مرا اين طورى كرده است و من حرف پدرم را باور كردم.
از آن بچه هايى بودم كه اوضاع هميشه بر وفق مرادشان است. عاشق موج سوارى و ورزش بودم. موقعى كه اغلب بچه هاى همسن و سال من فقط به تلويزيون و كنار دريا فكر مى كردند، من دنبال راه هايى مى گشتم كه مى توانستم از طريق آنها مستقل تر شوم، كشورم را ببينم و براى آينده ام نقشه بكشم.
كار كردن را از ۱۰ سالگى شروع كردم. ۱۵ ساله بودم كه بعد از مدرسه، يك تا سه جا كار مى كردم و آن قدر پول درآورده بودم كه بتوانم موتوسيكلت بخرم، در حالى كه حتى نمى دانستم چطور بايد با آن رانندگى كنم. بعد از پرداخت پول نقد براى موتور و پرداخت يك سال حق بيمه كامل به پاركينگى رفتم و موتورسوارى ياد گرفتم. بعد از ۱۵ دقيقه تمرين به طرف خانه راه افتادم. ۱۵ ساله و نيم بودم و تازه گواهينامه رانندگى موتور را گرفته بودم، موتورى كه زندگى ام را به كلى عوض كرد.
از آن موتورسوارهايى نبودم كه آخر هفته ها، محض تفريح موتورسوارى مى كنند، بلكه عاشق موتورسوارى بودم و هر روز موقع بيكارى و در هر فرصتى كه به دست مى آوردم، به طور متوسط روزانه ۵۰ كيلومتر موتورسوارى مى كردم. وقتى در جاده هاى كوهستانى پرپيچ و خم موتورسوارى مى كردم، طلوع و غروب خورشيد به نظرم بسيار دل انگيزتر مى آمد. حتى حالا هم مى توانم چشم هايم را ببندم و خود را سوار موتور احساس كنم. اين احساس از راه رفتن هم برايم طبيعى تر است. هنگام موتورسوارى، باد خنكى به صورتم مى خورد و آسايش و رهايى كاملى را در خود احساس مى كردم. در دنياى بيرون، جاده هاى گسترده را كشف مى كردم و در دنياى درون به اين فكر مى كردم كه زندگى ام چگونه خواهد بود.
در ظرف دو سال، پنج بار موتوسيكلتم را عوض كردم و همه جاده هاى كاليفرنيا را زير پا گذاشتم. هر شب مجلات موتوسيكلت را مى خواندم تا اين كه شبى يك آگهى تبليغ يك موتوسيكلت چشمم را گرفت. يك موتوسيكلت گل آلود با ساكى بر تركش، كنار جاده اى جلوى علامتى بزرگ ايستاده بود و روى تابلو جمله «به آلاسكا خوش آمديد» به چشم مى خورد. يك سال بعد با موتوسيكلتى به مراتب گل آلوده تر، جلوى همان تابلو عكس گرفتم. بله ، از موتور خودم عكس گرفتم. در ۱۷ سالگى توانستم تك و تنها با موتور به آلاسكا بروم و هزاران كيلومتر بزرگراه پر از گل و لاى را فتح كنم.
قبل از آن كه اين سفر هفت هفته اى و ۱۷ هزار كيلومترى را شروع كنم، دوستانم مى گفتند ديوانه هستم. پدر و مادرم مى گفتند بايد صبر كنم. ديوانه صبر چرا از بچگى آرزو داشتم همه كشور را با موتور بگردم. انگيزه اى قوى در درونم فرياد مى زد كه اگر حالا به اين سفر نروم، هرگز نخواهم رفت. تازه از كجا معلوم كه فرصتش را پيدا مى كردم. بعد از مدرسه بايد به كالج مى رفتم و درس مى خواندم. بعد هم نوبت شغلى بود و خانواده اى. نمى دانستم فقط براى ارضاى خود اين كار را مى كردم يا قرار بود با انجام اين كار دوره بچگى را پشت سر بگذارم و مرد شوم. فقط مى دانستم در آن تابستان بزرگترين ماجراى زندگى خود را تجربه خواهم كرد.
تمام كارهايم را رها كردم. چون فقط ۱۷ سال داشتم، بايد از مادرم رضايت نامه اى مى گرفتم كه در آن مى نوشت اجازه دارم به اين سفر بروم. ۱۰۰۴ دلار، دو ساك كيسه اى و يك جعبه پر از نقشه را محكم به ترك موتورم بستم و چراغ قوه و احساسات فراوانم را برداشتم و به طرف آلاسكا و ساحل شرقى حركت كردم. با آدم هاى زيادى ملاقات كردم و از زيبايى خالى از ظرافت و زندگى خشن آنها لذت بردم و خدا را به خاطر فرصتى كه به من داده بود، شكر كردم. گاهى اوقات دو - سه روز مى گذشت و من هيچ كس را نمى ديدم و صدايى نمى شنيدم و در سكوتى بى انتها مى راندم و فقط باد بود كه دور كلاهم مى چرخيد و با من مسابقه مى داد. موهايم را كوتاه نكردم. هر وقت پيش مى آمد با آب سرد، خود را مى شستم. در طول سفر چند بارى هم مجبور شدم با خرس ها كلنجار مختصرى بروم. اين مهيج ترين بخش سفرم بود.
بعدها به چند سفر ديگر هم رفتم، ولى هيچ كدام با سفر آن تابستان قابل مقايسه نبود. آن سفر در زندگى من جاى خاصى دارد. هرگز نمى توانم به عقب برگردم و مثل آن سفر، تك و تنها روى موتور بنشينم و جاده ها، كوهستان ها، جنگل ها و آب هاى يخ زده را كشف كنم. ديگر نمى توانم آن سفر را دقيقاً به همان شكل تكرار كنم، چون در ۲۳ سالگى در خيابان لاگونابيچ، موتورسوارى مست كه فروشنده موادمخدر بود، با موتورش به من زد و باعث شد از زير دنده ها به پائين فلج شوم.
موقع تصادف جسماً و روحاً بهترين وضع را داشتم. مأمور پليس تمام وقت بودم و روزهاى تعطيل موتورسوارى مى كردم. ازدواج كرده و از نظرمالى هم تأمين بودم. آنچه را كه مى خواستم در اختيار داشتم، ولى در عرض كمتر از يك ثانيه، همه زندگى من تغيير كرد. ۸ماه در بيمارستان بسترى بودم، همسرم از من جدا شد، كارم را از دست دادم و در مجموع، همچنان كه با درد مزمن و صندلى چرخدار كنار مى آمدم، ديدم آرزوهايى كه براى آينده داشتم، كم كم از دسترسم دور مى شوند. خوشبخانه توانستم آرزوهاى جديدى را در ذهن بپرورانم و خشنود باشم.
وقتى به سفرهايم فكر مى كنم و به جاده هايى كه پشت سر گذاشته ام، مى بينم چقدر خوشبخت بودم كه توانستم چنين كارى بكنم. يادم مى آيد هر بار كه سوار موتور مى شدم به خودم مى گفتم: «همين حالا اين كار را بكن. حتى اگر در شهرى دود گرفته هستى، از زندگى لذت ببر، چون نمى توانى روى به دست آوردن فرصتى دوباره در همان جا و يا انجام همان كار، حساب كنى.»
بعد از تصادفم، پدرم گفت حتماً دليلى داشته كه خداوند مرا اين طورى كرده است و من حرف پدرم را باور كردم.
آن سانحه از من انسان قوى ترى ساخت. به قسمت ادارى اداره پليس برگشتم، خانه اى خريدم و دوباره ازدواج كردم. حالا كار مشاوره انجام مى دهم و سخنران حرفه اى هستم. گاهى وقتى زندگى دشوار مى شود، ياد كارهايى كه كرده ام و كارهايى كه بايد بكنم و ياد حرف هاى پدرم مى افتم. بله، حق با او بود. مسلماً خداوند براى اين كار دليلى داشت. مهمتر از همه، يادم مى آيد كه از هر لحظه عمرم بايد استفاده كنم. شما هم اگر مى توانيد كارى كنيد، زود دست به كار شويد، معطل نكنيد!
بچه هاى خجالتى
357708.jpg
پرستو رفيعى

آيا كودك شما هم در ميهمانى ها از كنار شما تكان نمى خورد و حالتى از گوشه گيرى و سستى در او مشاهده مى كنيد آيا رنگ چهره اش هنگام حرف زدن در جمع، سرخ مى شود و به راحتى صحبت نمى كند
اگر پاسخ شما مثبت است، ممكن است كودك شما كمرو باشد. كمرويى حس بى اعتمادى به خويشتن است كه در اجتماع و هنگام برقرارى ارتباط فرد با ديگران به وجود مى آيد. كودك كمرو واهمه دارد كه مبادا ديگران درباره او عقيده خوبى نداشته باشند يا او را دست كم بگيرند. به همين علت در ميهمانى ها گوشه گير و اغلب سر به زير است، از غذا خوردن طفره مى رود، معمولاً مردد است و از حضور در جمع لذت نمى برد.براى حل اين مشكل سعى كنيد علت يا عوامل كمرويى كودكتان را بيابيد. معمولاً قضاوت ديگران مهمترين عامل خجالت كودك است؛ او مى ترسد مبادا مورد تمسخر بزرگترها يا حتى همسالان خود قرار گيرد. بنابراين از سرزنش دائمى او بپرهيزيد. اگر كودكتان كارى را ناشيانه انجام داد يا در اداى بعضى از كلمات اشتباه كرد، به هيچ وجه به او نخنديد و او را مسخره نكنيد. سعى كنيد به او بياموزيد كه نبايد هميشه در اين فكر باشد كه ديگران درباره او چگونه قضاوت مى كنند.
كودك خجالتى از ترس اين كه كارى را اشتباه انجام دهد، يا سخنانش نادرست و نابجا باشد، معمولاً كارى را انجام نمى دهد و از سخن گفتن هم امتناع مى كند. به او بگوييد كه همه ما ممكن است اشتباه كنيم، مهم اين است كه از تمام توانايى هاى خود براى درست انجام دادن كارها بهره بگيريم.
سخن گفتن با صداى بلند، ولى شمرده را به كودكتان آموزش دهيد و با او تمرين كنيد. او را تشويق كنيد هنگام سخن گفتن به مخاطبش نگاه كند.كودك خود را تشويق كنيد در اجتماع حضور بيشترى داشته باشد. شركت در بازى هاى گروهى و فعاليت هاى تيمى همسالانش، حس اعتماد به نفس را در او تقويت خواهد كرد و مانع گوشه گيرى كودك مى شود.با صميميت از او بخواهيد احساساتش از جمله شادى، غم، عصبانيت و تنهايى را برايتان بازگو كند و اگر از لحاظ عاطفى لطمه ديده بود يا ترسيده بود، به او كمك كنيد. هرگز از بيان احساساتش درباره ترسيدن و لطمه ديدن جلوگيرى نكنيد.
حرف بد ممنوع!
كلمات ناپسند را مى توان بدون عصبانيت از لغتنامه ذهن بچه ها حذف كرد
357735.jpg
اگر فرزند شما هم هنگام ناراحتى يا عصبانى شدن، از كلمات زشت در صحبت هايش استفاده مى كند بهتر است به جاى عصبانى شدن يا تلاش براى كشف اين كه اين كلمات را از چه كسى يا از كجا آموخته، خيلى سريع به دنبال راه حل مناسب باشيد. كودكان گاهى اوقات به علت گسترش خزانه لغات بدون توجه به معانى، كلماتى را به زبان مى آورند كه براى آنها جديد است و از به زبان آوردن اين كلمات لذت مى برند.
توصيه مى شود در گام اول سعى كنيد كلمه بهترى را برايش جايگزين كنيد. بدون اين كه عصبانى شويد سعى كنيد او را راهنمايى كنيد. مى توانيد بگوييد «نمى دانم معنى كلمه اى كه مى گويى يعنى چه.» و يا «اين كلمه صحيح نيست شايد منظورت كلمه ديگرى است.» دقت كنيد نبايد عصبانى شويد و يا عكس العمل تندى نشان دهيد زيرا او با مشاهده عصبانيت شما احساس قدرت مى كند و به رفتار خود ادامه خواهد داد. هرگز به او نگوييد اگر در مهمانى اين كلمه را به زبان نياورى برايت اسباب بازى مى خرم يا تو را به پارك مى برم. شما نبايد اجازه دهيد كه او تصور كند استفاده از كلمات زشت او را به هدفش مى رساند. وقتى با صحبت، تغييرى در رفتار او ايجاد نشد بايد جدى تر با او برخورد كنيد. البته جدى و ملايم. كودك بايد متوجه شود كه سخنانش مغاير اصول و مقررات منزل است. شما بايد از او بخواهيد صحبت هايش را اصلاح كند. به او بگوييد كلمات زشت، مخالف اصول حاكم بر خانواده است. اگر او همچنان از كلمات نامناسب استفاده كرد براى او تنبيهى در نظر بگيريد. مثلاً به او بگوييد: به علت به زبان آوردن اين كلمه امروز براى بازى به پارك نمى رويم.
خانواده در محاصره رسانه ها
357720.jpg
سهيل شفيق

امروزه به دليل مسائلى همچون گسترش جوامع، بعد مسافت، شكل گيرى شهرهاى بزرگ، اشتغال و تحصيل فرزندان، افراد خانواده مدت كمى در كنار هم هستند و نوعى تك روى در آنها به وجود آمده است.
در دوران كنونى تلويزيون يكى از اعضاى مهم خانواده است و تنوع برنامه ها و كانال هاى ماهواره اى موجب شده است كه هر كس در اتاق خودش به تماشاى برنامه مورد علاقه خود مشغول باشد. بنابراين به نظر مى رسد در حال حاضر، تلويزيون كانون توجه افراد خانواده است و شايد مهمترين عضو خانواده محسوب شود و تنها عضوى باشد كه در صورت نبودن، خلأ او احساس شود.
ابتداى دهه ۵۰ كه تلويزيون به خانه هاى مردم اروپا راه يافت، بيشتر جامعه شناسان معتقد بودند كه اين وسيله ارتباطى از طريق گرد آوردن افراد خانواده در كنار يكديگر به گسترش روابط خانوادگى كمك مى كند، اما مدتى بعد نتيجه معكوس به دست آمد. به طور كلى پيشرفت و نوآورى در زمينه ارتباطات، علاوه بر تأثيرات مثبت، داراى پيامدهاى نامطلوبى است كه با گذشت زمان آشكار مى شود. البته كسانى كه اين فناورى ها را ابداع مى كنند، همواره در ابتدا مى كوشند كه از جنبه هاى مثبت آن سخن بگويند. بنابراين جنبه هاى منفى را بيان نمى كنند و يا اين كه به طور كلى از اين جنبه ها آگاهى ندارند.
حجم كلى برقرارى روابط اجتماعى زمينه اى براى پيشرفت وسايل ارتباط جمعى است كه اين وسايل به گسترش و تقويت روابط غيرمستقيم افراد با يكديگر كمك كرده و مى تواند بر زمان و مكان غلبه كند ولى از طرف ديگر، كاهش روابط رودر رو و عاطفى خانوادگى را در پى دارد. در اين گونه روابط، افراد به صورت موزائيكى در كنار يكديگر قرار مى گيرند و نه به عنوان انسان هايى با تعامل اجتماعى گسترده تر.
بنابراين هر چند انسان ها در كنار يكديگر و حتى در يك خانواده زندگى مى كنند، با اين حال فاصله زيادى از يكديگر دارند و شايد يكى از دلايل اصلى آن، كاهش ارتباط شفاهى افراد با ديگران باشد.
* خانه و خانواده هاى كوچك
در زندگى هاى امروزى كه افراد در خانه هاى ۴۰ مترى ساكن شده اند و شبانه روز در خارج از منزل با زندگى ماشينى درگير هستند و فرصتى براى يكديگر نمى گذارند، مفهومى به نام خانواده وجود ندارد و «حرف زدن» بزرگترين آرزوى انسان هاست.
نياز به ارتباط و حرف زدن با ديگران و ممكن نبودن ايجاد روابط صميمى در خانواده ها، موجب شده است كه روزانه صد ها هزارنفر با مطبوعات، تلويزيون و راديو تماس بگيرند و به بيان مشكلات و درد دل هاى خود بپردازند و از اين طريق است كه رسانه ها به عنوان روابط عمومى هاى فردى در ايجاد آرامش روانى موقت در افراد مؤثر واقع شده است.
چرا كه اين روابط عمومى ها روزبه روز گسترش مى يابد و خواست هاى تك گرايى افراد را برآورده مى سازد و جايگزينى براى سرگرمى خانواده ها مى شود. در گذشته، خانواده ها به حدى گسترده و داراى روابط مستحكم و پايدار عاطفى بودند كه حتى دورترين بستگان سببى و نسبى خود را مى شناختند.
فراوانى مراكز مشاوره در ايران در سال هاى اخير، از دلايل اصلى نياز انسان ها به صحبت كردن با ديگران است و ۸۰ درصد خانواده ها دچار طلاق عاطفى شده اند و تنها راه برون رفت از اين بحران، بازسازى مفهوم خانواده از راه برنامه ريزى و اجراى سياست هاى دقيق است كه مى تواند زمان ورود جامعه ايرانى را به جمع جوامع بى احساس غربى به تعويق اندازد.
* كاهش ارتباطات شفاهى
وسايل ارتباط جمعى، ارتباط شفاهى افراد را بخصوص در خانواده كاهش داده است و وسايلى همچون راديو به عنوان مونسى براى آنها تلقى مى شود و در كل، رسانه به عنوان يك وسيله الكترونيكى، انسان ها را از هم دور كرده است.
البته هنوز از طريق رسانه هاى مكتوب همچون روزنامه ها و مجله هاى گوناگون مى توان به آموزش افراد خانواده براى برقرارى ارتباط مؤثر و عاطفى تر با يكديگر پرداخت.
به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه انسان ها بايد از اين ظرفيت (گسترش وسايل ارتباط جمعى) براى ايجاد دوستى هاى بيشتر و عميق تر با ديگران بهره بگيرند. برخى كارشناسان معتقدند كه نبايد به بهانه فقدان اعتماد در فضاى ارتباطى مجازى كنونى، به مقابله با آن برخيزيم، چرا كه اين بى اعتمادى در فضاى ارتباطى غيرمجازى نيز وجوددارد. اين گروه از كارشناسان اعتقاد دارند ضعف معاشرت در عصر حاضر ناشى از فشارهاى اقتصادى است و انسان هاى امروزى همان افراد ديروز با همان احساسات و عواطف و با همان قابليت برقرارى ارتباطات عميق هستند و اين شرايط اجتماعى است كه آنها را در لباس ديگرى ظاهر مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |