|
نگاهى به فرهنگ قناعت درزندگى مصرفى امروز
گاهى پشت سرت را نگاه كن
|
|
|
على حسينى يكى از خصايص بارزى كه مى تواند احساس رضايتمندى را در كانون خانواده حاكم كند، قناعت است. قناعت ابعاد وسيعى دارد كه يكى از نمودهاى آن قناعت مالى و اقتصادى است. قناعت مالى علاوه بر اين كه آرامش روانى در پى دارد مى تواند در تنظيم دخل و خرج زندگى و برقرارى تعادل اقتصادى تأثير مستقيم داشته باشد. * ميدان مسابقه در اين كه زندگى ميدان مسابقه، تلاش، رقابت و برنده شدن است شكى نيست اما هر ميدان مسابقه يك نقطه انتهايى دارد. افراد در اين نقطه مى ايستند و به پشت سرخود نگاه مى كنند تا ببينند چقدر آمده اند و دلايل موفقيت و يا عدم موفقيت آنها چيست اما ميدان زندگى براى بسيارى يك ميدان مسابقه بدون هدف و بدون نقطه پايانى است. افرادى كه در چنين ورطه اى افتاده اند هر لحظه در حال دويدن هستند، يكسره وضعيت خود را با ديگران مقايسه مى كنند و از وجود ناكامى ها عميقاً نگران مى شوند. اين نگرانى از آن دست نيست كه كمبود ها جبران شود بلكه اندوهى جانكاه است كه هر لحظه روح و جان آدمى را آزرده مى كند. دويدن تا كجا، مسابقه براى چه و تا كدام نقطه پايانى حسين احمدى شهروند ۵۵ ساله اى كه از داشتن خانواده اى شاداب، سالم، قانع و پرتلاش خرسند است در مورد حرص وآز مى گويد: فساد اخلاقى، فساد اخلاقى است فرقى نمى كند كه شما كدام ناراحتى اخلاقى و روحى را گرفته باشيد. مفاسد اخلاقى مثل زنجير به هم متصل هستند. انسان وقتى دزدى كرد حتماً دروغ هم مى گويد، وقتى دروغ گفت تهمت هم مى زند و الى آخر. البته برخى از اين مفاسد اخلاقى نقش پر رنگ ترى دارند و كل روح انسان را به يك باره آلوده مى كنند. حرص و آز هم همين است. خدا نكند كه انسان دچار اين آفت شود آن وقت حسادت را جايگزين رقابت و دروغ را نمك و چاشنى فعاليت اقتصادى مى كند، آرامشش را از دست مى دهد. «چشم تنگ مرد دنيا دوست را يا قناعت پر كند يا خاك گور» يعنى اگر قناعت نتواند چشم آدم دنيا دوست را پر كند بالاخره خاك گور پر خواهد كرد. خاك گور چشم همه را پر خواهد كرد پس اين همه حرص و آز و زياده خواهى و زياده طلبى چه معنى دارد وى در ادامه عنوان مى كند: اين فرهنگ كه ياد گرفته ايم هميشه از زندگى بناليم و هرجا كه مى نشينيم اقرار كنيم دخل و خرج زندگيمان با هم نمى خواند، خيلى بداست اولاً اين كه ديد خود ما را نسبت به زندگى و مواهب و نعمات خداوند تيره مى كند و مهم تر آن كه تأثير بسيار منفى روى ذهن بچه ها دارد. آنها نسبت به آينده بدبين مى شوند در نهايت هم يا قدرت تلاششان را از دست مى دهند و يا اين كه ياد مى گيرند به هر قيمتى و از هر روشى متمول شوند. اين افراد پول در نمى آورند كه خوب زندگى كنند بلكه زندگى مى كنند تا پول در بياورند. ايشان در مورد خانواده خود و شكل زندگى شان مى گويد: ما اوايل زندگى روزهاى سختى را هم پشت سر گذاشتيم. همسرم به خوبى مشكلات را تحمل كرد اما تحمل مشكلات او را حريص نكرد كه پس از آن وقتى كه وضع من خوب شد، شب و روزم را حرام كند تا يكسره كار كنم و يا اين كه بهبود وضع زندگيمان را به رخ ديگران بكشد. شكر خدا الآن هم وضع مالى مان خوب است و به قول معروف دستمان به دهانمان مى رسد و هم ميان اعضاى خانواده انس و الفت عميقى برقرار است چون هريك از آنها به نوبه خود اجازه نداده اند تا حرص و آز روحشان را بسوزاند. حرص و آز گاه رفتار شخص را به شكلى بچگانه و سخيف جلوه مى دهد كه اطرافيان در برخورد با او دچار رنجش مى شوند در اين خصوص برخى رفتارهاى سخيف را كه شهروندان در برخورد با اين دست افراد تجربه كرده اند ذكر مى كنيم. ناگفته پيداست اين واكنش ها از نظر صورى مى توانند متضاد با هم نيز باشند اما از نظر معنايى حلقه هاى اتصال پنهان دارند و جملگى در يك مجموعه مى گنجند. مجموعه اى كه به آن مى گوييم رفتارهاى ناشايست يك انسان حريص و كسى كه در زندگى افتادگى و قناعت را نياموخته است: ۱- برخى از افراد آزمند عادت دارند پولشان را نزد ديگران بشمارند و مدام از موفقيت هاى اقتصادى و پول ساز خود تعريف كنند. نشان دادن دسته چك هاى متفاوت، پرت كردن پول جلوى افراد و به كار بردن جملاتى از اين دست كه «قيمتت را بگو، چقدر مى ارزى» و . . . اين افراد كه به نوكيسه نيز معروفند به همان اندازه كه درآمد خود را به رخ ديگران مى كشند و حتى در اين زمينه دچار اغراق مى شوند، به همان اندازه نيز در موقعيت هايى كه افراد به كمك مالى آنها نياز پيدا مى كنند از ارائه كمك خوددارى كرده و به تحقيرشان مى پردازند. ۲- برخى از افراد آزمند كه آنها نيز به نوبه خود موجب آزار ديگران مى شوند، افرادى هستند كه بر عكس دسته اول هميشه از وضع بد اقتصادى خود مى نالند. آن ها حتى افراد خانواده را نيز دچار اين استرس مى كنند كه همين فردا امكان دارد دچار مصيبت اقتصادى شوند و دسته جمعى از گرسنگى بميرند. اين دسته از حريصان به افراد خسيس شهرت دارند اگر چه اندكى حيطه تعريف آنها گسترده تر نيز هست به اين معنا كه هميشه سعى دارند از نظر اقتصادى وضع خود را بهبود بخشند و از تمام فرصت ها استفاده كنند، خواب و خوراك خود را وقف درآمد بيشتر مى كنند اما در عين حال خانواده را از كوچكترين تفريح، آمد و رفت هاى خانوادگى و . . . محروم مى كنند. ۳- برخى از افراد حريص آنقدر ذهن و روحشان آلوده اين بيمارى اخلاقى مى شود كه شخصيت تمام انسان ها را با پول اندازه مى گيرند. اگر از چنين فردى مثلاً بپرسيد: «داماد جديدت آدم خوبى است اخلاق و رفتارش چطور است احترام شما را نگه مى دارد و . . . » او جواب شما را اين طور خواهد داد: «بله تا دلتان بخواهد آدم خوبى است. ماشين دارد، خانه دارد، وضع اقتصادى و درآمدش خيلى خوب است! آشناهاى خوبى هم در بازار دارد كلاً آدم با شخصيتى است!» * الگوهاى قناعت مليحه پور حسين ۵۸ ساله خانه دار مى گويد: «شايد باورتان نشود، ولى امروز من سه پسر و چهار دختر را به خانه بخت فرستاده ام و همه اش با حقوق كارگرى همسرم بوده است. در زندگى سعى كرده ام هميشه قانع باشم و ميزان حقوقى كه همسرم مى گيرد را با مخارج روزمره و آينده نگرى فرزندانم مطابق كنم. با همين حقوق، جهيزيه تمام دخترانم را جمع كردم و اصلاً هم سعى نكردم با چشم و هم چشمى در خريد جهيزيه بلند پروازى كرده و اجناس گران بخرم. خوشبختانه همه دامادهاى من از اين قناعت من استقبال كردند و به اين دليل كه همه دخترانم را با يك چشم نگاه كرده ام، هيچ كس گله و شكايتى نداشت. از طرف ديگر وقتى براى پسرانم به خواستگارى رفتم، اصلاً با توقعات عجيب و غريب برخورد نكردم و بيش از هر چيز به سادگى اهميت دادم چرا كه معتقدم اگر من در رابطه با جهيزيه عروس هايم سخت گيرى مى كردم و به اندازه دارايى آنها قانع نمى شدم يقيناً درآينده عروس هايم با توقعات بالايى از پسران من انتظار داشتند. به نظر من اگر ما در زندگى بتوانيم دخل و خرجمان را با قناعت هماهنگ كنيم با حداقل درآمد مى توان زندگى ساده اى را تشكيل داد. مى گويند روزى پسر راكفلر ۹ دلار به گدايى كمك كرد، چند دقيقه پس از آن خود راكفلر از آنجا رد مى شد و گدا از او هم درخواست كمك نمود و البته اشاره هم كرد كه پسرش ۹ دلار به وى كمك كرده است. راكفلر به گدا يك دلار داد و گفت: «پسرم به پشتوانه من ۹ دلار به تو كمك كرده اما من كه پشتوانه اى ندارم بيش از يك دلار از من توقع نداشته باش.» مى خواهم بگويم حسابگرى لازمه زندگى است. انسان در هر شرايط مالى هم باشد بايد قناعت پيشه كند. اين حرف محمد على مجيدى است. شهروندى كه در مورد شكل قناعت در زندگى خودش مى گويد: زياده روى در خوردن، زياده روى در پوشيدن، زياده روى در خريد، روح انسان را بيمار مى كند. من درآمد خوبى دارم و اصلاً هم براى خانواده كم نمى گذارم. هر چه كه لازم باشد در منزل وجود دارد و يا قدرت خريد آن هست. اما اين بدان معنا نيست كه هر ۶ ماه يك بار مبلمان و دكوراسيون منزل را عوض كنيم. من حالم ازآدم هايى به هم مى خورد كه وقتى حرف از غذا خوردن و پخت و پز مى شود، طورى حرص مى زنند كه انگار فلسفه وجوديشان از خلقت براى غذا خوردن بوده. اين كت و شلوار را كه تن بنده مى بينيد ۷ سال است كه مى پوشم، خوب مى شويم، خوب اطو مى زنم و هر بار كه مى پوشم انگار همين الآن ۲۰۰ هزار تومان پول بابتش داده ام. به جز اين هم يك دست ديگر كت و شلوار دارم كه براى ميهمانى مى پوشم. به قول سعدى بزرگ «تن آدمى شريف است به جان آدميت نه همين لباس زيباست نشان آدميت»
|