پنجشنبه ۱۳ تير ۱۳۸۷ - ۲۹ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Thu, Jul 3, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
پنجشنبه بازار كتاب
چطور يك قصه را بنويسيم (۶)
درباره فيلم جديد، پليسى و مبتنى بر حقيقت كلينت ايست وود
خانواده صاحب قلم ميلر
مترجم: شيلا ساسانى نيا
در مورد هنرمندان بخصوص نويسندگان معروف هيچ تضمينى وجود ندارد كه فرزندانشان استعداد آنها را به ارث ببرند و اگر روزى نيز چنين شود جامعه ادبى همواره با شك و شبهه به ارزش ادبى يا هنرى آثار آنها خواهد نگريست. به عبارتى بهتر كار آنها به اندازه كار پدر يا مادر نويسنده يا هنرمندشان نزد مردم ارج و قرب و احترام نخواهد داشت اما گاهى در اين ميان استثناء هايى هم پيدا مى شوند. يكى از آنها دختر آرتور ميلر، نمايشنامه نويس معروف و در گذشته امريكايى است كه اولين اثر داستانى او به احتمال زياد جزو آثار پرفروش تابستانى امسال خواهد شد. به گفته منتقدان و محافل مختلف ادبى «ربكاميلر» كه همسر دانيل دى لوئيس، بازيگر معروف سينماست اگرچه پيش از تجربه رمان نويسى يك فيلمنامه نويس بازيگر و كارگردان خوب اما نه چندان معروف بود اما با اولين رمان خود «زندگى خصوصى پيپالى» اين بار در حوزه داستان نويسى مخاطبان تازه اى براى خود خواهد يافت. هر ساله منتقدان و مقاله نويسان نشريات مختلف ادبى در آستانه فصل تابستان فهرستى ازآثار تازه داستانى اى را كه احتمال مى دهند پرفروش شوند به مردم و خوانندگان معرفى مى كنند كه امسال رمان ربكا ميلر در صدر اين فهرست به چشم مى خورد. به جز اين معرفى، اين كتاب ها در برنامه هاى مختلف تلويزيون نيز تبليغ مى شوند و همين فروش آنها را دو چندان و آشنايى مردم با اين آثار جديد را بيشتر مى كند.
زمزمه پرفروش شدن اولين رمان دختر آرتور ميلر در حالى شنيده مى شود كه هاليوود نيز در صدد ساخت فيلمى بر مبناى آن و با بازى جمعى از ستارگان معروف دنياى سينماست. نسخه سينمايى اين رمان با بازى رابين رايت پن (همسر شان پن)، وينونارايدر، جوليان مور و آلان آركين به كتاب وفادار خواهد بود و داستان يك زن نمونه است كه با همسر موفق اما مسن اش به يك محله جديد كه اكثر ساكنان آن را افراد بازنشسته تشكيل مى دهند نقل مكان مى كند و او جوان ترين فرد در ميان آنهاست. با پيش رفتن كتاب قهرمان رمان درصدد يافتن هويت تازه خود برمى آيد و با اين زندگى تازه نگاه خود را به مسائل مختلف تغيير مى دهد. اين كتاب به محض انتشار با واكنش هاى مختلفى روبه رو شد و در حالى كه اكثريت منتقدان رگه هايى از نوشته هاى جذاب پدرش را در آن يافته اند و استعداد نويسندگى دخترش را قابل تحسين دانسته اند. عده اى ديگر بخش هايى از اين رمان را خيلى ملودرام و كسل كننده توصيف كرده اند. ربكا ميلر دختر آرتورميلراز ازدواج با عكاس اتريشى «اينگه مورات» است كه در سال ۱۹۹۶ با دانيل دى لوئيس ازدواج كرد و حال به همراه دو فرزندشان مقيم شهرى در نزديكى دابلين هستند.
كتاب هايى كه پيش بينى مى شود تابستان امسال جزو پرخواننده ترين رمان هاى روز باشند عبارتند از:
* زندگى خصوصى پيپالى نوشته ربكا ميلر: شخصيتى به نام پيپا هويت خود را با نقل مكان به يك محله جديد كه پر از افراد بازنشسته است به زيرپرسش مى گيرد.
* فرصتى براى خداحافظى نيست نوشته لينوود باركلى: داستان زنى كه مشغول ساخت يك برنامه تلويزيونى درباره معماى ناگشوده گم شدن كل اعضاى خانواده اش است.
* بى خانمان نوشته سادى جونز: اين رمان به عنوان اولين اثر داستانى جونز سرگذشت پسرى در دهه ۱۹۴۰ انگليس است كه پس از غرق شدن مادرش زندگيش دستخوش تلاطمات بسيار مى شود.
* شرق آفتاب نوشته جوليا گرگسون: در سال ۱۹۲۸ يك نديمه سه بچه تحت مسئوليت خود را به هند مى برد و اين داستان درباره سفر پرماجراى آنهاست.
* پائين رودخانه نوشته جان هارت مردى رنجيده از تبعيد به خاطر جرمى كه مرتكب نشده بود آزاد مى شود.
* دختر راهزن نوشته مارگارت سزار تامپسون: اين رمان بر مبناى وقايع زندگى ارول فلين داستان شخصيتى به نام ايدا و دخترش فلين است.
* Addition نوشته تونى جردن: اين رمان درباره زنى تنها به نام گريس است كه به قدرت معجزه آساى عشق در درمان تراژدى ايمان مى آورد.
پنجشنبه بازار كتاب
هفته كتاب هاى ادبى
375732.jpg
ساير محمدى
گروه فرهنگ و هنر: هفته اى كه گذشت به دليل حجم كتاب هاى منتشر شده در زمينه شعر و ادبيات داستانى، از پرداختن به كتاب هايى كه در حوزه دين و فلسفه، سياست، تاريخ و... منتشر شده اند، بازمانديم و سعى بر اين است كه هفته آتى به معرفى اين دسته از آثار بپردازيم. آثارى چون اسلام از ديدگاه آن مارى شيمل با ترجمه عبدالرحيم گواهى و كتاب جهان انسان شد و انسان جهان از ابن عربى با برگردان قاسم انصارى كه توسط نشر علم منتشر شده اند. روانشناسى نخبگان سياسى ايران اثر ماروين زونيس با ترجمه پرويز صالحى و سليمان امين زاده از انتشارات چاپخش و مردم شناسى كاربردى از ام.اروين با ترجمه مهرداد وحدتى، از هگل تا نيچه اثر كارل لوويت با ترجمه حسن مرتضوى توسط نشر نيكا و كتاب راز آشكار پنجاه سال خاطرات هنرى ميلاد كيايى از سوى نشر نامك و بدرقه جاويدان و كتاب هاى «تحفة الدستور» لطف الله بن عبدالكريم كاشانى و بيان الحقايق فضل الله همدانى از انتشارات ميراث مكتوب بخشى از كتاب هايى هستند كه در گزارش هفته آينده مى خوانيد.
* شعر
«مثنوى معنوى» اثر گرانسنگ مولانا جلال الدين محمد بلخى با اشراف دكتر رحيم رضازاده ملك و به اهتمام شمس الدين خورشيدكلاه از سوى انتشارات صداى معاصر چاپ و منتشر شده است. در مقدمه چاپ جديد مثنوى، خلاصه اى از شرح حال مولانا به قلم استاد بديع الزمان فروزانفر را مى خوانيد. در پانوشت صفحات به آيات قرآنى و شأن هر آيه در ابيات مثنوى اشاره مى شود. در بخش پايانى ديوان نيز كشف الابيات آمده است. «ديوان عارف قزوينى» كه مؤسسه انتشارات نگاه چاپ اول آن را در سال ۸۱ منتشر كرده بود، هفته گذشته چاپ دوم آن را راهى كتابفروشى ها كرد. ديوان عارف كه به اهتمام مهدى اخوت و سپانلو تدوين و تنظيم شده است، مقدمه و مقاله اى با عنوان عارف در گذرگاه تاريخ، قصائد، غزليات و مثنوى ها، دوبيتى ها، تك بيت ها، تصنيف ها، زندگينامه خودنوشت عارف و نامه هاى عارف به ترتيب آمده است. «سير رباعى» عنوان كتابى به قلم دكتر سيروس شميسا را نشر علم منتشر كرد. چاپ نخست اين كتاب در سال ۶۲ منتشر شده بود و در چاپ تازه برخى اصلاحات توسط شميسا صورت گرفته است. اين كتاب در دو بخش و هر بخش در چند فصل تنظيم و تدوين شده كه بخش اول به رباعيات و بخش دوم به فهلويات اختصاص دارد. در زمينه رباعى و رباعى سرايان اين كتاب مهم ترين و معتبرترين منبع محسوب مى شود كه در اختيار علاقه مندان و محققان قرار مى گيرد. «چهار فصل دوستت دارم» مجموعه شعرى سروده قدمعلى سرامى است كه نشر علم منتشر كرده است. سرامى اشعار خود را در اين كتاب كه از سال هاى آغازين دهه شصت شروع مى شود و تا اواسط دهه ۷۰ را دربرمى گيرد، در چند بخش به ترتيب شكسته نيمايى، قصيده، عاميانه، قطعه، مثنوى، غزل، رباعى، چارپاره، تك بيتى، سپيد و سه لختى تنظيم و تدوين كرده است. «ضريح ساده» مجموعه شعرى از سروده هاى حميدرضا شكارسرى است كه نشر علم روانه كتابفروشى ها كرد. شكارسرى شعرهاى سپيد و رباعى و غزل و... در اين كتاب را به ترتيب سال هاى سروده شدن تنظيم كرده است. يعنى تاريخ پاى اولين شعر كه رباعى است سال ۱۳۶۹ را دارد و آخرين شعر تاريخ بهار سال ۱۳۸۶ را. ضمن اينكه شاعر از مضامين و نمادهاى دينى به خوبى بهره گرفته است.
مجموعه غزل ها و مثنوى هاى قادر طهماسبى به نام «پرى بهانه ها» از سوى انتشارات سوره مهر هفته گذشته چاپ و منتشر شده است. كتيبه بيداد، بهار غمگين، قبض و بسط (مثنوى شهادت)، اقامتگاه راز، سيرى در خويشتن و... از جمله عناوين برخى از اين سروده هاست. مثنوى شهادت كه توسط آهنگران اجرا شد و بر سر زبان ها افتاد، در اين كتاب آمده است:
سبكباران خراميدند و رفتند‎/ مرا بيچاره ناميدند و رفتند
سواران لحظه اى تمكين نكردند‎/ ترحم به من مسكين نكردند...
«ساليا» منظومه اى به قلم مهدى اخوان لنگرودى شاعر مقيم اتريش است كه نشر امرود منتشر كرده است. لنگرودى اين منظومه را ۳۲ سال پيش در ايران سروده بود و بعد از اين همه سال تصميم به انتشار آن گرفت. اين شاعر و نويسنده كه كارنامه پربارى دارد در سال ۷۵ مجموعه شعر خانه و سال ۷۴ ترجمه اشعار رامون خيمنس شاعر اسپانيايى را توسط نشر روايت در ايران منتشر كرد و در سال ۸۰ زندگى و شعر نصرت رحمانى را توسط نشر ثالث به بازار فرستاد. «تا آخر دنيا برايت مى نويسم» مجموعه سروده هاى عليرضا بهرامى در قالب غزل است كه از سوى انتشارات داستانسرا منتشر شده است.
بهرامى اگرچه دغدغه ها و دلمشغولى هايش را در قالب غزل ريخته اما مضامين و موضوع دردهايش امروزى و تازه است و به زبان مردم اين روزگار بيان شده است.
«شعر روزگار ما» مجموعه مقالاتى نوشته يا ترجمه حسين منزوى، داريوش آشورى، ضياء موحد، هرمز شهدادى، كلود كوفون و... است كه چاپ دوم آن از سوى سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده است. اين مقالات در فاصله سال هاى ۵۰ تا ۵۴ در ماهنامه رودكى به چاپ رسيده بود و به نقد و بررسى اشعار شاعران ايران و جهان مانند نيما، اخوان ثالث، سهراب سپهرى، ازراپاوند، لوركا، نرودا و... مى پردازد.
«زمان گمشده» گزيده اشعارى از ژاك پره ور شاعر مشهور فرانسوى است كه با برگردان مريم رئيس دانا از سوى مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده است. اين كتاب دو بخش دارد، بخش اول مطالب و مقالاتى در شناخت پره ور است و بخش دوم اختصاص به اشعار او دارد. ضمن اينكه مترجم وعده ترجمه و انتشار جلد ديگرى از اشعار اين شاعر را در مقدمه كتاب داده است.
* داستان و رمان
«مهمان فشنگ هاى جنگى» خاطرات اسير آزادشده ايرانى مجيد بنشاخته (سجاديان) است كه مصاحبه و تدوين آن توسط سيدقاسم ياحسينى انجام گرفته و از سوى انتشارات سوره مهر به چاپ سوم رسيده است. سجاديان يك روستايى ساده از توابع بوشهر بود كه در دفاع از سرزمين خود به مقابله با دشمن بعثى برخاست و سال ها در اسارت بسر برد.
ششمين جلد از مجموعه درياى زمين نوشته ارسولاك. لوژوان تحت عنوان «بادى ديگر» توسط پيمان اسماعيليان به فارسى ترجمه شد و انتشارات قديانى آن را چاپ و منتشر كرد. اين رمان كه براى نوجوانان نوشته شده در جهان واقعيت و خيال مى گذرد، شخصيت اصلى رمان، خواب همسر تازه درگذشته اش را مى بيند كه بر فراز ديوار سنگى - مرز ميان دنياى مردگان و زندگان - به سوى او دست دراز مى كند و... مؤسسه انتشارات قديانى جلدهاى سوم و چهارم مجموعه ماجراهاى نارنيا نوشته سى.اس.لوئيس را منتشر كرده است كه جلد سوم اين مجموعه به نام «اسب و پسرك او» و جلد چهارم به نام «شاهزاده كاسپين» توسط پيمان اسماعيليان به فارسى برگردانده شد و اين مجموعه مصور بر مبناى حماسه و تخيل شكل گرفته و براى نوجوانان از جذابيت خاصى برخوردار است.
«قرقر و قرقره» داستانى مصور براى كودكان است كه لاله جعفرى آن را بازآفرينى كرده و نويسنده و تصويرگر آن ليندا ولفز گروبل و ناشر آن مؤسسه نشر افق است.
جلد سوم و جلد چهارم از مجموعه قصه هاى مزرعه كه براى كودكان پيش دبستانى و سال هاى اول و دوم دبستان توسط انتشارات قديانى منتشر مى شود، «تراكتور ترمز بريده» و «گوسفند بازيگوش» نام دارند كه نويسنده آنها هيتر ايمرى و مترجم آنها حسين فتاحى است. اين داستان هاى مصور و اجتماعى توسط استيون كارت رايت تصويرسازى شده است.
«ما همه سرباز بوديم» خاطرات اسير آزاد شده مهدى تجر است كه داوود بختيارى دانشور آن را نوشته و انتشارات سوره مهر ناشر آن است . مهدى تجر از توابع گرگان است و به عنوان سرباز خدمت مى كرد كه در جنگ با دو پاى مجروح در يك كانال تا صبح زيرباران سر كرد و به دست دشمن اسير شد و مدت ها در اردوگاه هاى دشمن به سر برد.
«طبقه هفتم غربى» نوشته جمشيد خانيان رمانى براى نوجوانان است كه توسط نشر افق چاپ و منتشر شده است.
خانيان در اين رمان داستان پسركى را تعريف مى كند كه با تعطيل شدن مدرسه، پرستارى از يك نويسنده پير را در يك آپارتمان به عهده مى گيرد، اما اتفاقاتى در آن برج رخ مى دهد كه برايش عادى و طبيعى نيست. «آنها چه كسانى بودند » مجموعه چند داستان نسبتاً كوتاه نوشته احمد آرام است كه از سوى نشر افق منتشر شده است. احمد آرام در اين داستان ها مى كوشد رويكردى متفاوت با آثار پيشين خود داشته باشد و خواننده را در شكل دادن به ساختار قصه سهيم كند. «شاه زيانكاران» اثرى از جام گريشام با ترجمه فريده مهدوى دامغانى است كه چاپ دوم آن هفته گذشته از سوى سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار آمد.
«كاترين، عشق و ديگر هيچ...» رمانى از ژوليت بنزونى نويسنده فرانسوى است كه فريده مهدوى دامغانى آن را به فارسى ترجمه كرده و سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى چاپ دوم آن را اخيراً به بازار فرستاده است. اين رمان فساد در دربار فرانسه را در نيمه اول قرن ۱۵ آشكار مى كند و تباهى و فسق دوك ها و شاهان و كشيش هاى كاتوليك را در تاريخ روايت مى كند؛ كسانى كه ژاندارك را به كام مرگ فرستادند. اين رمان برنده جايزه مديسى معتبرترين جايزه ادبى فرانسه شده است.
«كولاك» يا طلوع عشق رمانى از كن فالت نويسنده انگليسى با ترجمه فرشته خجندى است كه انتشارات مرواريد منتشر كرده است. اين رمان داستان كسى را روايت مى كند كه قرار است در اسكاتلند به يك آزمايشگاه سرى ، براى به دست آوردن جديدترين كشف دارويى پدرش دستبرد بزند. كن فالت در ايران با رمان «بر بال عقاب ها» شناخته مى شود كه ماجراى فرار دو امريكايى از ايران در بحبوحه انقلاب را روايت مى كند.
«بعد از تو» نام رمانى دوجلدى نوشته ناهيد سليمانخانى است كه نشر البرز منتشر كرده است. اين رمان حوادث و رويدادهاى زندگى يك زوج را به تصوير مى كشد كه بعد از پنج سال جدايى به يكديگر نزديك مى شوند و ماجراهاى تازه اى را رقم مى زنند. «آخرين عشق كافكا» رمانى بر اساس زندگى و عشق دورا ديامانت آخرين محبوب كافكا نويسنده مشهور نوشته شده است. كاتى ديامانت براى شناخت و معرفى عشق بين دورا و كافكا به پراگ و وين سفر مى كند و سرانجام تكه هاى گمشده زندگى آنها را مى يابد و علاقه مندان را با شخصيت و زمانه كافكا آشنا مى كند. اين رمان را سهيل سمى ترجمه و انتشارات ققنوس چاپ و منتشر كرده است.
«نمسيس فرشته انتقام و عدالت» رمانى پليسى نوشته آگاتا كريستى است كه خسرو سميعى آن را ترجمه كرده و ناشر آن نشر چشمه است. خانم مارپل كارآگاه افسانه اى آثار آگاتاكريستى به خاطر قتل ناگزير به تحقيق و جست و جو مى پردازد تا قاتل شرور را بيابد و در اين راه با حوادث متعددى مواجه مى شود كه براى علاقه مندان اين گونه آثار جذابيت خاصى دارد. نشر چشمه هفته گذشته «نشان اهل خدا» كتابى به قلم مهران افشارى را منتشر كرده كه مجموعه مقاله ها در نقد و تحليل ادبيات عرفانى فارسى است. سه مقاله از مقاله هاى مذكور درباره مولانا و شعر اوست، دو مقاله به آثار عطار اختصاص دارد و مقاله هاى ديگر از سنايى و سعدى و شمس تبريزى و حافظ سخن مى گويد.
«سرگذشت ما، فروغ زندگى» خاطرات عزيزه آذرخشى (شيبانى) توسط نشر نامك با همكارى انتشارات پروين چاپ و منتشر شده است.
اين كتاب قسمتى از تاريخ اجتماعى معاصر ما از اواخر دوران قاجار تا پايان رژيم پهلوى به روايت بانويى از طبقه ممتاز اجتماعى آن روزگار ايران است. «نامه هاى جمال زاده» در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران عنوان كتابى است كه از سوى انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است. اين نامه ها كه به اهتمام سوسن اصيلى فراهم آمده خطاب به افراد و شخصيت هاى فرهنگى و ادبى اعم از مشهور و گمنام است از شمس آل احمد و مهدى آذر يزدى گرفته تا محمد ابراهيم باستانى پاريزى و ابراهيم صهبا و هوشنگ مرادى كرمانى كه هريك نكته هاى خاصى دارند و براى مخاطب امروز جذابيت ويژه اى.
چطور يك قصه را بنويسيم (۶)
شخصيت، شخصيت، شخصيت!
375738.jpg
يزدان سلحشور
خب! يك قصه، «شخصيت» مى خواهد. «شخصيت»، خيلى مهم است. «شخصيت» مثل يك ستون است كه بايد يك سقف چند تنى را تحمل كند كه پائين نيايد؛ و البته فرق مى كند با «تيپ». اكثر آنهايى كه تازه مى خواهند قصه بنويسند اين دوتا را با هم اشتباه مى گيرند. فكر مى كنند اگر يك آدم شغل اش قصابى است و مثل همه قصاب ها حرف مى زند و عمل مى كند، كافى است و «شخصيت» را ساخته اند اما قصاب ها هم مثل بقيه، مشخصات فردى خودشان را دارند مثل دكترها، مهندس ها، آرشيتكت ها، كارمندها. آنها هيچ وقت سعى نمى كنند مثل آدم آهنى ها يك جور حرف بزنند. آنها يك صداى ضبط شده نيستند كه دائم تكرار كنند: «مشترك مورد نظر در دسترس نمى باشد.»
«شخصيت» البته از كره مريخ نمى آيد. پيش چشم ماست؛ با تكيه كلام هاى خاص خودش، نگاه خودش به دنيا، طرز راه رفتن خاص خودش، خشم هاى خاص خودش، محبت هاى خاص خودش، بى تفاوتى هاى خاص خودش. «شخصيت»، همان رفيق ما، پدر ما، مادر ما، برادر ما، رئيس ما، مرئوس ما، دكاندار محله ماست. بعضى از رفتارهايش البته شبيه هم صنفى هايش است شبيه بقيه پدرها، مادرها، رئيس ها، دكاندارها اما نه همه اش. دو تا دكاندار مختلف وقتى دكانشان آتش مى گيرد، دوجور مختلف برخورد مى كنند با اين موضوع. دوتا پدر مختلف، وقتى پسرشان از كار بيكار مى شود به دو شكل مختلف عصبى مى شوند خونسرد مى مانند يا فرياد مى كشند. ماهيگير رمان «پيرمرد و دريا» خيلى فرق دارد از لحاظ مواجهه با مشكلات با شخصيت اصلى رمان «داشتن و نداشتن» كه يك لنج ماهيگيرى دارد و توريست ها را مى برد وسط دريا تا با قلاب، ماهيگيرى كنند. نويسنده هر دو رمان ارنست همينگوى است اما اين دو «شخصيت» را كه بغل هم بگذاريد انگار از دو سياره مختلف آمده اند؛ حتى روش حرف زدنشان با هم فرق مى كند.
بخشى از «شخصيت» به وسيله حرف هايش ساخته مى شود بخشى ديگر به وسيله عملكردش و هر دوى اين ها در خدمت ارائه نگاهى هستند كه «شخصيت» به دنياى اطرافش دارد. اين نگاه بايد حاوى «اصول اخلاقى» شخصيت باشد يعنى خواننده بتواند بفهمد كه خوب و بد از نگاه «شخصيت» قصه ما به چه معناست. اگر شخصيتى كه ما ارائه مى دهيم، اين مرزبندى مشخص را در رفتار و گفتارش نداشته باشد ما به عنوان يك نويسنده شكست خورده ايم. اگر خواننده از خودش بپرسد چرا اين بابا فلان كار را كرد فلان حرف را زد اگر به خودش بگويد من كه نفهميدم كه چى توى كله اش بود كه عاقبت رضاداد لنج ماهيگيرى اش را، وسيله پول درآوردن و نان خوردنش را به خطر بيندازد به خاطر شندر غاز پول، ما به عنوان يك نويسنده شكست خورده ايم. ببينيد! تكليف خودتان را مشخص كنيد! يا مى خواهيد نويسنده بشويد يا نمى خواهيد! اگر مى خواهيد، اداى نويسندگان مقالات توصيفى يا گزارشگرهاى ورزشى را درنياوريد كه مى خواهند به آب بزنند و خيس نشوند! دائم از انگيزه هاى نامشخص، خوب هاى بدون دليل و بدهاى از روى قواعد حرف مى زنند. «شخصيت» يك گل زن درجه يك فوتبال نيست كه گزارشگر بگويد به طور ذاتى گل زن است! «شخصيت» گاهى تصميم مى گيرد طبق معيارهاى اخلاقى خودش گل نزند يا طبق معيارهاى اخلاقى خودش آدم بكشد! اين معيارها بايد روشن باشند. در يك قصه، «شمر» چون از قبل همه مى دانند آدم بدى است امام حسين (ع) را شهيد نمى كند بايد اين «شخصيت» در قصه ساخته شود. بايد بدانيم كه فرق خوب و بد در ذهن اين آدم تا چه حدى است. بايد بدانيم چرا «حر»، جبهه اش را عوض مى كند و مى آيد طرف پسر پيغمبر(ص) اما شمر مصر است كه حتماً كار به كشتار ختم شود و حتى «ابن سعد» مردد را تشويق به خونريزى مى كند. اين آدم گذشته اى دارد. نسبت به خانواده على (ع) كينه هايى دارد. بايد بدانيم و در قصه مشخص باشد كه عشق به يزيد باعث اين كار مى شود يا بغض نسبت به خاندان خليفه اى كه به هيچ احدى، اجازه زياده خواهى از اموال مسلمين را نمى داد. اگر «شمر» قصه شما به اين سؤال ها جواب مى دهد كه موفقيد اگر جواب نمى دهد فكر ديگرى براى قصه تان بكنيد! شناخت بيرونى - بيرون از قصه- از يك شخصيت تاريخى كافى نيست تا نويسنده خيالش از بابت ساخت و پرداخت شخصيت قصه اش راحت باشد. اتفاقاً سراغ شخصيت هاى تاريخى رفتن خيلى مشكل تر است چون بايد طورى آن را بسازيد كه در مواجهه با چهره تاريخى اش، در ذهن مخاطب تناقض توليد نكند.
دكتروف در رمان « رگتايم» دچار چنين چالشى بوده. ماركز در رمان «ژنرال در هزارتوى خود»، تالستوى در «جنگ و صلح» و همينگوى در رمان كاملاً غيرمتعارف اش «عيش مادام» دچار چنين وضعيتى بوده اند و توانسته اند با «بازتعريف» شخصيت تاريخى در دل اثرشان، حتى در شخصيت تاريخى مورد نظرشان، اعمال نظر كند، آن را به نفع جهان نگرى خود تغيير دهند و چهره تاريخى اش را در ذهن مخاطبان، دگرگون سازند. كسى البته از شما انتظار ندارد كه در اولين گام ها، همينگوى، تالستوى يا دكتروف شويد اما سعى كنيد در حد توانايى هاى فعلى تان، «شخصيت» را درست تعريف كنيد و باورپذير. باورپذيرى «شخصيت» يك اصل حياتى است. بخشى از اين باورپذيرى به مشخصات عمومى «صنفى» برمى گردد كه «شخصيت»، در آن طبقه بندى مى شود. اگر رفتار يك معلم، سخنانش اش يا نوع تفكرش شبيه يك مكانيك باشد [از استثنائات بگذريد كه مثلاً يك معلم ممكن است قبلاً مكانيك بوده باشد يا بعداً در مغازه فرضاً پدرى، مشغول اين كار شده باشد كه باز هم بايد گز كرد و ميانه را گرفت!] باورپذيرى خواننده دچار مشكل مى شود. همانطور كه فى المثل اگر يك كارمند بانك بخواهد مثل عرفاى قرون هفتم و هشتم هجرى صحبت كند، حتماً يك جاى كار مى لنگد يعنى درست همان اتفاقى كه در فيلمنامه «مادر» زنده ياد على حاتمى افتاد و شخصيتى كه امين تارخ، نقش اش را به عهده داشت، باورپذير به نظر نمى رسيد؛ اما بخش ديگرى از باورپذيرى «شخصيت» به همخوانى «معيارهاى اخلاقى» او با رفتارها و گفتارهايش برمى گردد. اگر «شمر»ى كه در متن قصه شما تعريف شده، يك دفعه عليه «ابن سعد» شورش كند و بعد برود يزيد را بكشد، همه به اين شخصيت مى خندند. [در قصه هاى طنز، شخصيت ها عموماً دچار تضاد ميان معيارهاى اخلاقى و گفتارها و رفتارهايشان هستند با اين همه آنچه در باب باورپذيرى «شخصيت»، مورد اشاره ماست، در حيطه يك قصه جدى تعريف مى شود و در بحث هاى بعدى كه به سراغ انواع قصه مى رويم دوباره به «بازتعريف» مباحث قبلى خواهيم رسيد.] باورپذيرى «شخصيت» با دو شرط گفته شده البته كامل نمى شود اگر شخصيت ما، منعطف، جذاب و تازه نباشد يعنى معلمى كه توسط ما نوشته و «پرداخت» مى شود در عين حال كه بايد داراى وجوه مشتركى با بقيه معلم ها باشد و معيارهاى اخلاقى اش با رفتار وكردارش مطابقت داشته باشد، بايد يك آدم تازه و در يادماندنى هم باشد كه او را با مشخصه هاى منحصر به فردى كه در هيچ معلم ديگرى و در قصه هايى كه خوانده ايم قابل ردگيرى نيست به ياد آوريم. در واقع بايد در ذهن ما زندگى كند حتى موقعى كه قصه به پايان رسيده؛ مثل «جودى ابوت» در رمان «بابا لنگ دراز» يا «تام ساير» در رمان مشهور مارك تواين يا «ژان والژان» در رمان «بينوايان» ويكتور هوگو. فرق يك «شخصيت» درست «پرداخت» شده با يك «شخصيت» درست از آب درنيامده، عموماً در همين يادآورى يا عدم يادآورى بعدى است. پس يادتان باشد كه مواظب آن سقف چندتنى بالاى سرتان باشيد؛ اگر ستون تان ناجور باشد، پائين مى آيد!
روى دكه مطبوعات هنرى
375750.jpg
* فيلم
شماره ۳۸۰ ماهنامه سينمايى فيلم منتشر شد.در شماره جديد اين مجله كه ويژه تيرماه است، مطالبى همچون پرونده «تله فيلم» با مريم شيرزاد درباره سال هاى حضورش در دوبله، دو نگاه به سريال شهريار، گفت وگو با عليرضا خمسه، يادداشت هاى يك فيلمنامه نويس، نگاهى به زندگى و آثار سيدنى پولاك، شصت و يكمين جشنواره كن قصه تولد جشنواره و ... به چاپ رسيده است.از ديگر مطالب اين شماره مى توان به عناوينى همچون نقدى بر فيلم هاى قرنطينه، همخانه، همه مادران من و روزى كه حسنى مرد شد، سينماى جهان نماى دور، ملك سليمان و متخصص جلوه هاى ويژه ببر خيزان و ... اشاره كرد.
* نقد سينما
ماهنامه سينمايى «نقد سينما» به شماره بيست و سوم رسيد.در شماره جديد اين مجله كه براى خردادماه منتشر شده است اين مطالب را مى خوانيم: تحليل بازيگرى اكبر عبدى، گفت وگو با مهرداد فريد و بهرام توكلى، تصادف در ساختار فيلمنامه، شخصيت پردازى در فيلمنامه و ...در اين شماره نقد سينما پرونده اى با موضوع سينماى كمدى به چاپ رسيده كه بخشى از اين مطالب به سينماى كمدى در ايران و بخشى ديگر به سينماى كمدى در جهان پرداخته شده است.
* شعر
شماره پنجاه و هفتم ماهنامه تخصصى «شعر» روى دكه مطبوعات آمد.در شماره جديد اين نشريه مطالبى همچون گفت وگو با محمدحسين مهدوى، شاعران دانشگاهى يا استادان شاعر، مفهوم «شعريت» ادب كلاسيك و متجددان، قدرت ستيزى عارفانه عطار نيشابورى، در مرز حقيقت و مجاز، روايت جديد غزل خراسانى، پيراهنى كه بى سر و پا نيست، غزل را زنده خوش دارم در گفت وگو با عليرضا بديع، نيمه دوم نيمه مربيان است و ... به چاپ رسيده است.
* مشق آفتاب
ششمين شماره ماهنامه تحليلى خبرى و فرهنگى «مشق آفتاب» ويژه تيرماه منتشر شد.در شماره تازه اين مجله مطالبى همچون گفت وگو با رويا نونهالى بازيگر سينما و تلويزيون، هاليوود اوباما را دوست دارد، بى پولى خوشبختى مى آره، بازگشت كلاه و شلاق در چهارمين قسمت از اينديانا جونز، ادبيات داستانى در آثار نمايشى سينما و تلويزيون، كافه كتاب، مرورى بر بازار موسيقى پاپ، نگاهى به دو ترجمه داريوش مهرجويى از دو نمايشنامه، گفت وگو با فرهاد آئيش و ... را مى خوانيم.
* شوكران
«شوكران» به شماره ۳۱ رسيد.در شماره جديد اين ماهنامه كه براى تيرماه منتشر شده مطالبى تحت عنوان «ويژه نامه رابرت بلاى» آمده است.در اين ويژه نامه مطالبى همچون نامه رابرت بلاى به شوكران، شعرها و زندگينامه رابرت بلاى، تصميم گرفت شاعر بماند، آميزه اى از تغزل و مقاومت، تأملاتى بر حافظ، چند ترجمه از شعرهاى حافظ، از كشتزارهاى برفى تا باغ هاى شيراز، كتابخانه شوكران، گفت وگو با رابرت بلاى و ... را مى خوانيم.
* كتاب ماه
كتاب ماه علوم و فنون در شماره ۱۱ كه ويژه اسفندماه است مطالبى را همراه با «بخش ويژه فيزيك» منتشر كرده است.كتاب ماه علوم اجتماعى نيز كه شماره اول دوره جديد خود را تجربه مى كند مطالبى را ويژه «سياست اجتماعى» آورده است. اين شماره ويژه اسفندماه به چاپ رسيده بود.
كتاب ماه كليات نيز كه شامل مطالبى در حوزه اطلاعات، ارتباطات و دانش شناسى است، به شماره ۱۲۳ رسيده و براى اسفندماه چاپ شده است.همچنين كتاب ماه دين هم به طور توأمان شماره هاى ۱۲۳ و ۱۲۴ و ۱۲۵ را تحت پوشش قرار داده و براى دى تا اسفندماه منتشر شده است.
درباره فيلم جديد، پليسى و مبتنى بر حقيقت كلينت ايست وود
رودر رويى با پليس فاسد
375756.jpg
وصال روحانى ‎/ منبع: Film Comment
ايست وود در ۸۰ سالگى با رجوع به پرونده هاى حقيقى و قديمى پليس شهر لس آنجلس، يك كار بحث برانگيز و تازه را به دنياى «نوار» هاى ساخته شده در ژانر فيلم هاى جنايى - پليسى افزوده است.
«Change ling» عنوان فيلم جديد كلينت ايست وود معروف و ۸۰ ساله است كه در فستيوال اخير كن فرانسه براى اولين بار در سطح جهان به نمايش درآمد. ولى اكران عمومى آن زودتر از شهريور ماه امسال نخواهد بود.
ايست وود با دو بار فتح جوايز عمده اسكار در سال هاى ۱۹۹۲ و ۲۰۰۴ با «نابخشوده» و «عزير يك ميليون دلارى» و همچنين بردن جوايزى ديگر توسط «رودخانه مرموز» و «نامه هايى از ايووجيما» سيراب از جوايز معتبر سينمايى است ولى از افتخارات تازه هم رويگردان نيست و حتى «Change Ling» را هم در بخش مسابقه شصت و يكمين دوره فستيوال كن شركت داده بود تا بگويد هنوز به دنبال افتخارات تازه است و در حالى كه بسيارى از فيلمسازان معروف امسال همانند سال هاى قبل تصميم گرفتند كه كارهاى جديد شان را خارج از بخش مسابقه كن به نمايش بگذارند، ايست وود باز راهى خلاف آن را طى كرد.
ايست وود در طليعه تابستان ۲۰۰۸ و در حالى كه فيلم اجتماعى «كلاس» از كشور فرانسه نخل طلاى كن را بالاتر از فيلم جديد او تصاحب كرد، مى گويد: «تعجب مى كنم كه برخى فيلمسازان به سوى جشنواره هاى بزرگ صاحب بخش مسابقه ميل مى كنند. اما كارهاى جديد خود را خارج از اين بخش پخش مى كنند و اين كه چرا، نمى دانم. البته فكر مى كنم كه سبب آن را بدانم. آنها با نمايش فيلم هايشان در خارج از قسمت مسابقه خطر و احتمال شكست كارهايشان در رقابت با ساير فيلم ها را بى اثر و خنثى مى كنند و به علاوه به نوعى و غيرمستقيم مدعى مى شوند كه فيلم هايشان وراى اين حرف ها است و بالاتر از جشنواره ها و بخش مسابقه آنها است و بايد به چنان چشمى به آنها نگريسته شود. من اين طور نيستم و ادعا هم ندارم كه كارم بالاتر از سايرين است و در سطحى بسيار فراتر از آن قرار دارد.»
برندگان نخل طلا در كن طى سال هاى متمادى سرنوشت هايى متفاوت داشته اند. برخى از برندگان و فيلم هايشان با اول شدن در كن راه شهرت و اعتبار بيشتر را در جهان سينما سپرى كرده اند و افتخارشان در كن وسيله اى براى اين قضيه و پل افتخار و شهرت بوده است كه فيلم «دروغ ها و ويدئوتيپ» كار سال ۱۹۸۹ استيون سودربرگ و «پالپ فيكشن» فيلم سال ۹۴ كوئن تين تاران تينو و همچنين «رازها و دروغ»هاى مايك لى بريتانيايى و «فارنهايت ۹‎/۱۱» مايكل مور نمونه هاى روشن و جديد اين پروسه هستند. در نقطه مقابل برخى برندگان نخل طلاى كن به رغم رسيدن به اين افتخار مهجور مانده و پس از آن نيز به اندازه اى كه بايد اوج نگرفته اند كه «كودك» از برادران داردنر بلژيكى، «بادى كه بر مرغزار مى وزد» و «۴ ماه، ۳ هفته و ۲ روز» نمونه هايى بسيار جديد در اين زمينه هستند و اين سه فيلم فاتحان ادوار ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ مهمترين جشنواره فيلم جهان هستند و بايد صبر كرد و ديد كه فاتح امسال جشنواره يعنى «كلاس» كارش به كجا خواهد كشيد.
فيلم جديد ايست وود به خاطر وابسته بودن به وى لزوماً محتاج هيچيك از فرآيندهاى فوق نبود ولى از موقعى كه فيلم پاى در «كن ۲۰۰۸» نهاد، رايزنى ها در مورد نوع واكنش هيأت ژورى اى كه رياست آن با شون پن بود، با اين فيلم آغاز شد، زيرا پن همانى است كه با بازى در «رودخانه مرموز» كار پليسى - جنايى سال ۲۰۰۳ ايست وود اسكار برترين بازيگر مرد نقش اول سال را برد و بنابراين مديون ايست وود بوده و اين احتمال و فرضيه وجود داشت كه پن براى جوابگويى به آن لطف، مسير رأى و نظر هيأت ژورى را به اهداى جايزه نخست به فيلم ايست وود به قصد جبران چيزى كه گفتيم سوق دهد.
در عمل چنين چيزى اتفاق نيفتاد و حتى شون پن منكر وجود چنين گرايشى در كار و سليقه خويش بود و مى گفت دوستى با هيچيك از سينماگران دنيا پايه گذار چنان ماجرايى نخواهد شد و او روابط شخصى اش را وارد گزينش هاى حرفه اى خود نمى كند و از طرف ديگر اين قدرت را ندارد كه سليقه اعضاى هيأت ژورى اى را كه ناتالى پورتمن را نيز در جمع نفرات خود داشت، تحت تأثير خود قرار دهد.
«Change ling» چهارمين فيلمى است كه ايست وود در بخش مسابقه جشنواره كن شركت داده است و قبلى ها سواركار رنگ پريده (۱۹۸۵)، «برد» (۸۸) و «شكارچى سفيد، قلب سياه» (۹۰) بوده اند. با اين حال تم حاكم و موضوع اصلى اكثر فيلم هاى ايست وود درباره افراد تك رو و قهرمانان انفرادى بوده كه عليه سيستم حاكم شوريده و يا خواسته اند كار دشوارى را به تنهايى صورت دهند«Changeling» نيز همين مضمون را دارد، اما فرق آن با اكثر كارهاى قبلى اين سينماگر ديرپا مانند «عزيز يك ميليون دلارى» اين است كه كاراكتر اصلى نه يك مرد بلكه يك زن است. اين زن كه ايفاى رل اش با آنجلينا جولى است، با تمام وجود مبارزه و تلاش مى كند تا دريابد بر سر پسر كوچك گمشده اش چه رفته و در اين راه مقابل هركسى و هر سازمانى مى ايستد و از اين قبيل است پليس فاسد شهر، بيمارستان روانى منطقه و دستگاه قضايى ايالت كه جملگى قصد دارند او را از صحنه خارج كنند و كوشش او را بى پايه و وى را ديوانه و روانى جلوه دهند.
جولى در ايفاى اين رل بسيار موفق است و هر چند جايزه برترين بازيگر زن جشنواره كن را نبرد و اين عنوان را به يك بازيگر برزيلى (ساندرا كورولونى) سپرد. اما منتقدان بر اين باورند كه پس از «قلب قدرتمند» در سال ،۲۰۰۷ فيلم جديد ايست وود محل ديگرى براى تأييد توان بازيگرى جولى است كه پيشينه فتح اسكار نقش دوم زن را به سال ۱۹۹۹ براى فيلم «دختر مغشوش» هم دارد.
شايد هم نقطه قوت اصلى «Changeling» موضوع حقيقى فيلم و واقع گرايى ايست وود در ترسيم آن باشد كه براى تشريح ماجراى مورد نظرش ما را به سال ۱۹۲۸ يعنى ۸۰ سال پيش و به شهر لس آنجلس در آن زمان رجعت داده است. اين شهر در آن زمان طى داستان حقيقى ايست وود همچون حالا شهرى سيرك گونه است كه مقام هاى آن براى احراز و اثبات حرف ها و ادعاهاى خود دست به هر كارى مى زنند و اگر يك زن عليه سيستمى تسخير شده توسط مردان بپاخيزد، هيچ رحمى به او نخواهد شد و اصولاً به او اجازه داده نمى شود كه به اصطلاح منطق و عدالت استقرار يافته توسط مردان را به زيرسؤال ببرد و اگر بخواهد دست به اين كار بزند، سركوب خواهد شد. اولين اصل و عنصرى كه با تكيه بر آن به ثروت شخصيت اين زن مبادرت مى ورزند، اين ادعاست كه او تعادل روانى ندارد و موجودى پرت افتاده است اما كاراكتر جولى با هر مخالفت و دشمنى تازه كه با او صورت مى پذيرد، قوى تر مى شود و اولين اصل باورى كه به بيننده ها القا مى شود (و بسيار هم طبيعى است كه چنين باشد) اين است كه هيچ چيز نمى تواند مقابل مادرى بايستد كه طالب بازيابى و حفظ سلامتى فرزند خود است.
موضوع عاطفى فيلم، كارگردانى ماهرانه ايست وود و بازى قوى جولى مواردى است كه از حالا فروشى زياد را براى «Changeling» در زمان اكران جهانى فيلم وعده مى دهد، اما همان موضوع چيزى است كه مى تواند بسيارى از سينماروها را از ديدن آن فرارى دهد و بر تعداد تماشاگران اثر منفى بگذارد، زيرا با مطرح كردن مسئله گم شدن فرزندان، مادران و پدران را با مسئله اى رودررو مى كند كه هميشه از آن وحشت دارند و آن را سركوب مى كنند و به اعماق وجود خويش مى فرستند و شايد اثرى هنرى را كه متمركز بر آن باشد، پس زنند. از طرف ديگر همان طور كه قبلاً گفتيم فيلم نه متعلق به حالا بلكه ۸۰ سال پيش است و به تبع آن فضا و شرايطى را ترسيم مى كند كه به طور مستقيم قادر به تطابق با زندگى و مشخصه هاى آن در سال ۲۰۰۸ نيست و با آن غريبه نشان مى دهد و حتى عده اى مدعى اند آن چه در قصه اين فيلم روى مى دهد، در جامعه كنونى غيرقابل وقوع و تكرار ناپذير است. بنابراين يونيورسال و استوديوى توليد كننده فيلم سه ماه وقت دارد تا مقدمه و زمينه هايى را جور كند كه در زمان اكران عمومى فيلم خلاف اين باور را به تماشاگران كنونى انتقال دهد و آنها را متقاعد به منطقى و قابل وقوع بودن اين اتفاق در زمان كنونى كند.
يك وجه مهم در اين فيلم كه در آثار سينمايى سال هاى معاصر به دفعات به نمايش گذاشته شد، ولى زمان هاى جديدترى را فرا روى بينندگان گذاشته، مسئله فساد پليس شهر (لس آنجلس) است و اين كه مأموران پليس اين شهر خود باعث و بانى اصلى رواج فساد و جنايت در شهر هستند و در عين حال مى كوشند كه شهر را امن و امان و محل رواج عدالت جلوه دهند. هرچه هست در مارس ۱۹۲۸ والتر پسر ۹ ساله كريستين كالينز (آنجلينا جولى) ناپديد مى شود. پس از گذشت ۵ ماه پليس ضعيف و فاسد لس آنجلس كه بخاطر صدها پرونده حل نشده ديگر تحت فشار شديد قرار دارد، براى رهايى بخشيدن خود از اين وضعيت يك پسر بچه ديگر را رو مى كند و به كريستين مى سپرد و او را فرزند گمشده وى معرفى مى نمايد.
بديهى است كه كاراكتر جولى اين را رد و اعلام كند كه اين بچه حقيقى او نيست و جونز رئيس پليس لس آنجلس (با بازى جفرى داناواك) كه بابت كار غلط و اشتباه سازمان تحت اداره اش بشدت شرمنده و رسوا شده است، به كريستين كالينز پيشنهاد مى كند حالا كه بچه حقيقى اش از دست رفته و به دشوارى قابل يافتن است، بپذيرد كه اين بچه جانشين را براى مدت سه، چهار ماه به طور امتحانى نزد خود بپذيرد و با او زندگى كند و اگر پسنديد به عنوان پسر حقيقى و هميشگى اش نزد خود نگه دارد.
كالينز طبعاً رد مى كند و اعلام و اصرار مى نمايد كه پليس لس آنجلس موظف به يافتن فرزند گمشده حقيقى اوست. سران پليس طبق منوالى كه در اين موارد مرسوم و رايج است، به جاى راضى ساختن فرد معترض او را فردى ناراحت و خطرساز براى جامعه توصيف و راهى كلينيك روانى مى كنند. يك مجرى برنامه هاى اجتماعى و اخلاقى راديو كه گوستاو بريجلب (با بازى جان مالكوويچ) نام دارد، در دفاع از اين زن بى پناه و تحت ظلم قرار گرفته، شروع به سخن پراكنى از برنامه خود مى كند و نسخه اخبار رو شده توسط پليس لس آنجلس پيرامون ماجراى اين زن را جعلى و دروغين توصيف مى كند و در همان حال يك مأمور پليس ديگر به نام يبارا (مايكل كلى) تحقيقات خود را درباره يك قاتل زنجيره اى (جيسن باتلر هارنر) شدت مى بخشد، با اين نتيجه و منظور كه فساد پليس شهر لس آنجلس و همچنين شهردار آن سامان را به تمامى به نمايش بگذارد و ضعف آنها در برخورد با بى قانونى ها و همسو شدن آنان با خلافكاران را به اثبات برساند و اين همان چيزى است كه كريستين كالينز مى خواهد و مردم شهر نيز از آن استقبال مى كنند، زيرا از آن همه ظلم و جنايت به تنگ آمده اند و طاقت ادامه تخلف ها را در آن شهر ندارند.
سناريوى اين فيلم را جى مايكل استراژينسكى براساس پرونده هاى قديمى موجود در اداره پليس لس آنجلس و مندرجات نشريات آن زمان استخراج كرده و نگاشته و از اين طريق يك كار جديد را به مجموعه «نوآر»هاى ساخته شده در ارتباط با پليس فاسد لس آنجلس مانند «محله چينى ها» و «محرمانه لس آنجلس» و يك كار جالب و جديد را به مجموعه فيلم هاى پليسى - جنايى افزوده است.
چه در نوشته هاى روزنامه هاى آن زمان و چه در سناريوى استراژينسكى كاملاً مشخص است كه هيچ كس به اندازه اين زن نتوانسته است رو به رو ى پليس مذكور بايستد و ادعاهاى دروغين آن را رد و اين را ثابت كند كه سران جنايتكار پليس لس آنجلس براى جلوگيرى از رو شدن حقايق دست به هر كارى مى زنند و فرستادن يك زن سالم به ديوانه خانه را نيز در همين راستا به آسانى انجام مى دهند. براى نشان دادن تمامى حقيقت، فيلم حاوى دو سكانس دادگاهى هم هست كه به تقابل كريستين كالينز با پليس شهر رسيدگى مى كند و هيچ يك از دو سكانس هم كوتاه نيست، اما هم استراژينسكى در نوشتن سناريوى فيلم و هم ايست وود در كارگردانى چنان تبحرى دارند كه اين سكانس ها طولانى به نظر نمى رسد و برعكس كار آنها به قدرى استادانه بوده است كه اين فيلم ۱۴۱ دقيقه اى بسيار كوتاه هم به نظر مى آيد.
به جز كاراكتر جولى كه مقاومت چشمگيرى در برابر مظالم پليس دارد و ايمى رايان كه ايفاگر رل يك زن ديگر قربانى شده توسط پليس شهر است، ساير شخصيت هاى فيلم جديد ايست وود حد وسط ندارند و يا بسيار بد و همپا با پليس هستند و يا در آن سوى خط ايستاده و به گروه راستگوها تعلق دارند. يك بار ديگر ايست وود با ساختن موسيقى متن فيلم و ارائه هنرمندانه آن نشان داده كه اين هنر را نيز مى شناسد و موزيك تدوين شده توسط او تمام فراز و فرودهاى لازم را دارد و حتى معايب و تغييرات شهر لس آنجلس و رويكرد آن به چيزهايى تازه را به شنونده ها منتقل مى كند و شايد او با موسيقى اش به اندازه تصاوير ارائه شده توانسته باشد جامعه اى را كه در برابر پذيرش حقايقى تلخ مقاومت مى كند و آن را پس مى زند، به درستى به تصوير بكشد.
ايست وود در سنى بسيار زياد و در حالى كه همتاها و همسن هايش و حتى كوچك ترها يا اخيراً در گذشته اند (نمونه رابرت التمن و سيدنى پولاك) يا چند سالى از بازنشستگى شان مى گذرد، همچنان به فيلمسازى مشغول است و برخلاف يك پير ديگر حاضر در صحنه كه نزول آشكارى داشته (سيدنى لومت) هنوز در اوج قدرتش به سر مى برد و Changeling سند تازه آن است. كاراكتر اول فيلم او كه برخلاف هميشه و مانند هيلارى سوانك بوكسور مقاوم «عزيز يك ميليون دلارى» زن است، نماد كوشش براى اثبات حقيقت در ميان چندرنگى ها و تظاهرها و دروغ ها است ولى براى كريستين كالينز چاره اى جز اين وجود ندارد. محو شدن پسر دلبند او از زير بينى اش و سپس انكار و تلاش پليس براى بخشيدن حالتى ديگر به اين ماجرا، حتى فرزند او را نيز عوض كرده و موجودى جعلى را به او بخشيده است، اما همان قدر كه فرزند او در اين ماجرا عوض شده و چيزى ديگر به جاى او سبز گشته است، كاراكتر اوليه اين زن نيز رفته و چيزى ديگر و موجودى بسيار قدرتمندتر به جاى وى نشسته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |